بسم الله

سلام علیکم

عید شما هم مبارک

پیش نمایش طرح (کلیک کنید)

http://anaammar.ir/wp-content/uploads/2014/01/Demo_mostafa17-by-beyraq.jpg

دریافت سایز اصلی :   DOWNLOAD

دوستان ببخشن ،تا من بیام به فضای داخلی سایت عادت کنم یه کم طول میکشه

ثوابی اگر داشت،تقدیم به روح شهید حبیب الله رودبارانی…

***

به انضمام :

پژوهشى در زمینه شاعر نبودن پیامبر از دیدگاه قرآن(۱)

در نوشتار حاضر، ابتدائاً از تاریخچه شعر و تدوین آن و این که شعر از فطریات انسان است سخن به میان آمده است. سپس فرق شعر را با نظم بیان نموده و آیات مربوط به شعر و شاعران را ذکر کرده‎ایم و ضمن دسته‎بندى این آیات به بیان آراى مفسران شیعه و اهل سنت پرداخته و نهایتاً مدعاى خود را با استناد به آیات و روایات به اثبات رسانده و در پایان با توجه به آیات شریفه قرآن موقعیت شاعران را نفیاً و اثباتاً مطرح کرده و از مطلوبیت نفسى شعر سخن گفته‎ایم.

شعر و موقعیت آن

شعر از قدیم الایام معمول بوده و شاید بتوان گفت قدرت شعر گفتن در بشر همزمان با قدرت بیان بوده است.(۱) و حتى بعضى آن را از غرائز فطرى انسان به حساب آورده‎اند.(۲)

اهمیت شعر در انسان به قدرى است که او در ایّام خاصى تمایل به سرودن آن دارد؛ مثلاً مادر موقع بچه‎دارى که کودک خود را به ترقص در مى‏آورد عموماً الفاظى خیالى توأم با وزنى هر چند محدود بر زبان جارى مى‏کند.(۳) و گاهى اوقات با صداى خود ترانه‎اى هم مناسب با آن، به اجرا در مى‏آورد و همچنین در مصائب باز این خصوصیت را بیشتر در زن‎ها خصوصاً زنان عزادار و مصیبت‎دیده به خوبى مشاهده مى‏کنیم.

اما در مورد این که شعر از چه زمانى به عنوان یک علم تدوین یافته و مورد بحث و بررسى قرار گرفته است. مى‏توان گفت.

از جمله «رساله‏هاى ارسطو در علوم مختلف» رساله‎اى است در فن شعر و آن نخستین نقد دقیقى است از پیشینیان در زمینه شعر و ادب که به دست ما رسیده است.(۴)

لذا در کتب منطق در بحث صناعات خمس منطقیون بالاتفاق صنعت پنجم را به شعر اختصاص داده و کم و بیش در باره آن بحث کرده‎اند. هر چند بحث منطق در باره شعر با بحث در باره آن در علم عروض و قافیه «علم بدیع» و وزن و موسیقى تفاوت بسیارى دارد.

به علاوه شعر اصلاً از نظر منطقى با شعر از نظر ادیبان تفاوت زیادى دارد؛ چرا که از نظر منطق شعر محدود به مخیلات است صرف نظر از وزن و قافیه؛ ولى شعر از نظر ادب مخیلات توأم با وزن و قافیه است،(۵) البته شعر نیمایى و شعر سپید را باید از این مسأله استثنا کرد.

مرحوم خواجه نصیرالدین طوسى در کتاب شریف «اساس الاقتباس» در مقاله نهم چنین مى‏نویسند:

«شرط تقفیه در قدیم نبوده است و خاص است به عرب و دیگر امم از ایشان گرفته‎اند. اشعار یونانیان بعضى چنان بوده است و در دیگر لغات مانند عبرى و سریانى و فرس هم وزن حقیقى اعتبار نکرده‎اند و اعتبار وزن حقیقى به آن مى‏ماند که اول هم عرب را بوده است مانند قافیه و دیگران هم متابعت ایشان کرده‎اند. گرچه بعضى بر ایشان بیفزوده‎اند مانند فرس.»(۶)

e-e/~ì'e(1

تعریف شعر

با توجه به این مطالب باید گفت شعر از نظر متأخران و ادیبان عبارت است از:

«گره خوردگى عاطفه و تخیل که در زبانى آهنگین شکل گرفته باشد. بر خلاف نظم که کلامى است موزون و مقفى به دور از عاطفه و خیال.»

پس عناصر و ارکان مهم شعر عبارتند از: عاطفه، تخیل، زبان، موسیقى و تشکل؛ ولى عناصر نظم همان وزن و قافیه هستند.(۷)

در کتب منطق شعر را به دو ۲ گروه تقسیم کرده‎اند.(۸)

۱ ـ شعر ارسطویى. که تخیلى است صرف نظر از وزن و قافیه.

۲ ـ شعر عروضى. که آمیخته است از تخیل و وزن و قافیه.

با توجه به این تعریف و توضیح در مى‏یابیم که اگر نظم بدون تخیل باشد دیگر شعر نیست؛ مانند: نصاب الصبیان تألیف ابونصر فراهى در فن لغت، الفیه تألیف محمدبن مالک در فن ادب عربى، منظومه تألیف فیلسوف بزرگوار حاج ملا هادى سبزوارى در منطق و فلسفه و همچنین اُرجُوزه‏هاى متعددى که علما در علوم مختلف (از فقه و اصول و کلام و رجال و …) به نظم در آورده‎اند.

ملک الشعراى بهار قطعه شعرى دارد با عنوان شعر و نظم بدین قرار:

شعر دانى چیست؟ مرواریدى از دریاى عقل

شاعر آن افسونگرى کاین طرفه مروارید سفت

صنعت و سجع و قوافى هست نظم و نیست شعر

اى بسا ناظم که نظمش نیست الاّ حرف مفت

اى بسا شاعر که او در عمر خود نظمى نساخت

واى بسا ناظم که او در عمر خود شعرى نگفت.(۹)

از این که گفتیم ماده شعر از تخیلات است نباید تصور کرد که شعر سراسر خیال‎پردازى است. بلکه شعر نوعى محاکات است از عالم واقع؛ اما شاعر معمولاً عین واقع را توصیف نمى‏کند، بلکه در آن با افزودن و کاستن و آوردن تشبیهات زیبا و کنایه و استعاره و اغراق تصرف مى‏کند، هر چند نباید از نظر دور داشت که شخص شاعر و موقعیت او و زمان و مکانى که در آن زندگى مى‏کند در کم و کیف شعر او دخالت دارند.

چنانکه در قرآن راجع به شاعران دو پهلو خطاب فرموده. اول با کلمه الشعراء آنها را ذم نموده و سپس با حرف استثناء خوبان از آنها را مدح و توصیف مى‏نماید.(۱۰)

مقام شعر در مواردى به حدى بالا می‎رود که پیامبر عزیز اسلام مسلمین را همانطوری که امر به تعلیم و تعلم قرآن کریم مى‏فرموده آنان را امر به سرودن و ضبط و ثبت اشعار فرموده و این امر را یارى دین و جهادى در راستاى حفظ اسلام مى‏دانستند.

مقام و موقعیت شعر و شاعر در عصر جاهلیت

شعر و شاعر در آن زمان به قدرى حائز اهمیت بودند که آن دو را مقدم بر شمشیر و جنگجو مى‏دانستند و چه بسا ارزش او را بر خطیب و خطابه نیز برترى مى‏دادند؛ چرا که شاعر زبان قبیله بود و در جنگ‎ها او بود که دشمن را هجو مى‏کرد و با رجزهایش لشکر را بر مى‏انگیخت و احساسات آنها را به هیجان در مى‏آورد و نهایتاً پیروزى را نصیبشان مى‏نمود. و اگر در قبیله‎اى شاعرى پدیدار مى‏شد براى او جشن‎ها بر پا مى‏کردند و به رقص و پایکوبى و اطعام مى‏پرداختند که قبیله آنها زبان‎ گویائى به دست آورده است که در تمام مراحل حیات منشأ موفقیت‎هاى مختلفى برایشان بود.

در اهمیت شعر و شاعر در آن عصر چنین نوشته‎اند:

«در آن روزگار نقش اجتماعى راستینى به عهده شاعر بود. قدرت شاعر بر قدرت خطیب فزونى داشت؛ زیرا شعر با سرعت بیشترى در خاطره‏ها نقش مى‏بندد و زودتر از خیمه‎گاهى به خیمه‎گاهى دیگر و از چاه آبى به چاه آب دیگر انتشار مى‏یابد؛ از طرف دیگر نوعى ویژگى مافوق طبیعى با نام شاعر ملازم بود. مى‏پنداشتند که موجودى نامرئى و نیرومند که همان جن باشد به وى الهام مى‏بخشد و یا حتى در درون او حلول کرده است. هر شاعر جن خاص خود را داشت؛ سخنان شاعر خاصه هجاهاى او از قدرت خباثت‎آمیزى برخوردار بود و گاه همچنان که پیش از این گفتیم قبائل شاعران اسیر را دهان‏بند مى‏زدند تا شاید از قدرت زیان‎آور سخنانشان رهایى یابند.»(۱۱)

e-e/~ì'e(1

ظهور اسلام و پیشرفت شعر

با ظهور اسلام در جزیره‎العرب نه تنها اهمیت و مقام و رتبه شعر تنزل نیافت بلکه شعر به نحو بهترى به حیاط خود ادامه داده و با ترغیب‎ها و تشویق‎هاى پیامبر و توجه آن حضرت به مقام شعر و شاعرى مکان و مقام خود را به نحو مطلوب‎ترى افزایش داد.

