بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا ابا عبدالله

***

سردار شهید سید محمد علی جهان آرا

پیش نمایش طرح (کلیک کنید)

جهان آرا

سردار شهید سید محمد علی جهان آرا

دریافت سایز اصلی پوستر : DOWNLOAD

***

سردار شهید علی هاشمی

پیش نمایش طرح (کلیک کنید)

هاشمی

علی هاشمی

دریافت سایز اصلی پوستر : DOWNLOAD

***

سردار شهید دکتر مجید بقایی

پیش نمایش طرح (کلیک کنید)

بقایی

دکتر مجید بقایی

دریافت سایز اصلی پوستر : DOWNLOAD

***

سردار شهید اسماعیل دقایقی

پیش نمایش طرح (کلیک کنید)

سدار شهید اسماعیل دقایقی

اسماعیل دقایقی

دریافت سایز اصلی پوستر : DOWNLOAD

***

سردار سرتیپ شهید حاج احمد سوداگر

پیش نمایش طرح (کلیک کنید)

سردار سرتیپ حاج احمد سوداگر

سوداگر

دریافت سایز اصلی پوستر : DOWNLOAD

***

سردار شهید حبیب الله شمایلی

پیش نمایش طرح (کلیک کنید)

حبیب اله شمایلی

حبیب الله شمایلی

دریافت سایز اصلی پوستر : DOWNLOAD

***

 ****************************************************

سردار شهید سید محمد علی جهان آرا

تولد و كودكی به سال 1333 در خانواده‌ای مستضعف، مسلمان، متعهد و دردكشیده در خرمشهر متولد شد. پایبندی خانواده او (بویژه پدرش) به اسلام عزیز باعث گردید كه از همان كودكی عشق به خدا و خاندان عصمت و طهارت(ع) در جان و قلب محمد ریشه دواند. از همین ایام وی تحت نظر پدر بزرگوارش به فراگیری قرآن مجید پرداخت. فعالیتهای سیاسی – مذهبی فعالیتهای سیاسی – مذهبی شهید جهان‌آرا از شركت در جلسات مسجد امام صادق(ع) خرمشهر شروع شد. واز همان زمان مبارزه جدی او علیه طاغوت آغاز شد. در سال 1348 – در سن 15 سالگی – تحت تاثیر جنبش اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(ره) همراه عده‌ای از دوستان فعال مسجدی‌اش وارد مبارزات سیاسی شد. ابتدا به برپایی جلسات تدریس و تفسیر قرآن در مساجد پرداخت؛ ضمن آنكه در مبارزات انجمنهای اسلامی دانش‌آموزان نیز شركتی فعال داشت. در اواخر سال 1349 همراه برادرش به عضویت گروه مخفی حزب‌الله خرمشهر درآمد. افراد این گروه با هم میثاقی را نوشته و امضاء كردند و در آن متعهد شدند كه تحت رهبری حضرت امام خمینی(ره) تا براندازی رژیم منفور پهلوی از هیچ كوششی دریغ نكرده و از جان و مال خویش برای تحقق این امر مضایقه نكنند.

بعد از آن، برای عمل به مفاد عهدنامه و به منظور خودسازی، روزه می‌گرفتند و به انجام عباداتشان متعهد بودند. این گروه برای انجام نبردهای چریكی، یكسری از ورزشها و آمادگیهای جسمانی را در برنامه‌های روزانه خود قرار داده بودند تا در ابعاد جسمانی و روحانی افرادی خود ساخته شوند. در سال 1351 این تشكل به وسیله عوامل نفوذی از سوی رژیم منحوس پهلوی شناسایی شد و شهید جهان‌آرا، به همراه سایر اعضای آن دستگیر گردیدند. پس از مدتی شكنجه و بازجویی در ساواك خرمشهر، سید محمد به علت سن كم به یكسال زندان محكوم و به زندان اهواز منتقل گردید. مدتی كه در زندان بود در مقابل شدیدترین شكنجه‌ها مقاومت می‌كرد، به همین جهت دوستانش همیشه از طرف او خاطر جمع بودند كه هرگز اسرار و اطلاعات را فاش نخواهد كرد. ایشان با اخلاق و رفتار پسندیده و حسن برخوردش، عده‌ای از زندانیان غیرسیاسی را نیز به مسیر مبارزه و سیاست كشانده بود. پس از آزادی از زندان، پرتلاشتر از گذشته به فعالیت خود ادامه داد و ساواك او را احضار و تهدید كرد تا از فعالیتهای سیاسی و اسلامی كناره‌گیری كند. تهدیدی بی‌نتیجه، كه منتهی به نیمه مخفی شدن فعالیتهای او و دوستانش گردید.

پس از اخذ دیپلم (در سال 1354) برای ادامه تحصیل راهی مدرسه عالی بازرگانی تبریز شد و برای شكل‌گیری انجمن اسلامی این مركز دانشگاهی تلاش نمود. در این زمان در تكثیر و پخش اعلامیه‌های امام امت(ره) و نیز انتشار جزوه‌ها و بیانیه‌های افشاگرانه علیه سیاستهای سركوبگرانه رژیم فعالیت می‌كرد. در سال 1355 به دلیل ضرورتی كه در تداوم جهاد مسلحانه احساس می‌كرد به گروه منصورون پیوست. از همین دوران بود كه به دلیل ضرورتهای كار مسلحانه مكتبی، ناچار به زندگی كاملاً مخفی روی آورد. سال 1356 مامور جابجایی مقادیری سلاح از تهران به اهواز شد. در حالی كه گروه توسط عوامل نفوذی ساواك شناسایی شده و گلوگاههای جاده تهران – قم توسط مامورین كمیته مشترك ضدخرابكاری كنترل می‌شد، وی ماهرانه خودرو حامل سلاحها را از تور ساواك عبور داد و به اهواز رساند با همین سلاحها محمد و دوستانش دست به اجرای تعدادی عملیات مسلحانه (هماهنگ با اعتصاب كارگران شركت نفت در اهواز) زدند. در كنار فعالیتهای مسلحانه، امور سیاسی – تبلیغی را نیز از یاد نمی‌برد و دامنه فعالیتهایش را به شهرهای تهران، قم، یزد، اصفهان و كاشان گسترش داد. در تاریخ 2/2/1357 سیدعلی جهان‌آرا، برادر سیدمحمد نیز توسط ساواك به شهادت می‌رسد. فعالیتهای دوران انقلاب در بهار و تابستان سال 1357 محمد تصمیم می‌گیرد تا به منظور گذراندن آموزش و كسب تجارب نظامی بیشتر همراه با عده‌ای از دوستان خود به سوریه و اردوگاههای مقاومت فلسطین برود. شهید حجت‌الاسلام سیدعلی اندرزگو مسئولیت اعزام سید محمد و دوستانش را عهده‌دار می‌شود.

پس از اعزام گروهی از یاران محمد و همزمان با راهی شدن خود او، كشتار مردم تهران در میدان ژاله سابق توسط رژیم صورت می‌گیرد كه محمد را از رفتن به خارج منصرف می‌نماید. او تصمیم می‌گیرد در ایران بماند و به مبارزه در شرایط حاد آن دوران ادامه دهد. در پاییز سال 1357 در پی اعزام تانكهای ارتش رژیم شاه به خیابانهای اهواز و كشتار مردم، سید محمد و دوستانش تصمیم به دفاع مسلحانه از مردم تظاهر كننده می‌گیرند. در یك درگیری سنگین با نیروهای زرهی رژیم، حدود 30 نفر از مزدوران و چماقداران شاهنشاهی را مجروح می‌كنند و سالم به مخفی‌گاه خویش باز می‌گردند. با پیروزی انقلاب اسلامی در بیست و دوم بهمن 1357 سید محمد پس از دو سال و نیم زندگی مخفی به خرمشهر باز می‌گردد. تشكیل كانون فرهنگی نظامی خرمشهر به منظور حراست از دست‌آوردهای فرهنگی، سیاسی انقلاب اسلامی و تلاش در جهت تعمیق و گسترش آنها و جلوگیری از تحقق توطئه‌های عوامل بیگانه، كه با طرح مساله قومیت و ملیت سعی در ایجاد انحراف در ادامه مبارزه و مسیر انقلاب داشتند، شهید جهان‌آرا همراه عده‌ای از یاران خویش كانون فرهنگی نظامی انقلابیون خرمشهر را تشكیل داد تا با بسیج مردم و نیروهای جوان و تشكل حركت سیاسی‌شان، آنان را در دفاع از انقلاب و مقابله با توطئه‌های دشمنان آماده نماید. شهید جهان‌آرا خود مسئولیت شاخه نظامی كانون را عهده‌دار گردید و با توجه به تجربیات و آگاهیهای نظامی، به آموزش برادران و سازماندهی آنان پرداخت و با عنایت به اطلاعاتی كه از جنگ چریكی و شهری داشت، شهر را به چندین منطقه تقسیم كرد و مسئولیت حفاظت از هر منطقه را به عهده تیمهای مشخص نظامی گذارد كه شاخه نظامی كانون به عنوان واحد اجرایی دادگاه انقلاب عمل می‌كرد. كانون توانست به یاری دادگاه انقلاب، عده‌ای از عمال حكومت نظامی و برخی از سرمایه‌داران بزرگ را، كه عوامل مزدور بیگانه توسط آنان كمك مالی می‌شدند، دستگیر و به مجازات برساند. تشكیل سپاه خرمشهر و مقابله با توطئه‌ها شهید جهان‌آرا در شكل‌گیری سپاه خرمشهر نقش فعال و اساسی داشت و ابتدا مدتی مسئولیت واحد عملیات را به عهده گرفت. در آن زمان با توجه به ضعف عملكرد دولت موقت در تامین خواسته‌های طبیعی و اولیه مردم محروم منطقه،‌ گروهكهای چپ و راست تلاش داشتند تا با طرح ضعفهای ناشی از حكومت ستمشاهی، نظام و كل حاكمیت آنرا زیر سئوال برده و مردم را نسبت به انقلاب و رهبری آن بدبین و به مقابله با آن بكشانند.

جریان منحرف و وابسته «خلق عرب» نیز به عنوان یكی از ابزارهای استكبار جهانی، در منطقه قد علم كرده بود تا برای اشاعه اهداف استكبار، با پشتیبانی حزب بعث عراق، اعلام موجودیت نماید و عملاً با طرح اختلاف شیعه و سنی،‌ برای تجزیه خوزستان و رویارویی همه جانبه با نظام جمهوری اسلامی ایران برخیزد. شهید جهان‌آرا در این شرایط به فرماندهی سپاه خرمشهر منصوب شد. شهید جهان‌آرا با بكارگیری پاسدارن انقلاب و همكاری مردم، این آشوب را سركوب و با عناصر فرصت‌طلب قاطعانه برخورد كرد و به لطف خدای تبارك و تعالی بساط این گروهك ضدانقلابی برچیده شد. از اقدامات مهم و حیاتی شهید در این زمان، تشكیل یك واحد عمرانی در سپاه بود؛ زیرا جهادسازندگی در این شهر هنوز راه‌اندازی نشده بود. ایشان برادران سپاه را برای حفاظت از دست‌آوردهای انقلاب و ایستادگی در مقابل عوامل بیگانه تشویق و ترغیب می‌كرد تا به خدمت و امداد برادران روستایی و عرب ساكن در نقاط مرزی كه در معرض تهاجم فرهنگی عوامل بیگانه قرار داشتند، بشتابد و با كار عمرانی و فرهنگی زمینه‌های عدم پذیرش در مقابل نفوذ دشمن را در مردم تقویت كنند. در واقع وی دو عامل فقر و جهل را زمینه اساسی فعالیت ضدانقلاب در منطقه می‌دانست و با درك این مساله ضمن تكیه بر مبارزه پیگیر علیه عوامل بیگانه، به ضرورت كار فرهنگی و تامین نیازهای مردم منطقه اصرار فراوان داشت. نقش شهید در خنثی‌سازی كودتای نوژه شهید جهان‌آرا در جریان كودتاه نوژه به منظور جلوگیری از هرگونه حركت و اقدام ضدانقلاب در پایگاه سوم دریایی خرمشهر، از سوی شورای تامین استان خوزستان به سمت فرماندهی این پایگاه منصوب گردید و به كمك نیروهای مومن و معتقد، تا تثبیت اوضاع و كشف بخشی از شبكه كودتا در میان عناصر نیروی دریایی، این مسئولیت را عهده‌دار بود. ایشان ضمن اینكه با زیركی و درایت در خنثی كردن این توطئه عمل می‌كرد، در بین پرسنل نیروی دریایی نیز از مقبولیت خاصی برخوردار بود و همه مجذوب اخلاق، رفتار و برخوردهای اصولی وانقلابی او شده بودند. حماسه خونین‌شهر در غروب روز 31 شهریور 1359 شهر خرمشهر را زیر آتش گرفتند و مطمئن بودند كه با دو گردان نیرو ظرف مدت 24 ساعت خواهند توانست آن را به تصرف خود درآورند و بعد از آن، از طریق پل ذوالفقاریه، به آبادان دسترسی پیدا كنند و در فاصله كوتاهی به اهواز رسیده و خوزستان عزیز را از كشور جمهوری اسلامی جدا نمایند. اما پیش بینی متجاوزین بعثی به هم ریخت و آنها در مقابل مقاوت دلیرانه مردم خرمشهر، مجبور شدند بخش زیادی از توان نظامی خود را (بیش از دو لشكر) در این نقطه، زمین گیر كرده و 45 روز معطل شوند و در نهایت پس از عبور از دو پل كارون و بهمنشیر، آبادان را به محاصره در آورند. شهید جهان آرا در مورد یكی از صحنه های این حماسه عاشورایی می گوید: «امیدی به زنده ماندن نداشتیم. مرگ را می دیدیم. بچه ها توسط بی سیم شهادتنامه خود را می گفتند و یك نفر پش بی سیم یادداشت می كرد. صحنه خیلی دردناكی بود. بچه ها می خواستند شلیك كنند، گفتم: ما كه رفتنی هستیم، حداقل بگذارید چند تا از آنها را بزنیم، بعد بمیریم. تانكها همه طرف را می زدند و پیش می آمدند.

