بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا

صدق الله الله العلی العظیم

صلوات

****

پیش نمایش طرح (کلیک کنید)

ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنو صلو علیه و سلمو تسلیما

دریافت  Image  این پوستر در سایز اصلی :  DOWNLOAD

 

***

**********

به انضمام :

اعمال شب 27 ماه رجب

1. غسل

2. زيارت حضرت علي (ع) {{{ که اين زيارت از افضل اعمال اين شب است.}}}

3. خواندن دعاي مخصوص اين شب

4. نماز مخصوص این شب:

دوازده ركعت به صورت شش نماز دو ركعتي به شرح زير:

الف) بعد از نمازها، هفت بار، سوره هاي حمد، ناس، اخلاص، كافرون، قدر و آية الكرسي خوانده شود.

ب) آنگاه دعاي زير خوانده شود:

الْحَمْدُ للَّهِِ الَّذي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَريكٌ فِي الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبيراً. اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِمَعاقِدِ عِزِّكَ عَلَي اَرْكانِ عَرْشِكَ وَمُنْتَهَي الرَّحْمَةِ مِنْ كِتابِكَ وَبِاسْمِكَ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ وَذِكْرِكَ الْأَعْليَ الْأَعْليَ الْأَعْلي وَبِكَلِماتِكَ التَّامَّاتِ اَنْ تُصَلِّيَ عَلي مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَاَنْ تَفْعَلَ بي ما اَنْتَ اَهْلُهُ.

سپاس مخصوص آن خدایست که فرزندی ندارد و او را شریک و انبازی در ملک و سلطنت نخواهد بود و یاوری که به عزتش افزاید نخواهد داشت و او را به بزرگی و بزرگواری یاد کن
خدایا! از تو درخواست میکنم به حقیقت عزت تو که بر پایه های عرش تست و به منتهای رحمت از کتاب تو ( و لوح محفوظت) و به اسم اعظم اعظم اعظمت و ذکر بلند بلند بلندت و به کلمات تام و تمامت که درود فرستی بر محمد و آلش و با من آن کنی که سزاوار بزرگی تست

مفاتیح الجنان

*******

به انضمام :

پیرامون معجزات و کرامات پیامبر اعظم

(صل الله علیه و آله و سلم )

 

چكيده

كارهاي خارق العاده بسياري به دست پيامبر اعظم(صلي الله عليه وآله) يا براي تأييد آن حضرت رخ داده كه برخي از آنها معجزه اصطلاحي و براي اثبات نبوّت حضرت بوده است; مانند: قرآن كريم، شقّ القمر، شهادت حيوانات به نبوّت ايشان، تسبيح سنگ ريزه در دست حضرت و خبر از مسموم بودن غذا با علم غيب. برخي ديگر از اين امور نه براي اثبات نبوّت، بلكه به عنوان كرامات حضرت رخ داده است; مانند: معراج، تصرف در ادراك ديگران، انداختن رعب در دل دشمنان و آرامش در دل مؤمنان، ياري شدن با سپاه غيبي، فزوني بخشيدن به غذا، چاق و پر شير كردن گوسفند، شفا دادن امراض، اخبار از غيب، آگاهي از ضمير افراد و اسامي و اوصاف اشيا بدون ديدن آنها، خبر از گم شدگان و آگاهي به زبان و حالات حيوانات. قسم سوم كارهاي خارق العاده پيش از بعثت ايشان و براي ايجاد زمينه براي بعثت بوده كه «ارهاص» نام دارد; مانند: حركت ابر بالاي سر حضرت براي سايه افكندن بر ايشان. اين مقال نيم نگاهي به معجزات و كرامات آن حضرت دارد.

مقدّمه

توجه و مطالعه در زواياي گوناگون شخصيت، اعمال، رفتار و زندگي پيامبر اعظم(صلي الله عليه وآله)براي ما مسلمانان از اهميت بسزايي برخوردار است و آثار علمي و عملي فراوان دارد. يكي از مسائل مهم درباره آن حضرت، كارهاي خارق العاده و معجزاتي است كه به دست آن حضرت و يا براي تأييد ايشان انجام گرفته است. در اين باره، نخست چند نكته به عنوان پيش نياز بحث يادآوري مي گردد:

1. توجه به معجزه، به زمان صدور معجزات به دست پيامبران

الهي(عليهم السلام) باز مي گردد. طبق بيان قرآن كريم، مردم از مدعيان

نبوّت، نشانه خدايي مي خواستند:

گفتند: شما جز بشري مثل ما نيستيد. مي خواهيد ما را از آنچه پدرانمان مي پرستيدند، باز داريد؟ پس براي ما حجتي بياوريد. (ابراهيم: 10)

دانشمندان علوم اديان الهي نيز از ديرباز، با نگاه هاي گوناگون، در باب معجزه تحقيق داشته اند.1

2. «معجزه» اسم فاعلِ باب افعال از «عجز» (ضعف و ناتواني)2 به معناي ناتوان كننده، در سه اصطلاح به كار مي رود:

الف. در اصطلاح عام، هر كار خارق العاده اي است كه به اتّكاي قدرت خداوند انجام گيرد.
ب. در اصطلاح خاص، هر كار خارق العاده اي است كه به اتّكاي قدرت خداوند و براي اثبات مقامي الهي (نبوّت يا امامت) انجام گيرد.3
ج. در اصطلاح اخص، چيزي است كه پيامبر به عنوان دليل نبوّت خود ارائه مي دهد4 كه عبارت است از: كار خارق العاده اي كه با عنايت ويژه خداوند5 به دست مدعي نبوّت، براي اثبات صدق مدعاي خويش انجام مي گيرد و همراه با تحدّي6 و مطابق مدعاي مدّعي نبوّت است.

3. قرآن كريم واژه «معجزه» را به كار نبرده است7 و از معجزات پيامبران با واژگان ديگر ياد مي كند كه بر خلاف واژه «معجزه» داراي ارزش معرفتي اند; مانند: «آيه»،8 «بينه»،9 «برهان»،10 «سلطان».11

4. «معجزه» اصطلاحي با ساير امور خارق العاده متفاوت است:

الف. فرق «معجزه» با «كرامت» در اين است كه كرامت به رغم خارق العاده و به اذن الهي بودنش، همراه با ادّعاي نبوّت نيست.
ب. فرق «معجزه» با «ارهاص»12 در اين است كه ارهاص پيش از بعثت، براي فراهم كردن زمينه نبوّت انجام مي گيرد.13
ج. فرق معجزه با كارهاي خارق العاده مدعيان دروغين نبوّت اين است كه كارهاي آنها بر خلاف ادعاهايشان رخ مي دهد; مثلا، مسيلمه كذّاب مدعي شد آب دهانش چاه كم آب را پر آب مي سازد، ولي بر خلاف ادعايش، آب دهان او چاه را كاملا خشك كرد.14
د. فرق معجزه با سحر و عمل مرتاضان اين است كه بر خلاف معجزه، اولا كار ساحران و مرتاضان محدود است. علاوه بر اين، هر كدام از آنها فقط بر انجام كار خاصي قادرند. ثانياً، كار آنها قابل تعليم و تعلّم است و براي هر كسي ميسّر است. ثالثاً، سحر و عمل مرتاضان مغلوب عامل ماوراي طبيعي و يا عامل طبيعي ديگر واقع مي شود.

5. معجزه علت مادي ناشناخته يا علت معنوي دارد15 كه با موهبت الهي در نفس پيامبر محقق مي شود. بنابراين، بدون توجيه طبيعي آن16 يا مستثنا دانستن آن از قانون علّيت17 يا تفسير قانون علّيت به توالي اشيا،18 مي توان وقوع معجزه را پذيرفت. قرآن كريم تمام جنّيان و انسان ها را به هماوردي دعوت مي كند و شاهدي زنده بر امكان و وقوع معجزه است.

6. شناخت پيامبران ـ في الجمله ـ مبتني بر معجزه است و آگاهي از مجموعه قراين مربوط به شخصيت، پيروان و محتواي دعوت و بشارت پيامبر پيشين يا هم عصر نسبت به تمام انبيا و همه مردم عموميت ندارد و يقين آور نيست; زيرا اولا، در مواردي مانند حضرت عيسي(عليه السلام) به خاطر كمي سن، زمينه بروز و شناخت شخصيت وي فراهم نخواهد شد. ثانياً، مردم نمي توانند ويژگي هاي پيامبران الهي و پيروان ايشان را به طور دقيق تشخيص دهند. ثالثاً، همه مردم توان درك موافقت محتواي دعوت انبيا را با عقل و فطرت ندارند. رابعاً، بشارت پيامبر پيشين در مورد اولين پيامبر قابل تصور نيست; ولي معجزه نسبت به تمام انبيا و همه مردم عموميت دارد و حجت را بر آنان تمام مي كند. بدين روي، مردم به رغم شناخت پيامبران، از آنان نشانه الهي مي خواستند.19

7. از كاربردهاي قرآني درباره معجزه مانند آيه، بيّنه، برهان و سلطان و روايات ائمّه اهل بيت(عليهم السلام)20 استفاده مي شود كه اگر معجزه به دست مدّعي نبوّت همراه با دعوت ديگران به هماوردي واقع شود، دلالتش بر صدق مدّعا و نبوّتِ آورنده آن عقلي21 و برهاني است;22 زيرا اولا، خداوند حكيم است. ثانياً، حكمت خداوند اقتضا دارد كه پيامبراني را براي هدايت انسان ها بفرستد. ثالثاً، مردم به گونه اي آفريده شده اند كه ادعاي نبوّت را از كسي كه معجزه مي آورد، سوء سابقه ندارد و بر خلاف عقل سخن نمي گويد، مي پذيرند. رابعاً، با توجه به مقدّمات بيان شده، اگر سخن مدّعي نبوت، كه معجزه آورده است، دروغ باشد، چون موجب گم راهي مردم مي شود، بايد خداوند رسوايش كند، وگرنه مردم به گم راهي مي افتند و اين خلاف حكمت الهي است. نتيجه آنكه چون مدّعي نبوّت معجزه آورده است و خداوند رسوايش نمي كند، پس در مدعايش راستگوست.

8. علاوه بر اثبات نبوّت آورنده، امور متعدد ديگري نيز جزو قلمرو دلالت معجزه23 است; مانند تعيين مصداق واقعي خدا،24 توحيد، علم و قدرت فوق العاده خداوند، نبوّت عامّه، علم يا قدرت فوق العاده پيامبر و صدق گفتار پيامبر.

9. قرآن كريم و روايات نقل شده از طريق شيعه25 و اهل تسنّن26 كارهاي خارق العاده بسياري براي پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)برشمرده اند. طبق سند صحيح، امام موسي كاظم(عليه السلام) قريب به سي كار خارق العاده براي حضرت بيان مي نمايد.27 طبق آنچه درباره اصطلاح «معجزه» گذشت، اين امور خارق العاده تحت سه عنوان «معجزات» و «كرامات» و «ارهاص» بيان مي گردد:

معجزات حضرت پيامبر اعظم(صلي الله عليه وآله)

امور خارق العاده اي كه خداوند مستقيم و يا به دست پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) براي اثبات نبوّت آن حضرت انجام داده عبارت است از:

1. قرآن كريم

قرآن كريم معجزه جاويدي است كه خداوند بر امّت آخرالزّمان منّت گذاشته و آن را بر پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)فرو فرستاد تا هميشه راهنماي بشر به نيك بختي باشد. قرآن بزرگ ترين و روشن ترين معجزه پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) از حيث دلالت بر نبوّت آن حضرت است; زيرا خود همان وحي ادعا شده و نيز معجزه است و گواه آن در خودش بوده و دليل و مدلول در آن جمع شده است.28 با عنايت به اينكه مباحث مربوط به اعجاز قرآن كريم بحث مفصلي مي طلبد، كه خارج از حوصله اين نوشته است، در اينجا تنها به بيان چند مطلب كلي بسنده مي شود:

1. قرآن كريم معجزه بودن خود را با تحدّي ثابت مي كند; زيرا از همگان مي خواهد اگر در الهي بودن آن شك دارند، با همكاري فكري و معنوي با همديگر، همانند قرآن،29 ده سوره30 و يا يك سوره مانند سوره هاي آن بياورند. اعلام مي دارد: اگر تمام انسان ها و جنّيان به ياري هم برخيزند، نمي توانند مانند قرآن بياورند.31 و در نهايت، مي خواهد اگر در الهي بودن قرآن شك دارند، از هر كسي جز خدا ياري بطلبند و همانند آن يك سوره بياورند; ولي هرگز نخواهند توانست:32

(وَ إِن كُنتُمْ فِي رَيْب مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَي عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَة مِن مِثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ فَإِن لَمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ)(بقره: 23ـ24); و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده ايم شك داريد، پس اگر راست مي گوييد سوره اي همانند آن بياوريد و گواهان خود را از غير خدا فراخوانيد. پس اگر نكرديد و هرگز نمي توانيد كرد، از آتشي كه سوختش مردمان و سنگ هايند و براي كافران آماده شده است، بپرهيزيد.

از آيه شريفه استفاده مي شود كه راه آزمايش و پي بردن به معجزه بودن قرآن، همواره باز است و انسان ها در هر دوره اي مي توانند از راه آزمايش بدان برسند.

طبق شواهد تاريخي، پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) به قرآن با عنوان يك امر خارق العاده الهي براي اثبات نبوّت خويش تحدّي كرده و مخاطبان آن حضرت، به ويژه ادباي فصيح و بليغ، براي همانندآوري آن تلاش فراوان كرده اند، ولي به اين امر موفق نشده اند. بنابراين، ثابت مي شود كه قرآن كريم معجزه الهي است.

2. قرآن كريم از وجوه گوناگون معجزه است كه مهم ترين آن عبارت است از:

الف. فصاحت و بلاغت: پيامبران براي اثبات رسالت الهي خود، متناسب با شرايط زمان و توانايي علمي و عملي مردم عصر خويش، معجزه مي آوردند. قرآن هنگامي در ميان مردم عرب نازل شد كه فصاحت و بلاغت رواج فراوان داشت و آنان در اين زمينه سرآمد دوران بودند. امام رضا(عليه السلام) ضمن بيان راز تنوّع معجزات پيامبران مي فرمايند:

خداوند آنگاه محمّد(صلي الله عليه وآله) را برنگيخت كه سخنوري و خطابه ميان مردم رواج داشت. پس او از جانب خدا پندها و حكمت هايي آورد و كلام آنان را باطل نمود.33

قرآن كريم از فصاحت و بلاغت اعجازي برخوردار است و كلماتي شيوا و تلفّظي روان و آهنگي دلنشين و سخني رسا و گويا دارد. اين ويژگي قرآن كريم از همان روزهاي نخست نزول مورد توجه اديبان فصيح و بليغ بوده است. براي نمونه، وليد هنگام شنيدن آياتي از قرآن كريم گفت:

به خدا سوگند، سخني از محمّد شنيدم كه از كلام آدميان و پريان نيست. به راستي، براي آن شيريني ويژه اي است و شادابي خاص، شاخصارش پرثمر، و ريشه هايش پر بركت. به راستي كه آن كلام همواره برتري مي يابد و كلامي بر آن برتري نمي يابد.34

ب. هماهنگي و عدم اختلاف: آيه ذيل دلالت دارد بر اينكه در قرآن كريم، هيچ گونه اختلاف نيست، و حال آنكه 23 سال نازل شده است، و اگر غير الهي بود حتماً در آن اختلاف يافت مي شد:

(أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِاللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفاً كَثِيراً) (نساء: 82);

آيا در [معاني] قرآن نمي انديشند و اگر از جانب غير خدا بود، قطعاً در آن اختلاف بسياري مي يافتند.

ج. امّي بودن آورنده آن: آيات 23 و 24 سوره بقره ـ كه بيانش گذشت ـ طبق اين احتمال، كه ضمير «مثله» به پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)بازگردد، بر معجزه بودن قرآن كريم از حيث آورنده آن دلالت دارند. در روايتي از امام سجاد(عليه السلام)آمده است كه مراد از «مِن مثله»، «من مثل محمّد» است كه هيچ گاه آموزش نديد و چيزي ننوشت.35 و نيز آيه ذيل بر اين مطلب دلالت دارد:

(قُل لَوْ شَاء اللّهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَلاَ أَدْرَاكُم بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُراً مِن قَبْلِهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ)(يونس: 16);

بگو: اگر خدا مي خواست آن را بر شما نمي خواندم و [خدا] شما را بدان آگاه نمي گردانيد. قطعاً پيش از [آوردن] آن روزگاري در ميان شما به سر برده ام، آيا فكر نمي كنيد؟

د. خبرهاي غيبي و پيشگويي ها: نمونه روشن پيش گويي قرآن كريم، خبر از شكست ايران به دست لشكر روم است. خداوند در قرآن مي فرمايد:

(الم. غُلِبَتِ الرُّومُ) (روم: 1و2);

روم مغلوب شد.

در سبب نزول اين آيه شريفه، آمده است كه امپراتور ايران لشكري به فرماندهي شهريران به سوي روميان فرستاد و بر آنها پيروز شدند. اين خبر به پيامبر و ياران او، كه در مكّه بودند، رسيد و بر آنان بسيار گران آمد; زيرا پيامبر دوست نداشت كه مجوس بر روميان، كه اهل كتاب بودند، پيروز شوند. بر خلاف پيامبر، كفّار مكّه شادمان گشتند و هر زمان، ياران پيامبر را مشاهده مي كردند، به آنان دشنام مي دادند و مي گفتند: شما اهل كتاب هستيد و روميان هم اهل كتابند. ما «اميّون» هستيم و فارسيان هم «امّيّون»اند. همان گونه كه اهل فارس بر روميان پيروز شدند، اگر ما هم با شما بستيزيم، بر شما چيره خواهيم شد. خداوند اين آيه را فروفرستاد: (الم غُلِبَتِ الرُّومُ… .) در اين آيه، خداوند از پيروزي روميان بر فارسيان در آينده نزديك خبر داده است. اين پيش گويي چند سال بعد (همزمان با جنگ بدر)36 به وقوع پيوست و ايرانيان شكست سختي از روميان خوردند.

هـ. گستردگي قلمرو: آيات تحدّي با دلالت التزامي، بر گسترگي قلمرو قرآن دلالت دارند; زيرا از هر جهت، هماورد مي خوانند كه لازمه اش آن است كه قرآن كريم از تمام جهات، از جمله «گستردگي قلمرو» معجزه باشد. علاوه بر آيات تحدّي، آيات ديگر نيز بر گستردگي محتواي قرآن كريم دلالت دارند; ازجمله مي فرمايد:

(وَ يَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّة شَهِيداً عَلَيْهِم مِنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيداً عَلَي هَـؤُلاء وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيْء وَهُدي وَ رَحْمَةً وَ بُشْرَي لِلْمُسْلِمِينَ)(نحل: 89);

و به ياد آور روزي را كه در هر امّتي گواهي از خودشان برايشان برانگيختيم و تو را هم بر اين امّت گواه آورديم و اين كتاب را، كه روشنگر هر چيزي است و براي مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگر است، بر تو نازل كرديم.

مراد از «الكتاب» قرآن عربي نازل شده موجود در دست مسلمانان است، و «تبيان»، حالت مبالغه دارد و به معناي بيان بليغ است.37 از اين عبارت استفاده مي شود كه خود قرآن به طور مستقيم بيانگر است; زيرا بيانگري غيرمستقيم با مبالغه سازگاري ندارد. بنابراين، درست نيست بيان قرآن نسبت به «كل شيء» را بيان اجمالي بدانيم.38

البته جامعيت تام قرآن كريم، كه اين آيات بيانگر آن هستند، ويژه پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) و ائمّه اهل بيت(عليهم السلام) است; زيرا به نظر مي رسد كه «واو» عاطفه بوده و صدر و ذيل آيه با هم مرتبط است. قسمت نخست آيه وجود گواه در هر امّت و گواه بودن پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) بر همه گواهان يا تمام انسان ها را مطرح مي كند و چون به علت زيادي انسان ها و كثرت اعمال آنان، اين پرسش پيش مي آيد كه چگونه پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) مي تواند به اين همه اعمال آگاه شود و در قيامت بدان ها شهادت دهد؟ قسمت دوم آيه جامعيت قرآن را مطرح مي كند تا بفهماند همه آنچه پيامبر مي خواهد بدان شهادت بدهد، در قرآن كريم آمده است; چون بيانگر همه چيز است.

در روايات نيز به جامعيت قرآن كريم اشاره شده است.39 حمّاد نقل مي كند كه امام صادق(عليه السلام) فرمودند:

به خدا سوگند، ما آنچه در آسمان و زمين و بهشت و جهنم و آنچه را بين آنهاست، مي دانيم. من با بهت به حضرت نگاه كردم، سپس فرمود: يا حمّاد! اينها در كتاب خداست ـ سه مرتبه ـ سپس آيه (نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيْء…); را تلاوت نمود.40

نيز طبق نقل موثّق،41 امام صادق(عليه السلام) فرمودند:

من به كتاب خدا آگاهم و آغاز آفرينش و آنچه تا روز قيامت واقع مي شود و خبر آسمان و خبر زمين و خبر بهشت و جهنم و خبر آنچه بوده است و آنچه را خواهد بود در آن هست. من اين را همانند كف دست خود مي دانم. خداوند مي فرمايد: در قرآن بيان همه چيز هست.42

دسته ديگري از روايات، پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) و ائمّه اهل بيت(عليهم السلام)را صاحب اين دانش گسترده قرآن مي داند;43 مثلا، با سند صحيح44 از امام صادق(عليه السلام)نقل شده است:

«كتاب الله فيه نبأ ما قبلكم وخبر ما بعدكم و فصل ما بينكم و نحن نعلمه»;45

خبر پيش از شما و خبر پس از شما و داور بين شما در قرآن كريم هست و ما آن را مي دانيم.

بنابراين، چنان كه علّامه طباطبائي اشاره دارد، قرآن براي فرد بليغ در بلاغت و فصاحتش و براي حكيم در حكمتش و براي دانشمند در دانشش و براي عالم اجتماعي در مسائل اجتماعي و براي قانونگذار در قانون گذاري و براي سياست مداران در سياستشان و براي حاكمان در حكم راني شان و براي همه عالميان در حقايقي مانند امور غيبي و اختلاف در حكم و علم و بيان، كه راهي براي كشف آن ندارند، معجزه است.46

برخي از قرآن پژوهان نيز، يكي از وجوه اعجاز قرآن را اعجاز در محتوا و اشتمال آن بر علوم فراوان دانسته و در اين باره، به آيه 49 قصص استناد كرده اند47 كه تحدّي به همانندآوري در باب هدايت مي كند:

(قُلْ فَأْتُوا بِكِتَاب مِنْ عِندِاللَّهِ هُوَ أَهْدَي مِنْهُمَا أَتَّبِعْهُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ) (قصص: 49);

بگو: پس اگر راست مي گوييد، كتابي از جانب خدا بياوريد كه از اين دو هدايت كننده تر باشد تا پيروي اش كنم.

دلالت اين آيه بر جامعيت محتوايي قرآن كريم از اين جهت است كه از مردم مي خواهد: كتابي بياورند كه بهتر و بيشتر از قرآن كريم هدايتگر باشد و آنچه در هدايت نقش دارد محتواومعارف است.

2. شقّ القمر

يكي ديگر از معجزاتي كه قرآن كريم براي حضرت محمّد(صلي الله عليه وآله)بيان مي كند، دو پاره شدن ماه به دست آن حضرت است:

(اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انشَقَّ الْقَمَرُ وَ إِن يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ وَ كَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ وَكُلُّ أَمْر مُسْتَقِرٌّ);

قيامت نزديك شد و ماه دو پاره گرديد. و اگر كافران معجزه اي ببينند، روي بگردانند و گويند: جادويي دايم است. و دروغ شمردند و هوس هاي خويش را دنبال كردند. و هر كاري را قراري است.

آيه شريفه اشاره به معجزه «شقّ القمر» دارد كه خداوند به دست حضرت محمّد(صلي الله عليه وآله) پيش از هجرت، به درخواست مشركان مكّه انجام دادند،48 ولي مشركان آن را جادو خواندند و به خاطر پيروي از هوا و هوس هاي خود، آن حضرت را دروغگو شمرده، نبوّتش را نپذيرفتند.

در روايات فراواني از شيعه و اهل سنّت آمده است: شب چهاردهم ماه ذي الحجه، هنگامي كه ماه تازه طلوع كرده بود، پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) اشاره كردند و ماه به دو نيم تقسيم شد و لحظاتي به همان حال باقي بود، سپس به هم چسبيد و به شكل اولش درآمد.49

بنابراين، بدون شك، مراد از «انشّق القمر» همان شقّ القمري است كه به دست پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) انجام گرفت.

پاسخ به چند شبهه: درباره دلالت اين آيه بر «شق القمر» و نيز اصل مسئله «شق القمر» از سوي ناباوران به خوارق عادات، شبهاتي مطرح شده است كه در ذيل به برخي از آنها اشاره مي شود:50

1. اين آيه (قمر: 1) مربوط به قيامت است51 و دلالت دارد بر اينكه ماه در قيامت دو تكّه مي شود; و چون حتماً واقع مي شود، با لفظ ماضي آمده است. ذكر «اقتربت السّاعة» پيش از آن، شاهد بر اين مطلب است.

پاسخ اين است كه ظاهر آيه با اين سخن سازگار نيست; زيرا اولا، آيه شريفه درباره قيامت مي فرمايد: (اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ)، ولي درباره دو تكّه شدن ماه مي فرمايد (وَ انشَقَّ الْقَمَرُ)، كه از امر واقع شده حكايت مي كند و نفرموده است: «اِقْتَربَ اِنشِقاقُ الْقَمر» يا «اقتربت السّاعة و انشقاق القَمر.» گرچه قرآن كريم آثاري براي قيامت بيان مي كند كه روايات آنها را «اَشْرَاط السَاعَة»52 ناميده است، اما اينها معمولا با كلمه «اذا» بيان مي شود; مانند: (اِذَا السَّمَاء انفَطَرَتْ) (انفطار: 1) و (اِذَا السَّمَاء انشَقَّتْ.)(انشقاق: 1)

ثانياً، آيه بعدي كه اشاره دارد: آنها هر آيه ديگري را نيز ببينند حمل بر سحر مي كنند، شاهد بر اين است كه دو پاره شدن ماه نشانه اي الهي و معجزه اي بود كه مردم آن را ديدند، ولي سحرش خواندند. مضمون اين آيه با وقوع «انشقاق القمر» در قيامت تناسب ندارد; زيرا قيامت عالم ظهور حقايق است و كسي نمي تواند حقايق را انكار كند و هر نشانه الهي را كه ديد، سحرش بخواند.

2. آيه به اين حقيقت علمي اشاره دارد كه ماه از زمين جدا شده است. يكي از نظريه هاي كيهان شناسي اين است كه زمين از خورشيد جدا شده و ماه نيز از زمين. از اين روست كه ماه به دور زمين مي چرخد و قمر زمين است.53

اين سخن نيز درست نيست; زيرا اولا، همانند ديدگاه پيشين، خلاف ظاهر آيه است; چون اين واقعه به عنوان نشانه الهي و معجزه بوده، نه به عنوان يك امر طبيعي تكويني. ثانياً، واژه (انشّق) بر جدا شدن ماه از زمين دلالت ندارد; زيرا (انشّق)به معناي «پاره شد، از هم جدا شد و شكافت» است. اگر خداوند مي خواست جدا شدن ماه از زمين را بيان نمايد، بايد مي فرمود: «اِشتَقَّ القمرُ» يا «اِنفَصَلَ القمرُ».