در تاریخ مى‏بینیم که در بین اسراى جنگ احد اسیرى که شاعر است مورد لطف پیامبر قرار گرفته و بر او منت نهاده و آزادش مى‏کند؛ اما بر خلاف دیگر اسیران از او فدیه دریافت نکرده؛ ولى در مقابل آزادى او تعهد مى‏گیرند که بر ضد اسلام و مسلمین شعر نسراید. و یا در جاى دیگر پیامبر اکرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله کعب بن زهیر را مهدورالدم دانسته و خون او را مباح نموده‎اند؛ ولى به جهت شعرى که سروده بود مورد توجه پیامبر قرار گرفته و حضرت او را مورد عفو و مرحمت قرار مى‏دهند.(۲)

مقام شعر در مواردى به حدى بالا می‎رود که پیامبر عزیز اسلام مسلمین را همانطوری که امر به تعلیم و تعلم قرآن کریم مى‏فرموده آنان را امر به سرودن و ضبط و ثبت اشعار فرموده و این امر را یارى دین و جهادى در راستاى حفظ اسلام مى‏دانستند.(۱۳)

شهید مطهرى در اهمیت شعر و شاعران به نمونه‏هایى اشاره فرموده‎اند، از جمله نوشته‎اند:

«کمیت اسدى با همان اشعارش بیشتر از یک سپاه براى بنى‎امیه ضرر داشت.»

و باز نوشته‎اند:

«یک قصیده آنها به اندازه یک سلسله مقالاتى که یک متفکر انقلابى بنویسد اثر دارد.»(۱۴)

شعر در قرآن

چنانکه دیدیم اسلام به «شعر» اهمیت مى‏دهد و پیامبر اسلام شعراى متعهد را ارج مى‏نهاده است، با این حال خداوند متعال در قرآن مجید با صراحت تمام صفت «شاعر» بودن را از پیامبر نفى فرموده است. چنانکه «شعر نبودن» قرآن مجید را تصریح نموده و اکنون سیرى در این دسته از آیات قرآن مجید مى‏کنیم.

مجموع آیاتى که درباره رسالت خاتم النبیین نازل شده است حدود ۱۹۲۰ آیه مى‏باشد که درصد متوسط آن ۳۰% کل قرآن مى‏باشد.

این آیات خود بر سه ۳ دسته تقسیم شده است:

دسته اول: تذکر و تعلیم توحید و ذکر صفات و نعمات الهى است که حدود ۸۱۷ آیه را در بر مى‏گیرد.

دسته دوم: تنزیل قرآن از جانب پروردگار و مسأله وحى و خصوصیات پیامبر اکرم است و حدود ۶۳۴ آیه مى‏باشد.

دسته سوم: وصف و جدال با مشرکین که اوج این آیات مربوط به چند سال قبل از هجرت بوده ولى بعد از هجرت نیز حتى تا سال آخر عمر مبارک پیامبر اکرم ادامه داشته است که حدود ۴۴۵ آیه مى‏باشد.(۱۵)

آنچه در این مقاله مورد نظر است دسته دوم از این آیات است که در آنها بیشتر به جنبه تنزیل قرآن از طرف خداوند و مسأله وحى و بیان خصوصیات پیامبر و احیاناً رد اتهامات وارده بر آن حضرت از طرف کفار و مشرکین توجه شده است.

از جمله آیات نازل شده در شش مورد طى شش سوره در ضمن حدود ده آیه مواردى را در مقام دفع این تهمت که پیامبر اکرم شاعر است و چیزهایى را که به عنوان قرآن آورده است، شعر است مطرح فرموده است.

مناسب است که قبل از هر گونه بیان و نظرى اصل آیات را به ترتیب قرآن با ترجمه فارسى آنها نوشته سپس به شأن نزول و توضیح و بیان آنها پرداخته شود.

۱ـ بل قالوا اضغاث احلام بل افتراه بل هو شاعر فلیاتنا بایه کما ارسل الاولون (انبیاء / ۵)

ولیکن این مردم غافل نادان گفتند که سخنان قرآن خواب و خیالى بى اساس است.

بلى محمد صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله که به این قرآن دعوى نبوت مى‏کند شاعرى است که این کلمات را خود بافته است و از دروغ به خدا نسبت مى‏دهد وگرنه باید مانند پیغمبران گذشته آیت و معجزه‎اى براى ما بیاورد.

۲ـ والشعراء یتبعهم الغاون. الم تر انهم فى کل واد یهیمون. و انهم یقولون مالا یفعلون. الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و ذکرواالله کثیراً وانتصروا من بعد ما ظلموا و سیعلم الذین ظلموا اى منقلب ینقلبون. (شعراء / ۲۲۷ ـ ۲۲۴)

«پیامبر شاعر نیست». شعرا کسانى هستند که گمراهان از آنان پیروى مى‏کنند. آیا نمى‏بینى آنها در هر وادى سرگردانند و سخنانى مى‏گویند که خود عمل نمى‏کنند، مگر کسانى که ایمان آورده‎اند و عمل صالح انجام مى‏دهند و خدا را بسیار یاد مى‏کنند و به هنگامى که مورد ستم واقع می‎شوند به دفاع از خویشتن و «مؤمنان» برمى‏خیزند (و از ذوق شعرى خود کمک مى‏گیرند) و به زودى آنها که ستم کردند مى‏دانند که بازگشتشان به کجاست.

۳ ـ و علمناه الشعر و ماینبغى له ان هو الا ذکر و قرآن مبین. (یس / ۶۹)

نه ما او را (یعنى محمد صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله) شعر آموختیم و نه شاعرى شایسته مقام اوست، بلکه این کتاب ذکر الهى و قرآن روشن بیان خداست.

۴ ـ و یقولون ائنا لتارکوا الهتنا لشاعر مجنون. (صافات / ۳۶)

«با کمال تکبر و بى شرمى» مى‏گفتند آیا ما براى خاطر شاعر دیوانه‎اى دست از خدایان خود برداریم.

۵ ـ ام یقولون شاعر نتربص به ریب المنون. قل تربصوا فانى معکم من المتربصین. (طور / ۳۱ ـ ۳۰)

یا که (کافران نادان) گویند «محمد صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله» شاعریست «ماهر» و ما حادثه مرگ او را انتظار داریم. «تا به مرگ از دعوى نبوتش آسوده شویم». اى رسول بگو شما به انتظار مرگ من باشید که من هم از منتظران «مرگ و هلاک» شما هستم.

۶ـ انه لقول رسول کریم. و ما هو یقول شاعر قلیلا ما تؤمنون. (حاقه / ۴۲ ـ ۴۱)

قرآن به حقیقت وحى خدا و کلام رسول بزرگوار است. نه شخص شاعرى «و گفتار خیالى و موهومى» است گرچه اندکى مردم هوشیار به آن ایمان مى‏آورند.

e-e/~ì'e(1

تذکر

این شش سوره تماماً جزو سوره‏هاى مکى هستند؛ و همانگونه که گفته شده معلوم مى‏شود این اتهام در مکه بین سران کفار مطرح بوده است.(۱۶)

شأن نزول آیات شریفه

براى این که بهتر بتوانیم به علت و فلسفه نزول این آیات شریفه پى ببریم، لازم است شأن نزول آنها را بیان کنیم.

کفار قریش با این که خود از جاذبه‏هاى قرآن بى‎بهره نبوده و شدیدا تحت تأثیر آن کلام الهى قرار مى‏گرفتند خصوصاً وقتى که وجود مقدس پیامبر اکرم صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله با آن صداى زیبا و قرائت جذّاب و نفس گیرایش آیات الهى را تلاوت مى‏فرمودند همه شدیداً جذب شده و تحت تأثیر قرار مى‏گرفتند؛ حتى سران کفار قریش که از مخالفین سرسخت بودند شبانه از خفا و تاریکى استفاده کرده و پنهان از دیگران خود را در گوشه‎اى مخفى کرده و به تلاوت قرآن گوش فرا مى‏دادند؛(۱۷)

 اما وقتى به طور جدى دریافتند که این امر با عقاید و افکار و منافع آنها سر سازگارى ندارد بلکه شدیداً آنها را به خطر مى‏اندازد به فکر چاره‎اندیشى افتادند و براى این که این جاذبه پر قدرت و با صولت قرآن و پیامبر را از دیدگاه عامه مردم بیندازند، دست به اتهامات مختلف و متعدد و گاه متضاد با هم مى‏زدند. چنانکه گاهى حضرت را ساحر مى‏خواندند و در برهه‎اى ایشان را کاهن معرفى مى‏کردند و در زمانى او را شاعر مى‏پنداشتند؛ حتى به آن حضرت نسبت جنون داده و یا ایشان را مُفْتِرْ و دروغگو مى‏خواندند.

