بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا ابا عبدالله

***

سلام علیکم

علت اینکه این چند وقت کمتر بروز میشم ، هم این پروژست و هم محدوتر شدن وقتم به دلیل تغییر در شرایط کاریمه .

این پروژه ( شهدای شاخص استان خوزستان )  تقریبا سه ماهه که دستمه اما بصورت تفریحی و تا الان جدی روش کار نکرده بودم . به لطف خدا توی این یکهفته اخیر کار رو جدی تر کردم ….

تمام سختی کار توی اینه که یا از این بزرگواران عکسی نیست و یا عکس بسیار بسیار کوچک و بی کیفیته . از طرفی امار دقیقی و یا لیستی از اسامی سرداران موجود نیست . که همین مسئله وقت بسیار زیادی از من گرفته که اولاً با پرس و جو و سرچ کردن ، نام این بزرگواران رو پیدا کنم و دوما مشخصات تکمیلی شامل : عکس . زندگینامه . وصیتنامه . مسئولیت . خاطرات و ….

***

سردار سرتیپ شهید حسن درویش

پیش نمایش طرح (کلیک کنید)

سردار شهید

حسن درویش

دریافت سایز اصلی پوستر : DOWNLOAD

***

سردار شهید موسی اسکندری

پیش نمایش طرح (کلیک کنید)

 200

دریافت سایز اصلی پوستر : DOWNLOAD

***

سردار شهید سید مهدی نجم السادات

پیش نمایش طرح (کلیک کنید)

300

دریافت سایز اصلی پوستر : DOWNLOAD

***

سردار شهید رضا حمیدی

پیش نمایش طرح (کلیک کنید)

400

دریافت سایز اصلی پوستر : DOWNLOAD

***

سردار شهید حاج اسماعیل فرجوانی

پیش نمایش طرح (کلیک کنید)

500

دریافت سایز اصلی پوستر : DOWNLOAD

***

شهید محمد حسین علم الهدی

پیش نمایش طرح (کلیک کنید)

شهید حسین علم الهدی

دریافت سایز اصلی پوستر : DOWNLOAD

***

 ****************************************************

سردار سرتیپ شهید حسن درویش

شهید حسن درویش در سال 1341 هجرى شمسى در روستاى جعفرآباد از توابع شوش دانیال در یك خانواده كشاورز و مذهبى چشم به جهان گشود . كودكى شجاع و فوق‌العاده دلسوز و مهربان بود. او دوران تحصیلات ابتدایى را مى‌گذراند كه سایه رژیم ستمشاهى به همه جا سایه افكند و به دستور حاكمان زر و زور تحت عنوان تقسیم اراضى تعداد عظیمى از روستاییان مجبور به ترك زمین‌هاى خود گشته و آواره شهرها شدند. خانواده حسن هم جزء همین روستاییان بود كه خانه و كاشانه خود را از دست دادند و راهى شهرها شدند