3. اگر واقعاً چنين حادثه مهمي رخ مي داد و ماه در آسمان به دو نيم تقسيم مي شد، مي بايست مردم ديگر سرزمين ها نيز مي ديدند و تاريخ نويسان آن را ثبت مي كردند و دانشمندان نجوم نيز به آن توجه مي كردند و در كتاب هاي علمي خود مي آوردند، و حال آنكه نه در كتاب هاي تاريخي موجود خبري از آن هست و نه در كتاب هاي علم نجوم.

پاسخ اين است كه اولا، معجزه دو نيم شدن ماه يك حادثه غيرمنتظره بود و مردم نيز همواره چشم به آسمان نبودند تا حتماً دو نيم شدن ماه را در صورت وقوع ديده باشند. چه بسيار حوادث جوّي كه رخ داده است و يا رخ مي دهد، ولي مردم از آن آگاه نشده اند. ثانياً، اين حادثه در ابتداي زمان طلوع ماه و به مدت زمان اندكي رخ داده است كه با توجه به اختلاف افق ها، هنوز ماه در بسياري از مناطق طلوع نكرده بود. بنابراين، رؤيت نشدن آن در مناطق ديگر دليل بر عدم وقوع آن نيست. ثالثاً، در آن زمان، وضع بدين صورت نبود كه تمام حوادث و وقايع ضبط شده، به همه خبر داده شود; زيرا وسايل ارتباط جمعي وجود نداشت.54

4. دو نيم شدن ماه و به هم چسبيدن آن ممكن نيست; زيرا ماه در صورتي مي تواند دو نيم شود كه جاذبه ميان دو نيمه از بين برود، و اگر جاذبه ميان دو نيمه از بين رود، ممكن نيست دوباره به هم بچسبد. بنابراين، اگر ماه دو نيم شده باشد، بايد تا ابد به همان صورت بماند.

پاسخ اين است كه دو نيم شدن و چسبيدن دو باره ماه محال عقلي ندارد، گرچه ممكن است با توجه به قوانين حاكم بر آن، محال عادي باشد. و معجزه ـ چنان كه گذشت ـ يك امر غير عادي است، نه محال.55

3. شهادت حيوانات و نباتات به رسالت حضرت

برخي از مشركان به حضرت محمّد(صلي الله عليه وآله) گفتند: اگر واقعاً پيامبر خدا هستي، از آن درختي كه وسط بيابان است بخواه جلو بيايد و به رسالت تو شهادت دهد. پيغمبر اكرم(صلي الله عليه وآله)اشاره كردند، درخت پيش آمد و به رسالت ايشان شهادت داد.56

نيز امام صادق(عليه السلام) فرمودند: گرگي به رسالت پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)شهادت داده است.57

4. تسبيح سنگ ريزه ها در دست حضرت

در روايت است كه برخي از كفّاربه آن حضرت گفتند:اگرواقعاًپيامبرخدا هستي سنگ ريزه ها در دستت سخن بگويند. حضرت سنگ ريزه ها را در دست گرفتند و صداي تسبيح از آنها بلند شد.58

5. خبر از مسموم بودن غذا

فردي نزد حضرت غذاي مسموم آورد به اين نيّت كه اگر ايشان پيامبر باشد خداوند وي را به آن آگاه خواهد ساخت. حضرت به علم الهي، از مسموم بودن آگاه شدند و از آن نخوردند.59

كرامات پيامبر اعظم(صلي الله عليه وآله)

قرآن كريم و روايات از امور خارق العاده ديگري نيز براي حضرت محمّد(صلي الله عليه وآله)ياد مي كنند كه براي اثبات نبوّت آن حضرت نبوده، بلكه براي ايشان كرامت به شمار مي آيد; مانند اتفاقات خارق العاده اي كه به دست پيامبر اعظم(صلي الله عليه وآله)رخ داده و كمك هاي غيبي الهي به آن حضرت و امّت اسلامي به بركت وجود ايشان. بعضي از اين امور خارق العاده عبارت است از:60

1. معراج

از شواهد و دلايل قطعي، استفاده مي شود كه حضرت محمّد(صلي الله عليه وآله)معراج داشته اند. معراج حضرت دو مرحله داشت: يكي سير غير عادي حضرت از مكّه به بيت المقدس و ديگري سير از بيت مقدس به آسمان ها و ملكوت. قرآن كريم تنها به سير پيامبر اكرم از مكّه به بيت المقدس تصريح دارد:

(سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَي بِعَبْدِهِ لَيْلا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَي الْمَسْجِدِ الأَقْصَي الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ)(اسراء: 1);

منزّه است آن [خدايي] كه بنده اش را شبانگاهي از مسجدالحرام به سوي مسجدالاقصي كه پيرامون آن را بركت داده ايم، سير داد تا از نشانه هاي خود به او بنمايانيم كه او همان شنواي بيناست.

«اسري» فعل ماضي از مصدر «الاسراء» به معناي سير شبانه است.61 مرجع ضمير «ه» در (عبده) حضرت محمّد(صلي الله عليه وآله)است. و از (لَيْلا)، كه مفعول فيه است، استفاده مي شود، اين سير در شب بوده است.62 مراد از «مسجدالاقصي» به قرينه (الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ)بيت المقدس است و بدين روي، نسبت به «مسجدالحرام»، كه براي حضرت محمّد(صلي الله عليه وآله) در مكان دورتري قرار داشت، به اين نام خوانده شده است.63 از عبارت (لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا)استفاده مي شود كه هدف از اين سير، نشان دادن آيات الهي به حضرت محمّد(صلي الله عليه وآله) است.

اين آيه شريفه دلالت دارد بر اينكه خداوند پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)را در يك شب، براي نشان دادن آيات و نشانه هاي خود، از مسجدالحرام تا بيت المقدس سير داد. با توجه به فاصله بين آن دو مكان، معلوم مي شود كه اين انتقال غير عادي و به صورت خارق العاده بوده است.

گرچه قرآن كريم به مرحله دوم و اصل معراج تصريح ندارد، ولي با كمك روايات، مي توان آن را از آيات ذيل استفاده كرد:64

(ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّي فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَي فَأَوْحَي إِلَي عَبْدِهِ مَا أَوْحَي مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَي أَفَتَُمارُونَهُ عَلَي مَا يَرَي وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَي عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَي عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَي)(نجم: 8ـ15);

سپس نزديك آمد و نزديك تر شد تا [فاصله اش] به قدر [طول] دو [انتهاي] كمان يا نزديك تر گشت. آنگاه به بنده اش آنچه را بايد وحي كند، وحي نمود. آنچه را دل ديد انكار[ش] نكرد. آيا در آنچه ديده است، با او جدال مي كنيد؟ و قطعاً بار ديگري هم او را ديده است; نزديك سدرة المنتهي، در همان جا كه جنة الماوي است.

البته اين برداشت ـ طبق احتمالي است كه فاعل (دَنَا فَتَدَلَّي)حضرت محمّد(صلي الله عليه وآله) و فاعل (اَوْحي) خداوند باشد.65 روايات نيز ـ كه برخي از آنها صحيح است ـ اين تفسير را تأييد مي كنند;66 از جمله طبق نقل صحيح،67 امام جواد(عليه السلام)فرمودند: رسول خدا(صلي الله عليه وآله) به آسمان هفتم و نزد سدرة المنتهي68 رسيد. [به حضرت] گفت: آفريده اي پيش از تو بر من نگذشته بود. سپس [رسول خدا] نزديك آمد و نزديك تر شد، تا [فاصله اش از خداوند] به قدر [طول] دو [انتهاي] كمان يا نزديك تر گرديد. آنگاه [خداوند] به بنده اش آنچه را بايد وحي كند، وحي نمود. (ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّي فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَي فَأَوْحَي إِلَي عَبْدِهِ مَا أَوْحَي.)سپس كتاب أصحاب اليمين و كتاب أصحاب الشمال را به ايشان داد. رسول خدا كتاب أصحاب اليمين را با دست راست گرفت، باز كرد و در آن اسامي اهل بهشت، پدران و خويشاوندان آنان را ديد. و در كتاب أصحاب الشمال نگاه كرد و در آن اسامي اهل آتش و پدران و خويشاوندان آنان را ديد. سپس فرود آمد و آن دو كتاب را با خود آورد و به علي بن أبي طالب [(عليه السلام)] داد.69

نيز طبق نقل صحيح از امام صادق(عليه السلام)، آيات 285ـ286 سوره بقره و آيه 89 سوره زخرف در شب معراج طي گفتوگوي خداوند با حضرت محمّد(صلي الله عليه وآله) بيان شده است.70

امام صادق(عليه السلام) از حضرت علي(عليه السلام) نقل مي نمايد: آيات (وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَي ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّي فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَي فَأَوْحَي إِلَي عَبْدِهِ مَا أَوْحَي) ردّ كسي است كه معراج را انكار مي كند.71

معراج گرچه غير عادي است، ولي همانند معجزات ديگر، از نظر عقلي امكان دارد72 و علاوه بر آيات و روايات بيان شده، روايات متعددي از طريق اهل سنّت73 و شيعه74 نقل گرديده كه بر وقوع آن دلالت مي كنند. از اين روايات استفاده مي شود كه حضرت محمّد(صلي الله عليه وآله) با جسم و روح75 در حالت بيداري به معراج رفتند.76

در روايتي صحيح، علي بن ابراهيم قمي از پدرش از محمّدبن ابي عمير، از هشام بن سالم از امام صادق(عليه السلام) نقل مي كند كه در واقعه معراج، جبرئيل و اسرافيل و ميكائيل سواره فضايي به نام «براق» آوردند و حضرت محمّد(صلي الله عليه وآله) بر آن سوار شدند و به بيت المقدس و از آنجا به آسمان اول رفتند و تا آسمان هفتم سير كردند و با انبياي الهي ديدار نمودند و بسياري از آيات بزرگ الهي را مشاهده كردند.77

طبق نقل علي بن ابراهيم از امام صادق(عليه السلام)، پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)فرداي شب معراج براي مردم بيان نمودند: خداوند ديشب مرا به بيت المقدس برد و آثار جايگاه پيامبران را به من نشان داد و در بازگشت، به كارواني برخوردم كه شتري از آنها گم شده بود و در ظرفي آبي داشتند كه مقداري از آن را نوشيدم و بقيه را زمين ريختم و آن كاروان فردا هنگام طلوع صبح، به شهر مكّه مي رسد، در حالي كه شتر نر و سرخ مويي پيشاپيش آن حركت مي كند. فرداي آن روز مردم ديدند كه هنگام طلوع خورشيد، كارواني با همان نشاني كه حضرت بيان نموده بودند، رسيد. كاروانيان به ماجراي گم شدن شتر و ريختن آب نيز شهادت دادند.78

2. تصّرف در ادراك مردم

خداوند در جنگ بدر، كه بين مسلمانان و مشركان مكّه رخ داد،79 در ادراك مسلمانان و مشركان تصرّف كرد، به گونه اي كه جمعيّتي را كم و يا زياد مي ديدند و اين امر موجب پيروزي مسلمانان شد. در دو آيه شريفه، به اين موضوع اشاره شده است:

(قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَ أُخْرَي كَافِرَةٌ يَرَوْنَهُم مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَاللّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَن يَشَاء إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لَأُوْلِي الأَبْصَارِ)(آل عمران: 13);

قطعاً در آن دو گروه، كه به هم رسيدند، براي شما نشانه اي [و درس عبرتي] بود: گروهي در راه خدا مي جنگيدند و ديگر [گروه] كافر بودند كه آنان [مؤمنان] را به چشم دو برابر خود مي ديدند و خدا هر كه را بخواهد به ياري خود تأييد مي كند. يقيناً در اين [ماجرا]، براي صاحبان بينش عبرتي است.

درباره فاعل (يَرَوْنَهُم) و مرجع ضمير «هم» در آن و «هم» در (مِثْلَيهِمْ) وجوه گوناگوني مطرح شده كه عبارت است از:

1. فاعل (يَرَوْنَ) و و مرجع ضمير در آن و در (مِثْلَيهِمْ)همه مؤمنان هستند. مسلمانان در مقابل، تعداد قريب هزار نفري كفّار، تنها 313 نفر بودند. خداوند مؤمنان را در چشمان خودشان دو برابر نشان داد تا به پيروزي اميدوار باشند.

2. فاعل (يَرَوْنَ) مؤمنان است و ضمير اول به كفّار و ضمير دوم به مؤمنان برمي گردد; يعني مسلمانان كافران را دو برابر خودشان و 726 نفر مي ديدند.80

3. فاعل (يَرَوْنَ) كفّار است، ولي دو ضمير (هُمْ) به مسلمانان برمي گردد. در نتيجه، تصرف الهي در ادراك كفّار، آنان مؤمنان را دو برابر مي ديدند.81

4. فاعل (يَرَوْنَ) كفّار است و ضمير در (مِثْلَيهِمْ) به كفّار برمي گردد; يعني در اثر تصرف خداوند در ادراك كفّار، مؤمنان را دو برابر خودشان و قريب دو هزار نفر مي ديدند.

قول چهارم به واقع نزديك تر است; زيرا به رغم اندك بودن مسلمانان، در صورتي در دل كافران ترس ايجاد مي شد كه مسلمانان را بيشتر از خود مي ديدند كه فقط طبق اين قول چنين است. هر كدام از اين سه وجه درست باشد، آيه در صدد بيان اين نكته است كه خداوند در ادراك گروهي به صورت غير عادي تصرف كرد و در نتيجه، جمعيتي را دو برابر مي ديدند و اين در پيروزي مؤمنان مؤثر بود. اين امر كرامتي براي حضرت محمّد(صلي الله عليه وآله)به شمار مي آيد.

(وَ إِذْ يُرِيكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَيْتُمْ فِي أَعْيُنِكُمْ قَلِيلا وَ يُقَلِّلُكُمْ فِي أَعْيُنِهِمْ لِيَقْضِيَ اللّهُ أَمْراً كَانَ مَفْعُولا وَ إِلَي اللّهِ تُرْجَعُ الأمُورُ) (انفال: 44);

و [ياد آور] آنگاه كه چون به هم رسيديد آنان را در ديدگان شما اندك جلوه داد و شما را [نيز] در ديدگان آنان كم نمودار ساخت تا خداوند كاري را كه انجام شدني بود، تحقق بخشد و كارهابه سوي خدا بازگردانده مي شود.

اين آيه شريفه نيز مربوط به جنگ بدر است،82 و دلالت دارد بر اينكه مشركان و مسلمانان همديگر را كم مي ديدند و اين امر موجب پيروزي مسلمان بر مشركان شد. اگر مؤمنان از ابتدا جمعيت كفار را به تعداد واقعي شان مي ديدند، مي ترسيدند و بر جنگ جرئت نمي كردند. خدا كفّار را در نظر آنان كم جلوه داد كه نترسند. و حكمت اينكه خداوند مؤمنان را در چشم كافران كم نشان داد اين است كه اگر آنها مؤمنان را از ابتدا زياد مي ديدند، فرار مي كردند و اين جنگ واقع نمي شد، و مسلمانان پيروز نمي گرديدند.

جمع اين آيه شريفه با آيه پيشين به اين است كه دو واقعه كم ديدن همديگر و زياد ديدن كفّار مسلمانان را در يك لحظه نبوده است، بلكه خداوند ابتدا مؤمنان و كافران را در چشم همديگر كم نشان داد تا هر دو جرئت به جنگ پيدا كنند و جنگ واقع شود: (لِيَقْضِيَ اللّهُ أَمْراً كَانَ مَفْعُولا.) اما وقتي درگير شدند و جاي فرار نبود، خداوند مسلمانان را در چشم كافران دو برابر نشان داد، در نتيجه، كافران ترسيدند و شكست خوردند.

3. وحشت انداختن در دل كافران

از جمله كرامات حضرت محمّد(صلي الله عليه وآله) اين است كه خداوند به يُمن وجود ايشان، در موارد متعددي به نفع مسلمانان و براي پيروزي آنان، در دل دشمنان وحشت انداخته است. در روايات نيز آمده است كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)ياري شده با وحشت (مَنصُورٌ بِالرُّعبِ) بودند.83 با حمله مؤمنان به كفّار، به طور خارق العاده ترس در دل آنان مي افتاد كه موجب شكستشان مي شد. قرآن كريم درباره مشركان مي فرمايد:84

(إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَي الْمَلآئِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرَّعْبَ) (انفال:12);

هنگامي كه پروردگارت به فرشتگان وحي مي كرد كه من با شما هستم، پس كساني را كه ايمان آورده اند، ثابت قدم بداريد، به زودي در دل كافران وحشت خواهم افكند.

درباره ايجاد وحشت در دل اهل كتاب آمده است:85

(وَ أَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِيقاً)(احزاب: 26);

و [خداوند] كساني از اهل كتاب را كه از [مشركان] حمايت كرده بودند از دژهايشان به زير آورد و در دل هايشان هراس افكند; گروهي را مي كشتيد و گروهي را اسير مي كرديد.

4. افتادن انداختن بر دل پيامبر و مؤمنان

خداوند براي پيروزي دين اسلام و سپاه مسلمانان، علاوه بر ايجاد وحشت در دل دشمنان، در دل پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) و مؤمنان نيز آرامش مي انداخت. آيات متعددي به اين موضوع اشاره دارد; از جمله:

(ثُمَّ أَنَزلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَي رَسُولِهِ وَ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ وَأَنزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهَا وَ عذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ) (توبه: 26);

آنگاه خدا آرامش خود را بر فرستاده خود و بر مؤمنان فرود آورد و سپاهياني فرو فرستاد كه آنها را نمي ديديد و كساني را كه كفر ورزيدند عذاب كرد و سزاي كافران همين بود.86

پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) هنگام مهاجرت از مكّه به مدينه در غار «ثور» توقّف نمودند. خداوند براي استوار ساختن دين اسلام و ياري پيامبر خود، در دل آن حضرت آرامش افكند:

(فَأَنزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُود لَمْ تَرَوْهَا وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُواْ السُّفْلَي وَ كَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ)(توبه: 40);

پس خدا آرامش خود را بر او فرو فرستاد و او را با سپاهياني كه آنها را نمي ديديد، تأييد كرد و كلمه كساني را كه كفر ورزيدند پست تر گردانيد و كلمه خداست كه برتر است و خدا شكست ناپذير حكيم است.

برخي آيات فرود آمدن آرامش بر دل مؤمنان را نيز بيان مي نمايد.87

(لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً) (فتح: 18);

به راستي، خدا هنگامي كه مؤمنان زير آن درخت با تو بيعت مي كردند از آنان خشنود شد و آنچه را در دل هايشان بود، بازشناخت و بر آنان آرامش فروفرستاد و پيروزي نزديكي را به آنها پاداش داد.

5. ياري شدن با سپاه غيبي و باد

كرامات ديگر پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) اين بود كه در مواردي، حضرت و مسلمانان با سپاهيان غيبي و باد ياري شده اند. چنان كه ملاحظه شد، ذيل بيشتر آيات مربوط به فروفرستادن آرامش بر قلب پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) و مؤمنان، به اين نكته اشاره دارد كه خداوند براي ياري آنان، سپاهياني از آسمان فروفرستاد كه مردم آنها را نمي ديدند; از جمله مي فرمايد:88

(ثُمَّ أَنَزلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَي رَسُولِهِ وَ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ وَأَنزَلَ جُنُوداً لَّمْ تَرَوْهَا.)(توبه: 26)

در بعضي از اين آيات، علاوه بر «جنود»، «ريح» نيز ذكر شده است; يعني خدا بادي را فرستاده كه اين باد موجب پيروزي مسلمانان و شكست كفّار شده است:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهَا وَ كَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيراً)(احزاب: 9);

اي كساني كه ايمان آورده ايد; نعمت خدا را بر خود به ياد آريد آنگاه كه لشكرهايي به سوي شما [در] آمدند. پس بر سرشان بادي و لشكرهايي كه آنها را نمي ديديد، فرستاديم و خدا به آنچه مي كنيد، همواره بيناست.

احتمالا اين سپاهيان فرشتگان بوده اند; زيرا برخي آيات تصريح دارد كه خداوند فرشتگان را براي ياري مسلمانان فروفرستاد، گرچه ذكري از ديدن يا نديدن آنها نيست:

(وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ بِبَدْر وَأَنتُمْ أَذِلَّةٌ89 فَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَن يَكْفِيكُمْ أَن يُمِدَّكُمْ رَبُّكُم بِثَلاَثَةِ آلاَف مِنَ الْمَلآئِكَةِ مُنزَلِينَ)(آل عمران: 123ـ124);

و يقيناً خدا شما را در [جنگ] بدر، با آنكه ناتوان بوديد، ياري كرد. پس از خدا پروا كنيد. باشد كه سپاس گزاري نماييد. آنگاه كه به مؤمنان مي گفتي: آيا شما را بس نيست كه پروردگارتان شما را با سه هزار فرشته فرودآمده، ياري كند؟

مؤمنان در دل خود احساس ضعف مي كردند كه با اين عدّه كم در مقابل اين انبوه كفّار و اين همه ساز و برگ جنگي، چگونه مي توان مقاومت كرد؟ قرآن كريم با اشاره به دو عنصر اساسي صبر و تقوا، مي فرمايد:

(بَلَي إِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ وَيَأْتُوكُم مِن فَوْرِهِمْ هَـذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُم بِخَمْسَةِ آلاف مِنَ الْمَلآئِكَةِ مُسَوِّمِينَ)(آل عمران: 125);

آري، اگر شكيبايي ورزيد و پرهيزگاري نماييد و آنان [دشمن] با همين خشم و شتاب بر شما بتازند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشاندار ياري خواهد كرد.

در اين آيه، وعده اي است كه خدا فرشتگان را به كمك شما مي فرستد. اما آيا خداوند فرشتگان را فرستاد يا نه، آيه دلالتي ندارد، و از آيه ديگر استفاده مي شود كه خداوند فرشتگان را به ياري مؤمنان فرستاد:

(إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُم بِأَلْف مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُرْدِفِينَ) (انفال: 9);

[به ياد آوريد] زماني را كه پروردگار خود را به فرياد مي طلبيديد. پس دعاي شما را اجابت كرد كه من شما را با هزار فرشته پياپي ياري خواهم كرد.

پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) و مؤمنان در جنگ بدر دست به دعا برداشتند و از خدا كمك خواستند. خدا دعاي آنان را مستجاب كرد. استجابت دعا به اين بود كه خدا فرمود: «من هزار ملك به كمك شما نازل خواهم كرد.»90 اين هزار فرشته مقدّمه بودند; زيرا قرآن آنها را با واژه «مردِفين» توصيف مي نمايد. «مردف» يعني: كسي كه در جلو برود و ديگري را به دنبال خود بياورد.91 نخست اين هزار فرشته فرود آمدند كه دو هزار فرشته ديگر را به دنبال خود مي آوردند. پس همان سه هزار فرشته فرود آمدند كه آيه 124 سوره آل عمران بدان اشاره دارد. اما فرود آمدن پنج هزار فرشته، كه در آيه 125 بيان گرديده، منوط به پايداري و پرهيزگاري مؤمنان شده بود.

از قرآن كريم استفاده مي شود كه وظيفه فرشتگان در جنگ بدر، تنها تقويت روحيه مؤمنان و تأييدات معنوي آنان بود; زيرا مي فرمايد:

(إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَي الْمَلآئِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ)(انفال: 12);

هنگامي كه پروردگارت به فرشتگان وحي مي كرد كه من با شما هستم. پس كساني را كه ايمان آورده اند، پايدارشان بداريد.

در روايات نيز آمده است: فرشتگاني كه براي ياري مؤمنان فرود آمدند، كسي را نكشتند. بيشتر كشتگان در جنگ بدر، به دست حضرت علي(عليه السلام)و بعضي ديگر از اصحاب كشته شدند.92

6. فزوني بخشيدن به غذا

از جمله كرامات حضرت محمّد(صلي الله عليه وآله) اين بود كه در موارد متعدد، به غذا و نوشيدني، به صورت خارق العاده فزوني بخشيدند;93 از جمله، در نخستين ايّام رسالت، چهل نفر از قريش را، كه براي ابلاغ رسالت دعوت نموده بودند، با غذاي سه نفر سير كردند و ابوجهل با ديدن اين منظره، حضرت را به افسونگري متهم كرد.94نيز مانند اطعام صدها نفر با غذاي اندكي كه جابربن عبداللّه تهيه ديده بود.95

7. چاق و پر شير شدن گوسفند به دعاي حضرت

پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) در هجرت از مكّه به مدينه، بر روي گوسفند پيرزن فقيري كه در بيابان زندگي مي كرد، دست كشيدند; آن چاق و شيردار شد.96

8. شفاي امراض

حضرت مكرر با دعا، مريضاني را شفا دادند;97 از جمله چشم درد حضرت علي(عليه السلام) در جنگ خيبر با دعاي حضرت محمّد(صلي الله عليه وآله)شفا يافت.98 نيز در سفري كه شتر يكي از اصحاب مريض شده بود، حضرت بر ظرف آبي دعا كردند و آن را مضمضه نمودند، سپس دستور دادند آن را در دهان و سر آن شتر ريختند، شفا يافت.