این تهمت‏هاى نامناسب و احیاناً متضاد(۱۸) خود حاکى از تحیّر و بیچارگى آنها بود که توأم با جهالت و لجاجتشان معجونى ساخته بود که مرتکب هر نسبت و هر کارى مى‏شدند تا بتوانند از نفوذ قرآن و پیامبر بکاهند.

بد نیست این نکته را متذکر شویم که آنها در این اتهامات دست به اقدام دسته جمعى مى‏زدند. قبل از نسبت هر تهمتى به پیامبر به طور مخفیانه جلسه‎اى تشکیل مى‏دادند؛ چنانکه این امر از آیه شریفه معلوم است.

و اسرّواالنجوى الّذین ظلموا. هل هذا الاّ بشر مثلکم…(سوره انبیاء / ۳)؛ این ظالمان در گوش خود گفتگوهایى را که براى توطئه انجام مى‏دهند، پنهان مى‏دارند و مى‏گویند این یک بشر عادى مثل شماست…

در تایید این مطلب به روایتى که علاّمه مجلسى در بحارالانوار نقل کرده‎اند استناد مى‏کنیم.

مضمون روایت چنین است:

قریش در مجلسى اجتماع کردند و بعد از مشورت، عتبه بن ربیعه را به نزد پیامبر فرستادند و به او گفتند که به پیامبر چنین بگوید: قوم و قبیله تو مى‏گویند که تو امر عجیب و بزرگى را آورده‎اى که آبا و اجداد تو بر آن نبودند و هیچ یک از ما نیز بر آن اعتقاد نداشته و تو را تبعیت نخواهیم کرد و یقیناً تو احتیاجى دارى که ما او را برآورده مى‏کنیم و هر چقدر مال مى‏خواهى ما به تو مى‏دهیم و از این کار دست بردار.

بعد از این که عتبه این پیغام را به حضرت رسانید و سخنانش تمام شد، پیامبر فرمودند بسم الله الرّحمن الرّحیم حم تنزیل من الرّحمن الرّحیم و سوره شریفه را تا آیه فان اعرضوا فقل انذرتکم صاعقه مثل صاعقه عاد و ثمود (۱۹) تلاوت فرمودند. عتبه بعد از شنیدن این آیات به سوى قریش برگشت و قضیه را به اطلاع آنها رساند و سپس گفت: کلمنى بکلام ما هو بشعر و لا بسحر و انه لکلام عجب ما هو بکلام الناس… او «پیامبر» طورى با من صحبت کرد که نه شعر بود و نه سحر بلکه کلماتى بود عجیب که از جنس کلام بشر نبود…(۲۰)

مشابه همین مسأله و برخورد را ولید بن مغیره داشت که بعد از استماع آیات سوره حم به خانه برگشت و از منزل خارج نشد؛ او که عموى ابوجهل بود، سران قریش متعرض ابوجهل شدند که عمویت به دین محمد صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله گرویده است. ابوجهل و دیگران از این امر شدیداً غصه‏دار و غمگین شدند؛ صبح اول وقت ابوجهل به سراغ عمویش ولید رفته و به او گفت: مرا سرافکنده کردى و به افتضاح کشاندى و به دین محمد در آمدى. گفت: نه من به دین خود و اجدام هستم؛ لکن کلامى از او شنیدم که مو بر بدنم راست شد؛ وقتى پرسیدند که آیا آن کلام شعر بود گفت: خیر. خطابه بود؟ گفت: خیر. هر چه گفتند گفت: خیر. گفتند پس چه بود؟ گفت: مرا مهلت دهید تا فکر کنم.(۲۱)

این روایت و روایات قبلى همه حاکى از متحیر بودن قریش در امر قرآن و پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله بود؛ لذا مکرراً جلسه تشکیل داده و به مشورت مى‏پرداختند تا شاید بتوانند مرهمى بر آن زخم‎هاى دردناکشان بگذارند؛ امّا هیهات.

مرحوم شیخ طوسى در تفسیر تبیان در بیان این آیات چنین فرموده‎اند:

«… با این که مى‏دانستند پیامبر شاعر نیست چنانکه مى‏دانستند مجنون هم نیست؛ اما این اتهامات را به این جهت مى‏گفتند که نبوت و نزول وحى را بر پیامبر تکذیب کنند تا بتوانند خود را از پیامدهاى آن راحت کنند و این عملى است که از بیچارگان و سفیهان سر مى‏زند که آنها نیز مخالفان خود را تکذیب مى‏کنند…»(۲۲)

سید قطب در تفسیر فى ظلال القرآن در همین رابطه مى‏گویند:

«… آرى. قریش زمانى مى‏گفتند قرآن شعر است و پیامبر شاعر. آنها وامانده و متحیر در این که چگونه با این بیانات مقابله کنند و چطور با آن مواجه شوند. بیانات و اقوالى که مانند آن را ندیده و نشنیده و نمى‏شناختند و آنقدر اثر داشت که در دل مردم نفوذ کرده و افکار و دیدگاه آنها را به حرکت درآورده و بر اراده و افکارشان غلبه کرده بود.»(۲۳)

علت اتهام شاعر بودن به پیامبر و وجه تناسب آن

گفته شد که کفار قریش براى آن که مرهمى بر زخم دلشان بنهند هر گاه پیامبر را به طریقى مورد اتهام قرار مى‏دادند تا این که بتوانند تأثیر کلام ایشان را کمتر کنند و توجه مردم به آن حضرت را از بین ببرند و گفته شد که نوعاً اتهاماتى که به حضرت مى‏بستند هیچ وجه تناسبى نداشته؛ اما از جهاتى قابل توجیه بود؛ مثلاً در یکى از جلسات وقتى بحث بر این شد که چه نسبتى به ایشان بدهند، بعضى پیشنهاد ساحر بودن را مطرح کردند.

چنانکه ولید بن مغیره در یکى از همان جلسات بعد از رد پیشنهادهاى دیگران به فکر فرو رفت و بعد از مدتى با ناراحتى سر بلند کرد و گفت: او نیست مگر ساحر و جادوگر؛ چرا که بین پدر و فرزند و برادر و زن و شوهر جدایى مى‏اندازد و این نیست مگر همان سحر و جادو.(۲۴)

اما این که چرا حضرت را شاعر مى‏گفتند، تناسب قضیه در آن بود که در جاهلیت مردم اعتقاد بر این داشتند که هر شاعرى را شیطان و یا جن خاص خودش است که اشعار را به او القا مى‏کند. چنانکه در تاریخ ادبیات عرب در این خصوص آمده است:

«از طرف دیگر نوعى ویژگى مافوق طبیعى با نام شاعر ملازم بود؛ مى‏پنداشتند که موجودى نامرئى و نیرومند که همان جن باشد به وى الهام مى‏بخشد و یا حتى در درون او حلول کرده است؛ هر شاعر جن خاص خود را داشت.(۲۵)

دکتر جواد على این قضیه را به طور مبسوط مطرح کرده است و حتى نام شیاطین بعضى شعرا، که در عصر جاهلیت مردم و خود شاعران به آن اعتقاد داشتند، را ذکر کرده است. از جمله اسم شیطان اعشى، مسحل بود و شیطان امرئ القیس، لافظ و شیطان عبید بن ابرص، هبید نام داشت.(۲۶)

لذا قریش با این عنوان که پیامبر شاعر است و این مطالبى را که به عنوان وحى و قرآن بیان مى‏کند از طرف خدا نمى‏باشد، بلکه اشعارى است که توسط جن یا شیطان به او القاء مى‏شود؛ حضرت را مورد اتهام قرار مى‏دادند.

ظاهراً بعضى از قریش نیز به همین مسأله دل خوش کرده بودند که آرى او پیغمبر نیست بلکه شاعرى است که اشعارى مى‏سراید؛ لذا امر او را مقطعى دانسته و مى‏گفتند او هم مانند دیگر شاعران مى‏میرد و ما از دست او راحت مى‏شویم. با این چاره اندیشى ظاهراً هم مرهمى بر دل‎هاى زنگ زده خود مى‏گذاشتند، هم جواب سؤال دیگران را مى‏دادند.

به علاوه این که این تهمت مى‏توانست توجیهى براى دفع تأثیر کلام و بیانات حضرت خصوصاً آیات نازله بر ایشان باشد و از مقام و موقعیتشان بکاهد؛ چرا که ایشان نیز شاعرى است مانند دیگر شاعران که به استناد مخیلات و ذوقیات و نهایتاً آموخته‏هاى خود اشعارى را در قالبى جذاب مى‏سراید، بالاخره مرگ او فرا رسیده و از بین خواهد رفت. چنانکه آیه شریفه ام یقولون شاعر نتربص به ریب المنون (سوره طور / ۳۰) حاکى از این دیدگاه است.