آنها ابتدا به دزفول و سپس به شوش دانیال مهاجرت كردند. مادرش مى‌گوید: طاغوت زمین و زندگى را تصاحب كرد و منزل‌مان را در روستا با خاك یكسان نمود. ناچار به دزفول رفتیم و خانه‌اى را كرایه كردیم، آنجا حسن كلاس هشتم را در دزفول خواند. برادرش به شوش آمد و دكانى گرفت. او وقتى وضع خانواده را دید، آستین‌ها را بالا زد و در كنار برادرش مشغول به كار شد. وى گمشده‌اش را در مسجد و محراب یافت و همین امر سبب شد كه شب‌ها جهت فراگیرى قرآن در همان سنین نوجوانى در مجالس قرآن شركت كند. او عموما هر روز غروب به خانه مى‌آمد و براى انجام ورزش مى‌رفت. وزنه‌بردارى ورزش مورد علاقه او بود و هنوز هم وزنه‌هایش در خانه به یادگار مانده است. زمانى كه امام خمینى (س) علم مخالفت بر علیه رژیم برپا كرده بود، وى اعلامیه‌ها و عكس‌هاى حضرت امام (س) را پخش مى‌نمود. با پیروزى انقلاب از اولین كسانى بود كه در كمیته مشغول حفظ و حراست از دستاوردهاى انقلاب شد و با تشكیل سپاه از طلایه‌داران آن شد. وى با شروع جنگ تحمیلى در محور شوش از كناره كرخه تا شرق دجله سدى شد علیه مزدوران عراقى، آن گاه كه لشكر خصم تا كنار رود كرخه به قصد تصرف شوش و جاده استراتژیكى اهواز – اندیمشك آمده بود، حسن با همان چند نیروى جان‌بركف كه تنها یك قبضه آر.پى.جى.7 داشتند، به جنگ تیپ 57 پیاده مكانیزه عراق رفتند و خواب را براى سپاه دشمن حرام كردند. دشمن قصد داشت با زدن پل روى كرخه، شوش را به تصرف خود درآورد ولى شناسایى به موقع شهید حسن درویش مانع از فعالیت دشمن در آن دشت شد. شهید حسن درویش مهارتش در استفاده از آر.پى.جى‌7 بى‌نظیر بود. او با درست كردن قایق‌هاى محلى به آن طرف كرخه مى‌رفت و به شكار تانك‌هاى دشمن مى‌پرداخت و تكیه كلام رزمنده‌ها شده بود كه مى‌گفتند: واى به حال تانك‌هاى عراقى اگر با حسن مواجه شوند. در اوایل جنگ مسوولیت جبهه شوش به او سپرده شده بود و ضمن آماده كردن نیرو در مورخه 25/1/1360 طى عملیاتى با رمز یا مهدى ادركنى به قلب دشمن زد. در این عملیات ظفرمند كه با فرماندهى ایشان صورت گرفت، قسمتى از تپه‌هاى استراتژیكى منطقه شوش آزاد و تعدادى تانك و نفربر عراقى منهدم و نفرات زیادى از نیروهاى دشمن اسیر و به پشت جبهه تخلیه شدند. با گسترده شدن جبهه شوش و نیاز به بكارگیرى سلاح‌هاى سنگین، او به ارتش مامور شد و ظرف مدت كوتاهى استفاده از سلاح‌هاى سنگین از جمله خمپاره را فرا گرفت و بعد از برگشت، خود شروع به آموزش برادران بسیجى و سپاهى نمود و در عملیات فتح‌المبین نقش جاودانه‌اى از خود به یادگار گذاشت. چند روز بعد از عملیات فتح‌المبین بنا به دستور فرمانده وقت كل سپاه، سردار رضایى، ماموریت تشكیل و فرماندهى تیپ 17 قم به ایشان واگذار گردید كه ظرف مدت 20 روز آن را تشكیل داد و یكى از بهترین یگان‌هاى عمل كننده در عملیات رمضان بود. ماموریت تشكیل تیپ 15 امام حسن (ع) نیز به ایشان محول گردید كه با تلاش شبانه‌روزى تشكیل و سازماندهى شد و بعدا به نام تیپ مستقل 15 تكاور دریایى معروف شد كه نقش مهمى در عملیات‌هاى بزرگ و خطوط پدافندى داشت. مدتى بعد به لبنان اعزام گشت كه بعد از بازگشت در لشكر 17 على بن ابیطالب (ع) مشغول به خدمت شد و در ادامه به تیپ امام حسن (ع) بازگشت و در عملیات‌هاى مختلف شركت كرد. سرانجام شهید حسن درویش در عملیات بدر در كنار بسیجیان به نبرد پرداخت و پس از انهدام چندین پاسگاه دریایى دشمن، از ناحیه سر مورد اصابت تیر خصم قرار گرفت و جاودانه شد و اكنون او پرچمى جاودانه براى دفاع از ولایت على (ع) در شوش دانیال است.

خاطراتی از پدر:

بهمن ماه 1361 ساعت 2 بعد از ظهر زنگ خانه به صدا در می آید. پدر كه نزدیكترین نفر به درب است، آن را باز می كند. خودرویی و دو نفر كه متواضعانه سلام می كنند، كادر چشم هایش را پر می كنند؛ یكی از آنها در حالی كه لبخندی صمیمی بر لب دارد، با دو دست نامه ای تقدیم می كند. آنگاه آنها خداحافظی می كنند و می روند. آنقدر غرق نامه می شود كه رفتن آنها را متوجه نمی شود. چرخی می خورد و به درون خانه می رود.

چیزی غریب در دلش و التهابی شدید از جستجو در درونش شكوفه می زند. نامه از طرف ریاست جمهور، حضرت آیت الله خامنه ای  است و او متعجبانه پشت و روی پاكت نامه را خوب نگاه می كند. با خود می گوید: رئیس جمهور كجا و منزل ما كجا؟ شاید نامه مال كسی دیگر است و آنها اشتباهی آن را آورده اند، ولی آدرس دقیقا درست است؛ نامه مربوط به پسرش حسن است، اما او بی آنكه متوجه باشد، حریصانه نامه را باز می كند می خواند:

بسمه تعالی
برادر حسن درویش فرمانده لشکر 15 امام حسن ـ علیه السلام
شهادت پاسداران عزیز و سرافراز و سرخ رویان دنیا و آخرت، برادران حسن باقری و مجید بقایی و برادران شهید همراه آنان را به شما همسنگر مقاومشان تبریك و تسلیت می گوییم و یاد همه كبوتران خونین بال انقلاب اسلامی را گرامی می داریم.
امیدوار به رحمت خدا و مطمئن به پیروزی نهایی، راه آن عزیزان را تا پایان ادامه دهید. «و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم مومنین»                                       سیدعلی خامنه ای ، رئیس جمهوری اسلامی ایران