با رسیدن آنها به فاصله صد و پنجاه متری دستور آتش دادم. چهار آرپی جی داشتیم، با بلند شدن از گودال، اولین تانك را بچه ها زدند. دومی در حال عقب نشینی بود كه به دیوار یكی از منازل بندر برخورد كرد. جیپ فرماندهی پشت سر، به طرف بلوار دنده عقب گرفت، با مشاهده عقب نشینی تانك، بلند شدم و داد زدم: الله اكبر، الله اكبر، … حمله كنید؛ كه دشمن پا به فرار گذاشته بود…» جانباز عزیز جنگ، برادر محمد نورانی در این باره می گوید: «وارد حیات مدرسه شدم. بوی باروت شدید می آمد. در داخل ساختمان دیدم قتلگاه روز عاشورا است. همین طور بچه ها در خون خودشان می غلطند. اسلحه ام را برداشتم آمدم بیرون، شهید جهان آرا تازه رسیده بود. گفتم: دیدی همه بچه ها را از دست دادیم! در حالی كه شدیداً متأثر شده بود، مثل كوه، استوار و مصمم گفت: اگر بچه ها را دادیم اما امام را داریم، ان شاء الله امام خمینی(ره) زنده باشد.» آنها بادست خالی در حالی كه اسلحه و مهمات نداشتند و سیاست بازانی چون بنی صدر ملعون و مشاورین جنگی او معتقد بودند كه خرمشهر و آبادان ارزش سیاسی – نظامی ندارد، باید زمین داد تا از دشمن، زمان گرفت و … با چنگ و دندان شجاعانه قدم به قدم و كوچه به كوچه با مزدوران بعثی جنگیدند و به فرمان رهبر و مقتدای خود، مردانه ایستادگی كردند و با توجه به اینكه پاسداران سپاه خرمشهر كم بودند با عده ای از مردم مسلمان و مؤمن، مانع اشغال شهر شدند. تا اینكه رزمندگان، خودشان را در گروه های كوچك (در حد دسته و گردان) به آنها رسانده و تحت فرماندهی این سردار دلاور اسلام علیه دشمن وارد عمل شدند. در این مرحله شهید جهان آرا با سازماندهی مناسب نیروهای سپاه و مردمی و به كارگیری به موقع رزمندگان اسلام، عرصه را بر نیروهای عراقی تنگ كرده بود. اما فشار دشمن هر روز بیشتر می شد و ادوات و تجهیزات جنگ زیادی را وارد عمل می كرد. برادری تعریف می كند: «روزهای آخر این مقاومت بود كه بچه‌ها با بی سیم به شهید جهان‌آرا اطلاع دادند كه شهر دارد سقوط می‌كند. او با صلابت به آنها پیام داد كه باید مواظب باشیم ایمانمان سقوط نكند.» شهید جهان‌آرا می‌گفت: «آرزو می‌كنم در راه آزاد كردن خونین‌شهر و پاك كردن این لكه از دامان جوانان شهید شوم.» او و همرزمانش با توكل به خدا، خالصانه جانفشانی كردند. در برابر دشمن ایستادند و با فرهنگ شهادت‌طلبی در برابر دشمن تا دندان مسلح، مقاومت كردند و زیر بار ذلت نرفتند و یكبار دیگر حماسه حسینی را در كربلای ایران اسلامی تكرار نمودند. سردار غلامعلی رشید در ارتباط با این حماسه به لحاظ نامی می‌گوید: «مقاومت در خرمشهر نه تنها در وضعیت مناطق مجاورش مثل آبادان اثر مستقیم داشت، بلكه در سرنوشت كلی جنگ نیز تاثیر گذاشت و باعث تاخیر حمله عراقیها به اهواز گردید و آنها نتوانستند در ادامه جنگ، به اهداف خود برسند. برادر عزیز شهید جهان‌آرا با الهام از سرور آزادگان جهان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و یارانش به ما آموخت كه چگونه باید در برابر دشمن مردانه جنگید.» ویژگیهای اخلاقی شهید جهان‌آرا در كنار فعالیتهای گسترده نظامی، به مسئله خودسازی و جهاد با نفس و كوششهای عرفانی در جهت تقرب هرچه بیشتر به خداوند با تلاوت پیوسته قرآن، دعا و تلاش برای افزایش میزان آگاهیهای سیاسی و اجتماعی توجه ویژه‌ای داشت. از قدرت تجزیه و تحلیل بالایی برخوردار بود و نفوذ كلام عجیبی داشت. خوش خلقی، قاطعیت، خلوص، تقوی، توكل، فداكاری، اعتماد عمیق به ولایت فقیه و حضرت امام(ره) و خستگی‌ناپذیری از خصوصیات بارز وی بود. به برادران می‌گفت: «انقلاب بیش از هرچیز برای ما یك امتحان الهی و یك آزمایش تاریخی و اجتماعی است و در جریان آن امتحان باید رنج، محرومیت، مصایب و ناملایمات را با آغوش باز بپذیریم و در برابر آشوبها و فتنه‌ها با خلوص و شهامت، محكم بایستیم و از طولانی شدن دوران امتحان و افزایش سختیها و ناملایمات نهراسیم، زیرا علاوه بر اینكه خود را از قید افكار شرك‌آلود و وابستگیها، پاك و خالص می‌كنیم، ریشه و نهال انقلابمان عمیق و استوارتر می‌شود و از انحراف و شكست مصون می‌ماند.» در مبارزات، هیچ‌گاه به مسیر انحرافی گام ننهاد و همیشه از محضر علما و روحانیون كسب فیض می‌كرد.

عشق و علاقه زیادی به حضرت امام خمینی(ره) داشت و تكه كلامش این بود: من مخلص و چاكر امام هستم. از جمله سخنانش این بود كه: مادامی كه به خدا اتكا داریم و رهبریت بزرگی چون امام داریم، هیچ غمی نداریم. سید محمد دارای روحیه‌ای عرفانی بود و بسیاری از اوقات دیده می‌شد كه در حال راز و نیاز با خدای خود است. زمانی كه در زندان به سر می‌برد، از نماز شب غفلت نمی‌كرد. تواضع و فروتنی در سید موج می‌زد. با وجود اینكه فرماندهی سپاه خرمشهر را به عهده داشت خود را یك بسیجی می‌دانست و در حالی كه فرماندهی قاطع بود اما رابطه عاطفی و برادرانه خود را با نیروهای تحت امر حفظ كرده بود. او به تربیت كادرهای كارآمد توجه خاصی داشت و در رشد دادن نیروهای مردمی، تلاش چشمگیری نمود. صبر و استقامت، فداكاری و شهادت‌طلبی از خصایص بارزی بود كه وجود سید را بسان شمعی در انقلاب ذوب نمود و جان شیرینش را فدای جانان كرد. نحوه شهادت در ساعت 30/19 دقیقه سه شنبه هفتم مهرماه 1360 (بعد از عملیات ثامن‌الائمه) یك فروند هواپیمای سی-130 از اهواز به مقصد تهران در حركت بود تا بدن پاك و مطهر شهدا را به خانواده‌هایشان و مجروحین عزیز جنگ را به بیمارستانها برساند، كه در منطقه كهریزك تهران دچار سانحه شد و سقوط كرد. از جمله شهدای این سانحه تیمسار سرلشكر شهید ولی الله فلاحی (جانشین رئیس ستاد مشترك آجا)، سرتیپ شهید موسی نامجو (وزیر دفاع)، سرتیپ خلبان شهید جواد فكوری (مشاور جانشین رئیس ستاد مشترك آجا)، سردار سرلشكر پاسدار شهید یوسف كلاهدوز (قائم مقام فرماندهی كل سپاه) و سردار سرلشكر پاسدار شهید سید محمد علی جهان‌آرا (فرمانده سپاه خرمشهر) بودند. شهید سید محمد علی جهان‌آرا پس از سالها مبارزه، تلاش و فداكاری خالصانه در سخت‌ترین شرایط، به آرزوی دیرین خود رسید و به شرف شهادت نایل آمد.

تجلیل مقام معظم رهبری از شهید محمد جهان آرا من مایلم اینجا یادی بكنم از محمد جهان آرا، شهید عزیز خرمشهر و شهدایی كه در خرمشهر مظلوم آن طور مقاومت كردند. آن روزها بنده در اهواز از نزدیك شاهد قضایا بودم. خرمشهر در واقع هیچ نیروی مسلح نداشت. نه كه صد و بیست هزار (مانند بغداد) نداشت بلكه ده هزار، پنج هزار هم نداشت. چند تانك تعمیری از كار افتاده را مرحوم شهید اقارب پرست – كه افسر ارتشی بسیار متعهدی بود – از خسروآباد به خرمشهر آورده بود، تعمیر كرد. (البته این مال بعد است، در خود آن قسمت اصلی خرمشهر نیرویی نبود) محمد جهان آرا و دیگر جوانهای ما در مقابل نیروهای مهاجم عراقی – یك لشكر مجهز زرهی عراقی با یك تیپ نیروی مخصوص و با نود قبضه توپ كه شب و روز روی خرمشهر می بارید – سی و پنج روز مقاومت كردند. همانطور كه روی بغداد موشك می زدند، خمپاره ها و توپهای سنگین در خرمشهر روی خانه های مردم مرتب می بارید، اما جوانان ما سی و پنج روز مقاومت كردند. بغداد سه روزه تسلیم شد ملت ایران، به این جوانان و رزمندگانتان افتخار كنید. بعد هم كه می خواستند خرمشهر را تحویل بگیرند، دوباره سپاه و ارتش و بسیج با نیرویی به مراتب كمتر از نیروی عراقی رفتند خرمشهر را محاصره كردند و حدود پانزده هزار اسیر در یكی دو روز از عراقیها گرفتند. جنگ تحمیلی هشت ساله ما، داستان عبرت آموز عجیبی است. من نمی دانم چرا بعضی ها در ارائه مسائل افتخار آمیز دوران جنگ تحمیلی كوتاهی می كنند. مقام معظم فرماندهی كل قوا 22/1/1382 نماز جمعه تهران گوشه ای از وصیتنامه انقلاب بیش از هرچیز برای ما یك ابتلای الهی و یك آزمایش تاریخی و اجتماعی است و در جریان این ابتلا باید رنج، محرومیت، مصایب و ناملایمات را با آغوش باز بپذیریم و در برابر آشوبها و فتنه‌ها با خلوص و شهامت بایستیم و از طولانی شدن این ابتلا و افزایش سختیها و ناملایمات نهراسیم، زیرا علاوه بر اینكه خود را از قید آلودگیهای شركین و وابستگیها، پاك و خالص می‌كنیم، انقلابمان و حركت امت شهیدپرور، عمیقتر و استوارتر می‌شود و از انحراف و شكست مصون می‌ماند.