علامه طباطبایى در ذیل این آیه چنین فرموده‎اند:

«حاصل این معنى این است که او شاعر است و ما منتظر مرگ او هستیم تا بعد از مردنش یادش از دلها برود و اسم و رسمش فراموش شود و ما از دست او راحت مى‏شویم.»(۲۷)

بعد از این که عتبه این پیغام را به حضرت رسانید و سخنانش تمام شد، پیامبر فرمودند بسم الله الرّحمن الرّحیم حم تنزیل من الرّحمن الرّحیم و سوره شریفه را تا آیه فان اعرضوا فقل انذرتکم صاعقه مثل صاعقه عاد و ثمود (۱۹) تلاوت فرمودند. عتبه بعد از شنیدن این آیات به سوى قریش برگشت و قضیه را به اطلاع آنها رساند و سپس گفت: کلمنى بکلام ما هو بشعر و لا بسحر و انه لکلام عجب ما هو بکلام الناس… او «پیامبر» طورى با من صحبت کرد که نه شعر بود و نه سحر بلکه کلماتى بود عجیب که از جنس کلام بشر نبود…

پی نوشت ها :

* ـ این مقاله نتیجه تحقیق نویسنده در پژوهشکده علوم قرآنى دار المفید مى‏باشد.

۱ ـ نقل شده است که حضرت آدم (ع) بعد از هبوط به زمین و موقع دیدن صحنه‏هاى تازه این کره خاکى چند بیت شعر انشاء کرده اند. بحارالانوار، ج ۷۹ ص ۲۹۰؛ تذکره الشعراء، ص ۱۸٫

۲ ـ چنانکه استاد دکتر سید جعفر شهیدى چنین نوشته اند:

از آنجا که شعر از دو عنصر اساسى عاطفه و خیال تکوین یافته و انسان طبیعتا موجودى است عاطفى به حدى که در حیات اجتماعى او نقش عاطفه کمتر از عقل نیست. پس میل به شعر در انسان از همان زمانهاى پیشین وجود داشته است. بحدى که نمى‏توان گفت کدام فن بر دیگرى تقدم دارد شعر بر نثر یا نثر بر شعر. و در جاى دیگر چنین نگاشته اند: سابقا گفتیم که شعر گفتن از غرائز فطرى انسان است به حدى که منع او از شعر ممکن نیست. مقاله: الشعر واثره فى الاخلاق و المجتمع.

۳ ـ چنانکه حضرت زهرا سلام اللّه علیها با امام حسن و امام حسین چنین حالتى را داشته اند… .بحار، ج ۴۳، ص ۲۸۶٫

۴ ـ محمد خوانسارى، منطق صورى، ص ۲۳۶٫

۵ ـ چنانکه در تفسیر روح البیان ج ۷ ص ۴۲۹ متعرض این دو قسم شده و معتقد است شعر مورد نظر قرآن همان شعر منطقى است که دستخوش وهم و خیال است. حال چه مقفى باشد و موزون یا خیر فرق نمى‏کند. ما در مباحث بعدى متعرض کلام ایشان خواهیم شد.

۶ ـ اساس الاقتباس ص ۵۸۶ و ۵۸۷٫

۷ ـ زبان و نگارش فارسى؛ تألیف جمعى از مؤلفان؛ چاپ انتشارات سمت؛ ص ۱۴۵٫

۸ ـ این همان تقسیم قبلى شعر است به شعر منطقى و اصطلاحى.

۹ ـ همان، ص ۱۴۶٫ به نقل از دیوان بهار، ج ۲، ص ۴۰۷٫

۱۰ ـ سوره شعراء ۲۲۷ ـ ۲۲۴٫

۱۱ ـ تاریخ ادبیات عرب؛ تألیف عبدالجلیل. ترجمه. آذرتاش آذرنوش، ص ۳۸٫

۱۲ ـ الدین و الادب، انتشارات دانشگاه تهران. دلائل الاعجاز، عبد القاهر الجرجانى، صص ۱۸ و ۱۹٫

۱۳ ـ الغدیر، ج ۲، ص ۷٫

۱۴ ـ ده گفتار استاد مطهرى، ص ۲۵۳٫

۱۵ ـ سیر تحول قرآن صص ۱۶۸٫ ۱۷۱٫ ۱۷۲٫

۱۶ ـ الشفاء بتعریف حقوق المصطفى، ج ۱، ص ۳۷۰٫ الوفاء بأحوال المصطفى، ج ۱، ص ۲۶۵٫ بحار الانوار، ج ۱۸، ص ۱۹۸ با اختلاف.

۱۷ ـ قرآن در اسلام، ص ۱۶۰٫ التمهید، ج ۴، ص ۲۰۲، بنقل از سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۳۲۷، ۳۳۸٫

۱۸ ـ ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۲۲، ص ۴۴۴٫

۱۹ ـ سوره فصلت، آیه ۱۳٫ اگر کافران از خدا اعراض کردند به آنها بگو من شما را از صاعقه اى مانند صاعقه هلاک عاد و ثمود ترسانیدم.

۲۰ ـ بحارالانوار، ج ۹۲، ص ۲۹۵٫ و سیره ابن هشام. ج ۱، ص ۳۱۳ و ۳۱۴، با اندکى تغییر.

۲۱ ـ همان، ج ۱۷، ص ۲۱۲٫ و همچنین المتهید، ج ۴، ص ۲۱۴، با تغییر.

۲۲ ـ تفسیر التبیان، ج ۹، ص ۴۱۲٫

۲۳ ـ تفسیر فى ظلال القرآن، ج ۶، ص ۲۴۵٫

۲۴ ـ بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۱۶۸٫

۲۵ ـ تاریخ ادبیات عرب، ترجمه آذرنوش، ص ۳۸٫

۲۶ ـ المفصل فى تاریخ العرب، ج ۹، ص ۱۱۹٫

۲۷ ـ المیزان، ج ۱۹، ص ۱۷، ترجمه فارسى ج ۱۹، ص ۳۳٫ و همچنین تفسیر نمونه، ج ۲۲، ص ۴۴۳٫

 

منبع:

فصلنامه نامه مفید، شماره ۴،‌ محمدصفر جبرئیلى .

***

پژوهشى در زمینه شاعر نبودن پیامبر از دیدگاه قرآن(۲)

دیدگاه قرآن

با توجه به این دو بحث که شأن نزول آیات و تناسب این اتهام را مطرح کردیم. اکنون دیدگاه قرآن را در باره شعر بودن قرآن و شاعر بودن پیامبر مطرح مى‏کنیم:

چنانکه از ظاهر آیات به دست مى‏آید مى‏توان آنها را در سه دسته از هم متمایز کرد:

دسته اول: آیاتى که خداوند از قول کفار این اتهام را به پیامبر مطرح کرده است و آنها عبارتند از سه آیه زیر:

۱ ـ بل قالوا اضغاث احلام بل افتراه بل هو شاعر. (انبیاء / ۳)

۲ ـ یقولون ائنا لتارکوا آلهتنا لشاعر مجنون. (صافات / ۳۶)

۳ ـ ام یقولون شاعر نتربص به ریب المنون. (طور / ۳۰)

دسته دوم: آیاتى که خداوند این اتهام را با تأکید تمام رد فرموده است و عبارت از دو آیه زیر است:

۱ ـ و ما علمناه الشعر و ما ینبغى له ان هو الاّ ذکر مبین. (یس / ۶۹)

۲ ـ (انه لقول رسول کریم) و ما هو بقول شاعر قلیلا ما تؤمنون. (حاقه / ۴۱)

دسته سوم: آیاتى که دیدگاه کلى قرآن را راجع به شاعران نفیاً و اثباتاً مطرح کرده است.

و الشعراء یتبعهم الغاوون….(شعراء / ۲۲۷ ـ ۲۲۴)

الف: دسته اول. راجع به این آیات در دو بحث گذشته توضیحات لازم گفته شد.

ب: دسته دوم. که خود در برگیرنده دو مطلب است:

۱ ـ پیامبر شاعر نیست و ما به او تعلیم شعر ندادیم.

۲ ـ قرآن شعر نبوده و سروده شاعر نیست.

ظاهراً این آیات جواب صریح و قاطعى است به مفاد آیات دسته اول که کفار پیامبر را شاعر مى‏دانستند و قرآن را شعر مى‏پنداشتند. خداوند صراحتاً فرموده است که پیامبر شاعر نیست و اصلاً شعر به او تعلیم داده نشده و شعر گفتن او را سزاوار نیست.