امضای حضرت آیت الله خامنه ای در پایین نامه برق شادی را در چشمان پدر به همراه می آورد. ولی متعجبانه هنوز به عنوان نامه خیره شده است. همانجایی كه نوشته شده: برادر حسن درویش، فرمانده لشکر 15 امام حسن ـ علیه السلام.
پدر با خود می گوید: آیا درست نوشته اند؟ حسن پسرم فرمانده لشکر است؟ ولی چرا هر وقت می پرسیدم در جبهه چه كاره ای هیچ وقت جواب درستی به من نمی داد و فقط می گفت: مثل همه بسیجی ها پست می دهم. روی به آسمان می كند و در حالی كه همچنان خوشحال است، زیر لب می گوید: خدایا شكر كه پسرم فرمانده لشکر توست و بعد به تندی مثل بچه ای که ناشیگرانه بخواهد خطایش را بپوشاند، در نامه را می بندد و در حیاط خانه، نامه را به حسن می دهد. حسن نگاهی مشكوك به نامه می كند. آن را باز می كند و می خواند متعجبانه می پرسد:

پدر؛ در نامه باز بود؟
–   نه بسته بود.
–   پس كی آن را باز كرد؟
پدر با شرمساری می گوید: ببخش فرزندم من آن را باز كردم.

مثل كسی كه دوست نداشته باشد، جواب مثبت بشنود، می پرسد: حتما آن را هم خوانده ای؟
پدر با همان لحن شرمساری می گوید: بله فرزندم و فهمیدم كه تو فرمانده ای؛ چیزی كه همیشه از من پنهان كرده بودی.
حسن عقب عقب می رود و به جایی تكیه می دهد و می گوید: من فقط برای اسلام و اجرای احكام قرآن به سپاه رفته ام. به من فرمانده نگویید. من خاك پای بسیجیانم، من فقط یك خدمتگزارم. حضرت امام با آن عظمت روحی اش می گوید: به من رهبر نگویید خدمتگزار بگویید و من كه خاك پای اویم به خود لقب فرمانده بدهم؟

ولی پدر با لبخند رضایت بخشی مثل كسی كه قند در دلش آب كرده باشند، همچنان به حسن می نگرد؛ نگریستنی كه هیچ شباهتی با نگاه های پیشینش ندارد.

وی در وصیتنامه اش یادآوری می كند:
دشمنان اسلام بدانند كه انقلاب اسلامی شكست نخورده و انشاالله شكست نمی خورد كه این فرموده حضرت روح الله است، چرا كه او بود كه گردنكشی های دشمنان را با توكل بر خداوند و عشق به اسلام كوتاه كرد.امت بداند كه تنها راه تداوم این حركت خدایی، توكل به خدای رحمان است. پس به او توكل كنید.

منبعmjshoush.blogfa.com/ hasandarvesh.blogfa.com

***

سردار شهید موسی اسکندری

شهید بزرگوار در سال ۱۳۳۷ در خانواده ای که عشق به ولایت و خدا باوری در آن موج میزد چشم به جهان گشود. از همان آغاز کودکی مسجد را مامن خود قرار داد و همگام با تحصیل  آشنایی با اسلام و قران را وجه همت خویش قرار داد.به عنوان مربی و معلم قرآن در خدمت نوجوانان مسجدی بود و خود را وقف فعالیت های مذهبی نمود و مسجد حجازی اهواز را سنگری برای تبلیغ و تجمع فرزندان خمینی نمود.در آن سالهای سیاه ستم شاهی با تشکیل جلسات قرآن و اجرای نمایشنامه های ساده و بی تکلف اما پر بار از معانی اللهی و شورانگیز  بذر کینه رژیم منحوس پهلوی در دل فداییان خمینی نشاند.

نشر معارف دینی  آشنایی ارتباط با کانونهای مذهبی  تلاش جهت فعالیت های مسجد و نوشتن مقالات مذهبی پر شور او زبان زد خاص و عام بود. پخش اعلامیه های امام و نوشتن اعلامیه های شورانگیز و پخش آن در سطح منطقه و  شهر  از فعالیت های آگاهی بخش او بود .

پس از پایان دادن به تحصیلات متوسطه به عنوان سرباز وارد ارتش شد.او با ورودش تلاش های اگاهی بخش خود را در میان ارتشیان شروع نمود و با پخش اعلامیه های مذهبی وسیاسی ارتش را محلی برای فعالیت های مذهبی خود قرار داد.تلاش او منجر به زندانی و شکنجه ایشان شد اما چون مدرکی قوی نداشتند او را آزاد کردند.با فرمان امام مبنی بر فرار سربازان از پادگانان با تلاش زیاد باعث فرار جمع زیادی از سربازان شد.پس از فرار از ارتش به قم رفت. مبارزه مسلحانه را در پیش گرفت.وارد کمیته ی استقبال از امام شد و به فعالیت های خود ادامه داد تا اینکه امام آمد و انقلاب به پیروزی رسید…

با پیروزی انقلاب شورای هماهنگی مساجد را به کمک بچه های مسجدی ایجاد کرد.او این شورا را جهت سامان دادن به فعالیت های مذهبی و انقلابی ایجاد نمود.دست پر برکت آقا موسی از اولین دست هایی بود که مقدمات بسیج را در میان مساجد به بار نشاند که با فرمان امام بسیج همیشه سرافراز تشکیل شد.تصمیم گرفت تحصیلات خود را ادامه دهد و در سال ۱۳۵۸ وارد دانشگاه شد.او در رشته ی الهیات در دانشگاه اهواز مشغول به کسب علم گردید.