وصیت نامه شهید محمد جهان آرا

از روزی که جنگ آغاز شد تا لحظه ای که خرمشهر سقوط کرد یک ماه بطور مداوم کربلا را می دیدم. «ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین».

بارپرودگارا، ای رب العالمین، ای غیاث المستغیثین و ای حبیب قلبو الصالحین. تو را شکر می گیوم که شربت شهادت این گونه راه رسیدن انسان به خودت را به من بنده ی فقیر و حقیر و گناهکار خود ارزانی داشتی. من برای کسی وصیتی ندارم ولی یک مشت درد و رنج دارم که بر این صفحه ی کاغذ می خواهم همچون تیری بر قلب سیاه دلانی که این آزادی را حس نکرده اند و بر سر اموال این دنیا ملتی را، امتی را و جهانی را به نیستی و نابودی می کشانند، فرو آورم. خداوندا! تو خود شاهدی که من تعهد این آزادی را با گذراندن تمام وقت و هستی خویش ارج نهادم. با تمام دردها و رنج هایی که بعد از انقلاب بر جانم وارد شد صبر و شکیبایی کردم ولی این را می دانم که این سران تازه به دوران رسیده، نعمت آزادی را درک نکرده اند چون دربند نبوده اند یا در گوشه های تریاهای پاریس، لندن و هامبورگ بوده اند و یا در …

و تو ای امامم! ای که به اندازه ی تمام قرنها سختی ها و رنج ها کشیدی از دست این نابخردان خرد همه چیزدان! لحظه لحظه ای این زندگی بر تو همچن نوح، موسی و عیسی و محمد (ص) گذشت. ولی تو ای امام و ای عصاره ی تاریخ بدان که با حرکتت، حرکت اسلام را در تاریخ جدید شروع کردی و آزادی مستضعفان جهان را تضمین کردی. ولی ای امام کیست که این همه رنجها و دردهای تو را درک کند؟! کیست که دریابد لحظه ای کوتاهی از این حرکت به هر عنوان، خیانتی به تاریخ انسانیت و کلیه انسان های حاغضر و آینده تاریخ می باشد؟

ای امام! درد تو را، رنج تو را می دانم چه کسانی با جان می خرند، جوان با ایمان، که هستی و زندگی تازه ی خویش را در راه هدف رسیدن حکومت عدل اسلامی فدا می کند. بله ای امام! درد تو را جوانان درک می کنند، اینان که از مال دنیا فقط و فقط رهبری تو را دارند و جان خویش را برای هدفت که اسلام است فدا می کنند.

ای امام تا لحظه ای که خون در رگ های ما جوانان پاک اسلام وجود دارد لحظه ای نمی گذاریم که خط پیامبر گونه تو که به خط انبیاء و اولیاء وصل است به انحراف کشیده شود. ای امام! من به عنوان کسی که شاید کربلای حسینی را در کربلای خرمشهر دیده ام سخنی با تو دارم که از اعماق جانم و از پرپر شدن جوانان خرمشهری برمی خیزد و آن، این است؛ ای امام! از روزی که جنگ آغاز شد تا لحظه ای که خرمشهر سقوط کرد من یک ماه بطور مداوم کربلا را می دیدم هر روز که حمله ی دشمن بر برادران سخت می شد و فریاد آنها بی سیم را از کار می انداخت و هیچ راه نجاتی نبود به اتاق می رفتم، گریه را آغاز می کردم و فریاد می زدم ای رب العالمین بر ما مپسند ذلت و خواری را.

***

سردار سرلشکر شهید علی هاشمی

در سال 1340، کودکی درشهر اهواز چشم به جهان گشود که نامش را علی نهادند. کودکی او مصادف با دوران سیاه ستمشاهی بود، و علی هاشمی از همان زمان با افکار سبزو روشن اسلام پیوندی عاشقانه یافت.

وی ارتباط تنگاتنگ خویش را با کوثر زلال وحی از همانین سنین حفظ نمود و تفسیر قرآن و درس اخلاق را از برنامه های مهم خویش قرار داده و با علاقه و ارادتی که به نماز داشت مرید و مؤذن مسجد شد.هاشمی پس از پیروزی انقلاب با تکیه بر مطالعات عمیق و آگاهی های دینی خود در بحث های گروهک های مختلف شرکت کرده و با بحث های منطقی آنان را به تسلیم در برابر اسلام وا می داشت. وی از همان زمان ابتدا عاشق و دلباخته امام (ره) و پیشتاز مبارزه بود و به همین دلیل به قصد خدمت به نظام وارد کمیته انتقلاب شد و سپس به همراه حسین علم الهدی، آقایی و …. جهت تشکیل بسیج و سپاه تلاش های بسیاری نمود.

زندگی در جنگ مرحله نوینی از دوران پرتلاطم حضور حاج علی در دنیای خاکی بود اوج ایثار و رشادت او در شناسایی هایش نمایان بود، آنچنان که تمام طرح های عملیاتی اش را با تعداد اندکی نیرو با موفقیت به انجام می رساند. با گسترش محورهای عملیاتی، حاج علی تیپ 37 نور را در محور حمیدیه تشکیل داد. و پس از عملیات بیت المقدس توانست سپاه بستان و هویزه را تشکیل دهد. ایجاد پاسگاه های مرزی و مسئولیت پدافندی کل منطقه از فعالیت های دیگر او بود.

وی پس از تشکیل قرارگاه «نصرت» و ارائه طرح کلی عملیات خیبر و بدر، مسؤولیت سپاه ششم امام جعفر صادق (ع) را عهده دار شد که حاصل آن سازماندهی 13 یگان رزمی و پشتیبانی در استان خوزستان بود و شاید به همین دلیل او را سردار هور نامیدند. سرانجام قرارگاه نصرت در محاصره دشمن قرار گرفت و تعدادی از نیروهای اسلام به اسارت نیروهای بعثی درآمدند و علی هاشمی چهره محبوب و خندان عرصه های عشق و ایمان سرانجام به آسمان پیوست و نامش ستاره درخشانی شد بر تاریک تاریخ ملت ایران تا نسل فردای ایران راه درست زیستن را از او بیاموزند.

***

سردار شهید دکتر مجید بقایی

در بهمن ماه سال 1337 ه . ش; در خانواده‌اي معتقد و مذهبي در شهر بهبهان چشم به جهان گشود. هيچکس نمي‌توانست عظمت روحي نوزاد ناتوان آنروز را در 22 سال بعد شاهد باشد، گرچه از همان ابتدا با رفتار متينش در خانواده و علاقه‌اش به مسائل مذهبي و رعايت آنها درسنين 10-12 سالگي رشد فکري و فرهنگي او مشخص و نمايان گرديد. از تکبير گفتن در مسجد محل آغاز کرد و تا آخر عمر از مسير اسلام و پيروي از روحانيت متعهد خارج نشد. هوش سرشار و استعداد بالاي وي باعث شد تا تحصيلات کلاس پنجم و ششم( نظام قديم ) را در عرض يکسال در يکي از مدارس بهبهان بگذراند و سپس رشته  رياضي را براي ادامه تحصيل در دبيرستان انتخاب کند. پس از سپري کردن تحصيلات دبيرستان و گذراندن کنکور، در رشته مهندسي شيمي دانشگاه اهواز پذيرفته شد، اما اين رشته نظرش را تامين نکرد و گفت: من بايد کاري را به عهده بگيرم که واقعاً بتوانم خدمت به اين مردم مست ضعف بکنم.به همين دليل سال آخر دبيرستان را مجددا طي کرد و ديپلم رشته طبيعي را اخذ نمود و اين بار پس از شرکت در کنکور ، در رشته فيزيوتراپي دانشگاه اهواز قبول شد.علاوه بر درس، مجيد را مي توان يکي از فعالترين دانش آموزان دبيرستان در زمينه‌هاي مختلف و ورزشي ، سياسي، ديني و اجتماعي دانست.

فعاليتهاي سياسي – مذهبي
در سال 1354، فعاليتهاي او در دانشگاه شكل گرفت و تماسهايش تشكيلاتي شد. وي براي مبارزه با رژيم شاه نقش تعيين كننده‌اي را در رهبري مبارزات دانشجويي دانشگاه اهواز و غير دانشگاهيان به عهده گرفت. در سالهاي 55 و 56 كه مبارزات ملت مسلمان به اوج خود نزديك مي‌شد او از عناصر هدايت كننده تظاهرات عليه رژيم بود.
در همين هنگام با برادران گروه منصورون ارتباط بيشتري برقرار كرد. فعاليتهاي اين گروه در بهبهان عبارت بود از: آگاهي دادن به مردم، متشكل كردن برادران حزب‌الله، انجام عمليات نظامي عليه عمال رژيم شاه و …
در بدو تشكيل اين گروه وارد شاخه نظامي شد و رهبري برخي عمليات مسلحانه را در آن زمان به عهده گرفت.
او حتي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي براي جلوگيري از اقدامات احتمالي چماق به دستان شاه، تيمهاي گشتي را براي حفظ و امنيت شهر و نواميس مردم سازماندهي كرد و با همكاري برادران ديگر طرح تشكيل تعاونيهاي امام را براي تامين مايحتاج مردم ارائه داد.
شهيد بقايي نسبت به اصالت حركتهاي انقلابي تعصب داشت و در جريان انقلاب، در همه صحنه‌ها فعالانه شركت مي‌كرد و با هوشياري خاصي ترفند‌هاي دشمنان اسلام بويژه منافقين را شناسايي و در جهت خنثي نمودن آنها اقدام مي‌نمود.

نقش شهيد پس از انقلاب اسلامي
پس از پيروزي انقلاب اسلامي در دادگاه انقلاب اهواز مشغول به كار شد.
شهيد بقايي در خنثي كردن و سركوبي توطئه آمريكايي خلق عرب (كه در خوزستان راه‌انداخته بودند) نقش چشمگيري داشت، به طوريكه با زحمات و فداكاريهاي او، ضربات شديد و مهلكي به اين گروه دست‌نشانده وارد شد.
كار نظامي او پس از انقلاب هم ادامه داشت. فعاليتش را در اين زمينه با حضور در كميته و شهرباني آغاز كرد و اقدامات همه‌جانبه‌اي را در جهت به دام انداختن سرسپردگان رژيم پهلوي كه در آن زمان متواري بودند، انجام داد.
در كنار اين فعاليتها او معقتد بود كه جامعه بعد از پيروزي انقلاب احتياج به كارهاي فرهنگي دارد. به همين خاطر به تشكيل كانون نشر فرهنگ اسلامي در بهبهان پرداخت، كه فعاليتهاي اين كانون در زمينه‌هاي فرهنگي – تبليغي شهر بسيار موثر بود.
شهيد بقايي به علت تبحر و ذوقي كه به كارهاي تبليغاتي داشت در زمينه تهيه پوستر، نوار سخنراني، فيلم، ويديو، طراحي، نقاشي و خطاطي وارد عمل شد و نمايشگاهي از جنايات رژيم شاه و اسناد ساواك در شهر بهبهان را به نمايش گذاشت. او خود طراح و خطاط زبردستي بود و با خط زيبايش، احاديث اهل بيت عصمت و طهارت (ع) را مي‌نوشت و بر در و ديوار شهر نصب مي‌كرد.
با گذشت مدتي از پيروزي انقلاب اسلامي به دانشگاه رفتو هنگامي كه بنا به فرمان حضرت امام(ره) در خرداد سال 1358 جهاد سازندگي تشكيل به عضويت جهاد بهبهان درآمد و مدتي در آنجا مشغول فعاليت بود.
وي تا اوايل جنگ تحميلي تقريباً‌ با همه ارگانهاي انقلابي در ارتباط بود و با حضور فعالانه خود و ارائه راه‌حلهاي ابتكاري باعث حفظ روح اميد، تحرك و نشاط در همگان مي‌شد.
پيش از آغاز جنگ تحميلي به توصيه سردار محسن رضايي (فرمانده محترم كل سپاه) به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي پيوست و در واحد روابط عمومي (تبليغات – انتشارات) سپاه اميديه به فعاليت مشغول شد. با تشكيل دفتر هماهنگي و تحقيق و بازرسي در سپاه خوزستان وانتخاب شهيد دقايقي به عنوان مسئول اين دفتر، وي جهت همكاري با ايشان به اهواز منتقل شد.