توضیح آیات دسته دوم با بیان چند مطلب:

هر چند ما که قرآن را به عنوان اولین منبع و سند در بیان افکار و عقاید و کلیه مطالب دیگرى که مورد نظر است مى‏دانیم اما خالى از فایده نخواهد بود. اگر به استناد نظر علماى بزرگوار از مفسرین و قبل از آن روایات وارده این مسأله را توضیح بیشترى داده و چند مطلب مربوط را مطرح نماییم.

مطلب اول: آیا پیامبر شعر بلد بودند یا خیر؟

با توجه به این آیه و آیات دیگر ظاهر این است که پیامبر عالم به شعر نبودند؛ یعنى نمى‏توانستند شعر بسرایند و انشا کنند؛ چرا که این امر نسبت به ایشان منهى عنه بوده و اصلاً خداوند ذوق و قریحه شعر گفتن را به ایشان نداده است.

چنانکه مرحوم طبرسى نوشته‎اند:

ما علّمناه الشعر. اى ما اعطیناه العلم بالشعر و انشائه؛ یعنى ما به پیامبر علم و دانش شعر گفتن را عطا نکردیم.(۱)

علامه طباطبایى نیز همین نظر را دارند.(۲)

اشکال و جواب

اگر گفته شود که درست است پیامبر نسبت به سرودن شعر نهى شده بود اما از آنجایی که شعر گفتن معمولاً از ذوقیات انسان است و ممکن است هر کس بتواند شعر بگوید؛ لذا مى‏گوییم پیامبر احتمالاً ذوق و قدرت شعر گفتن را داشته لکن چون منهى عنه بوده از آن پرهیز مى‏کرده است.

در جواب این اشکال باید گفت که دیدگاه مفسران متفاوت است. اکثر آنان ـ از شیعه و اهل سنت ـ اعتقاد دارند که پیامبر اصلاً علم به سرودن شعر نداشته است و اگر احیاناً بیت و یا ابیاتى به عنوان شعر به ایشان نسبت داده باشند آنها را تأویل کرده و جواب داده‎اند.

اما این که علم و قدرت سرودن شعر را نداشته‎اند.

اول. خداوند صراحتاً فرموده است که پیامبر را شعر تعلیم نداده است.(۳)

دوم. اگر ایشان توان و قدرت شعر گفتن را داشتند هر آینه این شبهه براى دیگران به وجود مى‏آمد که نکند این آیات از همان اشعار باشد که ایشان با استفاده از ذوق و قریحه شعرى آنها را مى‏سراید.(۴)

سوم. اصلاً خداوند این ذوق و قریحه شعرى را در وجود مقدس پیامبر ننهفته است.(۵)

~ì'e(1 '©1e

نظریه دوم. پیامبر ذوق و قریحه شعرى داشته‎اند.

در مقابل قول اول ـ که مشهور بین مفسران همان بود ـ کسانى از مفسران هستند که این نهى را دلیلى بر نداشتن ذوق و قریحه شعرى پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله ندانسته و اعتقاد دارند که ایشان طبع و ذوق شعر داشته‎اند لکن چون منهى عنه بوده‎اند از آن استفاده نمى‏کرده‎اند.(۶)

انگیزه رأى به قول دوم:

شاید بتوان گفت که طرفداران قول دوم به این علت که پیامبر را جامع تمام کمالات مى‏دانسته و به علاوه ذوق شعرى از فطریات انسان است به این که حضرت ذوق و قریحه شعرى داشته نظر داده‎اند؛ اما باید توجه داشت که شاید ذوق و طبع شعرى از کمالات باشد اما براى پیامبر که پرورش یافته مکتب وحى است و خود فرموده‎اند: ادبنى ربى فاحسن تأدیبى(۷)

ذوق و قریحه شعرى کمالى محسوب نمى‏شود که هیچ بلکه موجب نقص هم هست؛(۸) چرا که او موجودى است ملکوتى و از منبع لایزال وحى بهره مى‏گیرد که هر چه هست حق است و واقعیت. اما شعر چیزى است خیالى آمیخته با توهمات و اکاذیب که مشهور است. «احسن الشعر اکذبه».

مطلب دوم. آیا پیامبر شعر سروده و انشاء فرموده‎اند؟

با توجه به توضیحات مطلب اول معلوم مى‏شود که پیامبر شعرى انشاء نفرموده‎اند. چنانکه علامه طباطبایى فرموده‎اند:

لم یقل رسول الله (ص) شعراً قط؛ پیامبر هرگز شعرى نگفتند.(۹)

اشعار منسوب به پیامبر صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله

بیت و یا ابیاتى موزون و مقفى به پیامبر نسبت داده شده است.

مثل این که فرموده‎اند:

انا النبى لا کذب

انا ابن عبدالمطلب

یا در جنگ حنین فرموده‎اند:

هل انت الاّ اصبع رمیت                          و فى سبیل الله مالقیت(۱۰)

تمام مفسرین و علما این مسأله را به چند وجه جواب داده‎اند:

۱- این بیت و ابیات شعر نیستند تا مورد اشکال واقع شوند؛ چرا که شعر باید با قصد به وزن و قافیه و نظم گفته شود در حالی که در قرآن نیز آیات نسبتاً موزون و مقفى داریم و یا بعضى مردم گاه بدون هیچ قصد و اراده‎اى در محاورات روزمره خود جملات موزون و مقفى به کار مى‏برند اما هیچ کدام از اینها شعر به حساب نیامده و گوینده را شاعر محسوب نمى‏کنند.(۱۱)

۲- این ابیات اگر شعر هم باشد اتفاقاً از پیامبر صادر شده و حضرت قصد شعر گفتن را نداشته‎اند.

۳- مشهور بین ادیبان آن است که کلام منظوم یک بیتى و دو بیتى را شعر نمى‏گویند.(۱۲)

اگر جواب دوم را بپذیریم باید قبول کنیم که پیامبر ذوق و قریحه و قدرت شعر گفتن را داشته ولى به علت آن که منهى عنه بوده استفاده نمى‏کرده‎اند.

نظر مؤلف روح البیان

ایشان در کتاب تفسیرش در بیان ما علمناه الشعر و آیات مربوطه شعر را به دو نوع تقسیم کرده‎اند:

۱ ـ شعر منطقى. که تألیف شده است از مقدمات کاذبه و خیالى؛

۲ ـ شعر اصطلاحى. کلام موزون و مقفى که گوینده با اراده و قصد آنرا به وزن و قافیه در مى‏آورد.

ضمن این که معتقد است شعر در نزد قدما عبارت از چیزى بوده که از مقدمات تخیلى و کاذب تشکیل مى‏شده و وزن و قافیه در آن نقشى نداشته و بعدها این دو رکن مهمى را در شعر به وجود آوردند. سپس اضافه مى‏کند: منظور از قرآن در ما علمناه الشعر(۱۳) و ما هو بشاعر(۱۴) شعر منطقى است نه اصطلاحى،(۱۵) لذا در جاى دیگر مى‏گوید:

این که پیامبر را شاعر مى‏دانستند منظور از شاعر بودن کاذب بودن بود؛ چرا که بلیغان عرب مى‏دانستند این کلماتى که پیامبر مى‏فرماید شعر نیست.(۱۶)

نقد نظریه صاحب روح البیان

۱ـ این که در نزد قدما شعر خالى از وزن و قافیه بوده صحیح است؛ اما در عصر جاهلیت قبل از اسلام وزن و قافیه جزو ارکان اصلى شعر محسوب مى‏شده و اصطلاحاً شعر به کلامى مى‏گفتند که ضمن این که از مقدمات خیالى و کاذب تشکیل مى‏شده است داراى وزن و قافیه نیز بوده است و این امر از اشعارى که از شاعران جاهلیت به ما رسیده است و یا اشعار شاعران مخضرم و همچنین شاعران صدر اسلام مثل حسان و دیگران این موزون و مقفى بودن کاملاً مشهود است و قریب به اتفاق مفسران و ادیبان بر این امر اتفاق دارند؛ پس منظور همان شعر اصطلاحى موزون و مقفى است نه نظر صاحب تفسیر روح البیان.

۲ـ این که مقصود از شاعر بودن پیامبر کاذب بودن ایشان باشد و به تناسب آیات دیگر مثل: ما علمناه الشعر. والشعراء یتبعهم الغاوون. شاعر مجنون. سازگارى ندارد.

۳ـ این که بلغاى عرب مى‏دانستند این کلماتى که پیامبر مى‏فرماید شعر نیست صحیح است. چنانکه در بیان شأن نزول آیات به طور مفصل گفته شد؛ یا این که ولید(۱۷) بعد از شنیدن آیاتى از کلام الله مجید از زبان پیامبر قرآن را چنین توصیف کرد و گفت:

من از محمد صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله امروز سخنى شنیدم که از سنخ کلام انس و جن نیست. و ان له لحلاوه و ان اعلاه لَمُثمر و ان اسفله لمعذق. و انه یعلو و ما یعلى علیه. به درستى که سخن او شیرینى خاصى دارد و زیبایى مخصوص. شاخسار آن پر میوه و ریشه‏هاى آن پر برکت است. سخنى است برجسته و هیچ سخنى از آن برجسته‎‏تر نیست. (۱۸)

۴ ـ در آیه شریفه سوره انبیاء قبل از شاعر بودن نسبت مفتر بودن را به ایشان داده‎اند که همان کذب است. پس معلوم مى‏شود منظور از شاعر بودن کاذب بودن حضرت نبوده است. و همچنین موارد دیگر که تماماً دلیل بر رد نظر مؤلف روح البیان است. الله اعلم.