با آغاز شروع جنگ  دانشگاه را رها کرد و به خرمشهر رفت و در آنجا از ناحیه ی پا و کمر مجروح شد و از طریق جاده ی ماهشهر به اهواز منتقل شد. بعد از بهبودی نسبی باز به جبهه باز گشت. مدتی بعد مسول آموزش بسیج اهواز شد و بعد مسول آموزش سپاه منطقه هشت خوزستان و لرستان شد. باز هم در آذرماه ۱۳۶۰ در عملیات طریق القدس مجروح شد و عصب دو انگشت دست چپش قطع شد.در همان اوقات بود که به فکر ایجاد لشکر قدس نوجوانان افتاد.نوجوانانی که می توانستند در آینده جبهه را از نظر نیروی نظامی تامین کنند.

مدتی بعد دوباره به کارهای فرهنگی رو آورد و مسول فرهنگی بنیاد شهید گردید .خانواده آقا موسی اسرار زیادی به ازدواج او داشتند و سرانجام او با خواهر یکی از دوستانش (احمد رستگار) که در جبهه فیلمبردار بود ازدواج کرد.آقا موسی و احمد دوستان صمیمی یکدیگر بودند.ازدواج آقا موسی در تیر ماه ۱۳۶۰ صورت گرفت.که حاصل این ازدواج دو فرزند بود .

مدتی بعد به عنوان مسول آموزش تیپ امام حسن انتخاب شد و شروع به سامان دادن به فعالیت های آموزشی تیپ نمود.سپس به عنوان رییس ستاد لشکر ۷  ولیعصر(عج) انتخاب شد در این راستا فعالیت های شبانه روزی خود را در لشکر آغاز نمود و به راستی دورانی که آقا موسی در لشکر بود از بهترین دوران فعالیت لشکر شناخته می شود.فرزند اول او دختر بود که اردیبهشت ۱۳۶۴ به دنیا آمد. و مهدی پسر آقا موسی در آذر ماه ۱۳۶۵ به دنیا آمد.

کیست که قرآن کوچک آقا موسی که همواره در جیب پیراهنش بود آشنا نباشد.کیست که اندکی خلوت آقا موسی را دیده باشد و راز و نیاز های او را نشناسد.او عارفی وارسته بود عارفی مجاهد و سرانجام در حالی که مهدی فرزند کوچکش هنوز یک ماهش تمام نشده بود که در عملیات کربلای۴ با آنکه می توانست پشت جبهه باشد به لقاء حق لبیک گفت .آقا موسی در کربلای ۴ مفقودالاثر شد و بعد از ۱۰ سال پیکر پاک او را آوردند و باز هم قرآن کوچکش همراهش بود.

***

سردار شهید سید مهدی نجم السادات

شهید سید مهدی نجم السادات در سال 1341 در روز نیمه شعبان ( ولادت حضرت قائم (عج) )به دنیا می آید و به همین مناسبت نام او را مهدی می گذارند. او در خانواده ای متدین رشد کرده و از همان کودکی وارد مسجد می شود.

شهید نجم السادات با اولین آواهای مردم انقلابی همنوا می شود. پس از انقلاب نیز در سال 1359 به عضویت سپاه پاسداران در می آید. وی در دوران جنگ مسئولیت هایی ازجمله قائم مقام طرح و عملیات و مسئول محور در عملیات کربلای چهار و مسئول محور در عملیات کربلای پنج را داشته است.

شهید نجم السادات در دوران حضورش در جبهه چندین بار مجروح می شود ولی هر بار پس از مداوا به جبهه باز می گردد و سرانجام در 9 بهمن 1365 بر اثر ترکش بمب های خوشه ای دشمن به فیض شهادت نائل می گردد.

شهید سید مهدی نجم السادات :

پاسداریكه همیشه جلودار رزم بود و مرغ نا آرام دلش،‌عاشقانه بر بام دشتهای خونین كربلا پرواز می كرد،‌كسیكه تن گرمش بو خاك میداد و لبخندش به دلها گرمی و امید می بخشید: تنها سهمش از این دنیا، خانه های كوچك و نموری بود بنام «سنگر» كه در شب های حادثه با چراغ دلش آنها را روشن می كرد و با خدا راز و نیاز می گفت:

من به راهی می روم كانجا قدم نامحرم است
از مقامی حرف می گویم كه دَم نامحرم است

ولی ما هنوز مانده ایم با گامهای سنگین و سرد، نا محرمانی كه در آن غُبارِ قدمهای بلند آن شهید،‌گُمگشته ایم و دل به وصیت های جانسوزش بسته ایم تا فانوس راهمان باشد:

*- آنانكه پیرو خط امام نیستند در تشییع جنازه ام شركت نكنند.