ويژگيهاي اخلاقي
زندگي پرافتخار اين شهيد بزرگوار پيوسته قرين با عبادت و زهد و خداجويي بود، او از كودكي به مسائل مذهبي علاقمند بود و چند سال قبل از اينكه به سن تكليف برسد، نماز مي‌خواند و روزه مي‌گرفت و احكام ديني را به خوبي عمل مي‌كرد.
از كودكي با مسجد مانوس بود و به طور فعال در جلسات قرائت قرآن شركت مي‌كرد و توجه زيادي به دعا و زيارت ائمه اطهار (ع) داشت، آنقدر براي ذكر مصائب اهل بيت(ع) اهميت قايل بود كه مي‌گفت: همين مراسم روضه‌خواني ما را نگه داشته است.
براي اقامه نماز اهميت فوق‌العاده‌اي قائل بود. همواره تلاش مي‌كرد نماز به جماعت خوانده شود. در هنگام بجاآوردن فريضه نماز آنقدر خشوع داشت كه وقتي برادران همرزمش او را در آن مي‌ديدند به حالش غبطه مي‌خوردند.
شهيد بقايي علاقه زيادي به حضرت امام خميني(ره)، و روحانيت داشت و فقط با حركتهايي كه در خط امام بود و با كلام روحاني معظم‌له مطابقت داشت، همراهي مي‌كرد.
معتقد بود كه گروهگرايي براي انسان تعصب و عجز فكري بوجود مي‌آورد و مي‌گفت: شما فقط ببينيد حضرت امام خميني(ره) چه مي‌گويد، از آن تبعيت كيند.
در مبارزات سياسي – مذهبي هرگز خودسرانه عمل نمي‌كرد و سعي بر اين داشت كه مبارزاتش در مسير مكتب باشد، در واقع، انقلابي بودن مجيد با مكتبي بودنش قرين بود. و سعي مي‌كرد در زندگي، كار و مبارزه، با جواز شرعي عمل كند.
شهيد بقايي علاقه عجيبي به نيروهاي بسيج مردمي داشت و هرجا مشكلي پيش مي‌آمد از آنها دفاع مي‌كرد. رفتار او با نيروهاي بسيجي آميخته با ملاطفت و مهرباني بسيار بود. با آنها نشست و برخاست مي‌كرد و با آنها غذا مي‌خورد. بارها مشاهده مي‌شد وقتي در مسيرش بسيجيها را مي‌ديد، از ماشين پياده شده و با آنها مصافحه مي‌كرد. او مي‌گفت: يكي از رمزهاي موفقيت ما قدرداني از نيروهاي مردمي است.
تيمسار دريادار شمخاني (فرمانده محترم نيروي دريايي) در اين مورد مي‌گويد:
اصلاً مجيد خودش يك بسيجي بود. اگر مي‌خواستيد بدانيد بسيجي چه كسي است بايد سراغ مجيد مي‌رفتيد. البته بسيج به مفهوم از جان گذشته، به مفهوم عاشق ولايت و حضرت امام خميني(ره)، به مفهوم منتظر امام زمان(عج)، به مفهوم ذوب شده در خط امام حسين(ع). پاسداران فراواني هستند كه بسيجي‌اند و يكي از اين پاسدارها مجيد بود.
شهيد بقايي از جمله كساني بود كه هيچگاه خود را در ميان عناوين و مقامها گم نكرد و شخصيت والاي الهي‌اش را به اين مسائل نفروخت. او با تمام امكاناتي كه مي‌توانست در اختيار داشته باشد، فردي بسيار قانع، متواضع، باوقار، منصف و كم توقع بود.
سردار فرماندهي محترم كل سپاه در توصيف ايشان چنين گفته‌اند:
شهيد بقايي اسوه تقوي بود و تقواي ايشان در جبهه‌هاي جنگ مشخص و روشن و زبانزد خاص و عام بود. از جمله فضايل خوب و زيبايي كه ايشان داشت اين بود كه حتي در بين راه كه وقت نماز مي‌رسيد از ماشين پياده مي‌شد و نماز را به موقع (ولو در كنار جاده) مي‌خواند.
نمازهاي شب و دعاهاي خاص ايشان و آن اخلاق و حجب و حياي خاصي كه در قيافه‌اش نهفته بود از او يك اسوه تقوي بوجود آورده بود و هنوز هم كه هنوز است از شهدا اسوه ما مجيد بقايي است.
آنقدر به فكر قيامت بود كه هرگاه در جلسات سخنراني از عقوبت خدا سخن گفته مي‌شد اشك مي‌ريخت. شهيد بقايي تاكيد و اصرار خاصي بر خواندن دعاي عهد در هر روز داشت و مستحبات و واجبات خود را به دقت انجام مي‌داد.
با قرآن انس عجيبي داشت.همواره يك جلد قرآن كوچك با خود به همراه داشت و در هر فرصتي به تلاوت آيات آن مي‌پرداخت و سعي داشت آن را حفظ كند.

وصيت نامة شهيد مجيد بقائي
بسم الله الرحمـن الرحيـــــم
سلام و درود و دعا بر امام و امت امامي كه ما بايد با تلاش و جهاد و ايثار و شهادتمان رهبري و امامت جهانيشان را عينيت بخشيم و جهان انقلابي و اسلامي بسازيم . انقلاب خونينمان سنگر كفر جهان را عقب نشانده و اين بار با رحمت خدائي ‹‹ جنگ ›› مقدمه اي شده براي تشكيل اتحاد جماهير اسلامي ‹‹ انشاء الله ›› و بدانيد كه اين وضع ، ايثارمي خواهد و خون ، كه پيامدش نصر الهي است كه پيروزي اسلام در اثر رنج و سعي و كوشش زجر و ناراحتي و خون دادن است .
بله ما هم مي جنگيم و تن به هيچ گونه سازش نمي دهيم و با شعار هميشگي مان يا فتح يا شهادت مي جنگيم و بر سياست ‹‹ نه شرقي و نه غربي ›› سرسختانه پامي فشاريم چون معتقد به خدائيم . و خواهران هيچگونه اندوه حزني به دل راه ندهيد چون ايدان آزمايش است و زمان امتحان و شما برتريد اگر مؤمن باشيد و از رهبرعصارة مكتب بياموزيم كه چون كوه استوار در مقابل دشمن و چون كاه در مقابل خدا و من هم در مقابل مصائب بايد همچون كوه باشيم . خدايا معبودم اي ل آنكه همه چيزم از توست . اي آنكه در كاغذ نمي گنجي و نه با قلم وصف مي شوي آنچنان تار و پودم آغشتة به گناه است كه فعلاً ياراي صحبت ندارم و هر وقت مي خواهم زبان گشايم شرمند ام .
با اين وضع رحمي بر من كن . مرا ببخش ، مي دانم كه بخشنده اي ومهربان ، بارها فكر كرده ام با خود و نهايت به اين نتيجه رسيده ام كه فقط در لباس شهيد و با محتواي شهيد مي توانم در دادگاهت حضور يابم بجز اين هرگز ، كه شرمنده ام و رسوا .
خدايا شاكر از اينكه تا اين حد هدايتم كردي . خدايا اگر قدمي در راهت برداشتم از من بپذير . معبودم مي دانم كه چيستي ولي در دل خانواده مان صبري وافر بگذاركه مي دانم بدون اين مسئله تحمل چنين مسئله اي را ندارند . خدايا ملتسمانه مي گويم و بارها گفته ام كه جگر گوشه امت امام عزيز خميني كبير را تا ظهور حضرت مهدي ( عج ) براي امت نگهدار .  ‹‹ آمين ››
خدايا ، بار پروردگارا آن كساني كه حافظ انقلابند حفظ و دشمنان انقلاب را نابود بگردان .   ‹‹ آمين ››
خدايا بخوبي مي دانم و برايم ملموس است كه بهترين ها را بسويت مي كشي و حجابشان را مي دري و من اين را در خود نمي بينم ولي شايد دگرگوني در درونم چنين فيضي را نصيبم كرد .
خدايا ديگر دعايم سلامتي مجروحين و صبر به معلولين مي باشد .
و ما خانوادة عزيز و پدر و مادرخوبم كه خيلي عذابتان دادم و هميشه به شما مي گفتم براي اسلام مي خواهم خدمت كنم و شما بنا به علائق مي گفتيد بالاخره از دست ما مي روي و اينكار را نكن و هميشه به شما مي گفتم و آخرين بار هم مي گويم كه من و ما و شما و همه از كس ديگريم و هر وقت امانت را بخواهند پس مي گيرد و كسي را دخل و تصرفي در آن نيست .
بهر جهت نمي دانم مي پذيرد يا نه ولي انشاءالله مي پذيرد . و حتماً مرا مي بخشيد و حتماً بر زبان آوريد كه تو را بخشيدم .
خدا به شما صبري دهد و صبور باشيد كه درجه امر انسان صبور  صابر بسيار بالاست. مادر ، اگر صبر كردي فاطمه زهرا ( س ) به تو مرحبا مي گويد و ملائك تو را دلداري مي دهند .‹‹ انشاء الل››
و اما برادرم حميد ! در همين راه كه هستي به جمهوري اسلامي خدمت و پايه هاي جمهوري را محكم بگردان كه خدا ياري و دايتت مي كند و اصلاً به اين دنياي پست وبي ارزش دل مبند كه فقط اسباب آزمايش است و امتحان.
و برادر و خواهرم ! شما هم قدر جمهوري اسلامي را بدانيد كه نعمت بزرگي است و كوچكترين كفران نعمت محاكمه دارد و جداً هميشه بفكر اسلام باشيد .
‹‹ انشاء الله›› و همگي شما مرا ببخشيد و التماس دعا دارم .
و امادوستان خوبم برادران و خواهران ! شما هم از من رنجيدگي داريد از شما مي خواهم كه مرا ببخشيد و اگر بدي كرده ام از من بگذريد . تذكرم اين است كه امام را رها نكنيد .
و از كلية اقوام ، آشنايان ، دوستان طلب بخشش ميكنم و اميدوارم كه اگربدي كرده ام ببخشند . حتماً برايم دعا كنيد . حتماً براي امام و براي من و براي مؤمنين را فراموش نكنيد .
والسلام
بندة حقيرو ذليل ـ خدمتكار اسلام اگر خدا بخواهد
التماس دعــــا
شوش دانيال ـ 30 / 2 / 60
مجيد بقــــــائي
قدر جمهوري اسلامي را بدانيد كه نعمت بزرگي است و كوچكترين كفران نعمت، محاكمه دارد و جداً هميشه به فكر اسلام باشيد.
… هيچگونه اندوه و حزني به دل راه ندهيد، چون ميدان آزمايش است و زمان امتحان. شما برتريد، اگر مومن باشيد. از رهبر، عصاره مكتب، بياموزيم كه چون كوه، استوار در مقابل دشمن و همچون كاه در مقابل خدا مي‌ايستد و ما هم در مقابل مصايب بايد مثل كوه محكم باشيم.

نحوه شهادت
قبل از عمليات والفجر مقدماتي قرار شد كه عده‌اي از مسئولين و فرماندهان نظامي جنگ، ديداري با حضرت امام خميني(ره) داشته باشند، اما شهيد بقايي گفته بود كه بايد براي شناسايي اين عمليات در منطقه بمانيم، به همين دليل او به همراه عده‌اي ديگر از جمله شهيد حسن باقري در منطقه عملياتي ماندند و صبح روز بعد به اتفاق ايشان و چند تن از فرماندهان ديگر با دو دستگاه جيپ جهت شناسايي منطقه به طرف محل مورد نظر حركت كردند.
شهيد بقايي در طي مسير مشغول تلاوت قرآن و حفظ سوره والفجر بود. او به كمك يكي از دوستانش اين سوره شريفه را از حفظ مي‌خواند. پس از رسيدن به مقصد، همگي از ماشين پياده شده و به طرف سنگر ديده‌باني حركت نمودند. ايشان در بين راه به برادران همراه مي‌گويد: آيا مي‌شود انسان به اين درجاتي كه خداوند در قرآن فرموده است، برسد كه:
«يا اَيتهاالنَّفس المُطمَئنَّه ارِجِعي الي ربِّكِ راضيَهً مرضيهً فَادخُلي في عِبادي وَادخُلي جَنَّتي»
و آيا خدا توفيق اين امر مهم را به انسان مي‌دهد كه به آن مرحله عالي نايل گردد؟
هنوز كلام مجيد به انتها نرسيده بود كه خمپاره دشمن به نزديكي آنان اصابت كرد و او جواب سئوال خود را با فوران خون مطهر و قطع پاهايش دريافت نمود و بدين سان عاشقانه و خالصانه به سوي پروردگار خويش پرواز كرد و به درجه قرب و رضوان الهي دست يافت. سرانجام سردار سرلشکر دکتر مجید بقایی، نهم بهمن سال 1361هنگام شناسایی منطقه عملیات والفجر مقدماتی، همراه غلامحسین افشردی (حسن باقری) به شهادت رسیدند.