9. اخبار از غيب

طبق نقل علي بن ابراهيم از امام صادق(عليه السلام)، پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)فرداي شب معراج، براي مردم فرمودند: خداوند ديشب مرا به بيت المقدّس برد و آثار جايگاه پيامبران را به من نشان داد و در بازگشت، به كارواني برخوردم كه شتري از آنها گم شده بود و ظرفي آبي داشتند كه مقداري از آن را نوشيدم و بقيه را بر زمين ريختم و آن كاروان فردا هنگام طلوع صبح به شهر مكّه مي رسد، در حالي كه شتري نر و سرخ موي پيشاپيش آن حركت مي كند. فرداي آن روز مردم ديدند كه هنگام طلوع خورشيد، كارواني با همان نشاني كه حضرت بيان نموده بود، رسيد. كاروانيان به ماجراي گم شدن شتر و ريختن آب نيز شهادت دادند.99

10. خبر دادن از ضمير افراد

گاه حضرت محمّد(صلي الله عليه وآله) از نهان و نيّت افراد خبر مي دادند; مثلا، به تعدادي از يهوديان كه نزدشان آمده بودند، فرمودند: در مورد ذوالقرنين سؤال داريد و سپس فرمودند: ذوالقرنين جواني از اهل روم بود كه شرق و غرب زمين را تصرف كرد.100 نيز از نيّت وابصة بن معبدالاسدي، كه براي پرسش از نيكي و گناه نزد حضرت آمده بود، خبر دادند و در جواب فرمودند: نيكي آن است كه دلت بدان اطمينان دارد و گناه شك در دلت است.101

11. خبر از اسامي و اوصاف اشيا بدون ديدن آنها

گروهي از «عبدالقيس» نزد حضرت آمدند كه همراه خود، از انواع خرما آورده بودند. حضرت اسامي انواع آن خرماها و سرزمين آنها را برايشان وصف نمودند. آنها با تعجب پرسيدند: آيا به آن منطقه آمده ايد؟ حضرت فرمودند: خير.102

12. خبر دادن از گم شدگان

طبق سند صحيح، امام صادق(عليه السلام) فرمودند: در سفري، شتر يكي از اصحاب گم شد. صاحب آن گفت: اگر حضرت محمّد(صلي الله عليه وآله)پيامبر بود، از محل آن خبر داشت. اين سخن به گوش حضرت رسيد. حضرت فرمودند: غيب را جز خدا كسي نمي داند، سپس به صاحب شتر فرمودند: برو فلان جا، آنجا زمام شترت به درختي بسته شده است. او رفت و شترش را آنجا يافت.103

13. آگاهي به زبان و حالات حيوانات

از امام صادق(عليه السلام) با سند صحيح نقل شده است كه حضرت از كنار شتري كه بر زمين افتاده بود، گذشتند و فرمودند: اين حيوان از بدرفتاري سرپرستي صاحبش شكوه دارد. به صاحبش گفتند: آن را بفروش و از ملك خود خارج كن. شتر بلند شد و در پي حضرت رفت. حضرت فرمود: از من مي خواهد كه آن را سرپرستي كنم. سپس آن را براي حضرت علي(عليه السلام) خريدند و تا جنگ صفّين با آن حضرت بود.104 نيز شتري به مسجد حضرت آمد و سرش را بر دامان حضرت گذاشت و خرخر كرد. حضرت فرمودند: اين حيوان مي داند كه صاحبش مي خواهد آن را براي وليمه فرزندش قرباني كند. كسي گفت: اين شتر فلاني است كه مي خواهد چنين كند. حضرت فردي را نزد صاحب شتر فرستادند و از وي خواستند كه آن را قرباني نكند و او پذيرفت.105

ارهاص حضرت رسول(صلي الله عليه وآله)

چنان كه گذشت، برخي از كارهاي خارق العاده پيامبران(عليهم السلام)پيش از بعثت و مرتبط با آن، براي ايجاد زمينه نبوّت رخ مي داد كه «ارهاص» نام دارد.106 روايات از اين نوع كارهاي خارق العاده براي حضرت پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) نيز سخن گفته اند; از جمله با سند صحيح، روايت شده است كه در سفري كه حضرت پيش از بعثت با گروهي از قريش به شام داشتند، هنگامي كه نزديك دير بحير راهب فرود آمدند، او، كه عالم به تورات بود و در آن، گذر حضرت را از آنجا در تورات خوانده بود، آنان را براي غذا دعوت كرد. صفت پيامبر موعود را در افرادي كه نزدش آمده بودند نيافت. گفت: آيا از كاروان شما كسي باقي مانده است؟ گفتند: بله، جواني يتيم. بحير برخاست و دنبال حضرت رفت و ديد حضرت خوابيده و ابري بر سر حضرت سايه افكنده است. از افراد كاروان خواست كه از ايشان بخواهند كه تشريف بياورد. حضرت آمدند، در حالي كه ابر بالاي سرشان حركت مي كرد. بحير حضرت را شناخت و به افراد كاروان گفت: وي به زودي در ميان شما به پيامبري برانگيخته مي شود.107

از مجموع آنچه بيان شد اين نتيجه حاصل مي شود كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)علاوه بر قرآن كريم معجزات متعدد و كرامات بسيار داشته اند و حتي پيش از بعثت خداوند براي فراهم شدن زمينه بعثت با كار خارق العاده شرايط را براي نبوّتش آماده فرموده است.


  • پى نوشت ها

    1ـ متكلّمان مسلمان در مبحث «دلايل نبوّت خاصّه» و مفسّران در مقدّمه تفسير يا ذيل آيات تحدّى و آيات مربوط به معجزه، از دلالت معجزه بحث كرده اند. دانشمندان يهود معجزه را به عنوان دليلى بر نبوّت خاصه و برگزيده بودن قوم خويش و انديشمندان مسيحى آن را به مثابه دليلى بر وجود خداوند (به گمان خودشان، الوهيت حضرت عيسى(عليه السلام)) و حقّانيت دين مسيح مورد بررسى و تحقيق قرار داده اند. فيلسوفان دين تحت عنوان «دلالت حوادث طبيعى بر وجود خداوند» از دلالت معجزه بحث كرده اند. (ر.ك: جان هيك، فلسفه دين، ترجمه بهرام رادهدى، تهران، الهدى، 1372، ص 70 / جان هاسپرز، فلسفه دين (نقد براهين اثبات وجود خدا به روش تحليل فلسفى)، ترجمه گروه ترجمه و ويراستارى مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى دفتر تبليغات اسلامى، قم، دفتر تبليغات اسلامى، ص 84.)

    2ـ اسماعيل بن حمّاد جوهرى، الصحاح، بيروت، دارالعلم للملايين، 1376 ق، ج 3، ص 884ـ885.

    3ـ ر. ك. محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1412 ق، ج 17، ص 222.

    4ـ تعريف هاى متعدد و متفاوتى از «معجزه» به اين معنا ارائه شده است. ر. ك. على بن محمّد جرجانى، شرح المواقف (للقاضى عضدالدين عبدالرحمن الايجى) قم، منشورات الشريف الرضى، 1325 ق، ص 223.

    5ـ مانند: (وَ مَا كَانَ لِرَسُول أَنْ يَأْتِىَ بِآيَة إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّه) (غافر: 78) و نيز ر.ك. ابراهيم: 11.

    6ـ جوهرى مى نويسد: «تحديّت فلاناً، اذا باريته فى فعل و نازعته الغلبة» (اسماعيل بن حمّاد جوهرى، پيشين، ج 6، ص 2310.)

    7ـ گرچه برخى از مشتقّات ماده «عجز» از جمله واژه «معجز» در چند آيه آمده، اما به معناى موردنظر نيست، بلكه در معناى لغوى به كار رفته است; مانند: (فَاعْلَمُواْ أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِى اللّهِ)(توبه: 3) و نيز توبه: 2 / انعام: 134 / يونس: 53 / هود: 20 و 33 / نحل: 46.

    8ـ درباره پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) ر. ك. بقره: 99 و 252 / آل عمران: 108 / يونس: 20 / حج: 16 / نور: 1 / عنكبوت: 49 / حديد: 9 و مجادله: 6. درباره معجزه حضرت صالح(عليه السلام) نيز ر.ك. شعراء: 153ـ155. براى معجزات حضرت عيسى(عليه السلام) هم ر.ك. آل عمران: 49.

    9ـ نيز ر. ك. اعراف: 73، 105 و 110.

    10ـ مانند: اعراف: 107 و 108 / قصص: 31 و 32.

    11ـ مانند: نساء: 153 / هود: 95 / مؤمنون: 45 / فاطر: 23 / ذاريات: 38 / دخان: 18 و 19.

    12ـ «ارهاص» از ماده «رهص» به معناى تأسيس است. (ابن منظور، لسان العرب، ماده «رهص».)

    13ـ ر. ك. سعدالدين تفتازانى، پيشين، ج 5، ص 12ـ13 / علّامه حلّى، كشف المراد فى شرح تجريدالاعتقاد، تعليقه حسن حسن زاده آملى، قم، مؤسسة النشرالاسلامى، 1407 ق، ص 352.

    14ـ موارد مشابه ديگرى نيز از او در تاريخ آمده است. ر. ك. محمّدبن جرير طبرى، تاريخ الطبرى، بيروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، 1418 ق، ج 3، ص 134. نيز درباره كار نمرود، ر.ك. علّامه حلّى، پيشين، ص 353.

    15ـ ر. ك. محمّدتقى مصباح، معارف قرآن (4و5) راه شناسى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1376، ص 61ـ67.

    16ـ ر. ك. احمدخان هندى، تفسيرالقرآن و هو الهدى و الفرقان، ترجمه سيد محمّدتقى فخر داعى گيلانى، تهران، علمى، 1315، مقدّمه، ص طا و بخش 1، ص 110ـ132 / ايان باربور، علم و دين، ترجمه بهاءالدين خرّمشاهى، تهران، نشر دانشگاهى، 1374، ص 450.

    17ـ ر. ك. محمّد رشيدرضا، تفسير المنار، بيروت، دارالمعرفه، ج 1، ص 315.

    18ـ اشاعره بر اين باورند كه آنچه را ما علت مى پنداريم، توالى دو شىء است كه عادت خداوند بر آن تعلّق گرفته كه با آمدن يكى، ديگرى هم مى آيد. در مواردى مانند معجزات، كارى بر خلاف عادت خدا انجام شده و خلاف عادت هم محال نيست. (ر. ك. محمّد غزالى، تهافت الفلاسفه، ترجمه على اصغر حلبى، بيروت، دارالفكر، 1393 م، ص 236ـ237.) در ميان دانشمندان غربى، باركلى نيز معتقد بود: روابط ضرورى؟ وجود ندارد. (ر. ك. فردريك كاپلستون، تاريخ فلسفه، ترجمه جلال الدين امير اعلم، تهران، علمى و فرهنگى، 1370، ج 5، ص 253. براى نقد اين ديدگاه ر. ك. هنرى اوسترين، فلسفه علم كلام، ترجمه احمد آرام، تهران، هدى، 1368، ص 555ـ621.

    19ـ ر.ك. ابراهيم: 10.

    20ـ محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج 9، ص 273 و 274 و نيز ر.ك. همان، ج 11، ص 71.

    21ـ اين دلالت از رابطه ذاتى بين دو چيز حاصل مى شود و در آن عقل با درك دال به مدلول منتقل مى شود. ر. ك. محمّدرضا مظفّر، المنطق، بيروت، دارالتعارف، 1400 ق، ص 37ـ38.

    22ـ ر. ك. سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان فى تفسيرالقرآن، قم، مؤسة النشرالاسلامى، ج 1، ص 84 و 85 / علّامه حلّى، پيشين، ص 350.

    23ـ درباره قلمرو دلالت معجزه، ر. ك. نگارنده، «قلمرو دلالت معجزه»، مجله معرفت، ش 26 (پاييز 1377)، سال هفتم، ص 54ـ62.

    24ـ ر.ك. جان هيك، پيشين، ص 70 / جان هاسپرز، پيشين، ص 89.

    25ـ براى مطالعه روايات شيعه در اين باب، ر. ك. محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج 17، ص 159ـ421 و ج 18،ص 1ـ147.

    26ـ ر. ك. مسلم بن حجّاج قشيرى نيشابورى، صحيح مسلم، ج 5، كتاب «الفضائل»، باب (3) فى معجزات النبى(صلى الله عليه وآله)، ص 461ـ465.

    27ـ عبداللّه بن جعفر حميرى، قرب الاسناد، قم، مؤسسة آل البيت لاحياء الثراث، 1412 ق، ص 132ـ140. حميرى خود ثقه و امامى است. (ر. ك. احمدبن على بن احمدبن عبّاس نجاشى، رجال النجاشى، ص 220) اين حديث را از حسن بن ظرف بيان مى كند كه او نيز ثقه و امامى است. (همان، ص 61) و دومين فرد در اين سند يعنى معمّربن خلّاد نيز ثقه و امامى است. (همان، ص 142.)

    28ـ درباره اعجاز قرآن ر. ك. جلال الدين سيوطى، معترك الاقتران فى اعجازالقرآن، بيروت، المكتبة العلميه، 1408 ق / محمّدهادى معرفت، التمهيد فى علوم القرآن، قم، مركز مديريت حوزه علميه، 1366، ج 4.

    29ـ ر.ك. طور: 33 و 34.

    30ـ ر. ك. هود: 13.

    31ـ اسراء: 88.

    32ـ ر. ك. سيد محمّدحسين طباطبائى، پيشين، ج 1، ص 58.

    33ـ محمّدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 1، كتاب «عقل و جهل»، ح 20.

    34ـ فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان فى تفسيرالقرآن، بيروت، دار احياءالتراث العربى، 1379، ج 5، ص 378.

    35ـ سيدهاشم بحرانى، البرهان فى تفسيرالقرآن، تهران، مركز الطباعة و النشر فى مؤسسة البعثة، 1417 ق، ج 1، ص 68.

    36ـ ابى الحسن على بن احمد واحدى، اسباب النزول، بيروت، دارالفكر، 1414 ق، ص 97.

    37ـ ر.ك. محمود زمخشرى، الكشّاف عن حقايق التنزيل، بيروت، دار احياءالتراث العربى، 1417 ق، ج 2، ص 589.

    38ـ همان، ج 2، ص 481 و 516.

    39ـ ر. ك. محمّدبن حسن صفّار قمى، بصائرالدرجات، ص 128، جز سوم، باب ششم، ح 2 تا 7 / محمّدبن يعقوب كلينى، پيشين، ج 1، كتاب «الحجه»، باب «وجوب الرد الى الكتاب و السنه».

    40ـ محمّدبن حسن صفّار قمى، پيشين، ص 128، جزء سوم، باب ششم، ح 4. اين حديث را برخى كتاب هاى ديگر نيز آورده اند; از عبدعلى جمعه عروسى حويزى، تفسير نورالثقلين، قم، اسماعليان، 1373، ج 3، ص 73 / محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج 89، ص 102.

    41ـ تمام راويان اين روايت جز ابن فضال امامى و ثقه هستند. ابن فضال فطحى مذهب بوده، ولى ثقه است.

    42ـ محمّدبن يعقوب كلينى، پيشين، ج 1، ص 61.

    43ـ ر.ك. همان، ج 1، ص 61 / عبدعلى جمعه عروسى حويزى، پيشين، ج 3، ص 75 و 77، ح 179، 183 و 189.

    44ـ ر. ك. محمّدباقر مجلسى، مرآة العقول، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1370، ج 1، ص 209. در سند اين روايت، نام احمدبن محمّدبن عيسى، على بن نعمان و إسماعيل بن جابر آمده است كه همگى امامى و ثقه هستند.

    45ـ محمّدبن يعقوب كلينى، پيشين، ج 1، ص 61 / عبدعلى جمعه عروسى حويزى، پيشين، ج 3، ص 75، ح 183.

    46ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، پيشين، ج 1، ص 61 و نيز ر.ك. همان، ج 1، ص 61.

    47ـ ر. ك. جلال الدين سيوطى، پيشين، ص 12ـ16 / عبداللّه جوادى آملى، تفسير موضوعى قرآن كريم (قرآن در قرآن)، ج 1، ص 137.

    48ـ اين قول از افراد متعددى از صحابه نقل شده و اهل حديث و مفسّران آن را قبول كرده اند. (ر.ك. محمّدبن حسن طوسى، پيشين، ج 9، ص 442 / سيد محمّدحسين طباطبائى، پيشين، ج 19، ص 55 و 60.)

    49ـ ر.ك. جلال الدين سيوطى، الدرالمنثور فى التفسير المأثور، بيروت، دارالفكر، 1414 ق، ج 7، ص 670ـ673.

    50ـ در اين باره ر.ك. سيد محمّدحسين طباطبائى، پيشين، ج 19، ص 61ـ65.

    51ـ اين ديدگاه به حسن بصرى، عطا و بلخى نسبت داده شده است. (ر.ك. محمّدبن حسن طوسى، پيشين، ج 9، ص 442 / سيد محمّدحسين طباطبائى، پيشين، ج 19، ص 55.)

    52ـ درباره اين روايات، ر.ك. محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 6، ص 295ـ316. كتاب «عدل و معاد»، ابواب «معاد»، باب «أشراط الساعة.»

    53ـ ر.ك. طنطاوى جوهرى، الجواهر فى تفسيرالقرآن، بيروت، دارالفكر، ج 12، جزء 23، ص 241.

    54ـ شواهد تاريخى و علمى نيز وقوع اين حادثه را تأييد مى كند; مثلا، به گزارش خبرگزارى قرآنى ايران، به نقل از پايگاه خبرى  Kuwait chatفضانوردان آمريكايى در آخرين تحقيقات زمين شناسى خود، به اين نتيجه رسيده اند كه كره ماه در گذشته اى دور، به دو نيم تقسيم شده و سپس در يك فعل و انفعال دوباره به هم پيوند خورده است. شنيدن اين نكته، كه قرآن كريم از چنين واقعه اى خبر داده، بسيارى از مردم اروپا و آمريكا را به تحقيق درباره اسلام و قرآن مشتاق كرده است. ر. ك. روزنامه كيهان، ش 17876 (سه شنبه 14 بهمن 1382)، سال شصت و دوم، ص 3. اين موضوع در صورت صحّت، مى تواند تأييدى بر اين باشد كه آيه شريفه بر دو پاره شدن ماه به دست حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله)اشاره دارد.

    55ـ درباره اين اشكال ها جواب ها، ر.ك. سيد محمّدحسين طباطبائى، پيشين، ج 19، ص 61ـ65.

    56ـ نهج البلاغه، خ 192.

    57ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 17، ص 225.

    58ـ ر.ك. همان، ج 17، ص 337، باب 4، ح 42 و ص 379، باب 2، ح 48 و 49.

    59ـ همان، ص ج 17، ص 225.

    60ـ در اين باره، ر. ك. محمّدتقى مصباح، پيشين، ص 133ـ147.

    61ـ ر. ك. احمدبن فارس، معجم مقاييس اللغة، بيروت، دارالجيل، 1411 ق، ج 3، ص 154.

    62ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، پيشين، ج 13، ص 7.

    63ـ فضل بن حسن طبرسى، پيشين، ج 5ـ6، ص 611.

    64ـ ر. ك. سيد محمّدحسين طباطبائى، پيشين، ج 2، ص 312.

    65ـ احتمال ديگر در آيه شريفه اين است كه فاعل در (دنا فتدلى) و (اوحى الى عبده) جبرئيل باشد. ر.ك. فضل بن حسن طبرسى، پيشين، ج 9، ص 172 / محمود زمخشرى، پيشين، ج 4، ص 28ـ29.

    66ـ محمّدبن حسين بن فروخ صفّار قمى، پيشين، ص 192، جزء 5، باب «فى الائمّه(عليهم السلام) عندهم الصحيفة فيها اسماء الجنة و …» / محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 26، ص 124ـ125.

    67ـ راويان اين حديث كه عبارتند از: محمّدبن حسين بن فروخ صفّار قمى، محمّد بن عيسى [بن عبداللّه الاشعرى] و عبدالصمد بن بشير [العرامى العبدى] همه امامى و ثقه اند.

    68ـ علّامه طباطبائى مى نويسد: سدر به معناى جنس درخت سدر، و كلمه (سدره) به معناى يك درخت سدر است و كلمه (منتهى) گويا نام مكانى است و شايد مراد از آن، منتهاى آسمان ها باشد… چون روايات هم تفسير شده به درختى كه فوق آسمان هفتم قرار دارد و اعمال بندگان تا آنجا بالا مى رود. (سيد محمّدحسين طباطبائى، پيشين، ج 19، ص 31.)

    69ـ محمّدبن حسين بن فروخ صفّار قمى، پيشين، ص 192 / محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 26، ص 126ـ127.

    70ـ محمّدبن حسين بن فروخ صفّار قمى، پيشين، ص 192، جزء 5، باب فى الائمّة(عليهم السلام) عندهم الصحيفة فيها اسماء الجنة و …» / محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 26، ص 124ـ125.

    71ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 18، ص 291ـ292.

    72ـ ر.ك. محمّدبن جرير طبرى، تفسير الطبرى، ج 8، ص 1ـ16.

    73ـ براى مشاهده روايات اهل سنّت در اين باره، ر. ك. جلال الدين سيوطى، الدرالمنثور فى التفسيرالمأثور، ج 5، ص 182ـ236.

    74ـ علّامه مجلسى در بحارالانوار (ج 18، ص 282ـ409) براى اثبات معراج و توصيف آن 122 روايت ذكر كرده است.

    75ـ واژه (عبد) در آيه شريفه نيز شامل جسم و روح هر دو مى شود.

    76ـ برخى معتقدند: معراج در رؤيا بوده است. (ر.ك. محمّدبن جرير طبرى، تفسير الطبرى، ج 8، ص 16) اما اين سخن درست نيست.

    77ـ على بن ابراهيم قمى، پيشين، ج 2، ص 1ـ12 / سيد هاشم بحرانى، پيشين، ج 4، ص 497ـ505.

    78ـ همان، ج 4، ص 505ـ506.

    79ـ فضل بن حسن طبرسى، پيشين، ج 1ـ2، ص 709.

    80ـ همان، ج 1ـ2، ص 709.

    81ـ علّامه طباطبائى اين احتمال را تأييد مى كند. (ر.ك. سيد محمّدحسين طباطبائى، پيشين، ج 1، ص 96.)

    82ـ ر.ك. فضل بن حسن طبرسى، پيشين، ج 3ـ4، ص 839.

    83ـ امام صادق(عليه السلام)فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَعْطَى مُحَمَّداً(صلى الله عليه وآله) شَرَائِعَ نُوح وَ إِبْرَاهِيمَ وَ مُوسَى وَ عِيسَى وَ نَصَرَهُ بِالرُّعْبِ.» (محمّدبن يعقوب كلينى، پيشين، ج 2، ص 17.)

    84ـ (سَنُلْقِى فِى قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرُّعْبَ) (آل عمران: 151.)

    85ـ نيز ر.ك. حشر: 2.

    86ـ نيز مى فرمايد: (فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ.)(احزاب: 26)

    87ـ نيز مى فرمايد: (هُوَ الَّذِى أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِى قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَاناً مَّعَ إِيمَانِهِمْ) (فتح: 4)

    88ـ نيز ر.ك. توبه: 40.

    89ـ درباره اينكه چرا خدا مؤمنان را در اين آيه «ذليل» مى خواند با اينكه فرموده است: (وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ)(منافقون: 8)، دو احتمال وجود دارد: يكى اينكه گرچه مؤمنان عزّت واقعى دارند، در اين آيه مراد ذلّت به حسب ظاهر حال مؤمنان در مقابل كفّار است كه تعدادشان نسبت به كفار بسيار كم بود و از نظر ساز و برگ جنگى نيز ضعيف بودند; زيرا شش زره و چند شمشير بيشتر نداشتند، در حالى كه كفّار كاملا مجهّز بودند. ديگر اينكه اين آيه شريفه اشاره دارد به اينكه انسان و هر موجود ديگرى بدون عزّت الهى ـ فى حدّ نفسه ـ ذليل است; مانند اينكه به پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: (وَ وَجَدَكَ ضالا فَهَديَ)(ضحى: 7); يعنى: تو اى پيامبر! بدون هدايت الهى، گم راه بودى.

    90ـ ابن عباس مى گويد: اين شريفه پس از درخواست يارى مؤمنان از خداوند در جنگ بدر نازل شد. (فضل بن حسن طبرسى، پيشين، ج 3ـ4، ص 807.)

    91ـ «ردف» به معناى پيروى و دنباله روى كردن است. (ر. ك. احمدبن فارس، پيشين، ج 2، ص 503)

    92ـ در جنگ بدر، سپاه اسلام تنها 7 نفر اسير داد، ولى از سپاه مشركان 70 نفر اسير و 70 نفر كشته شدند كه 27 نفر از آنان را حضرت على(عليه السلام) كشت. (ر.ك. على بن ابراهيم قمى، پيشين، ص 269.)

    93ـ علّامه مجلسى در باب هفتم با نام «فيه ما ظهر من اعجازه(صلى الله عليه وآله) فى بركة اعضائه الشريفه و تكثير الطعام و الشراب» 31 روايت جمع كرده است كه براى آن حضرت چنين معجزاتى بيان مى كند. (محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 18، ص 23ـ45.)

    94ـ عبداللّه حميرى، پيشين، ص 325.

    95ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 17، ص 233.

    96ـ همان، ج 18، ص 43، باب هفتم، ح 30.

    97ـ علّامه مجلسى در باب ششم از ج 18 بحارالانوار، ص 1ـ23، پنجاه روايت در اين باب آورده است.

    98ـ همان، ج 18، ص 13، باب 6، ح 36.

    99ـ سيدهاشم بحرانى، پيشين، ج 4، ص 505ـ506.

    100ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 17، ص 228.

    101ـ همان.

    102ـ همان، ج 17، ص 229.

    103ـ همان.

    104ـ عبداللّه حميرى، پيشين، ص 323.

    105ـ همان، ص 323 و 324.

    106ـ ر. ك. سعدالدين تفتازانى، پيشين، ج 5، ص 12ـ13 / علّامه حلّى، پيشين، ص 325.

    107ـ ر.ك. عبداللّه حميرى، پيشين، ص 323.

 

******************

به انضمام :

فضائل صلوات بر محمد و آل محمد (سلام و صلوات الله علیهم اجمعین)

استاد  على خمسه اى قزو يني

1. پندهاى صلواتى

صلوات ، بهترين هديه از طرف خداوند براى انسان است .

صلوات ، تحفه اى از بهشت است .

صلوات ، روح را جلا مى دهد .

صلوات ، عطرى است كه دهان انسان را خوشبو مى كند .

صلوات ، نورى در بهشت است .

صلوات ، نور پل صراط است .

صلوات ، شفيع انسان است .

صلوات ، ذكر الهى است .

صلوات ، موجب كمال نماز مى شود .

صلوات ، موجب كمال دعا و استجابت آن مى شود .

صلوات ، موجب تقرب انسان است .

صلوات ، رمز ديدن پيامبر در خواب است .

صلوات ، سپرى در مقابل آتش جهنم است .

صلوات ، انيس انسان در عالم برزخ و قيامت است .

صلوات ، جواز عبور انسان به بهشت است .

صلوات ، انسان را در سه عالم بيمه مى كند .

صلوات ، از جانب خداوند رحمت است و از سوى فرشتگان پاك كردن گناهان و از طرف مردم دعا است .

صلوات ، برترين عمل در روز قيامت است .

صلوات ، سنگين ترين چيزى است كه در قيامت بر ميزان عرضه مى شود .

صلوات ، محبوب ترين عمل است .

صلوات ، آتش جهنم را خاموش مى كند .

صلوات ، زينت نماز است .

صلوات ، گناهان را از بين مى برد .

صلوات ، فقر و نفاق را از بين مى برد .

صلوات ، بهترين داروى معنوى است .

چه خوب است كه انسان هميشه اهل صلوات ، باشد . چرا كه پيامبر نيز دائم الصلوات ، بوده است .

چه خوب است كه هميشه زبان انسان مشغول ذكر صلوات ، باشد و فضاى جامعه و محيط كار خود را معطر به صلوات ، نماييم .

با ذكر صلوات ، غم و اندوه و حزن را از خود دور كنيد .

با يك صلوات ، نورى در بهشت براى خود بيافرينيد .

با يك صلوات پاداش هفتاد و دو شهيد را براى خود ثبت نماييد .

با يك صلوات ده حسنه براى خود ثبت كنيد .