*- هركس به این انقلاب بدبین است در مراسم شهادتم قدم نگذارد.

*- من پاسدارم، اما در شهر لباس پاسداری به تن نمی كنم ، چون ممكن است از من خطائی سر زند كه به حساب سپاه تمام شود ، زیرا این لباس خیلی مقدس است.

اكنون ما در میان اینهمه لاله های پرپر، بدیدار تو آمده ایم، تا با یادت خاطرات شكوهمند حماسه و ایثار را مرور كنیم،‌گرچه شهدای آشنائی كه در حصار قاب های غبار گرفته نشسته اند از ما می پرسند: حالا چه وقت آمدن بود؟ و چرا اینقدر دیر بدیدار ما می آئید؟
اینهمه خورشید در خاك نهفته است و ما شب زدگان در انتظار طلوعیم.

***

سردار شهید رضا حمیدی

متاسفانه فعلا مطلبی موجود نیست . غیر از این فایل صوتی .

فایل صوت خاطره گویی بسیار جالب مادر شهید رضا حمیدی

***

سردار شهید حاج اسماعیل فرجوانی

فرمانده گردان کربلا ازلشکر7ولی عصر(عج)(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)

در طلوع فجر ششم آبان ماه سال 1341 ه ش در خانواده ای مؤمن و متعهد طلوع کرد، کودکی را با تحصیل و انس با قرآن و جلسات مذهبی در کنار خانواده گذراند، وجودهمسایگانی عالم و روحانی در پرورش روحی و معنوی اش تأثیر به سزایی داشت، در کنار تحصیل برای خود در آمدی از کار در کارگاه نجاری داشت که روح استقلال و اتّکا به خداوند را در او پرورش می داد.
دوران تحصیل متوسطه ی او , همزمان بود با ماه های پایانی دوران ستم وخفقان پهلوی. عشق وعلاقه ی زیاد اسماعیل به امام خمینی و شناخت اهداف مقدس امام , او را به صحنه مبارزه با حکومت پهلوی کشاند. از روزی که اسماعیل در راه تحقق اهداف امام خمینی وارد مبارزه شد تا روزی که به شهادت رسید از پیشگامان این مبارزه مقدس بود. هجوم ساواک و نیروهای نظامی شاه و فرار او به همراه کتابهای مذهبی, اولین درگیری مستقیم او بود. شهادت حمید صالح شوشتری، یکی از همرزمانش قبل ازپیروزی انقلاب بارقه ای فروزان از شجاعت و شهامت را در دلش زنده کرد.  با پیروزی انقلاب اسلامی به کردستان رفت و دوشادوش پاسداران و بسیجیان به مبارزه با اشرار و ضد انقلاب پرداخت تا امنیت و آسایش هم وطنان کرد را تامین کند. آغاز جنگ تحمیلی ارتش عراق بر علیه کشورمان باعث شد ,خانواده فرجوانی وارد جنگ شوند. او و برادرش در جبهه ها و حضور داشتند ,در حالیکه مادر، پدر و خواهرش در پشت جبهه، فعالیتهای زیادی را در کار پشتیبانی از رزمندگان انجام می دادند.سال 1360 در روز ولادت امام حسین (ع) و روز پاسدار ازدواج کرد. ازدواج وتشکیل خانواده خللی در اراده اش برای حضور در جبهه ایجاد نکرد.
بعداز ازدواج به جبهه خرمشهر رفت و به دفاع از این شهر به همراه همرزمانش پرداخت.
اسماعیل از روزی که به جبهه رفت تا لحظه ی شهادت حضوری تاثیر گذار داشت.او در عملیات گوناگون از شکست محاصره آبادان گرفته تا عملیات کربلای 4 که در سال 1365رخ داد حماسه های بی نظیری به یادگار گذاشت.
در این مدت اسماعیل هشت نوبت مجروح شد.در عملیات بدر دست راستش قطع شد اما او باز هم پس از بهبودی در جبهه ماند. روزهای پر افتخار دفاع مقدس مردم ایران در برابر دنیای ظلم وستم سپری شد .د ی ماه سال 1365 موعد انجام عملیات کربلای چهار بود , اسماعیل در این عملیات با گردان کربلا کارهای فوق العاده ای انجام داد که فقط از اسطوره ها ساخته است . اسماعیل در این عملیات , پس از سالها مجاهدت و تلاش در راه اعتلای اسلام ناب محمدی و اقتدار ایران بزرگ , مورد اصابت تیر دشمن قرار گرفت و پیکر مطهرش در آن سوی آبهای اروند رود باقی ماند .او در فرازهایی از وصیت نامه اش می نویسد :  از شهادت من هیچ نگرانی به خود راه ندهید، و کاری به هیچ کس و هیچ چیز نداشته باشید؛ اساس رضایت و خوشنودی خداست، همیشه در راه خدا قدم بگذارید و توکلتان به توسلتان به ائمه اطهار (ع) باشد و به آینده اسلام فکر کنید که اساس حفظ اسلام است ، به همگی وخانواده توصیه ی اتحاد، دوستی و محبت بین یکدیگر را می کنم.در راه خدا حرکت کنید.