خاطره شهيد مجيدبقائي
سردار رشيداسلام “مجيدبقايي ” جانشين يگان نيروي زميني سپاه به رعايت مسائل شرعي در مبارزه بانظام طاغوت بسيار معتقد بود . يكياز همرزمان او مي گويد :
قبل از انقلاب اسلامي ، ما براي تهيه باروت به شوره نيازداشتيم . روزي مجيد  به مت پيشنهاد كردكه از مغازه  پدرم تهيه كنم ، ولي خريد آشكار آن ، قضيه را تا حدي فاش مي كرد  و پدرم مي فهميد .  در عين حال ، مجيد تاكيد مي كرد كه ما با توج به مسائل شرعي ، حق نداريم . بدون رضايت او از مغازه پدرت شوره برداريم .  اگر چه من بي اطلاع او مي توانستم با پرداخت پول ، شوره تهيه كنم ، ولي او افراد متعددي را با بهانه هاي مختلف براي خريد شوره فرستاد و شوره مورد نياز را تهيه كرد .
سردار سرلشكر ” محسن رضايي ” كه از دوستان قديمي شهيد مجيد بقايي است ، مي گويد :
برادر مجيدبقايي درعمليات طريق القدس به صورت يك رزمنده ساده شركت كرد ؛ با اينكه فرمانده سپاه  و محور عملياتي شوش بود . از او در اين عمليات به مدت سه روز خبري نبود . همه به دنبال خبري از او بودند. پس از سه روز او را تشنه و گرسنه در نخلستانهاي شمال شهر بستان يافتند ؛ در حالي كه مرتب ذكر خدا را بر لب داشت .
يكي از دوستان مجيد مي گفت :
در آخرين  ماموريت شناسايي كه با ايشان همراه بوديم ، طبق معمول با قرآني  كه در ماشين هميشه به همراه خود داشت، سوره والفجر را حفظ مي كرد و از من مي خواست كه از او امتحان  كنم كه آيا سوره را درست حفظ كرده است  يا نه . آنگاه پيوسته زيرلب زمزمه مي كرد : ” يا  ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه فادخلي في عبادي وادخلي جنتي .”
چند لحظه بعد در ديدگاهي كه از آن به مواضع دشمن نگاه مي كرد ، با نثار دو پايش جاودانه شد .
آخرين سخنش بعد از شهادتين فرياد يا حسين بود .
از سجاياي اخلاقي مجيد يادآوري خاطرات همرزمان شهيد خود بود .او در دفترچه خود اسامي 39 نفر از شهدايي را كه مي شناخت به ترتيب شهادت يادداشت كرده و هميشه بدانها مي نگريست و مي گفت :
ما در قبال خون شهيدان مسئول هستيم .
خداوند او را چهلمين نفر آن ليست مقدس قرار داد .
يكي از همرزمان سردار شهيد اسلام مجيد بقايي مي گويد :
قبل از انجام عمليات  مقدماتي والفجر ، قرار بود عده اي از مسئولان  نظامي با امام ملاقاتي داشته باشند . مجيد با اينكه دلش براي ديداري محبوب خود پرمي زد ، گفت :
ما بايد اتمام شناسايي اين عمليات در منطقه بمانيم .
او حتي يكبار براي خداحافظي از پدر و مادرش تصميم گرفت به بهبهان برود . شبانه حركت  كرد ، ولي پس از طي حدود چهل كيلومتر، از ادامه سفر منصرف شد و برگشت . علت را از او جويا شديم . گفت :  در بين راه به خاطرم رسيد كه در اين عمليات بايد بيشتر كار كنيم . احساس كردم به جاي رفتن به بهبهان اگر پيش بسيجيها باشم ، بهتر است .
همان شب باسردار شهيد حسن باقري جهت شناسايي به فكه رفتند و در همان روز هر دو باهم به شاخسار جنان پركشيدند .
خانواده مجيد گفته اند :
مجيدكه دانشجوي رشته پزشكي بود تا مدتها به ما نمي گفت كه مسئوليتش درسپاه و جبهه چيست . ما حتي
نمي دانستيم كه او به جبهه مي رود . هروقت از او مي پرسيديم چه كاره اي ؟ پاسخ مي داد :
در اهواز مي گرديم !
با اينكه چندبار مجروح شد ، اما چيزي از خود  بروز نمي دادو پس از مداوا با حالت عادي به خانه برمي گشت . ما بعدها متوجه مي شديم كه او مجروح شده است .
برادر مجيد مي گويد :
مجيد در عمليات طريق القدس فتح بستان به مدت سه روز در محاصره كامل دشمن بود ، اما با زيركي خاصي بالاخره خود را به نيروهاي خودي رساند ؛ با اينكه در اين محاصره  نيروهاي عراقي چنان به او نزديك شده بودند كه كار براي اسارت او به درگيري لفظي هم كشيده بود .
با اين همه هنگامي كه به خانه بازگشت ، با هيچ كس موضوع محاصره  خود را مطرح نكرد و ما بعد از مدتها به واسطه نوار مصاحبه اي كه از تبليغات جبهه و جنگ به دستمان رسيد ، از موضوع مطلع شديم .
شهيد مجيدبقايي مي گفت :
در عمليات فتح بستان ، حدود 60 نفر بوديم كه در نزديكي امام زاده زين العابدين در محاصره تنگ دشمن در گودالي موضع گرفته بوديم . عراقيها براي اسارت ما هر لحظه نزديكتر مي شدند و گفتن :
تسليم شويد !
حتي يك نفر برآمد كه ما را بگيرد و ببرد، ولي يكي از برادرها به نام آلوگردي كه از سپاه اهواز  و آرپي چي زند بود ، از جا بلند شد و با شهامت و شجاعت خاصي با فرياد ” الله اكبر ” به آن نفر بر شليك و آن را منفجر كرد ودر همين عمليات  مزد جهاد خويش را باشهادت در راه خدا گرفت .
سردار سرلشكر محسن رضايي مي گويد :
يكبار در قرارگاه خاتم ، بعد از جلسات طولاني كه با برادران ارتشي داشتيم از شدت خستگي به خواب رفته بوديم . اواسط شب حدودساعت 5/2 احساس كردم سرو صدايي مي آيد . برخاستم و قامت بلند مجيدبقايي راديدم كه دستهايش را به سوي خداوند بالا برده بود و باخدا مناجات مي كند .
با ديدن اين منظره خيلي به حال  او غبطه خوردم . چون او هم مثل همه ما خسته بود .
يكي از دوستان اين سردار شهيد گفته است :
روزي در يكي از محورها با برادر بقايي در حال حركت به طرف خط بوديم كه مشاهده كرديم بسيجي كم سن وسالي در كنار جاده نشسته و منتظر ماشيني است كه با آن  به خط برود . مجيد  با وجودي كه خيلي عجله داشت، گفت: ” نگه دار . “
بعد از ماشين پياده شد و با آن برادر بسيجي متواضعانه صحبت كرد و در آخر به او گفت : ” چيزي از من نمي خواهي؟”
بسيجي نوجوان كه از مهرباني مجيد به وجد آمده بود به مجيد گفت : ” كلاهت را بده .”
بقايي كلاهش رابا شوق به او تقديم كرد و به من گفت : ” يكي از رموز موفقيت ما در جنگ قدرداني از نيروهاي مردمي است .
مجيد با حقوق مجردي ناچيزي كه از سپاه مي گرفت ، زندگي خود را مي گذراند و وقتي به شهادت رسيد ، خيلي از حقوقهاي عقب مانده اش را از سپاه نگرفته بود . او مي گفت :
وقتي به اين حقوق احتياج ندارم ، چرا آن را بگيرم چون تشكيل خانواده  نداده ام ، همين مقدار براي من بس است .
مجيد پولهايي را كه مي گرفت ، صرف خريد كتاب مي كرد و معتقد بود كه بايد به اندازه نياز از بيت المال مصرف كند.
راوي: برادرشهيد (حميد بقايي)

شعري به ياد دوست
بيا عاشقي را رعايت کنيم /ز ياران عاشق حکايت کنيم /از آنها که خونين سفرکرده‌اند/سفر بر مدار خطر کرده‌اند/از آنها که خورشيد فريادشان/دميد از گلوي سحر زادشان…/چه جانانه چرخ جنون مي زنند/دف عشق با دست خون مي زنند/به رقصي که بي پا و سر مي کنند/چنين نغمه عشق سر مي کنند…/عالم همه خاک کربلا بايدمان/پيوسته به لب خدا خدا بايدمان/تا پاک شود زمين ز انباي يزيد/همواره حسين مقتدا بايدمان/گفتم که دلت؟ گفت: لبالب ز اميد/گفتم: سخنت؟گفت: شعار توحيد/گفتم به چه ره بايدمان رفتن ؟گفت/آن راه که ميروند ياران شهيد/نان که به ما سر سحر را گفتند /بر صحنه شب همچو شهاب آشفتند/کردند دگر همسفران را بيدار/خود گرچه درون بستر خون خفتند/اي گشته شب سياه ، تبعيدي تو/عيد سحر است و مرگ شب، عيدي تو/تا حشر نشان کهکشان دل ماست/منظومه زخمهاي خورشيدي تو/در مکتب رزم درس عشق آموزيم /در خرمن دشمنان شرار افروزيم /چون خشم خداي خويش کافر سوزيم /در کشتن و در کشته شدن پيروزيم /اي کبوترهاي پيکر سوخته /لا له اي سرخ پرپر سوخته /آتش اشک تمام نخل ها /قامت سبز و صنوبر سوخته /از تبار عشق بودي اي شهيد /از شقايق‌هاي سنگر سوخته /سر جدا مردان دشت فاجعه/چپيه‌هاشان در برار سوخته /خصالها در خانه احساس من /خاطراتم بي برادر سوخته/نفحه‌هاشان در گلو خشکيده باز/آسمان هم بي کبوتر سوخته .
 كتابهاي شهيد
صنوبرهاي سرخ
كتاب «صنوبرهاي سرخ» نوشته غلامعلي رجايي توسط معاونت پژوهشي و تبليغاتي بنياد شهيد انقلاب اسلامي ( نشر شاهد ) و حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي به چاپ رسيده است. اين اثر 174 صفحه اي شامل خاطراتي از شهدا  ميباشد كه در 3 بخش قطعه هاي نوراني – سرداران شهيد سپاه توحيد – شهيدان، تنديس هاي صداقت و اخلاص به اين موضوعات پرداخته است اسامي برخي از اين شهداي گرانقدر عبارتند از :
1- شهيد اسماعيل دقايقي
2- شهيد همت
3- شهيد علم الهدي
4- شهيد غلامحسين افشردي
5- شهيد مجيد بقايي
6- شهيد سيدكاظم كاظمي
7- شهيد علي نوري
8- شهيد حسين اسلامي
DSR     رجايي، غلامعلي، 1336 –
1625            صنوبرهاي سرخ / غلامعلي رجايي، – [ويرايش2]
9ص3ر  – تهران : سازمان تبليغات اسلامي، حوزه هنري، دفتر ادبيات
و هنر مقاومت: نشر شاهد، 1378
[110] ص . : عكس
1. جنگ ايران و عراق، 1359 – 1367 – خاطرات .
2. جنگ ايران و عراق، 1359 – 1367 – شهيدان .
الف . عنوان .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دفتر ادبيات و هنر مقاومت نشر شاهد بنياد شهيد انقلاب اسلامي
صنوبرهاي سرخ
نوشته: غلامعلي رجائي
چاپ اول: 1373 ، چاپ دوم 1378 – تيراژ :‌نسخه
تعداد صفحه: 110
قطع: رقعي

عنوان : اسوه مقاومت ( سرداران سپاه اسلام 2)
پديدآورنده : مركز فرهنگي سپاه – مديريت امور كتاب
تاريخ چاپ : 74/1366
نوبت چاپ : اول / دوم
قيمت : 800(ريال)
شمارگان : 5000
تعداد صفحه : 54
قطع : رقعي
موضوع : موضوع زندگينامه و خاطرات شهيد مجيد بقايي
معرفي كتاب :
كتاب اسوه مقاومت به مناسبت سالگرد هشت سال دفاع مقدس در سال 74 توسط مركز فرهنگي سپاه چاپ و انتشار يافته است .
در اين كتاب زندگينامه و شرح احوال رزمنده اي سخت كوش و عارف با قلبي بسيار روان گنجينه اي بسيار ارزشمند  از اخلاص و جانفشاني آفريده است . در خلال صفحات كتاب تصاويري از شهيد والامقام مجيد بقائي چشم را نوازش مي دهد . در كتاب مي خوانيم : ( فرازي از وصيتنامه شهيد ) خدايا شاكرم از اينكه تا اين حد هدايتم كردي . خدايا اگر قدمي در راحت برداشتم از من بپذير .

