می خواهید باور کنید! می خواهید باور نکنید ولی خط مقدم دشمن ، پشت بام خانه شماست … !
چه در زمینه فرهنگ ، چه سیاست ، چه افتصاد و …
به عبارت دیگر جنگ از این نرم تر نمی شود !!

دشمن سربازی به درون خانه ها فرستاده که هر چه بخواهد به راحتی انجام خواهد داد! آیا این یک پیروزی بزرگ برای دشمن  و یک شکست تاریخی برای ما به حساب نمی آید؟!

در میدان جنگ سخت پدران ما با سختی و البته افتخار، پیروزی را از آن خود کردند و لی ما در جنگ نرم چه کردیم ؟!
تسلیم سربازی شدیم که حتی بی ناموسی را بین خانواده ها رواج می دهد!

ماهواره ابزاری است که دشمن در هر زمینه ای از آن بر علیه ما استفاده می کند، حتی کانون گرم خانواده را مستقیما هدف قرار داده و عده ای همچنان در خواب غفلت هستند!

اگر بگویی که مفیدش را می بینم مضرش را نمی بینم! خواهم گفت که آیا همیشه همینگونه خواهی ماند؟ آیا اطمینان داری که فرزندانت هم همینگونه باشند و بمانند؟ آیا ارزشش را دارد کانون گرم خانواده را با چنین ابزار خطرناکی به مخاطره بیندازی ؟!

و اگر بگویی که در دنیای امروز نیاز به آخرین اخبار و اطلاعات هست ! خواهم گفت آیا نمی توان این اخبار و اطلاعات را از جای دیگری تامین کرد؟ و باز آیا ارزش دارد چنین ریسکی را در مورد محیط پاک خانواده انجام داد ؟!

یک کلام : خط مقدم دشمن ، پشت بام خانه شماست … غفلت نکنید!

یاد مرحوم ابوالفضل سپهر این شاعر دلسوخته بخیر که می گفت:

با خون و چنگ و دندان، دشمن ز خانه راندیم              اما به ماهواره تا خانه اش کشاندیم

پیش نمایش طرح (کلیک کنید)

خط مقدم دشمن ، پشت بام خانه شماست ...

دریافت سایز اصلی :  DOWNLOAD

هنگام جنگ دادیم صدها هزار دارا
شد کوچه های ایران مشکین ز اشک سارا
سارا لباس پوشید ، با جبهه ها عجین شد
در فکه و شلمچه ، دارا بروی مین شد

چندین هزار دارا ، بسته به سر ، سربند
یا تکه تکه گشتند یا که اسیر و دربند
سارای دیگری در ، مهران شده شهیده
دارا کجاست ؟ او در ، اروند آرمیده

دوخته هزار سارا ، چشمی به حلقه در
از یک طرف و دیگر چشمی ز خون دل ، تر
سارا سؤال می کرد ، دارا کجاست اکنون ؟
دیدند شعله ها را در سنگرش به مجنون

خون گلوی دارا آب حیات دین است
روحش به عرش و جسمش ، مفقود در زمین است
در آن زمانه رفتند ، صدها هزار دارا
در این زمانه گشتند ده ها هزار « دارا »
هنگام جنگ دارا گشته اسیر و دربند
دارای این زمان با بنزش رود به دربند
دارای آن زمانه بی سر درون کرخه
سارای این زمانه در کوچه با دوچرخه

در آن زمانه سارا با جبهه ها عجین شد
در این زمانه ناگه ، چادر( لباس جین ) شد
با چفیه ای که گلگون از خون صد چو داراست
سارا ، خود از برای جلب نظر ، بیاراست

آن مقنعه ور افتاد ، جایش فوکول درآمد
سارا به قول دشمن از اُمّلی درآمد
دارا و گوشواره ، حقّا که شرم دارد !
در دستهایش امروز ، او بند چرم دارد

با خون و چنگ و دندان ، دشمن ز خانه راندیم
اما به ماهواره تا خانه اش کشاندیم

جای شهید اسم خواننده روی دیوار
آنها به جبهه رفتند اینها شدند «طلبکار»

شعر : زنده یاد شهید ابوالفضل سپهر
پی نوشت: روی سخنم  در این مطلب با عزیزانی بود که از این ابزار شیطانی استفاده می کنند.