مطلب سوم. آیا پیامبر شعر و اشعار دیگران را انشاد(۱۹) مى‏فرموده‎‏اند؟

مرحوم علامه امینى تصریح دارند به این که حضرت شعر دیگران را انشاء مى‏فرموده‎اند.(۲۰)

در عین حال ایشان بیت یا ابیاتى که پیامبر از شاعران انشاد فرموده باشد ذکر نکرده‎اند.

مرحوم طبرسى، علامه طباطبایى، ابوالفتوح رازى، قرطبى، دکتر جواد على و دیگران نوشته‎اند که:

پیامبر هر وقت مى‏خواست شعر شاعرى را انشاد فرمایند در آن تغییر و تصرف مى‏کردند.(۲۱)

چنانکه از عایشه چنین نقل کرده‎اند:

روزى پیامبر به شعر ابن قیس

«ستبدى لک الایام ما کنت جاهلاً                 و یأتیک بالاخبار من لم یتزود»

تمثل جستند؛ اما آن را با تغییر و تصرف چنین انشاد فرمودند:

ستبدى لک الایام ما کنت جاهلاً                   و یأتیک من لم یتزود بالاخبار

ابوبکر گفت: یا رسول الله صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله شعر چنین نبود.

حضرت در جواب او فرمودند: من شاعر نیستم و گفتن شعر مرا سزاوار نیست.(۲۲)

پس اگر پیامبر در مواردى به شعر دیگران استناد مى‏فرموده و تمثل مى‏جستند در آن تغییر و تصرف کرده و وزن آن را بر هم مى‏زدند و این امر هم بسیار محدود بوده است که پیامبر شعر دیگران را مورد استناد قرار دهد. چنانکه از عایشه سؤال شد آیا پیامبر به چیزى از اشعار شاعران تمثل مى‏فرمودند؟ عایشه در جواب گفت:

«شعر» مبغوض‏ترین سخنان نزد او بود؛ هر چند گاهى به شعر ابن قیس تمثل مى‏فرمودند اما آن را دگرگون کرده و اول و آخر بیت را عوض مى‏کردند.(۲۳)

ابوالفتوح رازى به روایتى غیر از روایت عایشه و به شعرى غیر از شعر ابن قیس استشهاد کرده است که پیامبر اکرم آن را با تغییر و تصرف خواندند وقتى ابوبکر اعتراض کرد پیامبر در جواب او فرمودند: دانیم تا چگونه گفته است؛ لیکن نه شعر کار من است.(۲۴)

با توجه به این دیدگاه از پیامبر و ائمه (علیهم السلام) و به تبع آنها علما و بزرگان از دانشمندان اسلامى که همه لطف و عنایت خاصى به شعر و شاعران دارند چرا خداوند متعال فرموده و ما ینبغى له؛ شعر گفتن شایسته پیامبر نیست.
~ì'e(1 '©1e

مطلب چهارم: علم و اطلاع پیامبر به شعر دیگران

در این که پیامبر علم و آگاهى به اشعار دیگران داشته و آنها را مى‏شناخته است شکى نیست. چنانکه از عبارت ابوالفتوح رازى و نظر صاحب روح البیان ـ که سابقاً مطرح کردیم ـ این نظر به خوبى تأیید مى‏شود. مضافاً این که مرحوم علامه امینى در تأیید این نظر چنین فرموده‎اند:

روزى پیامبر فرمودند: چه کسى شعر ابوطالب را براى ما انشاد مى‏کند؟ عمر بلند شد و گفت: یا رسول‎الله شاید این ابیات را در نظر دارید.

و ما حملت من ناقه فوق ظهرها                          ابر و ادنى ذمه من محمد

پیامبر فرمود: خیر. این که از اشعار ابوطالب نیست این شعر حسان بن ثابت است.

سپس حضرت على علیه السلام برخاسته و فرمود شاید این را اراده فرموده‎اید:

و ابیض یستسقى الغمام بوجهه                          و بیع الیتامى عصمه للارامل

و ابیات دیگر را نیز خواندند. پیامبر فرمود: آرى.(۲۵)

تا اینجا در طى چهار مطلب وجه ما علّمناه الشعر و این که پیامبر شاعر نیست معلوم شد. ضمن این که انه لقول رسول کریم. و ما هو بقول شاعر نیز از نظر به دور نماند. انشاء الله.

اما این که خداوند فرموده است: و ما ینبغى له (یس / ۶۹) شعر گفتن شایسته پیامبر نیست. و این در حالى است که پیامبر اسلام آنقدر براى شعر ارزش قایل بودند که مردم را به حفظ و ثبت و ضبط آن امر مى‎فرمودند. چنانکه آنها را به تعلم و تعلیم قرآن دستور مى‏دادند و آن را یارى دین و جهاد در راه خداوند و تعالى دین مى‏دانستند و مرحوم علامه امینى مکررا به این مسأله تصریح فرموده‎اند.(۲۶) و یا حضرت براى حسان بن ثابت منبرى قرار مى‏داد و حسان بر فراز آن در مدح پیامبر شعر مى‏سروده است و حضرت در شأن او چنین مى‏فرموده‎اند:

خداوند حسان را تا موقعى که از ما دفاع مى‏کند تأیید فرماید.(۲۷)

و یا گاهى در سفرهاى طولانى حسان را به خدمت خود مى‏خواندند تا از شنیدن اشعار او کسب نیرو و استراحت کنند.(۲۸) همچنین پیامبر در تأیید و تشویق شاعران اسلامى مکرر مى‏فرموده‎اند:

والذى نفس محمد بیده فکانما تنضحونهم بالنبل فیما تقولون من الشعر(۲۹)؛ سوگند به آن کسى که جان محمد در دست قدرت اوست با این اشعارگویى تیرهایى به سوى آنها پرتاب مى‏کنید.

آرى عنایت پیامبر در باره شعر و شاعران به قدرى است که وقتى کعب بن زهیر قصیده لامیه‎اش را در مسجد در محضر پیامبر قرائت کرد حضرت لباسى از برد یمانى به عنوان صله به او تقدیم فرمودند که بعداً معاویه همان لباس را به بیست هزار درهم خریدارى کرده و خلفا در عید فطر و قربان آن را به تن مى‏کردند.(۳۰)

پیامبر در مورد یکى از شاعران مدافع اسلام چنین فرموده‎اند:

اهج المشرکین فان روح القدس معک ما هاجیتهم.(۳۱)

مشرکین را هجو کن به درستی که تا زمانی که آنها را هجو مى‏کنى جبرئیل همراه توست.

و همچنین موارد متعدد دیگرى که همه حکایت از توجه و عنایت پیامبر به شعر و شاعران دارد.

آرى این را مى‏دانیم که جبرئیل همان فرشته‎اى است که حامل وحى الهى به پیامبر اکرم است؛ اما به نص صریح حضرت در مواردى به کمک و تأیید شاعران اسلامى مى‏آید و این نیست مگر عنایت ربانى و لطف نبوى به شعر و شاعران.

~ì'e(1 '©1e

عنایت و توجه ائمه (علیهم السلام)

در زندگى ائمه (علیهم اسلام) که نظر مى‏افکنیم مى‏بینیم هر کدام به طریقى شعر و شاعرى را مورد عنایت و لطف خود قرار داده‎اند و چه بسا بعضى از آن بزرگواران خود نیز شعر و اشعارى سروده باشند. چنانکه از وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام و امام حسین علیه السلام نیز اشعار زیادى نقل کرده‎اند و حتى دیوانى به امام على علیه السلام نسبت داده شده است.(۳۲) و از جمله توصیه‏هاى امام صادق علیه السلام به شیعیان این است:

به فرزندان خود اشعار عبدى را بیاموزید که او بر دین خداست.(۳۳)

با توجه به این دیدگاه از پیامبر و ائمه (علیهم السلام) و به تبع آنها علما و بزرگان از دانشمندان اسلامى که همه لطف و عنایت خاصى به شعر و شاعران دارند چرا خداوند متعال فرموده و ما ینبغى له؛ شعر گفتن شایسته پیامبر نیست.

در جواب این بیان شریف و ذکر حکمت این قول رفیع با اتکا به تفسیر شریف نمونه(۳۴) که معیار کلى مباحث این قسمت مدیون آن نوشتار است، توضیحاتى داده مى‏شود.