سيرت سرداران ( 2 )  شهيد مجيد بقايي
كتاب سيرت سرداران ( 2 ) به زندگينامه سردار سرلشگر پاسدار مجيد بقايي مختص گرديده كه در سال 1366 توسط انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به چاپ رسيده است. اين اثر 54 صفحه اي پس از مقدمه ناشر و اظهارات سرلشگر محسن رضايي در رابطه با شهيد به 6 فصل تقسيم بندي گرديده است.
فصل اول: گذر و نظري بر زندگينامه شهيد مجيد بقايي دارد كه شامل تولد و دوران نوجواني هنگام شهادت و فعاليتهاي شهيد در عرصه هاي مختلف در 10 صفحه نوشته شده است.
فصل دوم: بر سير رشد شهيد مجيد بقايي در جنگ تحميلي و تاثير او در پيشبرد روند جنگ تحميلي پرداخته كه ميتوان  به عملياتهاي فتح المبين – طريق القدس – بيت المقدس – رمضان و محرم اشاره كرد.
فصل سوم: به چگونگي نحوه شهادت شهيد مجيد بقايي در چند صفحه پرداخته است.
فصل چهارم: به ويژگيهاي اخلاقي شهيد اختصاص يافته كه به برخي از خصوصيات بارز او توجه بيشتري شده است.
فصل پنجم: متن وصيتنامه شهيد كه در منطقه شوش دانيال در تاريخ 30/2/1360 توسط شهيد نوشته شده اختصاص يافته است.
فصل ششم: كه فصل پاياني كتاب ميباشد به خاطره اي از زبان شهيد اختصاص يافته است كه در پايان صفحات نيز 3 تصوير از شهيد به چشم ميخورد .

DSR     سيرت سرداران : زندگينامه شهيد سردار سر لشگر پاسدار مجيد بقائي . –
1625    [تهران] : سپاه پاسداران انقلاب اسلامي . 1366
9س       54 ص . : مصور ، عكس . ( سيرت سرداران (2) )
150 ريال
چاپ اول: ارديبهشت
1. سرداران شهيد – زندگينامه .
2. جنگ ايران و عراق ، 1359 – 1367 – شهيدان .
3. بقائي، مجيد، 1337 – 1361 – سرگذشتنامه .
الف، : سپاه پاسداران انقلاب اسلامي. ب : عنوان . زندگينامه شهيد سردار سرلشگر پاسدار مجيد بقائي. ج: فروست .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نام كتاب: سيرت سرداران (2)
ناشر: انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامي
چاپ اول: ارديبهشت ماه 1366
تيراژ: 3500 نسخه
نوع جلد: شوميز
تعداد صفحه: 54
قيمت: 150 ريال

***

سردار سرلشکر شهید اسماعیل دقایقی

تولد و کودکی

به سال ۱۳۳۳ ه.ش در بهبهان در خانواده‌ای که به پاکدامنی و التزام به اصول و مبانی اسلام اشتهار داشت به دنیا آمد. روح و روان اسماعیل در این کانون که ارزشهای اسلامی در آن به خوبی مشهود بود پرورش یافت و زمینه‌ای برای شخصیت والای آینده او شد. این خانواده با توجه به مشکلاتی که داشتند، مجبور شدند به آغاجاری مهاجرت و با پایبندی به اصول انسانی و اسلامی، در آن شهر زندگی کنند. شهری که بنا به موقعیت خاص جغرافیایی و منابع زیرزمینی خود نه تنها مورد طمع غرب (بویژه آمریکا) بود، بلکه غارت ارزشهای فرهنگی و سنتهای اجتماعی آن نیز در برنامه‌های استکبار جهانی قرار داشت. اما خانواده اسماعیل نه تنها خود از این تهاجم، سرافراز بیرون آمدند، بلکه در اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر نیز تلاش می‌کردند. در نتیجه،‌اسماعیل نیز تمامی ارزشهای وجودی خود را که از کودکی به آنها پایبند بود از خانواده خود فراگرفت. او که از هوش و ذکاوت سرشاری برخوردار بود، مورد توجه خانواده قرار گرفت و پس از ورود به دبستان و پشت سر گذاشتن این مرحله و اتمام دبیرستان، در سال ۱۳۴۹ در کنکور هنرستان شرکت ملی نفت (که تنها شاگردان ممتاز و باهوش و نمونه را می‌پذیرفت) شرکت کرد و پس از قبولی، به ادامه تحصیل در آن هنرستان پرداخت.

فعالیتهای سیاسی – مذهبی

دانش‌آموزان متعهد، از این آموزشکده – که در آن زمان یکی از مراکز فعال و مهم منطقه بشمار می‌آمد – برای مبارزه با رژیم استفاده می‌کردند. اسماعیل در همین هنرستان با برادر محسن رضائی (سردار فرمانده محترم کل سپاه) – که از دیرباز آشنای وادی مبارزه بود – آشنا شد و به همراه ایشان و دیگر همرزمانش مبارزه پیگیری را علیه رژیم و مفاسد اجتماعی آن آغاز کردند. اسماعیل در سال دوم هنرستان – که با برپایی جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی مصادف بود – در اعتصاب هماهنگ همرزمانش شرکت فعالی داشت و در همان سال با هدف منفجر کردن مجسمه رضاخان ملعون، که در خیابان ۲۴ متری اهواز نصب شده بود، به اقدامی شجاعانه دست زد و قصد خود را عملی نمود، اما متاسفانه چاشنی مواد منفجره عمل نکرد.

مبارزات و تلاشهای اسماعیل، منحصر به مسائل سیاسی و نظامی نبود، بلکه به علت هوش سرشار و علاقه‌مندیش به مسائل فرهنگی در فرصتهای مناسب از طریق دایر کردن کلاسهای مختلف، با جوانان این منطقه ارتباط فکری و روحی پیدا می‌کرد و در خلال مطالب علمی، آنان را با فرهنگ اصیل اسلام که در آن خطه، سخت مورد تهاجم واقع شده بود آشنا می‌ساخت و آنان را به تعالیم روحبخش اسلام جذب می‌کرد. از این رو همان گونه که فعالیتهای سیاسی نظامی اسماعیل و دوستانش گام موثری در مبارزات مسلحانه علیه رژیم ستمشاهی در آغاجاری و بهبهان به شمار می‌رفت، فعالیتهای فرهنگی او در حد بسیار موثر،‌عامل بازدارنده‌ای در مقابل روند سریع ترویج فرهنگ مبتذل غربی در این منطقه شد، تا نه تنها از بی قیدی و لامذهبی جوانان (که تلاش فراوانی برای آن صورت می‌گرفت) جلوگیری به عمل آید، بلکه در اثر تلاشهای زیاد این عزیزان، جوانان منطقه در مبارزه با رژیم، گوی سبقت را از دیگر مناطق بربایند. در سال ۱۳۵۳ دوبار (همراه با برادر محسن رضائی و جمعی از یاران) به زندان افتاد و هربار پس از چند ماه که همراه با شکنجه بدنی و عذاب روحی بود، از زندان آزاد شد. پس از آزادی از زندان، از هنرستان نیز اخراج شد، اما در همان سال در رشته آبیاری دانشکده کشاورزی دانشگاه اهواز قبول شد و پس از دو سال تحصیل در این رشته، دوباره در کنکور شرکت کرد و به دانشکده علوم تربیتی دانشگاه تهران – که از لحاظ فضای مذهبی، سیاسی و علمی برای او مناسبتر از دیگر مراکز علمی و آموزشی بود – وارد شد.

در این دو محیط دانشگاهی (اهواز و تهران) نیز به مبارزات عقیدتی،‌سیاسی و نظامی خود ادامه داد. دقایقی در زمانی که اغلب دانشجویان دانشگاهها آشنایی چندانی با اصول و مبانی اسلام نداشتند از دانشجویان متعهد و متشرع به شمار می‌رفت. تمام واجبات و مستحبات خود را به نحو احسن به جا می‌آورد و از انجام هرگونه عمل خلاف شرع که توسط دیگران انجام می‌گرفت، در حدود وسع خود با حوصله و برخورد اسلامی جلوگیری می‌کرد واین ویژگی خاصی بود که در تمام مسیر زندگی پرافتخار خود، بدان پایبند بود. در دانشگاه تهران برای مقابله با جریانات التقاطی و غیراسلامی موضع قاطعی داشت و در بحثهای آنان از مواضع اصلی اسلام دفاع می‌کرد و در جهت ملموس و عینی ساختن حقایق اسلامی برای همگان بسیار تلاش می‌کرد.

در سال ۱۳۵۷ ازدواج نمود و در اولین صحبت با همسرش، از این که وی فقط به خود و خانواده‌اش تعلق ندارد گفتگو نمود. با اوج‌گیری نهضت خروشان و توفنده مردم مسلمان ایران به رهبری حضرت امام خمینی(ره) همچنان به مبارزه ادامه داد و در اعتصابات کارگران شرکت نفت نقش موثر و ارزنده‌ای را عهده‌دار بود و در ترور دو تن از افسران شهربانی بهبهان به طور غیرمستقیم شرکت داشت.

خانه اسماعیل همواره یکی از پایگاههای فعال مبارزه با رژیم به شمار می‌آمد و بسیاری از بیانیه‌ها و اعلامیه‌های ضدرژیم در این مکان تهیه و تکثیر می‌شد. شهید دقایقی قبل از ۲۲ بهمن به اتفاق یکی دیگر از دوستانش طبق برنامه‌ای که داشتند به تهران آمد و با حضور در مبارزات مردمی، در فتح پادگانها نقش موثری ایفا نمود. پس از آن نیز با تلاش و جدیت تمام، در جلوگیری از غارتگری گروهکها و به هدر رفتن اسلحه‌ها نقش به سزایی داشت.

سردار سرلشکر محسن رضائی بااشاره به فعالیتهایی که در منزل شهید دقایقی در دوران انقلاب انجام می‌گرفت، اظهار می‌دارند: خانه و خانواده ایشان یکی از خانواده‌هایی است که انقلاب اسلامی در خوزستان مدیون آنها است.

نقش شهید در دوران انقلاب اسلامی

شهید دقایقی علاقه وافر به ادامه تحصیل داشت،اما با توجه به ضرورتی که در عرصه انقلاب ودفاع احساس می کرد دانشگاه وتحصیل را ترک کرد ودر سال ۱۳۵۸با یک نسخه از اساس نامه جهاد سازندگی (که دانشجویان انجمن اسلامی دانشگاهها آنرا تنظیم کرده بودند)، به آغاجری رفت وبه اتفاق عده ای از دوستان،جهاد سازندگی را راه اندازی کرد. هنوز چند ماه از فعالیت وتلاش همه جانبه اودر این ارگان نگذشته بود که طی حکمی(در اوایل مردادماه ۱۳۵۸) مسئول تشکیل سپاه پاسداران در منطقه آغاجری شد. با دقت ودلسوزی تمام به عضو گیری نیروهای انقلابی پرداخت ودر زمان تصدی فرماندهی سپاه،نمونه والگوئی شد از یک فرمانده متقی ومدبر وکاردان . یک سال از فرماندهی اش در این منطقه می گذشت که بدلیل لیاقت وشایستگی زیاد ،برای تشکیل سپاه پاسداران خوزستان به کمک برادر شمخانی وسایرین شتافت وبا عهده دار شدن مسئولیت دفتر هماهنگی استان، شروع به تشکیل وراه اندازی سپاه در شهرستانهای استان نمود وبا انتخاب ومعرفی فرماندهان صالح ولایق توانست خدمات ارزندهای را به این نهاد مقدس ارائه دهد.در همین مسئولیت وقبل از تجاوز نظامی عراق،زمانی که از درگیری خرمشهر باخبر شد سریعا خودرا به آنجا رساند وبا انتقال سلاح ومهمات (به اتفاق شهید جهان آرا) نقش اساسی در آمادگی رزمی مردم منطقه ایفا کرد.