وصیتنامه :

بسم الله الرحمن الرحیم

اینجانب اسماعیل فرجوانى فرزند محمد جواد، اول با یاد خدا و سلام بر رسولانش بالاخص محمد بن عبدالله(ص) و سلام بر ائمه اطهار و حضرت فاطمه زهرا(س) و درود بر رهبر عظیم و عالیقدر مسلمین در زمان حال امام خمینى و دعاى خیر و رحمت براى كلیه شهداء و مفقودین و كسانیكه به حق در راه اسلام عزیز جان باخته‌اند و امید شفاء یافتن مجروحین و معلولین و آزادى اسراى انقلاب اسلامى در تمام گیتى

اما بعد با سلام به همگى كسانى كه این متن را مى‌خوانند و به تمامى امت قهرمان و مقاوم و شهید پرور ایران امتى كه هیچ گاه امام خود را رها نكرده و در سخت‌ترین روزها و برهه‌ها با عزمى راسخ و ایمانى استوار با توكل به خدا و توسل بر ائمه اطهار(ع) اسلام عزیز را در این زمان سرافراز كردند. خواهران و برادران عزیز با شما هستم، با تمامى كسانى كه بر علیه ظلم شوریدند و اسلام را دوباره احیاء كردند. اخلاق اسلامى را در خود دوباره احیاء كنید و نگذارید كه این شرم و حیا از بین جوانان ما بیرون برود هوشیار باشید تا شیطان از راههاى مختلف در بین شما نفوذ نكند همان گونه كه در حساس‌ترین روزهاى انقلاب سال 57 راهنماى ما امام خمینى بود و به ایشان مطمئن بودیم و هر كارى مى‌گفتند انجام مى‌دادیم در این زمان نیز به او مطمئن باشید و به فرامینش گوش فرا دهید و با قلبى مالامال از عشق به خدا در مسیر حركت انقلاب اسلامى به راه افتید ، از هیچ چیز واهمه نداشته باشید و از آینده نیز هراسى به دل راه مدهید كه وعده خدا حق است و پیروزى از آن اسلام عزیز است جنگ كماكان مسئله اصلى است به هر شكل كه مى‌توانید به اسلام از طریق جنگ خدمت كنید و اكنون كه مسئولیت خطیر نابودى دشمن و كافرین در تمام جهان به دوش ما افتاده با شركت در دفاع مقدس در برابر هجوم صدام كافر براى دفاع مقدس در برابر صهیونیسم بین الملل و آزادى قدس خود را آماده كنیم. هیچ عذرى قابل قبول نیست، درس دارم، متأهلم، كارخانه، اداره، مسئولیتم در شهر سنگین است و…اجازه نمى‌دهد و همه اینها بهانه‌اى بیش نیست و مطمئن هستم كه خواستن توانستن است. به هـر حال اگـر كسى مرا مى‌شناسد، عاجزانه مى‌خواهم كه مرا ببخشد و هلال كند ان شاءالله كه خداوند خودش در دل مردم چنان عطوفتى قرار مى‌دهد كه مرا ببخشند، و نیز من مطمئن به فضل و رحمت خداوند تبارك و تعالى هستم. همه اقشار مردم بكوشند تا با فعالیت بیشتر عظمت و مجد صدر اسلام را تجدید كنند و اسلام و مسلمین را سر بلند. ضمنا تمامى كسانى كه به اسلام، رهبرى اسلام و انقلاب اسلامى معتقد نیستند حق شركت در تشییع جنازه‌ام را ندارند و خانواده‌ام و مردم این كار را انجام دهند. و نیز بنده 7ماه روزه قضا و 5 سال نماز قضا بدهكارم كه تمامى برادران گردان به عنوان نیرو و چه به عنوان كادر تقاضا دارم كه زحمت این را بكشند اگر كسانى هم توانایى این كار را دارند لطفا انجام دهند . نماز شب اول قبر را برایم حتما بخوانید، و كفنم، احرام حجم باشد. همگى برادران و خواهران را به خدا مى‌سپارم. والسلام – عبداله، ذبیح الله

اسماعیل فرجوانی

***

شهید محمد حسین علم الهدی

 

شهید سید محمد حسین علم الهدی

فرزند سید مرتضی

محل ولادت – اهواز

سال ولادت – 8/7/1337

محل شهادت – اهواز ( هویزه )

سال شهادت – 17/10/1359

محل دفن – خوزستان – هویزه ( گلزار شهدای هویزه )

در سال 1327 شمسی همزمان با سالروز وفات امام موسی بن جعفر ( ع ) در خانه ی روحانی متعهد و مجاهد مرحوم آیت الله علم الهدی پا به دنیا گذاشت پدر بزرگوارش سید مرتضی و مادر پارسایش نام او را حسین نهادند و از همان ابتدا حسین وار او را تربیت کردند . هر روز که می گذشت بیشتر با کلام الله آشنا می گردید و در بحگاه همگان با نوای زیبای صوت او بود که از خواب بیدار می شدند و با طنین صدایش دوستان را بسوی کلام حق فرا می خواند .