۱ـ همانطورى که گفته شد اگر پیامبر شعر مى‏سرودند، با توجه به تهمت‎هاى قریش از جمله این که حضرت شاعر است ممکن بود این شبهه براى عده‎اى پیش بیاید که این آیات نازله واقعاً شعر است و پیامبر نیز شاعر است؛

۲ـ شأن و مقام پیامبر بالاتر از آن است که شعر بگوید؛ چرا که شعر مرکب از مخیلات و مکذوبات و آمیخته‏هاى دیگرى است و این براى پیامبر که رسول خداست جداً مناسب نبوده بلکه موجب کسر شأن حضرت مى‏باشد. در حالی که پیامبر گرامى با وحى الهى آن معدن حقایق و واقعیت‏ها که خود سرچشمه از منبع لایزال الهى دارد بهره‏مند مى‏شده است؛ لذا شخصیتى با این مقام و موقعیت احتیاجى به شعر ندارد؛(۳۵)

۳ـ شعر از عواطف متغیر انسانى سرچشمه مى‏گیرد و همیشه در حال دگرگونى است. در حالی که پیامبر و افکار عالى او حقایق ثابت و غیر قابل تغییر آسمانى است که تا روز قیامت براى تمام جهانیان مطرح است؛

۴ ـ معمولاً شاعران در موارد زیادى لطافت شعر خود را با اغراق و مبالغه‎گویى مى‏رسانند. در حالی که پیامبر از طریق وحى بدون هیچ اغراق و مبالغه‎اى افکار عالى اسلام و قرآن را به بهترین وجه به مردم ابلاغ فرمودند.

آرى این قرآن است که از ابتدا تا انتها با آن گستردگى فوق العاده و جذابیت فوق تصورش ذره‎اى از اغراق و مبالغه را در آن نمى‏یابیم؛

۵ ـ شاعر در موارد بسیارى به جهت زیبایى و لطافت و ردیف شدن قافیه و سجع خود را تسلیم الفاظ مى‏کند و نوعاً از حقایق و واقعیت‏ها به دور است؛ اما قرآن با همین الفاظ متداول بهترین حقایق و واقعیت‏ها را با بیانى جذاب و فوق العاده گیرا مطرح فرموده است؛

۶ـ شعر هر چقدر جالب و عالى باشد محدود به زمان و مکان و گروه خاصى است؛ اما قرآن به دور از هر گونه محدویت بیانگر بهترین و کاملترین واقعیت‏ها بوده و گاهی با عباراتى کوتاه بالاترین معارف را به بشریت معرفى نموده است؛

۷ـ با نگاهى به موقعیت شعر در زمان جاهلیت که بیشتر مولود زندگى شاعر، اموال طبیعى و اجتماعى او بود و مشهورترین موضوعات او وصف، مدح، رثا و هجاء، فخر و غزل و خمر بود. خصوصا با توجه به این که مردم اعتقاد به این داشتند که شاعر را شیطان و یا جنى است که مطالب را به او القاء مى‏کند، بهتر مى‏توان به حکمت آیه شریفه پى برد.

تذکر این نکته خالى از اهمیت نیست که تمام این موارد نسبت به مقام رفیع نبوت است و موقعیت ناهنجار شعر جاهلیت. والا شعر نفساً امرى است مطلوب و مى‏تواند در تعالى امور مثمر ثمر باشد. چنانکه پیامبر فرموده‎اند:

ان من الشعر لحکمه و ان من البیان لسحرا(۳۶)؛ بعضى اشعار حکمت و پاره‎اى از سخنان سحر هستند.

دیدگاه قرآن در باره شاعران

گفته شد که شاعر از مقام و موقعیت فوق‎العاده‎اى برخوردار بوده به حدى که بالاتر از خطیب و رفیع‏تر از جنگنجو بوده است. و با پیدا شدن شاعرى در قبیله مجالس جشن و سرور برگزار مى‏گردید که قبیله صاحب شاعرى شده است که در واقع او زبان گویاى قبیله خواهد بود و با اشعارش هم مى‏تواند تألیف قلوب نماید و هم دشمنان را هجو کند. و با رجزهایش جنگجویان را تشویق کرده و پیروزی‎ها را نصیبشان نماید. و با رثاهایش مصائب و مصیبت‏ها را بیان کند و مصیبت زدگان را تسلى خاطر دهد…

از جمله آیات نازله در این کتاب شریف چند آیه است که با بیان اوصاف شاعران دیدگاه خود را نسبت به آنها بیان داشته و به همین مناسبت یک سوره از قرآن به نام الشعراء (۳۷) نام گرفته است.

خداوند در آیاتى از این سوره ابتدا در مقام نفى و رد شاعران آنها را طرد کرده اما براى این که این توهم پیش نیاید که چرا؟ و علت رد آنها چیست؟ اوصافشان را به خوبى بیان فرموده که علت طرد آنها وجود آن خصائص است. در آخر با یک استثنا شاعران مورد نظر را با بیان اوصافشان مورد توجه و عنایت خاص خود قرار داده است.

آیات دسته سوم از آیات مربوط به شعر و شاعرى که شامل چهار آیه آخر سوره شعراء مى‏باشد بیانگر همین دیدگاه است.

شأن نزول آیات

بعضى گفته‎اند که آیات در باره تنى چند از شاعران قریش که پیامبر را ناسزا گفته بودند نازل شده است. اما مشهور بین مفسران این است که آیات در برگیرنده تمام شاعران جاهلیت و کفار بوده و همچنین در تمام مکان‎ها و زمان‎ها شاعران هم فکر و عقیده و مشترک در این اوصاف را در بر مى‏گیرد.

خط مشى و سیر فکرى شاعران با پیامبر اکرم متفاوت است.

خداوند در این آیات ضمن رد و طرد اینگونه شاعران خط مشى آنها را که مغایر با سیر فکرى و عملى پیامبر اکرم است معرفى کرده که به مواردى از آنها اشاره مى‏شود:(۳۸)

۱ـ شاعران در عالم خیال و پندار حرکت مى‏کنند ولى پیامبر مملو از واقع‎بینى براى نظام بخشیدن به جهان بشریت سیر مى‏کند؛

۲ـ شاعران غالباً طالب عیش و نوشند و در بند زلف و خال یار؛

۳ـ آنها معمولاً در پندارها و تشبیهات شاعرانه خویش گرفتارند؛ حتى هنگامى که قافیه‏ها آنها را به این سمت و آن سمت مى‏کشاند، در هر وادى سرگردان مى‏شوند؛

۴ ـ آنها غالباً در بند منطق و استدلال نبوده و اشعارشان از هیجاناتشان تراوش مى‏کند و این هیجانات و جهت‎هاى خیالى هر زمان آنان را به وادى دیگرى سوق مى‏دهد؛

۵ ـ هنگامى که از کسى راضى و خشنود شوند او را با مدائح خود به اوج آسمان‎ها مى‏برند هر چند که او مستحق قعر زمین باشد و از او فرشته‎اى زیبا مى‏سازند هر چند شیطانى لعین باشد و هنگامى که از کسى برنجند چنان به هجو او مى‏پردازند که گوئى مى‏خواهند به اسفل السافلینش بکشانند هر چند موجودى آسمانى و پاک باشد؛

۶ـ شاعران غالباً مردان بزمند نه جنگاوران رزم؛ اهل سخنند نه اهل عمل.

خدا فرموده است: «انهم یقولون ما لایفعلون.» و این در حالى است که پیامبر با خط مشى با محتوا و حساب شده وحى و قرآن که سرتاسر عمل به موازین و مبانى عالى کمال است و سیر فکرى و عملى قابل توجهش هیچ سنخیت و ارتباطى با آن سیر فکرى شاعران نداشته و ندارد.

~ì'e(1 '©1e

بیان آیات

با توجه به آن سیر فکرى بیان شده اوصافى را که قرآن براى شاعران مطرح فرموده است به شرح زیر هستند:

۱ ـ پیروان آنها گروهى گمراهند؛ یتبعهم الغاوون.

۲ ـ آنها مردمى بى هدف و متأثر از هیجان‎هایند؛ انهم فى کل واد یهیمون.

۳ ـ سخنانى مى‏گویند که خود به آن عمل نمى‏کنند. انهم یقولون مالا یفعلون.

با مراجعه به تاریخ، عقل، عرف و … کاملاً معلوم مى‏شود که پیامبر اکرم دقیقاً در مقابل این اوصاف است.

اصولاً سخنى که از روى وهم و خیال باشد خواه به صورت نظم باشد، یا نثر، در اسلام مذموم است. ولى بیان حقایق در هر قالبى که باشد ممدوح و مورد نظر است.