2 . تسبيح عرشيان و فرشيان

«اِنَّ اللهَ و مَلائكتهُ يصلونَ عَلى النبى يا اَيها الذينَ آمنُوا صَلوُّا عليهِ و سَلَّمِوُا تَسليما» (احزاب 56) ؛

خدا و فرشتگانش بر پيامبر درود مى فرستند. اى كسانى كه ايمان آورده ايد، بر او درود فرستيد و به فرمانش به خوبي گردن نهيد. مقام پيامبر صلى الله عليه و آله آن قدر والا است كه آفريدگار عالم هستى و تمام فرشتگانى كه تدبير اين جهان به فرمان حق بر عهده آنها گذارده شده ، بر او درود مي فرستند. او گوهر گرانقدر عالم آفرينش است ، و اگر به لطف الهى در دسترس شما قرار گرفته مبادا ارزانش بشمريد ، مبادا ارج و مقام او را در پيشگاه پروردگار و در نزد فرشتگان آسمان فراموش كنيد، او يك انسان است و از ميان شما برخاسته ولى نه يك انسان عادى ، كسى است كه جهانى در وجودش خلاصه شده است. صلاة : صلاة در اصل به معناى توجه خاص است و صلاة خدا بر پيامبرش به معناى توجه خاص و قرين رحمتش به پيامبر است و چون در اينجا صلاة مقيد نيست لذا انعطاف كامل و مطلق خداوند را نسبت ‏به پيامبرش مى رساند. ملاحظه مى كنيد، قبل از اين كه خداوند از مؤمنين بخواهد كه بر پيامبرش درود بفرستند ، خود و فرشتگانش بر او درود و صلوات مى فرستند و صلوات مؤمنين نيز، نوعى توجه از جانب ايشان به وسيله درخواست رحمت‏ براى آن حضرت است . صافى از على بن ابراهيم قمى نقل مى كند : « صلوات خدا بر پيامبر، پاك كردن و ستودن آن حضرت است و از سوى مردم ، دعا كردن و طلب رحمت‏ براى اوست و اقرار نمودن به فضل و مقام والايش، تصديق فرمانش ، اطاعت‏ بى چون و چرا از اوامرش، و اجتناب و دورى جستن از نواهى اش… و سلام بر او يعنى تسليم به ولايت او و هر آنچه آورده است.» يا سيد الانام درود جناب تو ورد زبان ماست مه و سال و صبح و شام نزديك تو چه فرستيم ما ز دور در دست ما همين صلوات است والسلام و همانا اين درود فرستادن خداوند بر پيامبرش به مراتب بالاتر و فضيلتش افزون تر است از شرافت آدم كه ملائك را فرمان به سجده اش داد، زيرا در آنجا خداوند نمى تواند شريك آنان در آن فعل باشد ولى در اينجا خداوند همراه فرشتگان و تمام مؤمنان بر پيامبر صلوات و درود مى فرستند . اين چه عظمت و مقامى است كه خداوند، خود، قبل از ملائكه و بندگانش بر اين انسان كامل صلوات فرستد و آنگاه تمام فرشتگان و مردم را دستور اكيد دهد كه بر او صلوات بفرستيد و سلام و تعظيم كنيد و در برابر فرمانش گردن نهيد. به جامه خانه دين، خلعت درود و سلام چو گشت دوخته بر قامت تو آمد راست نشان حرمت صَلُّوا عليه بر نامت نوشته اند و چنين منصبى شريف، تو راست آرى! او انسانى عادى نيست، هر چند از ميان شما مردم برخاسته. از ياد نبريد كه خداوند تمام جهان هستى را به خاطر وجود مقدسش آفريده است كه در حديث قدسى خطاب به او فرمايد:

” لولاك لما خلقت الافلاك”‏ تو اصل وجود آمدى از نخست دگر هر چه موجود شد فرع تست ندانم كدامين سخن گويمت كه والاترى ز آنچه من گويمت تو را عِزَّ «لولاك‏» تمكين بس است ثناى تو طه و ياسين ، بس است يصلون : چرا واژه «يصلون‏» آورده است ؟ اين كلمه ، مضارع است و معناى پيوستگى و تداوم دارد، معلوم مى شود همواره خدا و فرشتگان بر او درود و رحمت مى‏فرستند. سلموا : سلموا ممكن است‏ به دو معنى بيايد :

اول – تسليم در برابر فرمان ها و اوامر پيامبر؛ چنانكه در آيه اى ديگر فرموده است: “

ثم لا يجدوا فى انفسهم حرجا مما قضيت و يسلموا تسليما” – و آنگاه مؤمنان از قضاوت و داورى تو هرگز در دل خود ناراحت نشوند و كاملاً تسليم فرمانت ‏باشند . امام صادق عليه السلام در پاسخ ابو بصير كه پرسيد معناى تسليم در اين آيه چيست ، مى فرمايد :

” هو التسليم له فى الامور”

يعنى كاملاً در برابر او سر تسليم فرود آورند و اطاعتش كنند .(1)

دوم – به معناى سلام فرستادن بر پيامبر و گفتن «السلامُ عليك‏» به آن حضرت است كه معنايش دعا براى سلامتى او در پيشگاه رب الارباب است . ابوحمزه ثمالى از كعب – كه يكى از اصحاب رسول ‏الله (ص) است – نقل مى كند كه :

« هنگامى كه آيه صلوات نازل شد ، از پيامبر پرسيدم: اين را فهميديم كه بايد بر شما سلام بدهيم ، اما چگونه بر شما صلوات بفرستيم؟ پيامبر فرمود بگوييد:

” اللهم صل على محمد و آل محمد كما صليت على ابراهيم و انك حميد مجيد و بارك على محمد و آل محمد كما باركت علي ابراهيم و ال ابراهيم انك حميد مجيد.” (2) ابن حجر در كتاب صواعق نقل مى كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:

« لا تصلوا على الصلاة البتراء»؛ بر من صلوات ناقص نفرستيد. عرض كردند: صلوات ناقص چيست ؟ فرمود :

« تقولون اللهم صل على محمد و تمسكون، بل قولوا اللهم صل على محمد و آل محمد»؛ اين كه تنها بگوييد صلوات بر محمد و ساكت‏ شويد و ادامه ندهيد ، بلكه بايد بگوئيد : «اللهم صل على محمد و آل محمد».(3) عايشه از رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نقل مى كند كه فرمود:

” لايقبل صلاة الا بطهور و بالصلاة علي”‏(4) ؛

نماز بدون طهارت و درود بر من قبول نخواهد شد. و لذا در تشهد و سلام نماز، نه تنها شيعيان بلكه عموم اهل سنت نيز بر پيامبر و آلش صلوات مى فرستند هر چند برخى مانند ابو حنيفه آن را سنت دانسته و واجب نمى دانند ولى قطعاً شافعى آن را در نماز، واجب مى داند چه خود در بيت ‏شعر معروفش مى گويد :

” يا اهل بيت رسول الله حبكم فرض من الله فى القرآن انزله كفاكم من عظيم القدر انكم من لم يصل عليكم لا صلاة له” اى اهل بيت پيامبر! محبت ‏شما از سوى خداوند در قرآن واجب شده و در عظمت مقام شما همين بس كه هر كس در نماز واجب يوميه اش بر شما صلوات نفرستد،نمازش باطل خواهد بود . در خاتمه، روايت ‏بسيار جالبى را از معصوم (ع) ، نقل مى كنيم كه در تفسير برهان آمده و آن حضرت مى‏فرمايد:

« ما فى الميزان شيء اثقل من الصلاة على محمد و ال محمد و ان الرجل لتوضع اعماله فى ميزانه فيميل به فيخرج صلى الله عليه و آله و سلم الصلاة عليه فيضعها في ميزانه فترحج » ؛ همانا چيزى در ميزان اعمال بندگان (در روز قيامت) سنگين تر از صلوات بر محمد و آل محمد نيست و چه بسا انسانى كه اعمالش را در كفه ترازو مى گذارند، پس پايين مى رود، آنگاه رسول خدا مى آيد و صلوات هايى را كه او بر حضرتش فرستاده است مى آورد و در كفه ترازو مى گذارد، پس اعمال آن شخص سنگين تر از وزنه ترازو مى شود . اميد آن كه با خلوص و معرفت، بر آن حضرت و اهل بيت گرامي ايشان صلوات بفرستيم . و به راستى با اعمال صحيح و الهى خود عشق و ارادت خويش را به ايشان ابراز نماييم.

1- تفسير مجمع البيان، ذيل آيه مورد بحث.

2- همان.

3- صواعق ، ص 144.

4- تفسير نمونه، ج 17، ص 420.

5- الغدير، علامه اميني، ج7، ص 7.

3. معناى صلوات

صلوات ، در لغت ، به معناى دعاست و نماز را به جهت شامل بودن بر دعا ، صلاه مى گويند . در حال حاضر ، در عرف مردم ، صلوات را بر دو چيز اطلاق مى كنند : يكى ، درود و دعايى است خاص كه مضمونش استدعاى رفعت درجه و ازدياد قرب حضرت محمد (ص) است . معناى دوم صلوات ، نماز است .

بعضي معتقدند « صلواه » ، از تصليه مشتق شده است كه به معناى متابعت است ، يعنى نماز تابع شارع است ، به عبارتى ، تابع خداوند است .

بعضي گفته اند : صلوات از صله مشتق شده است و نماز حقيقى آن است كه در حال نماز از خلق ، منفصل و به خالق ، متصل مى گردد و نمازگزار رابطه تقرب عبد است به معبود و صلوه واسطه اتصال امت است به حضرت رسول (ص) .

بعضي صلوات از سوى حق تعالى را پنج معنى كرده اند :

رحمت : مغفرت ، ثناء ، تذكيه و كرامت .

بعضي از علماى علم حروف مى گويند : صلوات ، مركب است ، به شرح زير :

« صاد » صلوات از صمد است كه از اسماء خداوند است .

« لام » صلوات از لطيف است كه از اسماء خداوند است .

« واو » صلوات از واحد است كه از اسماء خداوند است .

« هاء » صلوات از هادى است كه از اسماء خداوند است .

بعضي مى گويند :

صلوات يعنى تسليم شدن ، يعنى تسليم نمايد خود را براى كسى كه خدا او را وصى و خليفه خود گردانيده است .

محمد يعنى بسيار ستودن و بسيار ستايش كردن .

سزاوار است كه محمد را بسيار ستايند ، يعنى به هر ستايش ستوده شود ؛ و لذا اسم محمد به صلوات اختصاص داده شده و بعضى ها گفته اند كه « محمد » و « احمد » مشتق از حميد است و « حميد » يعنى « حامد » ، يعنى ستانيده و معناى « محمود » يعنى « ستوده » . خدا دو اسم مبارك « حامد » و « محمود » را اختصاص داده به حضرت رسول الله در مقام ستودن حق تعالى ، احمد است . يعنى از همه كس بيشتر ستايش گر خداست و در مقام ستوده شدن محمد است ، يعنى بيشتر از همه كس ستايش كرده شده است . اكنون كه عظمت پيامبر (ص) را شناختيم زندگى آن خاتم پيامبران را به اختصار نظر مى كنيم .

4 . برکات ذکر صلوات

رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: بسيار ياد كردن خدا و بر من صلوات فرستادن، موجب برطرف شدن فقر مى شود. با توجه به روايت فوق، داستان زير را تقديم مى داريم. توصيه مى كنيم كه قبل از مطالعه به نكات زير توجه نماييد:

1ـ شكى نيست كه اذكار، خواص و فوايدى بسيار دارد. طبق روايات رسيده از معصومين عليهم السلام، ذكر صلوات نيز چنين است. يكى از فوايد آن، رهايى از فقر و تنگدستى است. ناگفته پيداست كه: نتيجه بخشيدن آن، شرايطى دارد. يكى از شرايط آن، چگونگى حالت‌هاى روحى، نفسى و معنوى انسان است. با اين بيان، ذكر شخصى به ثمر مى رسد كه قبلا زمينه لازم را فراهم كرده باشد. به عبارت ديگر، نبايد توقع داشت كه بدون ايجاد زمينه، تكرار اذكار به نتيجه مطلوب برسد.

2ـ به ثمر رسيدن ذكرها، در سايه تلاش و جديت انسان است. به عبارت ديگر، به نتيجه رسيدن آنها با تنبلى و تن پرورى منافات دارد و نبايد از تلاش و كوشش در كسب معاش دست كشيد و با تكرار اذكار، به كنجى نشست و به اميد اين كه خداوند، روزى ما را مى رساند، از كار و تلاش دست برداشت. رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

بسيار ياد كردن خدا و بر من صلوات فرستادن، موجب برطرف شدن فقر مى شود. مرد خواب و خوراكى نداشت. مادام كه سر و وضع زن و بچه هايش به خاطرش مىآمد؛ آشفته و غمناك مىشد. ظاهر رنجور و گونه‌هاى ترك برداشته آنها، آزارش مىداد. همين طور شكوه‌هاى بىوقفه همسرش كه خواب و خيالش را ربوده بود. آن روز، مثل هميشه، در چوبى حياط را به هم زد. راه كوچه باريك محله را در پيش گرفت. نمى دانست كجا مىرود؟ ولى گام هايش بسى بلند و كشيده بود. گاهى به اطرافش چشم مى دوخت تا شايد مشكل گشايى بيابد . از چند كوچه باريك و كم عرض گذشت. به چهارراهى نزديك شد كه معمولا از جمعيت موج مى زد. در آن سوى چهار راه، مسجدى قرار داشت. هر چند ظاهرش ساده و كوچك بود؛ اما هيچ وقت از نمازگزاران خالى نبود. گاهى واعظى به منبر مىرفت و به پند و اندرز مردم مى پرداخت. آن روز نيز واعظى بر فراز منبر، در حال سخنرانى بود. جمعيتى گرد آمده بودند و به سخنان او گوش مى كردند. “سعيد” نيز خودش را داخل جمعيت زد. روحانى، پيرامون فقر و راه‌هاى خلاصى از آن سخن مى گفت. بيان شيرين و رسايى داشت. چيزى نگذشت كه سعيد جذب سخنان او شد. بين خودش و او احساس نزديكى مىكرد. به نظرش رسيد كه روحانى، او را مىشناسد و حرف‌هاى دلش را بازگو مىكند. ولى اين طور نبود؛ سخنان روحانى، حرف دل بسيارى از مردم بود. او در بخشى از سخنانش گفت: “در فرستادن صلوات، كوتاهى نكنيد. زيرا اگر توانگر، صلوات بفرستد؛ مالش بركت مىيابد و اگر فقير صلوات بفرستد، خداوند تعالى از آسمان روزىاش را مى فرستد.” اين سخن گرچه براى سعيد تازگى داشت، ولى به نظرش آسان بود. از خودش پرسيد: پس تا حالا چرا به اين راه ساده، فكر نكرده بودم؟! سخنان روحانى تمام شد، اما فريادهاى هماهنگ “صلوات” تمامى نداشت. صلوات‌ها، رسا و پى در پى بود. سعيد اميدوار شده بود. او مثل خيلىها، قدم به بيرون گذاشت. راه خانه اش را در پيش گرفت. لب‌هايش مى جنبيد. لحظه‌اى زمزمه اش قطع نمىشد. مثل اين كه صلوات، آن سوى لب‌هايش پنهان شده بود. سه روز گذشت. هنوز صلوات، ورد زبانش بود. سخنان روحانى از دل و ذهنش بيرون نمى رفت: “… فقير اگر صلوات بفرستد، خداوند تعالى از آسمان روزىاش را مى فرستد.” از خانه بيرون رفت. همچنان چهره ارغوانى و گرسنه بچه‌ها، نگرانش ساخته بود. اتفاقا عبورش به خرابه اى افتاد. مكان ترسناكى بود. گويى در و ديوارهايش با انسان سخن مىگفت. سخن از گذشته‌هاى دور؛ سخن از آنهايى كه آنجا را به يادگار گذاشته بودند. سنگ‌ها و خاك‌هاى تلنبار شده كف خرابه، راه رفتن را مشكل ساخته بود. اضطراب خفيفى، وجود سعيد را فراگرفت. لحظه اى در خودش فرو رفت. سنگى به پايش اصابت كرد. اول لرزيد و بعد، كمى احساس درد كرد. چيزى به افتادنش نمانده بود. برگشت، نگاه كرد. چشمش به سنگى افتاد كه در حال غلت خوردن بود؛ و بعد سفال خاكى رنگ، توجه اش را جلب كرد. حس كنجكاوى اش بيدار شده بود. گامى به عقب برگشت. از فاصله كمتر، چشم دوخت. بخشى از يك ظرف قديمى به چشمش افتاد. به آرامى خاك‌ها را كنار زد و بعد كوزه كوچكى از دل خاك، بيرون آورد. ضربان قلبش تند تند مى زد. احساس تشنگى مىكرد. لب‌هاى خشكيده‌اش تكان مىخورد. خاك‌هاى سطح كوزه را فوت كرد. قشنگ و زيبا بود. دهانه كوزه با گِل بسته شده بود. گِل‌هاى دهانه كوزه را بيرون آورد. به آرامى دهانه آن را به سمت پايين قرار داد. صداى شادىآورى در خرابه پيچيد. صدا از به هم خوردن سكه‌هاى طلا بود. نور طلايى رنگ سكه، زير اشعه خورشيد، وسوسه انگيز و خيال‌آور مى نمود. گيج شده بود. تصميم گرفتن، برايش دشوار بود. لحظاتى مات و مبهوت به سكه‌ها نگاه كرد. جلوه فريبنده آنها چشمانش را به بازى گرفته بودند. به فكر فرو رفت. در عالم گذشته‌اش غرق شد. بار ديگر اوضاع نابسامان خانواده‌اش، خاطرش را آشفته كرد. از اين كه نتوانسته بود شكم بچه‌هايش را سير كند، غصه مىخورد؛ از اين كه در مقابل تقاضاهاى آنها چاره‌اى جز سكوت نداشت، زجر مىكشيد. به خود آمد. چشمش به سكه‌ها افتاد. لبخندى شيرين، روى لب‌هاى خشكيده‌اش، گل كرد. سكه‌هايى را كه روى زمين افتاده بود، جمع كرد و داخل كوزه انداخت. كوزه را به سينه‌اش چسباند. در حالى كه صورتش را به آسمان بلند كرده بود؛ لحظه‌اى چشمانش را بست. آنگاه از جايش برخاست. شروع كرد به راه رفتن. چند گامى بيش نرفته بود كه به ياد سخنان آن روحانى افتاد: “… فقير اگر صلوات بفرستد، خداوند متعال از آسمان روزىاش را مىفرستد.” گام‌هايش سست شد. كم كم از حركت بازماند. نه توان رفتن داشت و نه قدرت برگشتن. سر دو راهى قرار گرفته بود؛ دو راهى كه يك راه آن به فقر دائمى منتهى مىشد و راه ديگرش به بهره ‌مند شدن از آن گنج خدادادى. اما نه؛ او در آن گيرودار سرنوشت ساز، به خودش نهيب زد: وعده روزى من، از آسمان است؛ روزى زمينى را نمى خواهم. برگشت. كوزه را سرجايش گذاشت. درست زير همان سنگى كه به پايش خورده بود. به اطرافش نگاه كرد. سريع از خرابه بيرون شد. ساعتى ديگر، تن خسته و گرسنه اش را روى حصير كهنه اتاقش، رها كرد و بار ديگر در فكر عميق فرو رفت. اين بار هم كه با دست خالى برگشتى؟! اين، صداى همسرش بود كه رشته افكارش را پاره كرد. در حالى كه لبخندى به لب‌هايش كاشته شده بود؛ همه چيز را براى همسرش تعريف كرد. همسرش كه تحمل شنيدن سخنان او را نداشت، پرسيد: كجاست؟ چرا نياوردى؟! نخواستم. ـ نخواستى؟! چرا؟ مگر حال و روزمان را نمىبينى؟ اگر تو نمى خواهى، گناه ما چيست؟ گناه اين بچه‌هاى معصوم …؟ ـ مطمئنم كه خداوند روزى ام را از آسمان مى فرستد. از آسمان؟! آن را كجا گذاشتى؟ ـ همان جا، سرجايش؛ زير همان سنگ وسط خرابه. در آن لحظه، همسايه اش ـ كه مرد يهودى بود ـ در پشت بام خانه اش به سخنان سعيد و همسرش گوش مىكرد. بعد از شنيدن سخنان آن دو، سخت به طمع افتاد. فورى خودش را به آن خرابه رساند. سنگى در وسط خرابه، سينه به خاك فرو برده بود. به سنگ نزديك شد. به آرامى آن را كنار زد. كوزه، برق نگاهش را دزديد. بى صبرانه سنگ را از دل خاك بيرون آورد. تا آن لحظه هزاران فكر و خيال در ذهنش متولد شده، رشد و نمو كرده بود. خيالاتى كه تنها با سكه‌هاى داخل كوزه به ثمر مىرسيد. او حق داشت كه به هيچ چيز فكر نكند جز آن كوزه و سكه‌هاى داخلش. كوزه را برداشت و يك راست خودش را به خانه‌اش رساند. به تندى در كوزه را باز كرد. بى صبرانه به درون آن چشم دوخت. ترسى توام با اضطراب، در تنش دويد. موجودات شبيه مار و عقرب، توجه‌اش را جلب كرد. بيشتر دقت كرد. درست بود؛ عقرب‌هاى سياه و زرد رنگ طول و عرض كوزه را مى پيمودند. در كوزه را بست. احساس تنفرى نسبت به كوزه پيدا كرده بود. به فكر فرو رفت. همان جا، كينه‌اى نسبت به سعيد در دلش كاشته شد. در حالى كه از چهره‌اش شرارت مى باريد، با خود گفت: حتما مى دانسته كه كوزه پر از مار و عقرب است. وقتى فهميده كه من در پشت‌بام خانه به حرف‌هاى او و همسرش گوش مى كنم؛ با حرف‌هاى دروغش، مرا گمراه كرد و گرفتار اين مار و عقرب‌هاى كشنده نمود. جواب دشمنى‌اش را خواهم داد. جوابى كه هرگز فراموش نكند! سعيد نشسته بود. همسرش به قيافه متفكرانه او نگاه مىكرد. از اين كه شوهرش آن همه سكه طلا را رها كرده بود، عصبانى بود. گاهى با سخنان طنزگونه و نيش دار، عمل او را مورد استهزاء قرار مىداد. چگونه مىتوانست باور كند كه مردش با آن همه فقر، آن همه سكه طلا را رها كرده است؟! بار ديگر به شوهرش نگاه كرد. او همچنان به سينه ديوار چسبيده بود. زير لب، چيزى مىخواند. زن كه حوصله‌اش تمام شده بود، گفت: منتظرى كه خدا روزى ات را از آسمان بفرستد؟ بلند شو برو بيرون، يك كارى كن. سعيد دنبال جمله‌اى مى گشت تا پاسخ همسرش را بدهد. هنوز چيزى نگفته بود كه صداى عجيبى در اتاق پيچيد. صدا براى سعيد آشنا بود. همان صداى جذابى كه در خرابه شنيده بود. به سقف اتاق نگاه كرد. از روزنه كوچك سقف اتاقش، بارانى از سكه مى باريد. حالت عجيبى پيدا كرده بود. خوشحالى توام با حيرت، آب دهانش را خشكانده بود. صدايش در اتاق پيچيد: خدايا! شكرت، شكرت. نگاه كن، نگاه كن، خداوند روزىمان را از آسمان فرستاده است. همسرش كه باورش نمىشد، اول به روزنه سقف اتاق چشم دوخت و سپس با شادمانى به جمع كردن سكه‌ها پرداخت. صداى گفت و گوى سعيد و همسرش به گوش همسايه يهودى اش رسيد. او به خودش شك كرد. دست نگه داشت. كوزه را بالا كشيد. از دهانه كوچك كوزه، نگاهش را گذراند. عقرب‌هاى باقى مانده، همچنان به يكديگر تنه مى زدند و از سر و كول هم بالا و پايين مى رفتند. به سعيد و همسرش زهرخندى نثار كرد و بار ديگر كوزه را در دهان روزنه اتاق، وارونه كرد. همزمان صداى سعيد بلند شد: بازهم سكه، سكه. خدايا … خدايا…! بر شگفتى مرد يهودى افزوده شده بود. به نظرش رسيد كه سعيد و همسرش، عقلشان را از دست داده‌اند. براى اين كه مطمئن شود، سرش را به روزنه اتاق سعيد، نزديك كرد. و بعد با احتياط به داخل اتاق نظر انداخت. باورش نمىشد. آنچه ريخته بود، سكه بود. سكه‌هايى كه با رنگ زرد و فريبنده در كف دستان آن دو موج مى  زدند و جرنگ جرنگ صدا مىكردند. با خودش گفت: حتما من اشتباه كرده بودم! و ادامه داد: نه! نه! من اشتباه نكرده بودم؛ هر چه بود، مار و عقرب بود. از خودش پرسيد: پس چه اتفاقى افتاده است؟ لحظه‌اى به فكر فرو رفت. بعد از چند دقيقه انديشيدن، به راز قضيه پى برد. دانست كه اين، سرّى از اسرار غيبى است. سرّى كه به دست خداوند به ثمر رسيده است. سعيد را به پشت بام دعوت كرد. وقتى سعيد، خودش را به آن جا رساند، مرد يهودى خودش را روى قدم هاى او انداخت. همان دم صدايش كه با گريه شوق توام بود؛ در فضا پيچيد:

“اشهد ان لا اله الا الله؛ اشهد ان محمدا رسول الله.” سعيد نيز گيج شده بود. مىدانست كه باران سكه از بركات “صلوات” است. ولى نمى دانست كه مسلمان شدن يك نفر يهودى نيز از ديگر بركات آن مىباشد. يك بار ديگر به مرد تازه مسلمان نگاه كرد و سكه‌هاى كف اتاق را در ذهنش تداعى نمود. ناخود آگاه بر زبانش جارى شد:

اللهم صل على محمد و آل محمد!

5 . صلوات و درود خداوند در قرآن كريم براى محمد (ص)

« ان الله و ملائكته يصلون على النبى يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليما . » 1

مقام حضرت محمد (ص) به قدرى بالا و ارجمند است كه پروردگار هستى و فرشته ها بر او درود و سلام مى فرستند . ما هم ايمان به خدا و رسول خدا داريم و با اين پيام قرآن هم صدا و هماهنگ مى شويم و بر او صلوات و درود مى فرستيم .

1. سورة احزاب ، آية 56 .

6 . محاسبة ثواب صلوات

رسول خدا (ص) فرمود :

در معراج ، ملكى را ديدم كه هزار هزار دست دارد، (يعني يك ميليون) و هر دستى هزار هزار انگشت دارد و هر انگشتى هزار هزار بند دارد . آن ملك گفت : من حساب دانه هاى قطرات باران را مى دانم كه چند تا در صحرا و چند دانه در دريا مى بارد . تعداد قطرات باران را از ابتداى خلقت تا حال را مى دانم ، ولي حسابى است كه من از محاسبه آن عاجزم . رسول خدا (ص) فرمود : چيست ؟ عرض كرد : هر گاه جماعتى از امت تو با هم باشند و با هم بر تو صلوات بفرستند ، من از محاسبة ثواب صلوات عاجزم .

1 . مستدرك الوسائل ، ج 5 ، ص 355 .

7 . نوشتن صلوات

رسول خدا (ص) فرمود : هر كس در كتابى يا نوشته اى بر من صلوات بنويسد ، تا زمانى كه نام در آن كتاب هست فرشتگان پيوسته براى او از درگاه حق طلب آمرزش مى كنند . 1

1 . سفينه البحار ، ج 2 ، ص 50 و بحارالانوار ، ج 91 ، ص 71 .