اولین مبارزه ی عملی حسین به زمانی برمی گردد که یک لانه ی فساد متشکل از رقاصه های مصری در مرکز شهر اهواز تشکیل گردید در این زمان بود که حسین و دوستانش این مرکز فساد را به آتش کشیدند و باعث فرار رقاصه های مصری از شهر شدند . در عاشورای سال 53 حسین به همراه گروهی از دوستانش یک راهپیمایی بسیار منظم و منسجم را تشکیل داده بودند در حالی که جملاتی از امام حسین ( ع )  را بر سینه چسبانیده بودند و حسین با طنین زیبای صدایش آیات قرآن که در وصف جهاد و حمایت از مستضعفین بود را تلاوت و سپس معنی میکرد .
حسین در جبهه های نبرد علیه دشمن همراه با حضرت آیت الله خامنه ای ، دکتر چمران و دیگر مسئولین برای تقسیم نیروها و موقعیت دشمن و مسائل دیگر هر روز جلساتی را در اهواز تشکیل می دادند اما حسین به چیز دیگری می اندیشید و روحش را به گونه ای دیگر پرورش داده بود او به جایی غیر از شهر تعلق داشت جایی که بتواند عشقش را به زیباترین شکل ترسیم کند و در اینجا بود که گمنام ترین و مظلوم ترین شهر که همان هویزه است را برای ادامه فعالیتهایش لنتخاب کرد شهری که کمترین تجهیزات و نیروها در آن مستقر بودند و از نظر استراتژیک و سوق الجیشی اهمیت فراوان داشت .

نحوه شهادت :

حسین و یارانش برای عملیات به هویزه رفته بودند و آن روز نیز دشمن با ضرباتی که قبلا از این نیروهای چریکی نامنظم خورده بود حمله بزرگی را با انبوه تانکهای خود آغاز کرد . تانکها به حدود 50 متری خاکریزش رسیده بودند که حسین از جا بلند شد و نزدیکترین تانک را نشانه گرفت گلوله درست به وسط تانک خورد غیر از حسین دو نفر دیگر هم آر . پی . جی داشتند که دو تا تانک دیگر را هم نشانه گرفتند بقیه تانکها سرجایشان ایستادند و خاکریزها را به گلوله بستند از میان همه ی افراد گروهها فقط او زنده مانده بود که با قامت استوار از جا بلند شد و به خاکریز دیگر رفت در حالی که دو گلوله آر . پی . جی در دست داشت . پشت خاکریز خوابیده بود و پس از مدتی اولین گلوله اش را شلیک کرد در این زمان چهار تانک به ده متری خاکریزش نزدیک شده بودند این شهید بزرگوار آخرین تیر پیکان خود را رها کرد و سه تانک باقیمانده همزمان به طرف خاکریز حسین شلیک کردند و جسد پاک و مطهرش به هوا پرتاب شد و به آرزوی دیرینه و حقیقی خود که همان وصال محبوب ازلی و ابدی است دست یافت و بالاخره در دی ماه سال 60 بر اثر خیانت بنی صدر خائن در یک پاتک ، عراقی ها 120 نفر از بهترین یاران امام مظلومانه به شهادت رسانیدند . نقل می کنند پس از اشغال هویزه توسط مزدوران بعثی شخص صدام جهت بازدید منطقه به محل آمده بود هنگامی که در مقابل 120 نفر از بهترین و جان برکف ترین یاران امام و یاوران اسلام قرار می گیرد از شدت خشم دستور می دهد که اجساد را بر زمین بخوابانند و به تانکها فرمان می دهد که از روی این پیکرهای مقدس عبور کنند .