بیان اوصاف شاعران اسلامى

۱٫ مؤمن به خدا و اسلام و مبانى قرآن؛ الا الذین آمنوا…

۲٫ اعمال صالح پیشه مى‏کنند؛ و عملوا الصالحات…

۳٫ همیشه به یاد خدا هستند؛ و اذکروا الله کثیراً …

۴٫ در مقابل ظلم و ستم مقاوم بوده و دادخواه مظلومانند. و انتصروا من بعد ماظلموا …

در روایات است وقتى که این آیات نازل شد عده‎اى از شاعران خدمت پیامبر رسیدند. در حالی که گریه مى‏کردند و مى‏گفتند ما هم جزو شاعران هستیم در حالی که خداوند این آیات را نازل فرموده است. پیامبر قسمت آخر آیه را براى آنها تلاوت نموده و فرمود: شما از اینها هستید.(۳۹) الا الذین آمنوا …

پس معلوم شد که نفس شعر مذموم نیست چنانکه هر که شاعر شد مطرود و مغضوب الهى نخواهد بود. بلکه همانطورى که شعر در مواردى بسیار مورد پسند است شاعر نیز به تناسب آن مورد نظر و عنایت است.

به قول منوچهرى دامغانى(۴۰) که در یکى از قصایدش چنین سروده است:

گر مدیح و آفرین شاعران بودى دروغ                      شعر حسان بن ثابت کى شنیدى مصطفى؟

بر لب و دندان آن شاعر که نامش بابغه است          کى دعا کردى رسول هاشمى، خیر الورى؟

در خاتمه بحث جمله‏هایى از گفتار دانشمند محترم جناب آقاى قرشى را یادآور مى‏شویم.

«ناگفته نماند در قرآن به شعر جاهلیت و شعر غیر مسئول حمله شده است. شعرى که در خدمت هوس‎هاى شخصى است و به جهت آن شعر سروده مى‏شود و قابل پیاده شدن در عمل نیست. مثل تابلوهاى خیالى که نفعى به حال جامعه ندارند و فقط اشخاص میلیونر آنها را با قیمت گزاف مى‏خرند. آرى اینگونه اشعار غیر مسئول و مضر و محصول خیالبافى مورد حمله قرآن قرار گرفته است و قرآن نسل آنها را قطع کرد. ولى بعدها خلفا آن را زنده کردند و به شاعران مطرب کیسه‏هاى زر دادند.»(۴۱)

و گرنه شعر مفید و مبین حقیقت مورد نظر قرآن و اولیاى دین است چنانکه از استثنا در آیه اخیر روشن گردید.

اصولاً سخنى که از روى وهم و خیال باشد خواه به صورت نظم باشد، یا نثر، در اسلام مذموم است. ولى بیان حقایق در هر قالبى که باشد ممدوح و مورد نظر است.(۴۲)

پی‎نوشت‎ها:

۱ ـ تفسیر مجمع البیان، ج ۸، ص ۶۷۴٫

۲ ـ ر. ک، تفسیر المیزان، ج ۱۷، ص ۱۰۸٫ ترجمه فارسى ج ۱۷، ص ۱۶۹٫ و نیز تفسیر احسن الحدیث، سید على اکبر قرشى ج ۹، ص ۱۰۳٫

۳ ـ تفسیر کبیر، فخر رازى ج ۲۶، ص ۱۰۴٫ انه معلم من عنداللّه فعلمه ما اراده و لم یعلمه ما لم یرد.

۴ ـ تفسیر التبیان، ج ۸، ص ۴۷۳٫ لانه لو علمناه ذلک لدخلت به الشبهه على قوم فى ما اتى به من القرآن و انه قدر على ذلک لما فى طبعه من الفطنه للشعر.

۵ ـ ر. ک، تفسیر تبیان، ج ۸، ص ۴۷۳٫ تفسیر روح المعانى، جزء ۲۳، ص ۴۳٫ تفسیر الجامع، ج ۱۵، ص ۵۱ تا ۵۵٫ تفسیر الجواهر، ج ۷، جزء ۱۷، ص ۱۴۲٫

۶ ـ تعلیقه بر تفسیر ابوالفتوح، ج ۹، ص ۲۸۹ ـ آیه اللّه میرزا ابوالحسن شعرانى.

۷ ـ نهج الفصاحه، حدیث ۱۱۸٫

۸ ـ ر. ک: ترجمه المیزان، ج ۱۷، ص ۱۷٫

۹ ـ المیزان، ج ۱۷، ص ۱۱۷، به نقل از تفسیر القمى.

۱۰ ـ تفسیر الجامع قرطبى، ج ۱۵، ص ۵۱ تا ۵۵٫

۱۱ ـ لغتنامه علاّمه دهخدا، حرف شین، ص ۳۹۸٫ ترجمه الاتقان، ج ۲، ص ۳۸۶٫

۱۲ ـ اعجاز القرآن. ابوبکر باقلانى صص ۸۰ ـ ۸۱٫

۱۳ ـ سوره یس، آیه ۶۹٫

۱۴ ـ سوره حاقه، آیه ۴۱٫

۱۵ ـ تفسیر روح البیان، ج ۷، صص ۴۲۹ و ۴۳۰٫

۱۶ ـ تفسیر روح البیان، ج ۶، ص ۳۱۵٫ انما رموه بالکذب فان الشعر یعبر به عن الکذب و للشاعر الکاذب.

۱۷ ـ ولید از قضات عرب بوده و بسیارى از مشکلات عرب به دست او حل مى‏گردد؛ فروغ ابدیت. ج ۱، ص ۲۳۹٫

۱۸ ـ فروغ ابدیت، ج ۱، ص ۲۴۰٫ الشفاء بتعریف حقوق المصطفى، ج ۱، ص ۳۶۵٫ الوفاء بأحوال المصطفى، ج ۱، ص ۲۰۳، با اندکى تغییر.

۱۹ ـ انشاد از نشد به معنى خواندن شعر است. حال گوینده خود او باشد یا شعر دیگرى را بخواند. انشاء از نشأ به معنى ایجاد کردن. کسى که شعر بسراید.

۲۰ ـ ر. ک: الغدیر، ج ۲، ص ۳٫

۲۱ ـ المیزان، ج ۱۷، ص ۱۱۷٫ در بین صاحب نظران نامبرده عبارت علامه نوشته شد.

۲۲ ـ همان.

۲۳ ـ المفصل فى تاریخ العرب، ج ۹، ص ۲۴۴٫ اما اینکه عایشه گفته شعر مبغوض‏ترین سخنان نزد او بود بعداً خواهیم گفت این بستگى به نوع شعر دارد. و الاّ حضرت مکرراً به اشعار شاعران اسلامى توجه و عنایت خاص داشتند.

۲۴ ـ تفسیر ابوالفتوح رازى، ج ۹، ص ۲۸۸٫

۲۵ ـ الغدیر، ج ۲، ص ۴٫ دلائل الاعجاز، عبدالقاهر الجرجانى، ص ۱۷٫

۲۶ ـ الغدیر، ج ۲، ص ۷٫

۲۷ـ همان.

۲۸ ـ تاریخ ادبیات عرب. عبدالجلیل ترجمه آذرنوش ص ۶۵٫

۲۹ ـ الغدیر، ج ۲، ص ۷٫ دلائل الاعجاز، عبد القاهر الجرجانى، ص ۱۴، با اندکى اختلاف.

۳۰ ـ الغدیر ج ۲، ص ۶٫ التمهید، ج ۴، ص ۳۲۱٫

۳۱ ـ همان. دلائل الاعجاز، عبد القاهر الجرجانى، ص ۱۳، با اندکى اختلاف.

۳۲ ـ راجع به انتساب این دیوان که حدود ۱۵۰۰ بیت دارد به امام على (ع) شک و تردید فراوان وجود دارد که در جاى خود متذکر شده ایم

۳۳ ـ تفسیر نمونه، ج ۱۵، ص ۳۸۵٫ یا معشرالشیعه علموا اولادکم شعرالعبدى فانه على دین اللّه.

۳۴ ـ تفسیر نمونه، ج ۱۸٫

۳۵ ـ ترجمه الاتقان، ملا جلال سیوطى، ج ۲، ص ۳۸۴ و التمهید، ج ۴، ص ۴۹ به نقل از راغب اصفهانى.

۳۶ ـ سفینه البحار، ج ۱، ص ۷۰۳٫ اعجاز القرآن، عبدالکریم خطیب، ج ۱، ص ۱۰۳٫

۳۷ ـ سوره ۲۶ از قرآن کریم.

۳۸ ـ این موارد برگرفته از تفسیر شریف نمونه است. ج ۱۵، ص ۳۷۸٫

۳۹ ـ الغدیر، ج ۲، ص ۹٫

۴۰ـ شعر و شاعرى در ایران اسلامى، ص ۲۴، معظمه اقبالى.

۴۱ ـ یک نفر شاعر با گفتن یک سطر شعر در ولادت فرزند فضل بن خالد برمکى سى و شش هزار «درهم» جایزه گرفت. تفسیر احسن الحدیث، على اکبر قرشى، ج ۹، ص ۱۰۶٫

۴۲ ـ قاموس قرآن، على اکبر قرشى، ج ۴، ص ۴۶٫

منبع:

فصلنامه نامه مفید، شماره ۴،‌ محمد صفر جبرئیلى .

***

محمد ، طرح محمد ، پوستر محمد ، پیامبر محمد ، رسول محمد