8 . صلوات ناقص

حضرت محمد (ص) فرمود : هر كس بر من صلوات بفرستد ولى بر آل من صلوات نفرستد ، بوى بهشت به او نخواهد رسيد ؛ در حالى كه بوى بهشت از راه پانصد ساله استشمام مى شود . 1

1 . وسائل الشيعه ، ج 7 ، ص 203

9 . صلوات جهت حاجت

حضرت محمد (ص) فرمود : صلوات فرستادن شما بر من باعث روا شدن حاجت هاى شماست و خدا را از شما راضى مى گرداند و اعمال شما را پاك و پاكيزه مى كند .

1 . جمال الاسبوع ، ص 242 .

10 . يك صلوات برابر است با ده هزار صلوات

شخصي نزد سلطان محمود سبكتكين رفت و گفت :

مدتي بود كه مى خواستم رسول خدا (ص) را در خواب ببينم و غم خود را برايش بازگو كنم كه سعادت مساعدت نمود و در شب گذشته به اين دولت رسيدم و جمال با كمال آن حضرت را در خواب ديدم و گفتم : يا رسول الله ، هزار درهم قرض دارم و بر اداى آن قادر نيستم ، مى ترسم كه اجل برسد آن بدهى در گردن من باقى بماند ؛ آن حضرت فرمود :

برو نزد محمود سبكتكين و آن مبلغ را از او بستان ؛ عرض كردم : شايد از من باور نكند و نشان طلبد . فرمود :

به او بگو به آن نشان كه در اول شب ، سى هزار مرتبه بر من صلوات مى فرستد و در آخر شب ، سى هزار مرتبه ديگر بر من صلوات مى فرستد ؛ سلطان محمود از شنيدن اين خواب به گريه آمد و تصديق كرد و قرض او را ادا كرد و هزار درهم ديگر نيز به او بخشيد؛اطرافيان سلطان تعجب كردند و گفتند : اى سلطان ، حرف هاى اين مرد را چگونه تصديق مى كنى و حال آن كه ما در اول شب و آخر شب با تو هستيم و نمى بينيم كه به فرستادن صلوات مشغول باشي و اگر كسى در تمام اوقات شبانه روز به فرستادن صلوات مشغول باشد ، نمي تواند كه شصت هزار صلوات بفرستد .

سلطان محمود گفت : من از علما شنيده ام كه هر كه يك بار اين صلوات را بفرستد گويا چنان است كه ده هزار مرتبه صلوات فرستاده است و من در اول شب سه مرتبه و در آخر شب نيز سه مرتبه اين صلوات را مى خوانم . پس اين شخص كه پيغام آن حضرت را آورده درست و راست مى گويد و اين گريه من از شادى است . اين صلوت چنين است :

اللهم صل على سيدنا و نبينا محمد و آله ، ما اختلف الملوان .

خدايا ، درود فرست بر مولاى ما و پيامبر ما محمد و خاندانش ، تا آن گاه كه روز و شب مى آيند و مى روند ، و تعاقب العصران و كر الجديدان و استقبل ،

و بامداد و شامگاه پى در پى مى شوند ، و روزان و شبان به دنبال هم مى رسند و الفرقدان و بلغ روحه و ارواح اهل بيته مني التحيه و اسلام . 1

و آن دو ستارة قطبى بزرگ و كوچك روى مى آورند ؛ و روان او و خاندانش را از سوى من درود و سلام برسان .

1 . ختوم و اذكار شفا و درمان ، ص 82 .

11 . اداى قرض به بركت صلوات

اميرمؤمنان على (ع) فرمود :

وقتي بنده از نماز فارغ مى شود بايد بر رسول خدا (ص) صلوات بفرستد و از خدا بهشت را تقاضا نمايد و پناه برد به خدا از آتش و تقاضا نماييد كه به حورالعين تزويج نمايد ؛ زيرا هر كس بر رسول خدا صلوات بفرستد دعاى او بالا مى رود و هر كه از خدا بهشت را بخواهد ، بهشت مى گويد :

خداوندا عطا كن به بنده خودت از آن چه به تو پناه برد از آن ، و چون حوريان را از خدا بخواهد آنها مى گويند : خدايا ! عطا كن بنده خودت را ، آنچه را خواست . »

يكي از زهاد پانصد درهم بدهكار بود ، حضرت رسول اكرم (ص) را در خواب ديد كه به او فرمود :

به نزد ابوالحسن كسائى برو ، او از مشاهير نيشابور است و هر سال ده هزار برهنه را لباس مى پوشاند و به او بگو : رسول خدا به تو سلام مي رساند و مى فرمايد :

پانصد درهم قرض مرا ادا كن . اگر از نو نشان صدق را خواست ، بگو نشانى آن است كه هر شب صد بار بر آن حضرت صلوات فرستادى و دو شب است كه فراموش كرده اي . زاهد نزد ابوالحسن رفت و خواب را ذكر كرد . ابوالحسن چندان التفات نكرد . زاهد گفت : مرا رسول خدا به سوى تو فرستاده و چنين نشانى داده است . چون نشانى را گفت ، ابوالحسن كسائى خود را از تخت فرو انداخت و خداوند را سجده كرد و گفت :

اين سرى بود ميان من و خدا كه هيچ آفريده اى از آن خبر نداشت و اتفاقاً دو شب است به اين ذكر توفيق نيافته ام . پس فرمود تا 2500 درهم به آن زاهد دادند و گفت هزار درهم براى بشارت كه از آن حضرت به من آوردى و هزار درهم ديگرش پاداش قدم تو كه نزد من آمدى و پانصد درهم ديگر محض اطاعت فرمان حضرت رسول خدا بوده و از آن شخص درخواست نمود كه هرگاه تو را احتياجى باشد باز به سوى من آيى . 1

1. كاخ نشينان بهشت ، ص 316 .

12 . شفاى مريض با صلوات

زني شفاى پسر كر و كور خود را از حضرت محمد(ص) خواست . آن حضرت فرمود :

برو بر من بسيار صلوات بفرست . آن زن هم به هر قدمى كه بر مى داشت يك صلوات مى فرستاد . چون به خانه رسيد ، پسر او سالم شد . نزد حضرت برگشت و سلامتى پسرش را به آن حضرت گفت . حاضرين شاد شدند . جبرئيل نازل شد و گفت : خداوند مى فرمايد : چنانچه اعضاي اين پسر را به بركت صلوات بر تو و آل تو شفا دادم ، روز قيامت نيز به بركت صلوات بر تو ، گناهان امت را مى بخشم . 1

1. همان ، ص 317 .

13 . محو شدن گناهان با صلوات

حضرت محمد (ص) فرمودند : هر كس يك بار بر من صلوات بفرستد ، از گناهان او ذره اى باقى نمى ماند . 1

1 . جامع الاخبار ، ص 59 .

14 . ثبت نشدن گناه تا سه روز با صلوات

پيغمبر خدا (ص) فرمود : هر كس يك مرتبه بفرستد ، آن دو ملكى كه محافظ رفتار او هستند ، تا سه روز هيچ گناهى براي او نمى نويسند . 1

1 . همان ، ص 60 .

15 . آمرزش گناهان با صلوات

حضرت محمد (ص) فرمود :

هر كس هر روز از روى شوق و محبت به من سه مرتبه صلوات بفرستد ، بر خدا لازم مى شود كه گناهان او را بيامرزد ؛ در همان روز يا همان شب . 1

1 . بحارالانوار ، ج 94 ، ص 69 و مستدرك الوسائل ، ج 5 ، ص 331 .

16 . عفو گناهان چندين ساله با صلوات

حضرت محمد (ص) فرمود : هر كس در روز جمعه صد مرتبه بر من صلوات بفرستد ، حق تعالي گناهان هشتاد ساله او را بيامرزد . 1

1 . مستدرك الوسائل ، ج 6 ، ص 72 .

17 . عفو گناهان به اندازة ريگ هاى بيابان عالج

حضرت محمد (ص) فرمود : هر كس مرا ياد كند و بر من صلوات فرستد ، خدا جميع گناهان او را بيامرزد ، اگر چه به عدد ريگ هاى عالج باشد . عالج ، بيابانى است كه ريگ هايش از ساير بيابان ها بيش تر است و بين مكه و شام و عراق قرار دارد . 1

1 . ارشادالقلوب ، ج 1 ، ص 190 .

18 . ميزان صلوات در قيامت

حضرت محمد (ص) فرمود :

روز قيامت ، من پيش ميزان اعمال هستم ، يعنى كه هر كس كفه سيئاتش

(گناهانش) سنگين تر از كفه حسناتش ( ثواب هايش ) باشد ، من صلوات هايى را كه برايم فرستاده مى آورم و در كفه حسناتش مى گذارم تا آن كه كفة حسناتش سنگين تر گردد . 1

1 . ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ، باب ثواب الصلاة النبى ؛ وسائل الشيعه ، ج 7 ، ص 195 .

19 . ثواب ده و صد صلوات

امام صادق (ع) فرمود :

هر كه ده بار بر محمد و آل محمد (ص) صلوات فرستد خدا و فرشته ها صد بار بر او صلوات مى فرستند و هر كه صد بار بر محمد و آل محمد صلوات فرستد ، خدا و فرشته ها هزار بار بر او صلوات مى فرستند . 1

1 . اصول كافى ، ج 6 ، ص 87 .

20 . عفو  ده خطا با يك صلوات

حضرت محمد (ص) فرمود :

هر كس بر من يك بار صلوات فرستد خدا بر او ده بار درود خواهد فرستاد و نيز ده خطا را از او بر طرف خواهد ساخت و ده درجه او را بالا خواهد برد . 1

1 . مستدرك الوسائل ، ج 5 ، ص 377 .

21 . صلوات سپر آتش جهنم

حضرت محمد (ص) فرمود :

كسي كه بر من صلوات بفرستد هرگز داخل آتش جهنم نخواهد شد . 1

1 .جامع الاخبار ، ص 68 ؛ مستدرك الوسائل ، ج 5 ، ص 351 .

22 . ديدن بهشت با صلوات

حضرت محمد (ص) فرمود : هر كس هر روز هزار صلوات بر من فرستد از دنيا نخواهد رفت تا جاى خود را در بهشت ببيند . 1

1 . داستانهاى صلوات ، ص 14 .

23 . رفع تلخى مرگ با صلوات

حضرت محمد (ص) فرمود : هر كس بر من زياد صلوات فرستد از تلخى مرگ و جان كندن ايمن گردد و هر كس بگويد : « اللهم صل على محمد و آل محمد » خدا به او ثواب هفتاد و دو شهيد عنايت فرمايد و از گناهان بيرون مى آيد مانند روزى كه از مادر متولد شده است . 1

1 . پرورش روح ، ج 2 ، ص 334 ؛ مستدرك الوسائل ،ج 5 ، ص 335 .

24 . گفتن نام خدا با صلوات

از امام رضا (ع) در تفسير آيه « و ذكر اسم ربه فصلى » 1 فرمود :

مراد از اين آيه اين است كه هر گاه نام پروردگار متعال بر زبان آمد ، بر محمد و آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم درود و صلوات فرستاده شود . 2

1 . اعلى / 15 .

2 . اصول كافى ، ج 2 ، ص 494 .

25 . شركت ملائكه ها در مجالس صلوات

پيامبر اكرم (ص) فرمود :

كارواني از فرشتگان به امر پروردگار در جهان حركت مى كنند و هنگامى كه به جلسة ذكر و صلوات مى رسند ، به يكديگر مى گويند : فرود آييم . زمانى كه پياده مى شوند ، اهل جلسه را هنگام دعا با ذكر آمين ، يارى كرده و نيز اهل جلسه را هنگام صلوات كمك و همراهى مى كنند و در پايان به يكديگر مى گويند: خوشا به حال افراد اين جلسه كه خدا آنان را آمرزيد .

26 . استحابت دعا به بركت صلوات

اميرمؤمنان على (ع) فرمود :

وقتي بنده از نماز فارغ مى شود بايد بر رسول خدا (ص) صلوات بفرستد و از خدا بهشت را تقاضا نمايد و پناه برد به خدا از آتش و تقاضا نماييد كه به حورالعين تزويج نمايد ؛ زيرا هر كس بر رسول خدا صلوات بفرستد دعاى او بالا مى رود و هر كه از خدا بهشت را بخواهد ، بهشت مى گويد :

خداوندا عطا كن به بنده خودت از آن چه به تو پناه برد از آن ، و چون حوريان را از خدا بخواهد آنها مى گويند : خدايا ! عطا كن بنده خودت را ، آنچه را خواست . »

امام صادق (ع) فرمود :

كسي كه حاجتى دارد بايد اول،صلوات بر محمد و ال محمد (ص) بفرستد و بعد از آن ،حاجت خود را بخواهد و در آخر دعا ، دوباره صلوات بفرستد . زيرا خدا كريم تر از آن است كه دو طرف دعا را قبول كند و وسط دعا را قبول نكند و صلوات بر محمد و آل محمد (ص) مانع هاى استجابت دعا را بر طرف مى كند. 1

1 . اصول كافى ، ج 2 ، ص 494 .

27 . يك صلوات برابر با هفتاد ركعت نماز

ابوبصير مى گويد : از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود :

جايزه و پاداش و مژدگانى كسى كه بين نماز ظهر و عصر ، صلوات بر محمد و آل او بفرستد ، معادل پاداش هفتاد ركعت نماز است .

نيز فرمود :

هر كه بعد از نمار صبح و ظهر بگويد :

« اللهم صلى على محمد و آل محمد و عجل فرجهم ؛ »

نميميرد تا اين كه حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف را زيارت كند 1.

1 . سفينه البحار ، جلد 2 ، ص 50 و نيز وسائل الشيعه ، ج 7 ، ص 400

28. پاك شدن از گناهان با صلوات

امام رضا (ع) مى فرمايد :

كسي كه نمى تواند با چيزى گناهانش را پاك و محو نمايد ‌، بر محمد (ص) ، و آل او صلوات بفرستد ، زيرا صلوات گناهان را ريشه كن و نابود مى كند و از بين مى برد . 1

1 . مستدرك الوسائل، ج 7 ، ص 194 ، باب 34، تسلسل 9390 و سفينه البحار ، ج 2 ، ص 50.

29 . سفارش به صلوات

حاجي نورى نقل كرده است :

از حاج شيخ احمد بن شيخ زين الدين فرمود : شبى امام زين العابدين را در خواب زيارت كردم ، گفتم : آقا چه كار كنم تا هميشه به فكر قبر و قيامت باشم ، و توشه اى براى آن موقع جمع كنم ؟ آقا چه كنم توفيق توبه پيدا كنم و عمل صالحى انجام دهم ؟ آقا ، ناراحتم ، چه كنم توفيق و سعادت از من گرفته شده است ؟

آن حضرت فرمود : اگر مى خواهى توفيق و سعادت پيدا كني بر خودت لازم كن كه هميشه بگويى : « اللهم صل على محمد و آل محمد . » 1

1 .دارالسلام ، ص 123 .

30. رفع فقر با صلوات

رسول خدا (ص) فرمود : صلوات ، فقر را بر طرف مى كند . 1

1 . داستانهاى صلوات ، ص 44 و 45 .

31 . درمان فراموشى با صلوات

رسول خدا (ص) فرمود :

وقتى چيزى را فراموش كرديد ، بر من صلوات بفرستيد كه موجب ياد آمدن آن چيز خواهد شد . انشاءالله تعالى .

32. رفع فقر با سلام  و  صلوات  و  سورة اخلاص

مردي خدمت رسول خدا (ص) آمد و از فقر شكايت كرد ، آن حضرت فرمود : وقتي داخل خانة خود شدى ، سلام كن ؛ خاه كسى در خانه باشد خواه نباشد ، و بر من سلام فرست و بعد از آن ، سورة اخلاص را بخوان .

آن مرد چنان كرد و در اندك روزى توانگر گرديد ؛ چنان كه به همسايگان و خويشان خود كمك مالى مى كرد . 1

1 . مستدرك الوسائل ، ج 4 ، ص 289 ، باب 24 .

33 . درود فرشته ها بر صلوات فرستنده

رسول خدا (ص) فرمود :

خدا فرشته اى آفريده است كه دو بال دارد ، يكى در مشرق است و ديگرى در مغرب ، و پاى او در زمين هفتم است و سر او زير عرش . و براى آن ملك پرهايى است به عدد همة خلايق از انس و جن و حيوانات صحرايى و دريايى و به عدد انفاس ايشان و به شمارة قطرات باران و برگ درختان و ستاره هاى آسمان و ريگ هاى بيابان .

چون يكي از امت من ، بر من صلوات فرستد ، خدا به آن فرشته امر فرمايد كه در نهر نور كه دريايى است زير عرش ، غوطه خورد و بيرون آيد و خود را تكان دهد ، و از هر پر وى قطره اى فرو ريزد و خدا آن قطره را ملكى گرداند و جميع آنها را امر فرمايد كه تا روز قيامت براى آن بنده استعفار كنند . 1

1 . شرح فضائل صلوات ، ص 53 .

34 . بوئيدن گل با صلوات

مالك جهنى مى گويد :

گلي به حضرت امام جعفر صادق (ع) ‌دادم ، گرفتند و بوئيدند و بر هر دو ديده گذاشتند ، سپس فرمودند :

هر كه گلى را بگيرد و ببويد و بر ديده ها بگذارد و بگويد :

« اللهم صل على محمد و آل محمد » ، هنوز بر زمين نگذاشته باشد كه گناهانش آمرزيده شود . 1

1 . وسائل الشيعه ، ج 2 ، ص 171 .

35 . صلوات بين نماز ظهر و عصر

امام صادق (ع) فرمود : « من صلى على محمد و آله فيما بين الظهرين عدل سبعين ركعه ؛ » هر كس بين نمازهاى ظهر و عصر ، بر پيغمبر خدا و آل او درود فرستد ، آن دعا برابر با هفتاد ركعت نماز خواهد بود . 1

1 . مصابيح الدجى ، ص 418 ؛ مستدرك الوسائل ، ج 1 ، ص 424 و نيز ج 6 ، ص 97 .

36 . ديدار امام عصر (ص) با صلوات

امام صادق (ع) فرمود :

هر كس بعد از نماز صبح و نماز ظهر بگويد :

« اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم ، » نمى ميرد تا اين كه حضرت مهدى (ع) را درك كند و به ملاقاتش نايل آيد . 1

1 . سفينه البحار ، ج 2 ، ص 50 و نيز مستدرك الوسائل ، ج 5 ، ص 96 .

37 . شرط قبولى دعا با صلوات

امام على (ع) فرمود :

« كل دعاء محجوب حتى يصلى على النبى صلى الله عليه و آله ؛ » هيچ دعايى به آسمان نمى رسد مگر اين كه دعا كننده بر محمد (ص) و آل او صلوات بفرستد . 1

1 .ميزان الحكمه و بحارالانوار ، ج 27 ، ص 260 ، باب 15 ، ح 15 .

38 . رفع موانع قبولى دعا  با صلوات

در روايات است ميان دعا و آسمان ، حجاب و فاصله اى است و آن گاه كه ذكر صلوات بر محمد و آل محمد به ميان آيد موانع كنار مى رود و دعا به اجابت مى رسد و بدون صلوات دعا به استجابت نمى رسد . 1

1 .پرورش روح ، ج 2 ، ص 350 و مستدرك الوسائل ، ج 5 ، ص 225 .

39 . امام رضا (ع) و صلوات

رجاء ابن ابى ضحاك مى گويد :

امام رضا (ع) دعاهايش را با صلوات بر محمد و خاندان او شروع مى كرد و در نماز و غير آن ، زياد صلوات مى فرستاد . 1

1 .عيون اخبار الرضا ، ج 2 ، ص 194 و 182 .

40 . صلوات رمز خواب ديدن پيامبر (ص)

كفعمي در حاشية مصباح نوشته است :

در كتاب خواص القرآن نوشته است : هر كه شب جمعه ، پس از نماز شب ، هزار بار سورة كوثر را بخواند و سپس هزار بار صلوات بر محمد و آل او بفرستد ، پيغمبر (ص) را در خواب مى بيند . 1

1 .دارالسلام ، ج 3 ، ص 6.

41 . مدامت به صلوات رمز خواب ديدن پيامبر (ص)

در كتاب « جذب القلوب » عبدالحق دهلوى آمده است : يك راه براى خواب ديدن پيغمبر هست و آن صلوات مداوم بر آن حضرت فرستادن است ، با طهارت و بدين نحو :

« اللهم صل على محمد و آله و سلم كما تحب و ترضى . » 1

1 .همان ، ص 7.

42 . خشنودى پيامبر از صلوات هاى زياد

شخصى بسيار زاهد و عابد كه گوشه گير بود و در مجالس و محافل حاضر نمى شد ، روزى در مجلس سخنرانى شركت كرد و موجب تعجب همه شد . علت حضورش را پرسيدند ، گفت :

رسول خدا را در خواب ديدم و به من فرمود :

برو به مجلس سخنرانى فلان واعظ كه زياد بر من صلوات مى فرستد و من از او خشنودم . 1

1 .شرح فضايل صلوات ، ص 92

43 . فرشته مامور رساندن صلوات

حضرت امام صادق (ع) فرمود :

خدا ملكى را بر قبر رسول خدا (ص) موكل گردانيده است كه به او طهليل مى گويند و وقتى يكى از شما بر آن حضرت صلوات يا سلام فرستد ، آن ملك به عرض آن حضرت مى رساند كه فلان كس سلام و صلوات فرستاده است و آن سلام را به قبر آن حضرت مى رساند . 1

1 . مستدرك الوسائل ، ج 5 ، ص 330 .

44 . سخن بدون ذكر صلوات

پيامبر اكرم (ص) فرمود :

سخني كه بدون ذكر نام خدا و صلوات بر من آغاز شود ، بى نتيجه مى ماند و دور از خير و بركت مى باشد . 1

1. جلاء الافهام ، ص 245 و مستدرك الوسائل ، ج 6 ، ص 408 .

45 . خوارى و ذلت بر اثر بى توجهى به صلوات

رسول خدا (ص) فرمود :

بيني مردى كه من نزد او ياد شوم و بر من درود و صلوات نفرستد به خاك ذلت ماليده مى شود . هر كس مرا ياد كند و بر من درود و صلوات نفرستد بدبخت خواهد شد . 1

1 . مستدرك الوسايل ، ج 1 ، ص 393 و بحارالانوار ، ج 94 ، ص 80 .

46 . كيفر صلوات نفرستادن بر خاندان پيامبر

پيامبر اكرم (ص) فرمود :

« من صل على و لم يصل على آلى لم يجد ريح الجنه » ؛

كسي كه بر من صلوات بفرستد ولى بر آل من صلوات نفرستد بوى بهشت را استشمام نخواهد كرد . 1

1. مرآه العقول ، علاقه مجلسى . ج 12 .

47 . گم كردن راه بهشت

رسول خدا (ص) فرمود :

« من نسى الصلاة على أخطا طريق الجنه ؛ »

كسي كه صلوات بر من را فراموش كند راه بهشت را گم كرده است . 1 يعنى درود بر پيامبر چنان ارجمند است كه فراموش كنندة آن از مسير آسان بهشت دور مى گردد يا آنكه فراموشى ذكر صلوات بر پيامبر (ص) باعث فراموشى دستورات آن حضرت شده و انسان را از مسير بهشت دور مي سازد .

1 . الكافى ، ج 2 ، ص 495 .

48 . صلوات جهت حاجت

حضرت محمد (ص) فرمود :

صلوات فرستادن شما بر من باعث روا شدن حاجت هاى شماست و خدا را از شما راضي مى گرداند و اعمال شما را پاك و پاكيزه مى كند .

1 . جمال الاسبوع ، ص 242 .

49 . زمان صلوات

امام جعفر صادق (ع) فرمود :

در آخر روز پنج شنبه و شب جمعه ، جمعى از ملائكه از آسمان فرود مى آيند كه قلم هايى از طلا و لوح هايى از نقره همراه آنان است و در آخر روز پنج شنبه و شب جمعه و روز جمعه تا وقت غروب ، چيزى به جز صلوات بر پبغمبر و‌ آل آن حضرت نمى نويسند . 1

1 . الكافى ، ج 3 ، ص 416 .

50 . سنت صلوات در جمعه

امام صادق (ع) فرمود : صلوات بر محمد و آل محمد در روز جمعه هزار بار و در غير جمعه صدمرتبه سنت است .

51 . بيمه با صلوات

امام صادق (ع) فرمود :

هر كس بعد از نماز ظهر روز جمعه ، سه مرتبه بگويد :

اللهم اجعل صلواتك و صلوات ملائكتك و رسلك على محمد و آل محمد

خدايا ، درودهاى خود ، و درودهاى فرشتگان و فرستادگانت را بر محمد و خاندان محمد قرار ده و عجل فرج آل محمد .

و در گشايش امر خاندان پيامبر شتاب فرما . تا جمعه ديگر در امان است . 1

1 . مستدرك الوسائل ، ج 6 ، ص 97 ، باب 40 .

52 . بيمه شدن از گناه تا يك سال به بركت صلوات

امام صادق (ع) فرمود :

هر كه در روز جمعه ، بعد از نماز صبح بگويد :

اللهم اجعل صلواتك و صلوات ملائكتك و حمله عرشك و جميع خلقك

خدايا ، درودهاى خود ، و درودهاى فرشتگان و حاملان عرش و تمام آفريدگان ،

و سمائك و ارضك و انبيائك و رسلك على محمد و آل محمد ،

و  درودهاى آسمان و زمين ، درودهاى پبامبران و فرستادگانت را بر محمد و

خاندان محمد قرار ده .

تا يك سال هيچ گناهى بر او نوشته نمى شود . 1

1 . بحار الانوار ، ج 86 ، ص 354 .

53 . اثر هزار صلوات در روز جمعه

رسول خدا (ص) فرمود :

هر كس هزار بار در روز جمعه بر من صلوات فرستد، خطاياى هشتاد ساله اش آمرزيده مى شود . 1

1 . همان ، ص 106 .

54 . محو بدى ها و ثبت درجات به بركت صلوات

امام صادق (ع) فرمود :

صدقه دادن در شب جمعه و روز آن و نيز صلوات بر محمد (ص) ، و آل او در شب جمعه و روز آن ، برابر هزار حسنه است و هزار بدى به وسيلة آن نابود مي شود و هزار درجه بر مقام آدمى افزوده مى شود . 1

1. پرورش روح ، ج 2 ، ص 349 و نيز وسائل الشيعه ، ج 7 ، ص 413 .

55 . بهترين عمل در روز جمعه با صلوات

امام صادق (ع) فرمود :

هيچ عملى در روز جمعه برتر از صلوات بر محمد و آل محمد نيست . 1

1. تأويل الآيات الظاهره ، ص 454 .

56 . فضيلت صلوات در ماه شعبان

از امام سجاد (ع) صلواتى وارد شده است كه در هر روز ماه مبارك شعبان ، در وقت زوال بايد خواند . اين صلوات در مصباح المتهجد و كتاب هاى ديگر آمده است .

در آسمان ، دريايى است كه آن را درياى بركات گويند و بر لب آن دريا درختى است كه آن را درخت تحيات نامند . بر آن درخت آشيانة مرغى است به نام مرغ صلوات و وقتى مؤمنى در ماه شعبان بر سيد پيغمبران (ص) صلوات فرستد ، خدا آن مرغ را امر نمايد تا در آن دريا غوطه خورد و پرهاى خود را بفشارد و هر قطره اى كه از پرهاى آن مرغ بريزد ، ملكى خلق نمايد و جميع آن فرشتگان به تقديس و تحميد و مدح و ثناى پروردگار مشغول گردند و ثواب آنها در ديوان اعمال صلوات فرستنده ثبت گردد .