قسمتی از یادداشتهای شهید :

… خدایا این سرزمین پاک در دست ناپاکان است ، در همین 20 کیلومتری من در همین تاریکی شب علی می خواست و به نخلستان می رفت فاطمه وضو می گرفت پیامبر به سجده می رفت و حسن و حسین به عبادت می پرداختند این خانه ی کوچک این سنگر این گودی در دل زمین این گونی های بر هم تکیه داده شده پر از حرف است فریاد است غوغاست … تنهایی عمیق ترین لحظات زندگی یک انسان است خدایا این خانه کوچک را بر من مبارک گردان در این چند روز با خاک انس گرفته ام بوی خاک گرفته ام رنگ خاک گرفته ام حال می فهمم که چرا پیامبر علی ابن ابیطالب را ابوتراب نامید . خدایا اگر من در دل سنگرم تو در دل من و در دل سنگر هر دو حضور داری لحظات چگونه می گذرد عبور زمان مانند عبور آب بحری از جلوی چشمان کاملا ملموس است . اما زندگی در این خانه کوچک که یک قلب پر طپش است یک دل خاکی است در زمین خدا در متن پاکی نمی تواند تکرار پذیر باشد آری … تنها موهبتی است الهی در تنهایی از تنهایی بدر می آییم در تنهایی به خدا می رسیم … و در سنگر تنها هستم …
سید محمد حسین علم الهدی

****

شادی ارواح طیبه شهدا و امام شهدا صلوات

***************************************

پی نوشت ۱ :

از گذاشتن فایل باز طرح معذورم . درخواست نفرمایید . فایل باز طرح رو می تونید از اینجا تهیه کنید .

پی نوشت 2 :

دنبال یه بانی خیر می گردم که اگه بشه این طرح هارو تا 1000 به بالا از هر کدوم چاپ و در سطح استان منتشر کنیم . ( تقریباً سه چهار میلیون ناقابل هزینه داره )

پی نوشت 3 :

دارم روی اسامی زیر برای قسمتهای بعد کار می کنم . تا هروقت که آماده شدند .

سردار شهید عزیزاله الماسی ، سردار شهید حبیب‌الله شمایلی ، سردار شهید ابوالقاسم ضرغام‌پور ، سردار شهید حمید صالح‌نژاد ، سردار شهید حمید قبادی‌نیا ، سردار شهیدمهدی نریمی ، سردار شهید علی هاشمی ، سردار شهید دکتر مجید بقایی ، سردار شهید دکتر عبدالرضا موسوی ، شهید محمد علی جهان آرا ، اسماعیل دقایقی ، سردار شهید حسن بهمنی ، سردار شهید سید احمد موسوی کربلایی ، سردار شهید سید محمد‌نژاد غفاری ، سردار شهید علیرضا جعفر‌زاده  ، سردار شهید حاج احمد سوداگر و …..

پی نوشت 4 :

کپی برداری از طرح مورد رضایت نمی باشد .

پی نوشت 5 :

دوست عزیزی ( آقای محمد رضا خواجوی) فرمودند :

در حق خیلی از شهدا و خصوصا شهدای غرب کشور خیلی کم کاری کردید و فرمودند :

حتی در حق شهدای شاخص همانند شهید چمران در حماسه آزاد سازی شهر پاوه – شهید سید محمد سعبد جعفری(بنیانگذاراولین پایگاه سپاه پاسداران در قبل از تاسیس سپاه پاسداران و به فرماندهی ایشان و چندین نیروی تحت امرش محاصره پادگان سنندج که در تصرف دمکراتها بود آزاد شد که(حضرت آقا در سفرمهر ماه90در کرمانشاه فرمودند:شهید(سیدمحمدسعیدجعفری (شهید پیشتاز و پیشرو….) -شهیدان خلبان شیرودی(تاریخ شهادت 8/2/60) وکاو یانی وشمشادیان و..- سرداران شهید پیچک و شهید محسن وزوائی و شهید محسن حاچ بابا(فرمانده جبهه های غرب کشور) شهیدخرم رودی قهرمان و مجتهد ایلامی زنده یاد حضرت آیت الله حاج شیخ عبدالرحمن حیدری ایلامی از مبارزین نضهت حضرت امام خمینی(ره) و در دفاع مقدس نیز در کنار رزمندگان اسلام بود و زن دلیر گیلانغربی که 3 نفر عراقی را با تبر به جهنم فرستاد که مورد تفقد حضرت آقا قرار گرفت , کاری نکرده اید و کم لطفی نموده اید.

پاسخ :

ما هممون شرمنده شهداییم .

اما بزرگوار ما در حد توانمون و در حد اطلاعاتمون کار کردیم . چه کنیم که بیشتر از این توان و اطلاعات نداشتیم ؟ چه کنیم که هیچ حامی ای هم وجود نداشته ؟ کسی هم به ما کمکی نکرده ….

گذشته از اون اگه هر وبلاگنویس یکی از شهدا یا شهدای شاخص شهر و منطقه یا استان خودش رو یه تحقیق جامع روش انجام می داد الان وضع اینطور نبود و کار خیلی ساده تر می شد .

شما بهتره بچه های سایبری استان خودتون رو شناسایی کنید و هماهنگشون کنید و کار تحقیقاتی جامع انجام بدید و خودتون مظلومیت زدایی کنید . ما روی کسایی که می شناختیم کار کردیم .

پی نوشت 6 :

فیلم * چ * کجا و این کیلیپ کجا . این چمران کجا و اون چمران کجا …

حتماً ببینید