شهید و دفاع مقدس

به دنبال شروع تهاجم سراسری و ناجوانمردانه عراق، به عنوان نماینده سپاه در اتاق جنگ لشکر۹۲ زرهی اهواز حضور یافت و در شرایطی که با کارشکنیهای بنی‌صدر خائن مواجه بود در سازماندهی نیروها و تجهیز آنها تلاش گسترده‌ای را آغاز کرد. او به لحاظ احساس مسئولیت ویژه‌ای که داشت در برخی مواقع در مناطق عملیاتی حاضر می‌شد و به سر و سامان دادن نیروها می‌پرداخت. در جریان محاصره شهر سوسنگرد توسط عراقیها، با مشکلات زیادی از محاصره خارج شد. بعدها به همراه شهید علم‌الهدی در شکستن محاصره سوسنگرد دلیرانه جنگید. در عملیات فتح‌المبین نیز در قرارگاه لشکر فجر با سردار شهید بقایی (که در آن زمان فرماندهی قرارگاه فجر را به عهده داشت) همکاری کرد.

مسئولیت یگان حفاظت

بعد از عملیات بیت‌المقدس، از آنجا که جنگ، حالت فرسایشی به خود گرفت و تحرک جبهه‌ها کم شده بود، منافقین و ضدانقلاب در راستای اهداف استکبار جهانی، دست به ترور شخصیتها و افراد موثر نظام و حزب‌الهی‌ها می‌زدند تا نظام را از داخل تضعیف کرده و عقبه جنگ رادچار تزلزل نمایند. ایشان در تاریخ ۱/۴/۱۳۶۱ به سپاه منطقه یک مامور گردید و مسئولیت مهم یگان حفاظت شخصیتها را در قم و استان مرکزی به عهده گرفت و با تدبیر و درایت خاص خود و بکارگیری برادران سپاه مخلص و جان برکف، به گونه‌ای عمل کرد که در دوران تصدی فرماندهان ایشان در این مسئولیت، به لطف خدا هیچگونه ترور و سوءقصدی از جانب منافقین و ضدانقلاب در حوزه مسئولیتی او پیش نیامد. پس از یک سال و اندی کار و تلاش صادقانه در جهت حفظ سرمایه انسانی انقلاب، هنگامی که حضرت امام خمینی(ره) در سال ۱۳۶۲ طی فرمانی تاکید خاصی بر حضور افراد در جبهه‌ها نمودند، ایشان بی‌درنگ طی نامه‌ای به فرماندهی، گزارش مشروح فعالیتهای خود را منعکس و ضمن آن بدین‌گونه کسب تکلیف کرد: در شرایطی که مساله اصلی سپاه و طبعاً کشور، جنگ است، آیا ماندن و عدم همکاری با سپاه در جنگ نوعی راحت‌طلبی نیست؟ و ضمن آن، درخواست خود را باتوجه به تجربیاتی که در جنگ اندوخته بود، برای خدمت فعال و حضور در جبهه مطرح ساخت.

راه‌اندازی دوره عالی مالک اشتر

پس از بازگشت مجدد به جبهه، مسئول راه‌اندازی دوره عالی مالک اشتر (ویژه آموزش فرماندهان گردان) گردید. این اقدام ضروری در جهت آشنایی هرچه بیشتر برادران عزیزی که در جنگ تجارب زیادی را کسب کرده و استعداد فرماندهی را داشتند توسط شهید دقایقی صورت گرفت. ایشان با دقت، یکایک آنها را شناسایی و انتخاب کرد تا ضمن آموزش به اصول و مبانی جنگ و آرایش و تاکتیکهای نظامی، افراد نخبه و توانمند را برای بکارگیری در مسئولیتهای فرماندهی معرفی کند. البته خود ایشان هم در این دوره شرکت کرد. در زمان اجرای طرح مالک اشتر، عملیات خیبر در منطقه عملیاتی جزایر مجنون انجام شد و شهید دقایقی نیز با حضور در این نبرد فراموش نشدنی، فرماندهی یکی از گردانهای خط مقدم را به عهده داشت. بعد از عملیات خیبر به پشت جبهه بازگشت و دوره یاد شده را در تابستان ۱۳۶۳ به پایان رسانید.

پس از مدتی در لشکر ۱۷ علی‌بن ابیطالب(ع) در کنار شهید دلاور مهدی زین‌الدین قرار گرفت و در نظم بخشیدن و سازماندهی لشکر، یار دیرینه خود را کمک کرد وبا پذیرش مسئولیت طرح و عملیات لشکر، خدمات ارزنده‌ای را به جبهه و جنگ ارائه کرد.

راه‌اندازی تیپ مستقل بدر

هنگامی که ماموریت تیپ یادشده به ایشان واگذار گردید همانگونه که شعار همیشگی‌اش در زندگی این بود که هیچ‌وقت نباید آرامش خودمان را در آرامش مادی بدانیم، برای عملی ساختن و تحقق آن، تلاشی شبانه‌روزی داشت و تمامی قدرت و امکانات خود را وقف انجام وظیفه الهی کرد و با توکل به خدا و پشتکار و جدیت در مدت کوتاهی موفق شد یگان رزم منسجم و قدرتمندی را پایه‌گذاری نماید. نیروهای رزمنده تیپ همه عاشق او بودند. او در قلوب یکایک آنان جا گرفته بود و آنها اسماعیل را از خودشان و جزو جامعه خودشان می‌دانستند و وجودش را نعمت الهی تلقی می‌کردند. او فقط از نظر تشکیلاتی فرمانده نبود، بلکه بر قلوب افراد فرماندهی می‌کرد. درحیطه مسئولیتی او نظارت بر نیروهای تحت فرماندهی امری بدیهی بود. از سرکشی به خانواده‌های شهدا نیز غافل نبود.

***

سردار سرلشکر شهید حاج احمد سوداگر

سردار سرلشکر شهید ” حاج احمد سوداگر ” در سال 1339 در شهر مذهبی دزفول، پایتخت مقاومت ایران، دیده به جهان گشود.

ایام تحصیل وی در مقطع متوسطه با دوران شتاب گرفتن نهضت انقلاب اسلامی ایران، همزمان شد. حاج احمد در این دوره با روحیه‌ای پرشور، ایمان به خدا و عشق به امام خمینی (ره) به صف مردم مبارز پیوست و نقش موثری در سازماندهی و گسترش تظاهرات در این شهر، علیه استبداد زمانه ایفا کرد.

او به خوبی دریافته بود که یک مجاهد مسلمان، باید پشتوانه‌ای نظری داشته باشد تا به هنگام تهدیدها و ایجاد تردید‌ها، تزلزلی در وی ایجاد نشود و بتواند در هنگام بحث و گفتگو در مورد اعتقادات و باورهایش بر دیگران تاثیر بگذارد؛ از این رو، به مطالعه عمیق متون اسلامی، نظریه‌های انقلاب و تاریخ جنبش‌های آزادی‌خواه پرداخت.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در کنار همرزمانش نقش مؤثری در تشکیل سپاه ایفا کرد، به طوری که در سن 18 سالگی از نیروهای کلیدی سپاه دزفول، به شمار می‌آمد. هنگامی که گروه‌های ضدانقلاب به مبارزه مسلحانه علیه انقلاب اسامی روی آوردند و سپاه پاسداران ناگزیر به برخورد با این گروه‌ها شد. حاج احمد در این دوره تلاش‌های زیادی برای ایجاد آرامش و امنیت و مقابله با این گروه‌ها در منطقه انجام داد.
حاج احمد سوداگر
ماه‌ها پیش از تهاجم سراسری ارتش عراق به ایران اسلامی، شهيد سوداگر و تعدادی از پاسداران منطقه – که تجاوز رژیم بعث به کشورمان را بسیار محتمل می‌دانستند – به گشت‌زنی و شناسایی در مناطق مرزی از جمله غرب کرخه، مبادرت ورزیدند که این اقدامات، بعدها نقش موثری در موفقیت عملیات فتح‌المبین داشت.

در روزهای آغازین تهاجم سراسری دشمن، وی و همرزمانش در کنار نیروهای لشکر 92 زرهی ارتش، در منطقه دشت آزادگان به مقابله با دشمن پرداختند و رشادت‌های زیادی از خود نشان دادند. پس از آن، به کمک مدافعان پل کرخه شتافت و به همراه سایر مسئولان، به سازماندهی نیروها جهت دفاع موثر از منطقه همت گمارد.

هوش سرشار، توان فکری بالا و خطرپذیری، احمد سوداگر را به سوی فعالیت‌های اطلاعاتی سوق داد. کاری که در آن زمان از ضروری‌ترین اولویت‌های جنگ بود و استعداد و نبوغ او را در این زمینه به منصه ظهور رساند.
سردار حاج احمد سوداگر
هرچند در جریان یکی از شناسایی‌ها در سال 1360، بر اثر برخورد با مین، پای خود را روانه بهشت کرد، اما در این مسیر پرخطر، هرگز از پای ننشست.

در عملیات پیروزمندانه فتح‌المبین، که یکی از بزرگ‌ترین عملیات‌های دوران دفاع مقدس به‌شمار می‌‌آید، شناسایی‌های متعدد، دقیق، تخصصی و گزارشات کامل وی و همرزمانش در واحد اطلاعات، منجر به دستیابی سریع رزمندگان به سایت‌های 4 و 5 که از نقاط بسیار مهم منطقه به شمار می‌آمدند، شد.

شهید سوداگر دوره آموزشی دافوس ارتش را در سال 1362 طی کرد و با تلفیق دانش تئوریک و تجربیات عملی میدان نبرد، به مهارت و بلوغ فوق‌العاده‌ای در امور اطلاعاتی رسید.

در آبان‌ماه سال 1363 مسئولیت معاونت اطلاعات نظامی منطقه جنوب (قرارگاه کربلا)، به او واگذار شد. شناسایی منطقه عملیایت والفجر 8 در فاو، تحت مسئولیت وی انجام گرفت و خود شخصا شرایط اروندرود، معابر و راهکارها را بررسی و در آماده سازی، منطقه، تلاش بسیار کرد.

پیش از عملیات والفجر 8، مسئولیت اطلاعات قرارگاه نجف را به عهده گرفت که نیاز واحد آموزش نظامی ستاد مرکز سپاه به سردار سوداگر منجر به مامور کردن ایشان به سپاه سوم قدس شد و هنگام عملیات والفجر 8، مسئولیت معاونت اطلاعات سپاه قرارگاه قدس را به عهده گرفت و در تَکِ پشتیبانی ام‌الرصاص و نیز در ادامه تَکِ اصلی، به ایفای نقش پرداخت. مهارت و شیوه‌های ابداعی حاج احمد در طول اکثر عملیات‌های دفاع مقدس والفجر 8، تحسین و ستایش فرماندهان را برانگیخت و در تاریخ دفاع مقدس ماندگار شد.
سردار شهید سوداگر
در عملیات‌های کربلای 4، 5 و 8، بیت‌المقدس 2 و والفجر 10 قرارگاه قدس از قرارگاه‌های موثر و اصلی بود و در تمام این عملیات‌ها، حاج احمد عنصر کلیدی قرارگاه به شمار می‌آمد.

وی در طول حضور در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل بارها تا مرز شهادت پیش رفت، اما گویی خداوند می‌خواست ایشان را برای ادامه خدمت در حوزه‌ای دیگر تا سال‌ها حفظ کند.