شايستة يادآورى است كه در روايت آمده يك صلوات در ماه شعبان برابر است با ده صلوات در غير ماه شعبان . 1

1 . وسائل الشيعه ، ج 10 ، ص 492 ، باب 28 ، و مصباح المتهجد ، ص 28 .

57 . راهنماى شماره اعداد نام هاى چهارده معصوم (ع) جهت ختم  صلوات

نام مبارك رسول الله (ص) : 92

نام مبارك امام على (ع) : 110

نام مبارك حضرت فاطمه (س) : 135

نام مبارك امام حسن (ع) : 118

نام مبارك امام حسين (ع) : 128

نام مبارك امام سجاد (ع) : 110

نام مبارك امام محمد باقر (ع) : 92

نام مبارك امام صادق (ع) : 353

نام مبارك امام موسى بن جعفر (ع) : 116

نام مبارك امام رضا (ع) : 110

نام مبارك امام محمد تقى جواد الائمه (ع)  : 92

نام مبارك امام على النقى الهادى (ع) : 110

نام مبارك امام حسن عسكرى (ع) : 118

نام مبارك امام عصر حضرت مهدى (عج) : 59

58 . ختم صلوات

يكي از ختم هاى بسيار مهمى كه مورد توجه بزرگان دين است ، ختم صلوات مى باشد كه هر دردمندى به آن متوسل مى شود ، به روي او باب عافيت و رحمت گشوده مى گردد ، چنان كه رسول خدا (ص) فرمود :

هر كه روزى بر من صلوات فرستد حق تعالى در عافيت را بر روي او بگشايد و حاجت معنوى و مادى ، دنيايى و اخروى او به حرمت صلوات بر محمد (ص) و آل محمد برآورده مى شود . 1

1 . جامع الاخبار ، ص 67 و نيز مستدرك الوسائل ، ج 5 ، ص 100 .

59 . آداب ذكر و ختم صلوات

1. طهارت : شرط قبولى و استجابت دعا و ذكر ختم صلوات ، داشتن طهارت جسم و باطن مى باشد .

2. قطع اميد : شرط استجابت دعا ، قطع اميد از همه مى باشد . جسم و جان ذاكر بايد فقط به اميد خدا باشد . به همين منظور ، امام صادق (ع) مى فرمايد : بايد از تمام مردم نااميد گشت و جز به درگاه خدا اميدى نداشت .

3. يقين : شرط استجابت دعا اين است كه ذاكر يقين داشته باشد كه خدا توانايى آن را دارد كه هر چه اراده فرمايد انجام دهد .

4. دعاى غريقى : يعنى اين كه نجاتى براي خود نمى بيند به جز خدا ، و كمك و نجات را فقط از آن خداوند بداند و بس ، زيرا خداوند به عيسى بن مريم فرمود : مرا چون غريقي دعا كن كه پناه و نجاتى جز من ندارى .

5. ستايش : ستايش خدا قبل از شروع ذكر ، از لوازم مهم بندگى مي باشد . زيرا على (ع) مى فرمايد : ستايش پيش از درخواست است ، يعنى هر دعايى كه پيش از آن حمد و ثناى حق تعالى نباشد ناتمام و بريده است .

6. اعتراف به گناه : يعنى اعتراف كن كه گناهان تو را از بساط قرب دور ساخته و موجبات بلا را فراهم آورده . اعتراف بنما و عفو و پوزش از خداوند بخواه .

7. طلب عفو : يعنى از برخى گناهانى كه قلبت را تيره نموده و دعاهايت را حبس نموده ، طلب بخشش و عفو كن كه كمترينش هفتاد مرتبه « استغفرالله و اتوب اليه » گفتن است .

8 . حضور قلب : وقتى باطن خود را از نجاسات و شهوات نفسانى پاك كردي و درون خود را درون تكانى كردى ، حضور قلب حاصل مى شود . رسول خدا (ص) مى فرمايد : آن مقدار از نماز قبول مى شود كه به خدا توجه قلبى داشته باشى .

9. نيت قلب : از مهم ترين مسائل و آداب ذكر و ختم و توسل ، نيت قلب است كه اگر تحقق نيابد زبان به ذكر حقيقى مشغول نمى شود و قلب سرگرم چيز ديگرى است . به همين لحاظ بايد سعي داشت هنگام ذكر دعا و توسل ، نيت قلبى تحقق يابد ؛ كه امام صادق (ص) فرمود :

صلوات را با خلوص و نيت قلبى بگوييد .

10. زمان : ‌براى بعضى ذكرها و صلوات ها زمان مخصوصى با كيفيت ويژه اى تعيين شده است ؛ چنان كه معصومين (ع) براي بعضى از صلوات ها ، پس از نماز صبح يا بعد از نماز مغرب ، يا شب و روز ، يا عصر روز پنج شنبه ، يا روز جمعه و يا شب جمعه را معين فرموده اند .

11. عدد ذكر : انتخاب عدد ذكر يكى از احكام مهم ذكر و ختم است كه بايد به آن توجه داشت ؛ يعنى همان تعداد و مقدارى كه از ناحيه معصومين (ع) معين شده است عمل كرد ، چنان كه براى صلوات سه مرتبه ، ده مرتبه ، صد مرتبه و هزار مرتبه را بيان فرموده اند . 1

منبع:

1 . بحارالانوار ، ج 94 ، ص 63 و نيز امالى شيخه مفيد ، ص 376 و جواهر السنيه ، باب 10 حديث 17 و نيز اصول كافى ج 4 ، ص 235 – 236 – 238 و نيز بحارالانوار ، ج 96 ، ص 70 و نيز ثواب الاعمال و عقاب العمال ، ص 186 – 187 و نيز جامع الاخبار ، ص 69 و نيز مصباح المتهجد ، ص 226 و نيز بحارالانوار ، ج 89 ، ص 312 و نيز رسالة نور على نور ، ص 53 – 54 و نيز بحارالانوار ، ج 92 ، ص 70 و نيز جامع الاخبار ، ص 67 و نيز جامع الاسبوع ، ص 183 .

60 . انواع ختم هاى صلوات

كسي كه مى خواهد صلوات بفرستد به صورت زير مى تواند عمل كند .

1 . به عدد حروف صلوات كه چهارده حرف است ، مى توانيد صلوات بفرستد .

2 . به عدد ابجدى صلوات كه 557 مى باشد ، صلوات بفرستد .

3 . اگر مى خواهيد به نام يكى از معصومين (ع) صلوات بفرستيد مى توانيد به عدد نام آن بزرگواران كه در ذيل آمده ، صلوات بفرستيد . مثلا اگر مى خواهيد به ساحت امام حسين (ع) صلوات بفرستيد بايد 128 مرتبه كه عدد نام آن بزرگوار مي باشد صلوات فرستيد .

4 . صلوات فرستادن اگر براى برآورده شدن حوائج و رفع گرفتارى ها و غم ها باشد ، چون تعداد مشخص نيست ، بايد به عدد نام مبارك رسول الله ، 92 مرتبه يا به نام آقا على مرتضى (ع) ، 110 مرتبه صلوات فرستاده شود .

5 . اگر براى حوائج شخصى باشد عدد نام حاجتمند انتخاب شود بهتر است و اگر براى شادى روح يكى از رفتگان باشد بايد به عدد نام آن شخص (متوفي) هديه فرستاده شود . 1

1 . آثار و بركات صلوات ، ص 114 – 115 .

61 . طريقة ختم صلوات

1. اگر حاجتى داشته باشد ، نيت مى كند يا به زبان مي گويد كه چنان چه حاجتم تا فلان مدت برآورده شود ، 14 هزار صلوات مي فرستم و هر هزار صلوات براى يكى از معصومين (ع) هديه باشد و چنان چه حاجت برآورده شد وفا كند .

2. روزى هزار بار صلوات بفرستد و هر هزار تا را براى يكى از ائمه هديه كند ، در بين يا در پايان به حاجت دلتان خواهيد رسيد .

3. تا دو ماه ، روزى هزار بار صلوات بفرستد ، چون ماه تمام شود آن مطلب ان شاءالله برآورد شود .

4 . براى برآوردن حاجت و اداى دين ، تجربه شده است از شب جمعه شروع كند تا دو هفته و در هر شب از نيمه شب بخواند ، شب اول غسل كند ولى ساير شب ها ضرروى نيست .

شب اول ، شب جمعه هزار مرتبه بگويد :

« اللهم صل على محمد و آل محمد »

شب دوم , شب شنبه هزار مرتبه بگويد :

« اللهم صل على اميرالمؤمنين »

شب سوم ، شب يكشنبه هزار مرتبه بگويد :

« اللهم صل على فاطمه الزهراء »

شب چهارم ، شب دوشنبه هزار مرتبه بگويد :

« اللهم صل على الحسن »

شب پنجم ، شب سه شنبه هزار مرتبه بگويد :

« اللهم صل على الحسين »

شب ششم ، شب چهارشنبه هزار مرتبه بگويد :

« اللهم صل على على بن الحسين »

شب هفتم ، شب پنجشنبه هزار مرتبه بگويد :

« اللهم صل على محمد بن على »

شب هشتم ، شب جمعه هزار مرتبه بگويد :

« اللهم صل على جعفر بن محمد »

شب نهم ، شب شنبه هزار مرتبه بگويد :

« اللهم صل على موسى بن جعفر »

شب دهم ، شب يكشنبه هزار مرتبه بگويد :

« اللهم صل على على بن موسى »

شب يازدهم ، شب دوشنبه هزار مرتبه بگويد :

« اللهم صل على محمد بن على »

شب دوازدهم ، شب سه شنبه هزار مرتبه بگويد :

«اللهم صل على على بن محمد »

شب سيزدهم ، شب چهارشنبه هزار مرتبه بگويد :

«اللهم صل على حسن بن على »

شب چهاردهم ، شب پنجشنبه هزار مرتبه بگويد :

« الهم صل على حجه بن الحسن »

شب پانزدهم ، شب جمعه هزار مرتبه بگويد :

« اللهم صل على عباس الشهيد » .

62 . ختم هاى 40 گانه صلوات

به 40 ختم كه در منابع اسلامى ديده مى شود ، اشاره مي نماييم .

بهتر است ختم را با طهارت ، رو به قبله و با توجه كامل مورد عمل قرار دهيد . 1

1 . به عدد « بسم الله الرحمن الرحيم » 786 مرتبه « بسم الله الرحمن الرحيم » بگوييد ، سپس 132 مرتبه صلوات بفرستيد ، انشاءالله به حاجت خود خواهيد رسيد . 2

2 . براى عزت يافتن ، هر روز ده بار صلوات بفرستيد . 3

3 . امام صادق (ع) فرمود : هر كه يك مرتبه از روى اخلاص و نيت قلبي به رسول خدا صلوات فرستد ، خدا صد حاجت او را روا مى سازد ؛ سى در دنيا و هفتاد در آخرت . 3

4 . از جمله ختم هاى مجرب كه براى برآورده شدن حوائج تاثير زياد دارد ، ختم صلوات مجرب است كشه براى قضاى حاجت و دفع بلاها و نجات از ناراحتى ها و رسيدن به مقاصد و مطالب ، چهارده هزار صلوات به شرح زير فرستاده شود :

اول ، وضو گرفته و دهان را با گلاب خوشبو نموده ، سپس سه مرتبه صلوات اسرارآميز را خوانده و بعد از سه مرتبه صلوات اسرارآميز كه در ذيل مى آيد چهارده هزار صلوات به نيت چهارده معصوم ، به ترتيب به هر معصوم هزار صلوات فرستاد و هديه به روح پاكشان نموده و اما صلوات اسرارآميز چنين است :

اللهم صل على سيدنا و حبيبنا و شفيعنا محمد ، خاء الرحمة

خدايا ، بر مولاى ما و حبيب ما ، و شفاعت كنندة ما محمد درود فرست كه حاء رحمت ،

و ميم الملك و دال الدوام ،‌ السيد الكامل الفاتح الخاتم

و ميم ملك ، و دال دوام و مولا و كامل و فتح كننده و خاتمه بخش [ پيامبران ] است ؛

كلما ذكرك و ذكره الذاكرون و كلما سهى و غفل عن ذكرك

هرگاه كه تو را ياد مى كنند و يادكنندگانش به ياد مي آورند ، و هر گاه كه از يادت غفلت مى ورزد

و ذكره الغافلون ، صلاه دائمه بدوامك ، باقيه ببقائك ،

و غافلان او را ياد مى آورند ؛ درودى كه پيوسته است به دوام تو ، و باقى است به بقاى تو ؛

لامنتهي لها دون ذلك ، و على آله و اصحابه كذالك ،

و منتهايى ندارد . نيز بر خاندان و يارانش چنين دروي نثار كن .

انك على كل شيء قدير و بالإجابه جدير . 5

كه تو بر هر كارى قدرت دارى و به اجابت سزاوارى .

5 . رسول خدا (ص) مى فرمايد : هر كه صد مرتبه صلوات فرستد خدا صد حاجت او را برآورد . 6

6 . براى شفاى مريض هايى كه پزشكان جواب كرده اند و اميدي به درمان نيست ، به رسول خدا صلوات زياد فرستاده شود .

بهتر است چنين صلوات فرستاده شود : « اللهم صل على محمد و‌ آل محمد كما باركت على ابراهيم . » 7

7 . براى بر طرف شدن فقر و تنگدستى ، رسول خدا مى فرمايد : بسيار ياد خدا كنيد و بر من صلوات بفرستيد . 8

8 . براى رفع فراموشى ، امام حسن مجتبى (ع) مى فرمايد : صلوات بفرستيد تا به يادتان آيد . 9

9 . رسول خدا (ص) مى فرمايد : هر كه در هر صبح 10 مرتبه و در هر شام 10 مرتبه بر من صلوات فرستد ، من او را دريابم در وقتى كه محتاج به آن باشد . 10

10 . امام صادق (ع) مى فرمايد :

هر كه 100 مرتبه بگويد :

« يا رب صل على محمد و آل محمد » ، حق تعالى 100 حاجت او را رواگرداند . 11

11 . امام باقر (ع) مى فرمايد :

هر كه عصر روز جمعه بگويد :

اللهم صل على محمد و آل محمد الاوصياء المرضيين بافضل صلواتك

خدايا ، درود فرست بر محمد و خاندان محمد ، آن جانشينان پسنديده با برترين درودهايت ؛

و بارك عليهم بافضل بركاتك و السلام عليه و عليهم و علي ارواحهم

و خير و بركت ده به ايشان ، با برترين بركت هايت و سلام خدا بر او ، و برايشان ، و بر روان هاشان

و اجسادهم و رحمه الله و بركاته .

و پبكرهاشان ، و رحمت و بركات خدا نصيب آنان باد .

حق تعالى صد هزار هزار حاجت او را روا سازد . 12

12 . رسول خدا (ص) فرمود : هر كس شب جمعه دو ركعت نماز به جا آورد ، در هر ركعت 50 مرتبه سوره اخلاص بخواند و بعد از سلام نماز بگويد : « اللهم صل علي النبى العربى و آله . » حزن او بر طرف مى شود . 13

13 . يكى از صلوات هاى اسرار آل محمد (ص) است . امام رضا (ع) فرمود : كسى كه سه مرتبه در بامداد و سه مرتبه در آخر روز يا در شب ذكر صلوات بفرستد ، دعايش مستجاب و روزى اش زياد مى گردد و گناهانش از بين مى رود و خطاهايش محو مى گردد ، سرورش دوام يافته و به آرزوهايش مى رسد و بر دشمنش يارى يابد ، اسباب همه خيرات برايش مهيا مى شود و از دوستان پيامبر در بهشت اعلى قرار داده ميشود :

اللهم صل على محمد و آل محمد فى الاولين و صل على محمد و آل محمد

خدايا بر محمد و خاندان محمد درود فرست در ميان نخستين آفريدگان ، و درود فرست بر محمد و خاندان محمد

في الآخرين ، و صل على محمد و آل محمد فى الملإ الاعلى ، و صل على محمد

در ميان آخرين آفريدگان ، و درود فرست بر محمد و خاندان محمد در ملأاعلي ، و درود فرست بر محمد و خاندان

و آل محمد فى المرسلين ، اللهم اعط محمدا الوسيله و الشرف و الفضيله

محمد در ميان فرستادگان،خدايا محمد را منزلت و شرافت و فضيلت و مرتبه اى بزرگ عطا فرما .

و الدرجه الكبيره ، اللهم انى آمنت بمحمد ، و لم اره فلا تحرمنى يوم القيامه رؤيته ،

خدايا من به محمد ايمان آوردم در حالى كه او را نديدم ، پس در روز قيامت مرا از ديدارش محروم مكن ،

و ارزقنى صحبته و توفنى على ملته ، و اسقنى من حوضه مشربا رويا سائغا هنيئا

و هم سخنى با او را نصيبم گردان و مرا به دين او بميران و از حوضش شرابى سيراب كننده و گوارا

لا أظما بعده ابداً ، انك على كل شيء قدير ، اللهم كما آمنت

و بي زحمت كه پس از آن هرگز تشنگى نيابم ، به من بچشان ، كه تو بر هر كاري قدرت دارى ، خدايا ، از آن جا كه

بمحمد و لم اره فعرفنى فى الجنان وجهه ،

من به محمد ايمان آوردم در حالى كه او را نديدم ، تو نيز در بهشت او را به من بشناسان .

اللهم بلغ روح محمد عنى تحيه كثيره و سلاما .

خدايا ، از سوى من ، روان مقدس محمد را درودى فراوان و سلامى بي اندازه برسان .

14 . در ثلث آخر شب جمعه ، دو ركعت نماز حاجت بخوانيد ؛ بعد از نماز ، صلوات بفرستيد . سپس بگوييد : « بسم الله الرحمن الرحيم » و صد بار صلوات بفرستيد ؛ سه شب جمعه آن را تكرار كنيد ، حاجت روا مي شويد .

15 . اين ختم به صلوات فتح معروف است و چهل بامداد بعد از نماز صبح خوانده شود ، كار فرو بسته او بگشايد و بر دشمن ظفر يابد :

الصلاة و السلام عليك يا رسول الله ، الصلاة و السلام عليك يا حبيب الله ،

درود و سلام بر تو اى فرستادة خدا ، درود و سلام بر تو اى دوستدار خدا ،

الصلاة و السلام عليك يا خليل الله ، الصلاة و السلام عليك يا صفى الله ،

درود و سلام بر تو اى دوست يكدل خدا ، درود و سلام بر تو اى برگزيدة خدا ،

الصلاة و السلام عليك يا نجى الله ، الصلاة و السلام عليك يا خير خلق الله ،

درود و سلام بر تو اى رازدار خدا ، درود و سلام بر تو اى بهترين آفريدة خدا ،

الصلاة و السلام عليك يا من اختاره الله ، الصلاة و السلام عليك يا من زينه الله ،

درود و سلام بر تو اى كسى كه خدايش برگزيد ، درود و سلام بر تو اى كسى كه خدايش زينت عبوديت بخشيد ،

الصلاة و السلام عليك يا من ارسله الله ، الصلاة و السلام عليك يا من شرفه الله درود و سلام بر تو اى كسى كه خدايش به رسالت فرستاد ، درود و سلام بر تو اى كسى كه خدايش شرافت داد ،

الصلاة و السلام عليك يا من عظمه الله ، الصلاة و السلام عليك يا من كرمه الله

درود و سلام بر تو اى كسى كه خدايش بزرگ گردانيد ، درود و سلام بر تو اى كسى كه خدايش گرامى داشت ،

الصلاة و السلام عليك يا سيد المرسلين ، الصلاة و السلام عليك يا امام المتقين ،

درود و سلام بر تو اى مولاى فرستادگان ، درود و سلام بر تو اى پيشواي با تقوايان ،

الصلاة و السلام عليك يا حاتم النبيين ، الصلاة و السلام عليك يا شفيع المذنبين درود و سلام بر تو اى خاتم پيامبران ، درود و سلام بر تو اى شفاعت كننده

گنهكاران ،

الصلاة و السلام عليك يا رسول الله رب العالمين ،

درود و سلام بر تو اى رسول خداى پروردگار هستى ها ،

الصلاة و السلام عليك يا سيد الاولين ، الصلاة و السلام عليك يا سيد الآخرين ،

درود و سلام بر تو اى مولاى نخستين آفريدگان ، درود و سلام بر تو اى مولاى واپسين آفريدگان

الصلاة و السلام عليك يا قائد المرسلين ، الصلاة و السلام و عليك يا شفيع الامه ،

درود و سلام بر تو اى راهبر فرستادگان ، درود و سلام بر تو اى شفاعت كنندة امت ،

الصلاة و السلام عليك يا عظيم الهمة ، الصلاة و السلام عليك يا حامل لواء الحمد ،

درود و سلام بر تو اى بزرگ همت ، درود و سلام بر تو اى پرچمدار ستايش ،

الصلاة و السلام عليك يا صاحب المقام المحمود ، الصلاة و السلام عليك

يا ساقى الحوض المورود ،

درود و سلام بر تو اى صاحب مقام درخور سپاس ، درود و سلام بر تو اي

ساقي حوضى كه بر آن وارد شوند ،

الصلاة و السلام عليك يا اكثر الناس تبعا يقوم القيامه ،

درود و سلام به تو اى كه در روز قيامت بيش ترين پيرو را دارى ،

الصلاة و السلام عليك يا سيد وِلد آدم ،

درود و سلام بر تو اى مولاى فرزندان آدم

الصلاة و السلام عليك يا اكرم الاولين و الآخرين ، الصلاة و السلام عليك يا بشير ،الصلاة و السلام عليك يا نذير ، الصلاة و السلام عليك يا داعى الله بإذنه و السراج المنير ،

درود و سلام بر تو اى نخستين گرامى و اى واپسين گرامي ، درود و سلام بر تو اى بشارت دهنده ، درود و سلام بر تو اي انذاركننده ، درود و سلام بر تو اى دعوت كننده به سوى خدا ، به اذن او ،و اى چراغ نورانى ،

الصلاة و السلام عليك يا مقفى ، الصلاة و السلام عليك يا عاقب ، الصلاة و السلام عليك يا حاشر ، الصلاة و السلام عليك يا مختار ، الصلاة و السلام عليك يا ماحى ،

درود و سلام بر تو اى برگزيده ، درود و سلام بر تو اى جانشين خير ، درود و سلام بر تو اى گردآورنده امت ، درود و سلام بر تو اى اختيار شده ، درود و سلام بر تو اى محوكننده ،

الصلاة و السلام عليك يا احمد ، الصلاة و السلام عليك يا محمد صلوات الله

و ملائكته و رسله و حمله عرشه و جميع خلقه عليك و على آلك و اصحابك

و رحمه الله و بركاته .

درود و سلام بر تو اى پسنديده ، درود و سلام بر تو اى ستوده خصال ، درودهاى  خدا و فرشتگان و رسولان و حاملان عرش و تمام آفريدگان او بر تو باد و بر خاندان و اصحاب تو ،همچنين رحمت و بركات خدا . 15

16 . هر كس نزديك قبر رسول خدا (ص) بايستد و آية « ان الله و ملائكته يصلون على النبى يا أيها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليما » 16را بخواند و نيز هفتاد بار بگويد :

صل الله عليك يا رسول الله ، حاجتى كه دارد بخواهد رد نمي شود . چون سعادت تشرف براى عاشقان و شيفتگان و مومنان به آن حضرت امكان پذير نيست ، مى توانند قبر مطهر آن بزرگوار را روي زمين يا كاغذى رسم كرده ،

جلوي چشم خود قرار داده ، دستور فوق را انجام دهند . حاج شيخ عباس قمى قدس سره ، در قسمت زيارت رسول خدا (ص) از راه دور ، به اين موضوع اشاره فرموده اند . 17

17 . حضرت رسول خدا (ص) مى فرمايد : هر كس بعد از نماز ظهر ، صد بار صلوات بفرستد خداوند سه پاداش به او مى دهد : اول ، مديون نشود و اگر مديون شود خداوند ادا كند . دوم ، ايمان او را حفظ كند كه اين بزرگ ترين بخشش است و سوم ، روز قيامت از نعمتى كه او داده نپرسد . 18

18 . شيخ بهاءالدين عاملى مى فرمايد : هر كه را كار مهمي پيش آيد در بيابانى خلوت ، چهار خط بكشد و يك خط در ميان آنها ترسيم كند و او را قبر پيامبر (ص) فرض كن و نظر به خط فرضى قبر نموده ، با اشاره به آن دوازده هزار بار بگويد : صلي الله عليك يا رسول الله ، حاجتش روا شود . 19

19 . روز دوشنبه ، زير آسمان ، هفتاد و چهار ريگ ( سنگ ريزه ) برچينيد ، سى و هفت دانه به دست راست و سى و هفت دانه به دست چپ ، ريگ هاى دست رست را سمت راست جانماز و ريگ هاى دست چپ را به دست چپ جانماز نهيد . سپس دو ركعت نماز حاجت گزاريد . بعد از سلام نماز ، بر هر يك از ريگ هاى سمت راست جانماز ده صلوات فرستاده جز ريگ آخر و بر آن شش صلوات فرستيد كه در مجموع سيصد و شصت و شش صلوات مي شود و هر يك از ريگ هاى سمت چپ جانماز ده صلوات بفرستيد جز آخرى كه بر آن شش بار صلوات بفرستيد . بعد دست به دعا بلند كنيد و از خدا حاجت خود را بخواهيد . سپس ريگ هاى اول (يعني سمت راست) را در آب روان افكنيد و ريگ هاى دوم (يعني سمت چپ) را در زمين دفن كنيد . اين عمل تخلف نداشته و ندارد و تجربه شده است . 20

20 . جهت رفع گرفتاى و وسعت رزق ، روزى هزار بار به شرح زير خوانده شود :

روز شنبه : هزار مرتبه اللهم صل على محمد و آل محمد ( خدايا بر محمد و خاندان محمد درود فرست ) .

روز يكشنبه : هزار مرتبه يا رب العالمين ( اى پروردگار هستى ها ) .

روز دوشنبه ، هزار مرتبه يا ذاالجلال و الاكرام ( اى صاحب جلالت و اكرام ) .

روز سه شنبه : هزار مرتبه يا قاضى الحاجات ( اى رواكنندة حاجت ها ) .

روز چهارشنبه : هزار مرتبه يا ارحم الراحمين ( اى مهربان ترين مهربانان ) .

روز پنج شنبه : هزار مرتبه يا حى يا قيوم ( اى زنده اي جاويد ) .

روز جمعه : هزار مرتبه لا إله إلا الله الملك الحق المبين

(نيست خدايى جز خداى يكتا ، آن فرمانروايى حق آشكار) . 21

21 . در هر شب جمعه يا شب عيد فطر ، 10 مرتبه بخوانيد :

يا دائم الفضل على البريه يا باسط اليدين بالعطيه

اي كه احسانت بر آفريدگان پيوسته است ، و دست هايت به بخشيدن از هم گشوده ،

يا صاحب المواهب السنيه صل على محمد و آله خير الورى سجيه

اي صاحب بخشش هاى والا مرتبه ، درود فرست بر محمد و خاندانش كه از همه نيك نهادترند .

و اغفرلنا يا ذا العلى فى هذه العشيه .

و ما را بيامرز ، اى دارندة والايى ، در اين شب هنگام . 22

22 . توسل به ساحت اقدس حضرت رسول خدا (ص) : 92 روز با وضو و توجه رو به قبله بنشينيد و روزانه هزار مرتبه صلوات بفرستيد ، سپس حاجت بخواهيد . 23

23 . چهل روز مدوامت به صلوات ؛ و انجام واجب و ترك گناه ، 557 مرتبه صلوات بفرستيد و حاجت بخواهيد . 24

24 . يك اربعين ( چهل روز ) به عدد نام يكى از معصومين صلوات الله عليهم اجمعين صلوات بفرستيد و ثوابش را هديه به پيشگاه آن بزرگوار كنيد . 25

25 . توسل به حضرت زينت كبرى ( س ) از پربركت ترين و پرفيض ترين توسلات است . طريق توسل به آن حضرت به اين صورت است كه شصت و نه روز ، هر روز شصت و نه مرتبه صلوات هديه به حضورشان گردد و بهتر است شصت و نه تومان انفاق در راه خدا به نيت حضرت زينب ( س ) نماييد . 26

26 . از جمله ختم هاى بسيار مجربى كه براى بعضى از عزيزان به تجربه رسيده ، اين است كه هنگام بروز ناگوارى ها ، 69 مرتبه صلوات هديه به حضور حضرت زينب نماييد و 69 تومان در راه خدا انفاق كنيد . 27

27 . يكى ديگر از ختم هاى مجرب ، هديه 133 صلوات به ساحت اقدس حضرت عباس (ع) مى باشد . براى اين ختم 133 روز گفته اند ، 40 روز و 21 روز نيز گفته اند . 28

28 . از جمله ختم هايى كه نزد اهل سلوك از توجهات خاص برخوردار است و هنگام بروز مشكلات به آن پناهنده شده اند ، 72 هزار صلوات در 72 روز ، هديه به ارواح مطهر شهداى كربلاى حسينى مى باشد كه از اهميت خاصى برخوردار است . 29

29 . براى عده اى از اهل سير و سلوك تجربه شده است كه به عدد « بسم الله الرحمن الرحيم » يعنى 786 مرتبه صلوات فرستادن براي وسعت رزق و خلاصى از بند ، مجرب بوده هست . 30

30 . يكى ديگر از ختم هاى قابل توجه ، توسل به حضرت حمزه سيد الشهداء (ع) مى باشد . يك اربعين ( چهل روز ) ، روزى شصت مرتبه صلوات بفرستيد ، هديه به ساحت آن بزرگوار بكنيد . 31

31 . يكى ديگر از ختم هاى بسيار مجرب ، توسل به حضرت فاطمه ام البنين ، مادر حضرت ابوالفضل العباس (ع) است كه چهل روز مي باشد ، هر روز صد و سى و پنج مرتبه صلوات هديه به روح مطهر آن حضرت مي نماييد . 32

32 . از جمله ختم هاى بسيار قابل توجه ، توسل و تمسك به حضرت مسلم بن عقيل است كه يك اربعين ( چهل روز ) روزى صد و هفتاد مرتبه صلوات با توجه ، هديه به آن بزرگوار نمايند . 33

33 . نزد عارف كامل ، حاج شيخ حسن على نخودكى اصفهانى قدس سره الشريف سنت بود كه شب هاى جمعه يك سورة ياسين و هزار و صد مرتبه صلوات هديه به ارواح مومنين وادى السلام نجف نمايند كه از جهات معنوى و مادى به تجربة عده اى رسيده است . 34

34 . هنگام بروز حوادثى كه غم و اندوه به شمار وارد مى شود ، توسل به رسول اكرم (ص) بهترين ملجا و پناه مى باشد . جهت توسل به آن حضرت تا 40 روز و در هر روز 92 مرتبه يا 132 مرتبه اين ذكر را بگوييد كه خيلى مجرب است : « اللهم صل على النبى الرحمه و شفيع الامه و كاشف الغمه محمد و آله اجمعين . » 35

35 . يكى ديگر از ختم هاى بسيار مجرب و پرفيض براي گشايش كارهاى مادى ، كه نزد عده اى از مشايخ اهل سلوك سنت مى باشد . صبح ها بعد از نماز صبح ، 70 مرتبه گفتن لافتي الاعلى لا سيف الا ذوالفقار و شب ها بعد از نماز مغرب 110 مرتبه صلوات فرستادن است . 36

36 . از ختم هاى بسيار مجرب و قابل توجه اين است كه اهل ولايت يك اربعين به آن متذكر بوده اند و از بركت آن گشايش هاى مادي و معنوى نصيبشان شده است ، روزى 2750 مرتبه صلوات بر محمد و آل محمد (ص) فرستاده اند ، ثوابش را هديه به ارواح مطهر كسانى نموده اند كه در راه ولايت على (ع) و احقاق حقوق اهل بيت و عصمت و طهارت (ع) ، از صدر اسلام به درجه شهادت رسيده اند . 37

37 . توسل و تمسك به عنايت امام رضا (ع) يك اربعين با طهارت و توجه كامل ، رو به حضرت رضا نشسته ، با مراعات نمودن آداب ذكر ، 110 مرتبه بگويند : اللهم صل على على بن موسى الرضا المرتضى . 38

38 . دو ركعت نماز حاجت خوانده ، 116 مرتبه صلوات هديه به حضرت موسى بن جعفر (ع) نموده ؛ پس از اتمام ، طرف راست صورت را به زمين گذاشته ، بگوييد : اللهم قد علمت حوائجى فصل على محمد و آل محمد و اقضها . سپس جانب چپ صورت را به زمين بگذاريد و بگوييد :

اللهم قد احصيت ذنوبى ، فبحق محمد و آل محمد ، صل على محمد و آل محمد ، واغفرها و تصدق على بما انت اهله . سپس پيشانى را بگذاريد ، صد مرتبه بگوييد : شكرا ، شكرا ، حاحت بخواهيد . 39

39 . توسل به حضرت ابوطالب ، فاطمه بنت اسد و خديجه كبرى ( س ) كه بسيار مجرب است به هنگام درمانده شدن و راه به جايى نبردن . تا يازده روز ، پنجاه و يك مرتبه صلوات هديه به ابوطالب نماييد و صد و سى و پنج مرتبه صلوات هديه به خديجه كبرى كنيد . 40

40 . حضرت رضا (ع) مى فرمايد :

هر كس روز جمعه صد مرتبه صلوات بر رسول خدا (ص) بفرستيد ، شصت حاجت او روا مي شود : سى در دنيا و سى در آ‎خرت . 41

پى نوشت ها:

1. هدية خدا ، ص 134 .

2 . سرالمستتر ، ص 63 .

3 . سنن نسايي ، ج 3 ، ص 50 .

4 . بحارالانوار ، ج 94 ، ص 70 و مستدرك الوسائل ، ج 5 ، ص 100 .

5 . الثانى فيض كاشانى .

6 . سنن ترمزى ، ج 1 ، ص 303 .

7 . شرح فضايل صلوات ، ص 102 .

8 . جلاء الافهام ، ص 53 .

9 . عيون الاخبار الرضا ، ج 1 ، ص 166 و وسائل الشيعة ، ج 7 ، ص 198 .

10 . شرح فضايل صلوات ، ص 127 .

11 . اصول كافي ، ج 4 ، ص 250 و ج 2 ، ص 493 .

12 . امالى صدوق ، ص 240 و ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ، ص 143 و امالى طوسى ، ج 2 ، ص 55 و المحاسن ، ج 1 ، ص 59 .

13 . هدية‌ خدا ، ص 147 .

14 . معراج المؤمنين ، ص 20 .

15 . تفسير روح البيان ، ج 7 ، ص 235 .

16 . سورة احزاب ، آية 56 .

17 . تفسير نور و ثقلين ، ج 4 ، ص 302 .

18 . ختوم و اذكار شفا و درمان ، ص 60 .

19 . همان .

20 . همان ، ص 83 .

21 . همان .

22 . مفاتيح الجنان ، چاپ اسلامى ، ص 159 .

23 . همان .

24 . هدية خدا ، ص 145 .

25 . همان ، ص 145 .

26 . همان ، ص 146 .

27 . همان .

28 . همان .

29 . همان .

30 . همان ، ص 147 .

31 . همان .

32 . همان ، ص 148 .

33 . همان .

34 . آثار و بركات صلوات ، ص 119 .

35 . هدية خدا ، ص 148 .

36 . صلوات محمدي ، ص 17 .

37 . هدية خدا ، ص 149 .

38 . همان ،‌ ص 150 .

39 . همان .

40 . ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ، ص 187 .

41 . آثار و بركات صلوات ، ص 128 – 129 .

63 . رفع عذاب قبر به بركت صلوات

رسول خدا (ص) مى فرمايد :

هر كس در شب جمعه ، دو ركعت نماز به جاى آورد و در هر ركعت پنجاه مرتبه سورة اخلاص را بخواند و بعد از نماز بگويد : اللهم صل على النبي العربى و آله ، حق تعالى گناهان گذشته و آيندة او را بيامرزد و چنان باشد كه گويا دوازده هزار مرتبه قرآن را ختم كرده است و خدا او را از گرسنگى و تشنگى روز قيامت نگاه دارد ، تمام حزن او را بر طرف سازد ، او را از شيطان و لشگريانش نگاهدارى كند ، هيچ گناهي بر او ننويسد ، سكرات مرگ را بر او آسان گرداند ، و اگر در آن روز يا در آن شب بميرد شهيد مرده باشد ، خدا عذاب قبر را از او بردارد ، هر چه از خدا سؤال كند به او عطا فرمايد ، نماز و روزه او را قبول فرمايد ، دعاى او را مستجاب سازد و ملك الموت روح او را قبض نكند تا آن كه رضوان ريحان بهشت را نزد او آورد . 1

1 . همان ، ص 129 .

64 . برترين اعمال در برزخ با صلوات

ابوعلقمه مى گويد : پيامبر (ص) بعد از نماز صبح ، رو به ما كرد و فرمود :

اصحاب من ! ديشب عمويم‌ ، حمزه و برادرم ، جعفر طيار را در خواب ديدم،به آن دو بزرگوار نزديك شدم و گفتم : پدر و مادرم فدايتان ! كدام عمل را برتر يافتيد ؟ پاسخ دادند پدر و مادر ما فدايت ! ما صلوات فرستادن بر تو ، تشنه را سيراب كردن و محبت على بن ابيطالب را برترين اعمال يافتيم . 1

1 . اصول كافى ، ج 4 ، ص 50 .

65 . فوائد صلوات

1 . رسول خدا (ص) فرمود :

در مقابل صد صلوات ، خدا صد حاجت را برآورده كند . 1

2 . با صداى بلند صلوات فرستادن ، نفاق را بر طرف مى سازد . 2

3. صلوات فرستادن موجب پاكيزه شدن عمل هاست . 3

4. هر كس يك مرتبه صلوات بفرستد ، خدا در عافيت را بر او مى گشايد . 4

5. صلوات فرستادن فقر را بر طرف مى نمايد . 5

6. هر گاه چيزى از ياد انسان برود و آدمى آن را فراموش كند ، صلوات موجب مى شود آن را به خاطر آيد . 6

7. صلوات ، دشمن ديرين و هميشه در كمين يعنى ابليس را ذليل و خوار مى نمايد . 7

8 . هر كه بر رسول خدا (ص) صلوات بفرستد ، خدا و ملائكه بر او صلوات مى فرستند . 8

9. صلوات فرستادن انسان را شبيه ملائكه مى نمايد و از رحمتي كه ملائكه در آن غرق هستند به او سهمى مى رسد .

10. انسان با رتبه و مقام صلوات به مقام خليلى مى رسد ؛ چنان كه ابراهيم (ع) به بركت صلوات به مقام خليلى نائل آمد . 9

11. سزاوارترين و نزديك ترين مردم در روز قيامت به رسول خدا كسى است كه در دنيا بر آن حضرت بيشتر صلوات فرستاده باشد . 10

12. رسول خدا (ص) به حضرت على (ع) فرمود :

هر كس بر من صلوات بفرستد شفاعت من بر او واجب مى شود . 11

13. حضرت رضا (ع) فرمود :

هر كس قادر بر كفارة گناهان خود نباشد صلوات بسيار بفرستد كه صلوات بر محمد و آل محمد گناهان را مى ريزاند . 12

14. اميرمؤمنان على (ع) فرمود :

صلوات فرستادن در محو كردن گناهان شديدتر است از فرو نشانيدن آتش توسط آب . 13

پى نوشت ها:

1. هدية خدا ، ص 20 .

2. ثواب الاعمال ، ص 190 .

3. امالى طوسي ، ج 1 ، ص 219 .

4. جامع الاخبار ، ص 67 .

5. جلاء الافهام ، ص 252 .

6. همان .

7 . شرح فضائل ، ص 114 .

8 . اصول كافى ، ج 4 ، ص 249 و جامع الاخبار ، ص 69 .

9. علل الشرايع ، ص 34 .

10. جامع الاخبار ، ص 68 و مكارم الاخلاق ، ص 312 .

11. جامع الاخبار ، ص 67 .

12. همان ، ص 28 .

13. ثواب الاعمال و عقاب العمال ، ص 184 .

66 .  صلوات، هنگام مصافحه با مسلمانان

رسول خدا (ص) فرمود :

دو بنده كه دوست يكديگر باشند و براى خدا با هم مصافحه نمايند و بر من صلوات فرستند ، پيش از آنكه از هم جدا شوند ، خدا گناهان هر دو را مي آمرزد . 1

1 . فضايل صلوات ، ص 112 .

67 . زمان و مكان فرستادن صلوات

1 . پس از شنيدن نام رسول خدا (ص)

2 . در ابتداى تدريس و موعظه پس از حمد و ثناى خدا . 1

3 . موقع نشستن بر مركب ، مستحب است گفته شود :

بسم الله و الله اكبر وصل على محمد و آله خير البشر . 2

4 . هنگام وضو گرفتن . 3

5 . هنگام عبور از كنار مساجد ، ورود به مساجد و خروج از آن ها . 4

6 . قبل از اشتغال به ذكر جمعى و فردى . 5

7 . در ابتداى مكاتبات و مراسلات ، آغاز و پايان غذا خوردن . 6

8 . در خطبة نكاح ، بعد از حمد و ثناى خدا . 7

9 . نزديك قبر رسول خدا (ص) . 8

10 . بعد از فراقت از سعى صفا و مروه ، در مشعر الحرام . 9

11 . در راه حج كسى كه مى خواهد به بلندى برود تكبير بگويد و چون روى به نشيب آرد ، صلوات بفرستد . 10

12 . بين قبر رسول خدا و منبر آن حضرت . 11

13 . هنگام ورزيدن باد و ذبح كردن حيوانات . 12

14 . هنگام داخل شدن در بازار . 13

15 . هنگام تعجب كردن . 14

16 . هنگام ارادة كارى . 15

17 . پس از عطسه . 16

19 . هنگام استمشام بوى خوش ، بوييدن گل ها ؛ به ويژه گل محمدي . 17

20 . پس از نمازهاى يوميه ، چهارده صلوات هديه به معصومين (ع) و هفت صلوات هديه به اولياى خدا ، نزد اهل سلوك سنت است . 18

پى نوشت ها:

1 . جلاءالافهام ، ص 222 و تفسير روح البيان ، ج 7 ، ص 231 .

2 . تفسير روح البيان ، ج 7 ، ص 231 .

3 . احقاق الحق ، ج 9 ، ص 621 .

4 . احقاق الحق ، ص 122 .

5 . تفسير روح البيان ، ج 7 ، ص 230 .

6 . شرح صلوات ، ص 113 .

7 . تفسير روح البيان ، ج 7 ، ص 232

8 . همان .

9 . همان .

10 . همان ، ص 231 .

11 . همان .

12 . شرح صلوات ، 133 .

13 . همان ، ص 113 .

14 . همان .

15 . همان .

16 . سنن ترمزي ، ج 2 ، ص 53 ؛ سنن نسائى ، ج 3 ، ص 145 .

17 . اصول كافي ، ج 4 ، ص 422 .

18 . روضه الواعظين ، ج 2 ، ص 127 .

68 . صلوات، هنگام خواب و بيداري

اين دو زمان از اهميت خاصى برخوردار مى باشد . زيرا آغاز و ختم زندگى روزانه است و بايد در شروع فعاليت روزانه به خدا توجه كامل داشت تا از وسوسه هاى نفسانى و القائات شيطانى در امان بود و هنگام خواب نيز كه يكى از زمان هاى فكر كردن و تصميم گرفتن زندگى فرد است ، بايد با اين توجه از خطر هر تصميم شيطانى و انديشة نفسانى حيواني كه انسان را از صراط مستقيم الهى منحرف مى نمايد و به دنبال نفس و شيطان مى دواند ، خود را دور ساخت .

اهل سير و سلوك به اين دو وقت ، بسيار توجه داشته اند كه هنگام خواب با چهارده صلوات يا سه صلوات صغير خود را زينت مى دهند و پس از بيدار شدن ، قبل اين كه بستر را ترك نمايند ، در حالت نشسته با توجه كامل ، چهارده صلوات هديه به چهارده معصوم (عليهم السلام) و هفت صلوات هديه به اولياء خدا نموده ، سپس زندگى آن روز را با وضو شروع مى كنند . 1

1 . رساله اذكار نور بخشيه ، ص 40 و رسالة مونس السالكين ، ص 18 .

69 . رهايى از گناه به بركت صلوات

گناه ، كه انسان را از حريم پاك عصمت و طهارت دور مى سازد . ثمرة دوستي نفس اماره و شيطان است . انس با گناه موجب مى شود آدمى پس از ارتكاب گناه ، پشت به طهارت و پاكى نموده ، در راه شيطان قدم بگذارد و ظلمت و تاريكى وجودش را پر كند . بنابراين ، منشأ و مبدا بدبختي هاى آدمى پيدا مى شود ، پس اگر از گناه توبه كرد نقطة سياه محو مى گردد و اگر هم چنان به معصيت ادامه داد ، نقطة سياه نيز تدريجاً بزرگ مى شود تا اينكه بر مجموع قلب غلبه مى نمايد . در اين صورت ، هرگز به رستگارى نخواهد رسيد ؛ مگر اين كه لطف و دستگيرى الهى شامل انسان شود .

به همين جهت ، حضرت صادق (ع) مى فرمايد :

براي قلب چيزى بدتر از گناه نيست . قلب با گناه مواجه مى شود و با آن مبارزه مى كند تا اين كه گناه بر قلب چيره مى شود و او را واژگون مى سازد .

شيطان ، دشمن قسم خورده عليه انسان ، تنها جايى كه بيش از اندازه براى انسان دردسر مى آفريند قلب انسان است ؛ يعني همان مكان ملكوتى كه انسانيت انسان به آن بستگى دارد و مي تواند فرشتة وحى را ببيند و سخنش را بشنود . حيات انسان به چنين قلبى بستگى دارد و اين قلب است كه بدن آدمى را اداره مي كند و تمام اعضا و جوارح مسخر او هستند و همة اعمال و حركات از او سرچشمه مي گيرد .

پس سعادت و شقاوت انسان به چگونگى قلب بستگى دارد ؛ چنان كه قرآن مي فرمايد :

« يوم لا ينفع مال و لابنون إلا من أتى الله بقلب سليم » ؛

در روز قيامت ، مال و اولاد براى انسان سودى ندارد مگر كسي كه با قلب سالم به سوى خدا برود .

تنها چيزى كه قلب را از حيثيت اصلى اش مى اندازد‌ ، گناه است . بايد از گناه فاصله گرفت ؛ البته با كمك خداوند سبحان .

لذا امام صادق (ع) مى فرمايد :

براي قلب چيزى بدتر از گناه نيست . بنابر فرمايش حضرت علي (ع) ، بيمارى قلب از بيمارى تن سخت تر است ؛ زيرا مركز فرماندهى بدن ، قلب است و بيمارى قلب مركز فرماندهي بدن را كور مى كند .

حضرت صادق (ع) مى فرمايد : كورى قلب بدترين نوع كورى است . در صورت كور شدن قلب ، انسان تدريجاً از خدا و كمالات انسانى دور مي گردد و در وادى تاريك حوادث سقوط مى نمايد و انسانيتش را به باد فراموشى مى سپارد . در چنين شرايطى است كه شيطان را به نفس خويش راه مى دهد و شيطان و نفس اماره هم سعى مى كنند ارتكاب يك گناه يا چند گناه را كوچك و بي اهميت جلوه دهند تا بدين وسيله مسلط بر انسان شوند و نفس را به ارتكاب گناه معتاد سازند ، كه در آن صورت ترك عادت بسيار دشوار خواهد بود ، مگر با تقوا پيش گرفتن ، كه بنا بر فرمايش حضرت على (ع) جامع همه خيرات و خوبى هاست .

آن حضرت فرمود :

يك عامل مهم جهت فاصله گرفتن از گناه و يك داروى شفابخش بيماري هاى نفس ، تقواست . تقوا روشنگر كورى دل ها ، شفابخش بيماري بدن ها ، اصلاح كنندة فساد سينه ها ، پاك كننده آلودگى هاى نفس و جلا دهندة پرده هاى ديدگان ، آرامش بخش اضطراب هاى دروني و روشن كننده تاريكى هاى شما مى باشد . براى رسيدن به پاكى ها و روشنى هاى دل و دور كردن شياطين از حريم قلب ، كه عرش الرحمان است ، به ذكر مبارك و شريف پر بركت فضيلت صلوات بر محمد و آل محمد (ص) متوسل شويد؛ تا قلب از آلودگى ها پاك شود .

نيز آن حضرت فرمود :

هر كس ورع و تقوايش كم باشد ، قلبش خواهد مرد و هر كس قلبش بميرد داخل دوزخ خواهد شد . پس تنها تقوا مى تواند پناهگاهى استوار باشد و سم و نيش گناهان را قطع كند .

نيز آن حضرت فرمود :

اي بندگان خدا ! بدانيد كه تقوا پناهگاهى استوار است و بى تقوايي خانة سست بنيادى است كه نمى تواند ساكنانش را نگه دارد و پناهنده اش را حفظ كند .

از نزديك شدن به ناپاكان بهراسيد ؛ زيرا حضرت على (ع) فرمود :

از معاشرت با اشرار و مفسدين ، اجتناب كنيد ؛ زيرا دوست بد همانند آتش مى باشد كه هر كس به آن نزديك شود ، خواهد سوخت .

خداوند مى فرمايد :

« فاذكروا آلاء الله و لاتعثوا فى الأرض مفسدين » 1؛ نعمت هاى خدا را به ياد آريد و به كفر و فساد در روى زمين روى مياريد و از مفسدين و تبهكاران مباشيد . 2

1 . سورة‌ اعراف ، آيه 74 .

2 . بحارالانوار ، ج 70 ، ص 51 و ج 77 ، ص 386 و نهج البلاغه ، خطبه 198 و تفسير روح البيان ، ج 7 و ص 234 و غررالحكم ، ص 147 .

70 . رفع حسرت به بركت صلوات

از سفيان ثورى پرسيدند : يوالحسره كدام روز است كه حق تعالي مى فرمايد :

« و انذرهم يوم الحسره » ؛ بترسان ايشان را از روز حسرت .

سفيان جواب داد : آن روز ، قيامت است و جرأت همه خلق را فرو خواهد گرفت ؛ زيرا نيكان حسرت مى خورند كه چرا از اين بيشتر نيكي نكرديم و بدها حسرت مى خوردند كه چرا به سلوك راه حسنات مشغول نگشتيم . از او پرسيدند : اى شيخ ، آيا كسى خواهد بود كه در آن روز حسرت نداشته باشد ؟ گفت : آرى ، كسى كه در اين دنيا مدام بر رسول خدا صلوات فرستاده باشد ، در روز قيامت حسرت چيزي را نمى خورد . 1

1 . شرح صلوات ، ص 95 .

71 . حفظ ماندن از آتش جهنم به بركت صلوات

حضرت صادق (ع) به شخصى كه در خدمتشان بود ، فرمود :

مي خواهم چيزى به تو ياد دهم كه تو را از گرمى آتش جهنم نگاه دارد و آن اين است كه بعد از نماز صبح ، صد مرتبه صلوات فرستى . 1

1 . همان . ص 101 .

72 . صلوات در خانه كعبه

عبدالسلام بن نعيم مى گويد : به امام صادق (ع)عرض كردم : داخل خانه كعبه شدم و هيچ دعايى به خاطرم نيامد مگر صلوات بر رسول خدا .

آن حضرت فرمود :

هيچ كسى از كعبه بيرون نيامده است كه عملش از عمل تو بهتر باشد . 1

1 . آداب صلوات ، ص 144 .

73 . صلوات با دل و زبان

يكى ا‌ز آداب فرستادن صلوات اين است كه دل با زبان موافقت نمايد ، به اين معنا كه از روى غفلت زبان را به گفتن صلوات حركت ندهد . 1

1 . شرح صلوات جلد 116 .

74 . حاضر ديدن پيامبر با صلوات

ديگر از آداب صلوات اين است كه هنگام صلوات فرستادن ، آن حضرت را حاضر بينيد و چنان تخيل نمايد كه با آن حضرت در حال سخن گفتن هستيد .

75. صلوات از سلمان فارسي

سلمان فارسى رضى الله عنه فرمود : خداوند فرمود : گرامى ترين خلق بر من و فاضل ترينشان نزد من ، محمد ، على و امامان هستند كه از ذرية محمد و على هستند . پس هر كه را حاجتى به من باشد و خواهد كه برآورده شود يا مصيبتى به او رسيده باشد و خواهد كه رفع گردد ، مرا بخواند به حق محمد و آل طاهرين او ، تا من حاجت او را روا سازم . 1

1 . همان ، ص 149 .

76 . صلوات از زبان شيوخ معتبر

شيخ مفيد ، شيخ صدوق و شيخ طوسى به سندهاى مختلف و به عبارات نزديك به يكديگر ، از امام محمد باقر (ع) روايت شده كه اگر در جهنم نيز از خدا تقاضاى كمك شود و گفته شود :

خدايا ! بحق محمد و اهل بيت آن حضرت صلوات الله عليهم و اجمعين كه بر او رحم نمايد ، پس از جانب خدا وحى مى رسد به جبرئيل عليه السلام كه فرو رود به سوى بندة من و او را بيرون آور ، پس جبرئيل مى گويد : اى پرودرگار ! چگونه براى من ميسر است كه داخل در آتش شوم ، خطاب مى رسد كه من آتش را امر نموده ام كه بر تو سرد و سلامت باشد . عرض مى كند : آن بنده كجاست ؟ مي فرمايد : در چاهى است از سجين ( آتش جهنم ) . پس جبرئيل نزد آن بنده مى آيد و مى بيند كه آن بنده قدمش بسته است . پس بيرون مى آورد او را ، خدا به آن بنده خطاب مى كند كه اى بندة من ، چقدر بود مكث تو در آتش . آن بنده مى گويد : نمي دانم . خطاب مى رسد كه به عزت و جلال خودم قسم كه اگر تو به آن نحو از من تقاضا نمى كردى هر آينه خوارى تو در آتش به طول مي انجاميد و لكن من بر خود لازم گردانيده ام كه هر كه از من تقاضاى كمك نمايد به حق محمد و اهل بيت او ، گناه او را كه در ميان من و اوست بيامرزم و امروز تو را آمرزيدم . 1

1 . شرح صلوات ، ص 150 .