این شهید عزیز، در شهريور ماه 1359 در منطقه عملیاتی کرخه بر اثر اصابت ترکش از ناحیه‌هاي سر، صورت، چشم راست، پا(قطع پنجه پای چپ)، در تاریخ 13 آبان ماه 1360 در منطقه عملیاتی شوش براثر انفجار مین از ناحیه پای راست (قطع پا) و اصابت ترکش‌های متعدد به بدن اصابت موج انفجار از انحیه سر و گوش‌ها، در 17 بهمن ماه 1360 در منطقه رقابیه براثر اصابت ترکش‌های از ناحیه پای راست و کتف، در 30 ارديبهشت 1361 در منطقه عملیاتی والفجر مقدماتی بر اثر اصابت ترکش از ناحیه پای راست و در تاریخ 7 مرداد 1361 در منطقه عملیاتی شلمچه بر اثر اصابت ترکش از ناحیه جمجمه ضربه مغزی شد.

ايشان در تاریخ 28 اسفند 1364 در منطقه عملیاتی خیبر بر اثر استنشاق عوامل شیمیایی از ناحیه داخلی (ریه) و چشم و در منطقه عملیاتی فاو بر اثر اصابت موج انفجار و واژگونی موتورسیکلت دچار در رفتگی زانوی چپ و پارگی مینیسک شد. وي همچنين در اول آبان ماه 1365 در منطقه عملیاتی فاو بر اثر تصادف از ناحیه سر مجروح و در عملیات‌های بدر – والفجر 8 – والفجر 10 – براثر اصابت شیمیایی از ناحیه داخلی – ریه و چشم مصدوم شد.
یار رهبر
ضایعات شدید جنگی منجر به بیش از 20 بار عمل جراحی ایشان از ناحیه‌های (قلب-کمر-ریه و …) بعد از جنگ گردیده بود، جراحت‌هایی که هر کدام می‌توانست بهانه‌ای موجه برای ترک جبهه و مسئولیت‌‌های بعد از جنگ باشد. اما او هر بار با تنی مجروح اما انگیزه‌ای مضاعف به صحنه دفاع مقدس بازگشت و حضور تا آخرین روز جنگ را تکلیف شرعی خود می‌دانست و خدمات ماندگاری را پس از جنگ بنیانگذاری نمود.

با پایان یافتن جنگ تحمیلی، در مهرماه سال 1367، به‌عنوان جانشین عملیات در جنوب (قرارگاه قدس) انجام وظیفه کرد. در سال 1368، به سمت فرماندهی لشکر 7 ولی‌عصر (عج‌الله) منصوب شد. در خردادماه همان سال دوره دانشکده فرماندهی و ستاد (دافوس) سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به پایان رساند و نیز موفق شد دوره تکمیلی در اواخر آذرماه سال 84 با حکم رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، به ریاست پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس، منصوب شد و ماموریت‌های محوله را از طریق چهارده گروه پژوهشی در حوزه دفاع مقدس که از تنوع کم‌نظیری برخوردار است، به پیش برد.

از نقش‌آفرینی‌های بی‌بدیل سردار سوداگر می‌توان به بهره‌گیری از نظرات فرماندهان سپاه، ارتش و جهاد سازندگی در قالب شورای راهبردی پژوهشی، راه‌اندازی دفتر جذب و ارزشیابی هیات علمی به منظور تامین اعضای هیات علمی گروه‌های پژوهشی و ساماندهی مراحل جذب و به تصویب رساندن دو واحد درسی آشنایی با دفاع مقدس در کلیه دانشگاه‌های آزاد و سراسری اشاره کرد که در نتیجه این تلاش تاکنون بیش از 100 استاد جذب و تربیت شده و بیش از 350 هزار دانشجو، این درس را گذرانده‌اند.
شهید
مدیریت و سیاست‌گذاری موثر در حوزه پژوهش، انجام فعالیت‌های متنوع از قبیل انجام 17 طرح پژوهشی در حوزه دفاع مقدس، حمایت از 140 عنوان رساله دانشجویی، دکتری و کارشناسی ارشد، نقد و بررسی و داوری 700 عنوان کتاب دفاع مقدس، برگزاری 5 همایش تخصصی – پژوهشی ملی، بازخوانی 18 عملیات بزرگ دفاع مقدس، برگزاری 250 جلسه هم‌‌اندیشی در سراسر کشور و 40 مورد همکاری پژوهشی با سازمان‌های مختلف را، در پژوهشگاه ممکن کرد. این چنین بود که پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس، به‌عنوان اخرین یادگار وی که تحولی اساسی در فرهنگ‌سازی و نشر معارف و ارزش‌های دفاع مقدس به‌شمار می‌رود، به مرکزی مرجع و پیشرو در مراکز علمی کشور ارتقا یافت.

شاید تقدیر خداوند بر این بود که این سردار خستگی‌ناپذیر جبهه‌ها، در 21 بهمن‌ماه سال 1390 و در حین بازگشت از ماموریت در اثر ایست قلبی تنفسی ثانویه مربوط به صدمات جنگی و استنشاق گازهای شیمیایی و پس از تحمل جراحات شدید ناشی از جنگ با 82 درصد جانبازی، به درجه رفیع شهادت نائل آید.

شهادت سردار سوداگر در اسفند ماه سال 1390 توسط بنیاد شهید و امور ایثارگران، ثبت و ابلاغ شد. همچنین درجه سرلشکری ایشان توسط فرمانده معظم کل قوا، مقام معظم رهبری تایید و ابلاغ شد. دانشگاه شهید بهشتی دکترای افتخاری به این شهید بزرگوار را به پاس تلاش‌های بی‌نظیرش در هفته پژوهش و در  جمع پژوهشگران برجسته کشور و توسط معاون اول رئیس‌جمهور و رئیس دانشگاه اهدا کرد.

با اصرار مردم شهیدپرور شهر دزفول، سردار سرلشکر حاج احمد سوداگر در گلزار شهدای بهشت علی دزفول، در کنار برادر شهیدش محمود سوداگر، فرزندش ناصر سوداگر و همرزمان شهیدش، در قطعه شهدا به خاک سپرده شد.

***

سردار شهید حبیب الله شمایلی

حبیب الله شمایلی سال 1333 ه ش در بهبهان دیده به جهان گشود. پدر و مادرش دلباخته قرآن بودند و شیفته حضرت رسول (ص) وائمه اطهار، از این رو دیانت و متانت از وجود حبیب الله می بارید. از کودکی فردی صمیمی، صادق، پایبند به احکام الهی بود.در مراسم مذهبی حضور می یافت تا با شخصیت پیامبران و ائمه آشنا شود و راه آینده اش را تعیین نماید. تحصیلاتش را در بهبهان گذراند و کارمند بانک ملی شد.ابتدای جنگ شش ماه در کنار نیروهای ارتش به عنوان نیروی احتیاط حضور داشت و بعد از آن به رزمندگان بسیج و سپاه پاسداران پیوست.

هرنقطه از جبهه های جنگ که کار مشکل می شد یا نیاز به از خودگذشتگی داشت,او آنجا حاضر بود؛از جبهه شوش که همرزمی توانا برای سرداران  شهید دکتر مجید بقایی و همرزمان شهیدش ,حسن درویش و عبدالعلی بهروزی بود؛در فتح المبین و بیت المقدس فرمانده محورعملیاتی بود و در رمضان معاون تیپ 17 علی بن ابی طالب(ع) و بعد از آن مسئولیت فرماندهی طرح و عملیات و قائم مقام فرماندهی تیپ 15 آبی-خاکی امام حسن مجتبی(ع) را پذیرفت.

سردار شمایلی, زندگی در کنار بسیجیان و در سختی ها را دوست داشت .او از بلا جویان عاشقی بود که بارها با پیکری مجروح , دلی بزرگ و دریایی ,بستر آرام شهر را رها می کرد و عصا زنان در منطقه جنگی حضور می یافت تا آرامش واقعی خود را در جمع بهترین بندگان خدا در جبهه ها بیابد و حتی نسبت به تهدید محل کارش در خصوص قطع حقوق و مزایا نیز بی توجه بود . با توجه به این که تمام مراجعات برادران رزمنده در هنگام اوج و شدت سختی ها رو به سوی سردار شمایلی بود از جانب سردار فرماندهی کل سپاه آقا محسن لقب سنگ صبور پیدا کرده بود .از دست دادن دوستان و برادرانی که از آغاز جنگ با وی به مصاف با خصم آمده بودند از یک طرف و تلاش مضاعف وی برای سازماندهی و رفع مشکلات رزمندگان بهبهان و نیروهای تیپ 15 آبی-خاکی امام حسن مجتبی(ع) که از شهرهای مختلف اعزام شده بودند بر روی شانه های حبیب سنگینی می کرد  و این فشارها با شهادت سرداران شهید غلامی،بهروزی ، درویش و برادرش دوچندان شد اما این مشکلات کم ترین خللی در اراده او ایجاد نکرد و با عزمی جدی تر در راه پاسداری از اسلام ناب محمدی تلاشش را دوچندان کرد.

عملیات والفجر 8 و انتصاب فرماندهی  ناآشنا به روحیه رزمندگان تیپ امام حسن (ع)و پدیدار شدن برخی چالش ها سبب افزایش مسئولیت سردار شمایلی جهت فرماندهی نیروهای تیپ15 آبی-خاکی امام حسن مجتبی(ع) به شمار می رود که در ادامه روند و پیوستن نیروهای استان کهگیلویه و بویراحمد و تغییر نام تیپ به 48 فتح پس از عملیات کربلای یک در مهران ،نیروهای قدیمی تیپ 15 امام حسن(ع) به فرماندهی حبیب الله شمایلی ابتدا به ناو تیپ کوثر و بعد از آن به لشکر 7 ولی عصر(عج)تحت نام محور 2 یا محور امام حسن(ع ) پیوستند؛در این زمان سردار شمایلی مسئولیت معاونت لشکر 7ولی عصر(عج) را به عهده داشت. هدایت نیروها در عملیات کربلای 4و5 و ابتکارات فرماندهی وی در عبور نیروهای رزمنده از رودخانه اروند و استقرار بر جاده فاو-البحار و همچنین محاصره شهرک دوعیجی و تصرف این شهرک با گرفتن اسرای فراوان از دشمن برگ زرینی از تلاش های این سردار فداکار و بی ادعا بشمار میرود.

سر انجام  سردار حبیب شمایلی در منطقه پنج ضلعی در شلمچه و در میانه نبرد سخت کربلای 5در تاریخ 8/12/65 به شهادت رسید تا پس از سالها تلاش ومجاهدت ,پاداش زحماتش را از معبودش بگیردو نام حبیب شمایلی را در قلوب رزمندگان تحت امرش در تیپ 15 امام حسن مجتبی(ع)که از نقاط مختلف کشور بودند جاودانه سازد.(زراعت پیشه،نجف،1390،اولین تیپ:نگاهی به عملکرد تیپ 15آبی-خاکی امام حسن مجتبی ع در دفاع مقدس)

حبیب الله شمایلی درفرازی از وصیت نامه اش می نویسد:

چون هدف بزرگ و مسئولیتی که بدوش امت ما افتاده و انتظاری که محرومان دنیا از انقلاب ما دارند ,عظیم می باشد، سختی ، دوری، کمبود، نارسایی و سایر عوامل؛ طبیعی بوده و ما باید صبر و استقامت را از رسول ا…  و امامان معصوم آموخته؛ زیرا آنان به وعده خداوند ایمان و یقین کامل داشته اند.خداوندا انقلاب ما را تا پیوند آن با انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) مستدام بدار.

***************************************

پی نوشت ۱ :

از گذاشتن فایل باز طرح معذورم . درخواست نفرمایید . فایل باز طرح رو می تونید از اینجا تهیه کنید .

پی نوشت ۲ :

دنبال یه بانی خیر می گردم که اگه بشه این طرح هارو تا ۱۰۰۰ به بالا از هر کدوم چاپ و در سطح استان منتشر کنیم . ( تقریباً سه چهار میلیون ناقابل هزینه داره )

پی نوشت ۳ :

دارم روی اسامی زیر برای قسمتهای بعد کار می کنم . تا هروقت که آماده شدند .

سردار شهید عزیزاله الماسی ، سردار شهید ابوالقاسم ضرغام‌پور ، سردار شهید حمید صالح‌نژاد ، سردار شهید حمید قبادی‌نیا ، سردار شهید مهدی نریمی ، سردار شهید حسن بهمنی ، سردار شهید سید احمد موسوی کربلایی ، سردار شهید سید محمد‌ نژاد غفاری ، سردار شهید علیرضا جعفر‌زاده  ، سردار شهید سید محمدعلی موسوی شوشتری و …..

پی نوشت ۴ :

کپی برداری از طرح مورد رضایت نمی باشد .