77 . صلوات برابر است با 12 هزار ختم قرآن

رسول خدا (ص) فرمود :

هر كه در شب جمعه ، 2 ركعت نماز به جا آورد و در هر ركعت 50 مرتبه سورة اخلاص را بخواند و بعد از آن بگويد :

اللهم صل على النبى العربى و آله ، خدا گناهان گذشته و آيندة او را بيامرزد و چنان باشد كه گويا دوازده هزار مرتبه قرآن را ختم كرده است و خدا او را از گرسنگى و تشنگى روز قيامت حفظ كند و تمام اندوه و حزن او را بر طرف سازد و او را از ابليس و لشكريانش حفظ كند و مرگ را بر او آسان گرداند و اگر در آن روز يا در آن شب بميرد شهيد مرده است و خدا عذاب قبر از او بردارد و هر چه از خدا تقاضا كند به او عطا فرمايد و نماز و روزه او را قبول فرمايد و دعاى او را مستجاب سازد و ملك موت روح او قبض نكند تا آن كه رضوان ريحان بهشت را به نزد او آورد . 1

1 . همان ، ص 153 .

78 . عظمت دو  ركعت نماز با صلوات

هر كه در شب جمعه ، 2 ركعت نماز به جا آورد و در هر ركعت بعد از حمد ، 10 مرتبه آيه الكرسى و 25 مرتبه سورة‌ اخلاص بخواند و بعد از نماز هزار مرتبه بگويد :

اللهم صل على النبى الامى و آله ،

خدا شفاعت هزار پيغمبر به او عطا فرمايد و ثواب ده حج به او عطا فرمايد كه از بزرگ ترين شهرهاى دنيا وسيع تر ميباشد .

79 . استجابت دعا  به بركت صلوات

امام جعفر صادق (ع) فرمود : چون بنده بگويد : اللهم صل علي محمد و آله و على اهل بيته . مستجاب مى شود و هر دعايى كه بعد از آن بكند نيز مستجاب مى گردد . 1

1 . همان ، ص 153 .

80 . سبب مهر  پانصد درهمى زنان  به بركت صلوات

از حضرت امام رضا (ع) پرسيدند : سبب چيست كه مهر زنان در شريعت 500 درهم قرار داده شده است .

فرمود : خداوند بر خود واجب گردانيده است كه هر مؤمنى كه 100 مرتبه الله اكبر ، 100 مرتبه سبحان الله ، 100مرتبه الحمدالله و 100 مرتبه لا اله الا الله بگويد و سپس 100 مرتبه بر محمد و آل محمد (ص) صلوات فرستد و بعد از آن بگويد : اللهم زوجنى من الحور العين ، حورالعين را به او تزويج نمايد و علت اين است كه مهر زنان را 500 درهم قرار داده است . 1

1 . همان ، ص 155 .

81 . قضيه گاو  بنى اسرائيل

در ميان بنى اسرائيل ، كسى را كشته بودند و قاتل او را معلوم نبود و از جانب خدا مأمور شدن گاوى را بكشند كه داراى صفات ويژه اى باشد و چنان گاوى را پيدا نكردند ، در حالى كه جوانى از بنى اسرائيل چنين گاوى داشت ، ولي آنان اطلاع نداشتند . شبى در خواب به آن جوان الهام مى شود كه چون تو بر محمد و آل محمد صلوات مى فرستى ، جزاى تو را در اين دنيا به تو مى رسانيم . در خواب ، به جوان بني اسرائيلى الهام مى شود كه گروهى از بني اسرائيل روزى جهت خريدن گاو سراغ تو مى آيند . شما گاو را نمى فروشى مگر به امر مادرت و اگر چنين كنى ثروت بسيارى براى خود و فرزندانت به دست مى آيد .

آن جوان از چنين خوابى شاد گرديد و چون صبح شد گروهى از بنى اسرائيل به منزل آن جوان آمدند كه گاوش را بخرند .

باب گفت و گو شروع شد و به جوان گفتند كه گاوت را چند مى فروشي؟

گفت : دو دينار ، ولى اختيارش دست مادرم مى باشد . گفتند : ما يك دينار مى خريم و چون با مادر مصلحت كرد گفت : به چهار دينار بفروش . جوان گفت : مادرم مى گويد چهار دينار ، خريداران گفتند : ما دو دينار مى خريم . جوان چون با مادر مصلحت كرد ، گفت : صد دينار . خريداران گفتند : ما پنجاه دينار مى خريم . آنچه خريداران راضى مى شدند ، مادر قيمت گاو را بالاتر مى برد تا به آنجا كه گفت : بايد پوست گاو را از طلا پر سازند .

گاو را خريدند و كشتند و استخوان بيخ دم او را گرفتند و بر آن مرده زدند و گفتند : خداوندا ! به حق محمد و آل طيبين او صلوات الله عليهم  مرده را زنده گردان و به سخن در آور ، تا آن كه ما را خبر دهد كه كى او را كشته است .

ناگاه آن كشته به امر و اذن خداوند به بركت قسم ها و ذكر صلوات بر محمد و آل او (ص) ، صحيح و سالم برخاست و به موسى (ع) عرض كرد :

اي پبغمبر خدا ! اين دو پسر عموى من بر من حسد بردند ، به خاطر دختر عمويم مرا كشتند و بعد از كشتن ، مرا در محله اين گروه انداختند كه ديه مرا از ايشان بگيرند . پس موسى (ع) آن دو را كشت و آن گاه خدا پوست آن گاو را آن چنان گشاد و بزرگ كرد تا آن كه از پنج هزار اشرفي پر شد .

سپس بعضى از بنى اسرائيل گفتند :

نمي دانيم كه كدام عجيب تر است : زنده كردن خدا اين مرده را يا به سخن درآوردن صاحب اين گاو را ؟ پس وحى آمد : اي موسى ، به بنى اسرائيل بگو كه هر كدام از شما مى خواهد كه من زندگانى او را در دنيا نيكو گردانم و در بهشت محل او را عظيم سازم و او را در آخرت با محمد و آل طيبين او (ص) هم صحبت نمايم ، مثل آنچه اين جوان كرده ، عمل كند . به درستى كه اين جوان از موسى (ع) شنيده بود ذكر محمد و آل طاهرين چقدر پر ارج است و پيوسته برايشان صلوات مى فرستاد و ايشان را از جميع خلايق انس و جن و ملائكه جدا مى دانست و به اين سبب مال عظيمى برايش ميسر شد .

سپس جوان به موسى (ع) گفت :

اي پيغمبر خدا ، حالا من چگونه اين همه مال را حفظ كنم ؛ با بودن اين همه دشمنان و اين همه حسودان . حضرت موسى در جواب مي فرمايد :

بخوان براى اين همه مال ، صلوات بر محمد و آل محمد . چنانچه پيش از اين مى خواندى و همان اعتقاد درست تو براى صلوات بود ، و به بركت همان صلوات ها بود كه اين همه مال گران قيمت به دست تو آمد . پس به ذكر صلوات هايت ادامه بده ، تا خداى بزرگ و قادر و توانا اين مال را براى تو حفظ نمايد و هر دزد و حسود و ظالمى كه ارادة بدى براى مال تو كند ، خدا ضرر او را رفع نمايد . در اين وقت آن جوان زنده شد . چون اين سخنان موسى (ع) و جوان صاحب گاو را شنيد تشويق شد كه از حضرت موسى كمك بگيرد و گفت :

خداوندا ، تقاضا مى كنم از تو به آنچه اين جوان از تو تقاضا نمود ، از صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد و متوسل شدن به انوار مقدسه ايشان،كه مرا باقى بدارى در دنيا كه برخوردار شوم از دختر عموى خود و خوار گردانى دشمنان و حسودان مرا ،و خير زياد به سبب صلوات بر محمد و آل محمد روزى نماى مرا .

پس خدا وحى فرستاد كه اين جوان را به بركت توسل به انوار مقدسه محمد و آل محمد (ص) 130 سال عمر دادم كه در اين مدت صحيح و سالم باشد و در قواى او ضعفى حادث نشود ، از زوجة خود ، دختر عمويش بهره مند گردد و چون اين مدت منقضى شود هر دو را با يكديگر از دنيا مى برم و در بهشت خود جا مى دهم كه در آن جا مغتنم باشند و سپس از خدا وحى آمد به موسى ، كه اى موسى ! اگر كشندة اين جوان تقاضا مى كرد از من مثل تقاضايى كه اين جوان كرد و متوسل به انوار مقدسه محمد و آل محمد مى شدند و از عمل خود توبه مى كردند و از من مى خواستند كه رسواشان نكنم او را رسوا نمي كردم و اذهان و خاطر بنى اسرائيل را از پيدا كردن قاتل دور مى كردم و اگر بعد از رسوايى توبه مى كردند و متوسل به انوار مقدسه محمد و آل محمد (ص) مى شدند عمل او را از خاطره هاى مردم بيرون مى بردم و در دل اولياى مقتول مى انداختم كه از قصاص او بگذرند .

بعد از مدتى ، آن قبيلة بنى اسرائيل كه گاو را خريدارى كرده بودند ، به فرياد آمدند نزد حضرت موسى (ع) و گفتند : اى موسى ! ما با لجاجت ، خود را به پريشانى مبتلا نموده ايم و تمام اموالمان را به بهاى گاو از دست داديم . پس دعا كن خداوند روزى ما را زياد فرمايد . موسى (ع) فرمود :

واي بر شما ! مگر نشنيديد دعاى آن جوان را و آن مقتول زنده شده را ؟ مگر نديديد چه فايده بر دعاهاى اينها ( صلوات بر محمد و آل محمد ) مى كردند ؟ پس شما نيز متوسل به ذكر صلوات و درود بر محمد شويد . آن گاه گروه بنى اسرائيل متوسل به ذكر صلوات و درود بر محمد و آل محمد شدند و خدا را قسم به محمد و آل محمد (ص) كردند تا اين كه فقر و احتياجشان بر طرف شود . سپس خدا به حضرت موسى (ع) وحي نمود كه بگو به ايشان كه بروند به فلان خرابه و فلان موضع را بشكافند كه در آنجا ده هزار دينار هست بردارند و هر چه را كه از هر كسى گرفته اند رد نمايند و زيادى را ميان خود تقسيم كنند تا اموالشان چند برابر گردد . (ص)

1 . همان ، ص 131 – 136 .

82 . شيرينى عسل به بركت صلوات

روزي حضرت محمد مصطفى (ص) و اميرمؤمنان على (ع) در ميان نخلستانها نشسته بودند كه زنبور عسلى شروع كرد دور پيغمبر اكرم چرخيدن . پيغمبر (ص) فرمود :

يا على ! مى دانى اين زنبور چه مى گويد ؟ حضرت على فرمود : خير . رسول اكرم (ص) فرمود : اين زنبور امروز ما را مهمان كرده ، مى گويد : يك مقدار عسل در فلان محل گذاشتم ، اميرمؤمنان (ع) را بفرستيد تا آن را از آن محل بياورد . اميرمؤمنان (ع) بلند شد و عسل را از آن محل آورد . حضرت رسول خدا (ص) فرمود : اى زنبور ! غذاى شما كه از شكوفة گل تلخ است ، به چه علتى آن شكوفه به عسل شيرين تبديل مى شود ؟ زنبور گفت : يا رسول الله ! شيرينى اين عسل از بركت ذكر وجود مقدس شما و ( آل ) شماست ، چون هر وقت مقدارى از شكوفه استفاده مى كنيم همان لحظه به ما الهام مى شود كه سه بار بر شما صلوات بفرستيم . وقتى كه مى گوييم « اللهم صل على محمد و آل محمد » ، به بركت صلوات بر شما عسل ما شيرين مى شود . 1

1 . خزينه الجواهر ، ص 586 .

83 . رفع اثر آتش با ذکر صلوات

روزي شخصى از بازار يك ماهى خريد و به خانه آورد و به زنش داد تا برايش غذايى آمده كند . زن آتشى روشن كرد و آن ماهي را روى آتش گرفت و هر چه منتظر ماند ماهى نپخت و آتش اصلاً در ماهى اثر نكرد . هر دو تعجب كردند كه چرا اين ماهى نمي پزد ؟ خدمت حضرت محمد (ص) آمدند و داستان را براى آن حضرت بيان كردند . حضرت رسول به ماهى فرمود :

چرا آتش در تو كارگر نيست و اثرى ندارد ؟! به اذن حق ، ماهى به حرف آمد و گفت : يا رسول الله ! از بركت ذكر وجود مقدس و نازنين شما آتش در من اثر نمى كند ، يا رسول الله ، من مال فلان دريا هستم ، يك روز كه در آن دريا شنا مى كردم ، كشتى بزرگى از آنجا مى گذشت ، و من هم كنار آن بودم كه يكى از مسافران آن كشتى بر شما و اهل بيت شما صلوات مى فرستاد ، من وقتى كه صداى صلوات او را شنيدم خوشم آمد ، من هم شروع كردم به گفتن (اللهم صل على محمد و آل محمد ) در آن وقت ، ندايى بگوشم رسيد : اى ماهى بدن تو بر آتش حرام شد ، به خاطر همين ، آتش در من اثر نمى كند .

84 . رفع فراموشى به بركت صلوات

روزي حضرت خضر  على نبينا و آله و عليه السلام  از امام حسن (ع) پرسيد :

چرا گاهى انسان چيزى را فراموش مى كند در حالى كه قبلا در زبان و فكرش بوده ؟ امام حسن (ع) فرمود :

دل انسان در يك ظرفى است كه روى آن در و پرده اى انداخته شده و در آن حال انسان فراموشى پيدا مى كند ، ولى وقتي بر محمد و آل محمد صلوات بفرستى در آن ظرف برداشته شده و قلب روشن مي شود ، و آن چيز فراموش شده به ذهن انسان مى آيد . اگر صلوات نفرستند يا ناقص بفرستند آن سرپوش بر آن محكم تر و دلش تاريك مي شود و آن چيز را فراموش مى كند . حضرت محمد (ص) فرمود :

هر كس كه چيزى را فراموش كرد بر من صلوات بفرستد تا آن چيز يادش آيد . (ص)

1 . ختوم و اذكار ، ص 63 .

85 . دائم الصلوات

سفيان ثورى گفت : سالى در ايام حج ، به سوى كعبة مقصود مي رفتم . وقتى به مدينه طيبه رسول خدا رسيدم و به روضه و حرم شريف مشرف شدم ، جوانى را ديدم كه سيماى صالحان در چهره اش نمايان بود ، و آثار پرهيزگاران از صورتش پيدا بود و دور حرم مطهر زيارت مى كرد ، و چيزى بر زبانش نبود جز ؛

« اللهم صل على محمد و آل محمد » .

خواستم كه از او بپرسم « چرا اين همه دعا و ذكر كه وارد شده است ، را نمي گويى ؟ » كه جمعيت بين من و آن جوان فاصله انداخت ، و اين حرف توى دلم ماند . به مكه آمدم و در حال طواف ، دوباره آن جوان را ديدم . باز جز صلوات چيز ديگرى بر زبانش نديدم . آمدم كه دوباره با او حرف بزنم كه دوباره ازدحام مردم بين من و او جدايى انداخت . دوباره حسرت حرف زدن به دلم ماند . روز عرفه كه به عرفات رفتم ، همه را در حال ذكر و ورد مى ديدم ، باز آن جوان را ديدم كه مى گفت : « اللهم صل على محمد و آل محمد » ، مي نشست و صلوات مى فرستاد ، مى ايستاد و صلوات مى فرستاد راه مى رفت و صلوات مى فرستاد . رفتم جلو و سلام كردم و با او گرم صحبت شدم . گفتم : از مدينه تا اين جا به دنبالت هستم و در همه احوال ديدم همواره صلوات مى فرستى ؟! تعجب مى كنم از اين ذكر ، در حالى كه تمام مردم در حال نماز و ذكر و دعا و تضرع و استغفار و خشوع و خضوع هستند ، تو همه اش مى گويى : « اللهم صل علي محمد و آل محمد » . آيا از اين ذكر چيزى ديدي ؟!

گفت : رفيق ! من از اين صلوات خيلى چيزها ديدم . به خاطر همين همواره صلوات مى فرستم . يكى از آنها اين داستان عجيب است كه برايت مى گويم ، كه ببينى اين صلوات چه مى كند . پارسال در اين موقع با مرحوم پدرم به سوى كعبة مقصود به راه افتاديم . در بين راه ، در فلان منزل پدرم مريض شد و از سفر باز مانديم . من هم رفتم جايى را كرايه كردم و مرحوم پدرم را به آن جا بردم و چراغى را روشن كردم و سرش را كنار خودم گذاشتم و همين طور به صورتش نگاه مى كردم ، ديدم اجلش رسيد و پدرم به سكرات مرگ افتاد .

روي سفيد پدرم سياه شد . از ديدن اين منظره خيلي ناراحت و ترسان شدم ، گفتم « انا لله و انا اليه راجعون » صبح مى شود و مردم براى كفن و دفن مى آيند و روى پدرم را سياه مى بينند و مى گويند اين پير چه معصيت كرده كه به اين روز افتاده . از ديدن اين منظره خيلى ناراحت بودم ، پارچه اى رويش انداختم و از شدت ملامت اغيار ، گرية زيادى كردم كه پدرم از دستم رفت و از همه مهمتر صورتش هم سياه شده ، چه كنم ؟ از ناراحتى و گريه زياد كنار بستر پدرم خوابم برد ، در عالم خواب ديدم يك نفر نورانى و زيبا كه تا به حال به زيبايى او در دنيا نديده بودم و بويى به خوشبويى او استشمام نكرده بودم . لباس هاى زيبا در بر داشت كه تا به حال نديده بودم و عمامه اى به سفيدى عمامه او نديده بودم . داخل شد و سر بالين پدرم آمد و پارچه اى را كه رويش بود كشيد و دست مبارك را روى صورت مرحوم پدرم ماليد .

ناگهان صورت پدرم سفيد شد . من كه متحير بودم‌ ، با تعجب خود را به دست و پاى آن حضرت انداختم و گفتم : آقا شما كى هستى كه مرا از اين غم بزرگ نجات دادى ؟ فرمود : من صاحب قرآن ، محمد بن عبدالله (ص) هستم . گفتم : پدرم چه كار كرده بود كه به اين رو سياهى مرد .

حضرت فرمود : اين شخص به خودش جفا مى كرد و گنهكار بود ، اما چون هميشه بر من صلوات مى فرستاد و به ياد من بود من هم در اين جا به فريادش رسيدم و به يادش هستم ، و اين پاداش كسى است كه بر من صلوات بفرستد . من از خواب بيدار شدم و روى پدرم را چون ماه تابان درخشان و روشن ديدم . از آن روز تا به حال فهمبدم كه صلوات چه خاصيت هايى دارد . 1

1 . داستانهاى صلوات ، ص 30 – 33 .

86 . بوسه ى پيغمبر (ص) به بركت صلوات

مرحوم حاج شيخ على اكبر نهاوندى از علماى مشهد  فرمود :

يكي از زهاد و پرهيزگاران مى فرمود : من با خودم عهد كردم كه هر شب قبل از خوابيدن به اندازة معينى بر محمد و آل محمد صلوات بفرستم . يك شب يك عده از رفقا و دوستان به اطاق و حجره ام آمدند . با اين كه حجره ام شلوغ بود و تا دير وقت طول كشيد و خسته بودم ولى مثل هر شب صلوات هايم را فرستادم و بعد خوابيدم . خواب ديدم آقا رسول الله وارد حجره شدند و از تشريف فرمايي وجود مقدس حضرت ، در و ديوار منور شده بود . به سوى من تشريف آوردند و فرمودند :

كجاست آن دهانى كه بر من صلوات مى فرستاد ؟ مى خواهم ببوسم . من خجالت كشيدم كه بگويم « من » ، چون لياقتى در خودم نمي ديدم ولى آن قدر آقا رسول الله بزرگوار بودند كه صورت مبارك را جلو آوردند و به صورت من بوسه زدند . از شدت خوشحالى از خواب پريدم ، به طورى كه همه دوستان و رفقا از خواب بيدار شدند . 1

1 . خزينه الجواهر ، ص 589 .

87 . ذكر صلوات به جاى ذكر طواف كعبه

فردي را در حال طواف كعبه ديدم كه به جاى ذكر طواف ، فقط مى گفت :

« اللهم صل على محمد و آل محمد » .به او گفتم : چرا ذكر طواف نمي گويى ؟ گفت : به خاطر اين كه با خودم عهد كردم در هر حالي باشم فقط صلوات بفرستم .

گفتم : براى چه ؟ گفت : داستانى دارد كه بسيار عجيب است . گفتم : چه داستانى ؟ گفت : روزى كه پدرم از دنيا رفت ، صورتش مثل الاغ شد . خيلى ناراحت شدم كه چرا پدرم اين طورى از دنيا رفت ، مگر چه كرده بود ؟ تا اين كه شب خوابيدم ، در عالم خواب محضر مقدس رسول الله رسيدم ، دامن آن حضرت را گرفتم و التماسش كردم و علت تغيير صورت پدرم را از آن حضرت پرسيدم : آن حضرت فرمود :

پدرت رباخوار بود و به خاطر همين گناه بزرگ صورتش تبديل به الاغ شد ؛ ولى پدرت يك كار خوبى داشت و آن اين است كه هر شب هنگام خوابيدن صد مرتبه بر من صلوات مى فرستاد و من هم به خاطر اين عمل بزرگ ، صورتش را به حال او برگردانيدم .

از خواب پريدم ، و به صورت پدرم نگاه كردم ، ديدم صورتش مثل ماه مي درخشد . بعد او را به خاك سپردم . هاتفى صدا زد : اين عنايت خداى ارحم الرحمين و غفار است و آمرزش او به خاطر آن صلوات هايى بود كه بر رسول ما مى فرستاد . لذا از همان روز عهد كردم كه در هر حالى باشم ، بگويم :

« اللهم صل على محمد و آل محمد » .

88 . آرامش درياى طوفانى به بركت صلوات

يكى از دانشمندان مسلمان به نام شيخ موسى ضرير نقل كرده است : روزى با عده اى از دوستان و همراهانم با كشتى به سفرى مى رفتيم ، در مسير ناگهان دريا طوفاني شد و كشتى دست خوش امواج بى قرار دريا قرار گرفت ؛ به طوري كه همه از زنده ماندن نااميد شديم و از همديگر حلاليت طلبيده ، و خداحافظى كرديم . هر كدام شروع به تضرع و گريه و زاري و دعا و نذر و نياز و التماس ، و از خدا نجات خودمان را مى خواستيم . در اثر اين ناراحتى و اضطراب بيحال شدم و خوابم برد . در عالم خواب ، محضر مقدس حضرت رسول (ص) مشرف شدم و به آن حضرت متوسل شدم . حضرت فرمود : به اهل كشتى بگو هزار بار بر من اين صولات را بفرستند :

الهم صل على سيدنا و آله ، صلاه تنجينا بها من جميع الاهوال و الآفات ،

خدايا بر مولاى ما و خاندانش درود فرست ، درودى كه با آن ما را از همة وحشت ها و گزنده ها نجات بخشى ،

و تقضى لنا بها جميع الحاجات، و تطهرنا بها من جميع السيئات ،

و تمام نيازهامان را با آن برآوري، و از همة گناهان پاكيزه گردانى ،

و ترفعنا بها عندك اعلى الدرجات ، و تبلغنا بها اقصي الغايات

و ما را نزد خود ، به والاترين مرتبه ها بالا برى ، و به نهايت اهداف

من جميع الخيرات فى الحيات و بعد الممات ،

كه همه نيكى ها است نائل كنى ، در زندگى دنيا و پس از مردن .

تا نجات پيدا كنيد .

من هم مى گفتم و حفظ شدم ، تا از خواب بيدار شدم ، به دوستان و همراهان گفتم :

همه با من مشغول خواندن اين صلوات شدند . هنوز به سيصد مرتبه نرسيده بود كه طوفان قطع شد و امواج خوابيد .

89 . مانع غيبت به بركت صلوات

روزى يكى از اوليا به حضرت الياس و حضرت خضر (ع) شكايت كرد كه مردم زياد غيبت مى كنند و غيبت هم از گناهان كبيره است و هر چه آنها را نصيحت مى كنم و آنها را منع از غيبت مى كنم ، به حرفم اعتنايى نمى كنند و آن عمل قبيح را ترك نمى كنند . چه كنم ؟ حضرت الياس (ع) فرمود :

چاره اين كار اين است كه وقتى وارد چنين مجلسى شدى و ديدى غيبت مى كنند ، بگو :

« بسم الله الرحمن الرحيم و صلى الله على محمد و آل محمد » .

پروردگار ، ملكى را بر اهل آن مجلس موكل مى كند كه هر وقت كسى خواست غيبت كند آن ملك جلوى اين عمل زشت را مي گيرد و نمى گذارد غيبت شود . سپس حضرت خضر (ع) فرمود :

وقتى كسى در وقت بيرون رفتن از مجلس بگويد :

«بسم الله الرحمن الرحيم و صلى الله على محمد و آل محمد » حضرت حق ملكى را مى فرستد تا نگذارد كه اهل آن مجلس غيبت او را كنند.

90 . فقير و ثروتمند

فقيري كه محتاج و صاحب عيال بود ، به طلب رزق و روزى از خانه بيرون آمد . نمى دانست كجا برود . اتفاقا گذرش به مسجدى افتاد كه واعظى بالاى منبر بود و مجلس را گرم كرده بود و مردم را تشويق و ترغيب به صلوات مى كرد . آن مرد فقير همان جا ايستاد و گوش به حرف واعظ مى داد كه مى گفت :

در فرستادن صلوات كوتاهى نكنيد ، زيرا اگر ثروتمند بر آن حضرت صلوات بفرستند خداوند متعال در مالش بركت مى دهد و اگر فقير صلوات بفرستد خدا از آسمان روزى او را مى فرستد . آن فقير از آن مجلس بيرون آمد و همين طور كه راه مى رفت مشغول فرستادن صلوات شد و مى گفت :

« اللهم صل على محمد و آل محمد »

سه روز از اين ماجرا گذشت و او صلوات مى فرستاد تا گذرش به يك خرابه اى افتاد . پايش به سنگى گير كرد . آن سنگ را بلند كرد ، ديد زيرش سبو و خمره اى پر از طلا است . با خودش گفت وعده روزى من از آسمان بايد بيايد ، من روزى زمين را نمى خواهم . سنگ را روى خمره گذاشت و به خانه آمد و قصه را براى همسرش تعريف كرد .

مرد فقير همسايه اى داشت كه يهودى بود ، از قضا زمانى كه داستان را براى همسرش تعريف مى كرد آن مرد يهودى بالاى بام خانه گوش مى داد و فورى از بام خانه پايين آمده و سراسيمه به خرابه رفت و آن سبو و خمره را برداشت و به خانه آورد . وقتى سر آن را برداشت ديد كه پر از مار و عقرب است . به خانواده اش گفت :

اين همسايه مسلمان ما ، دشمن ما است . وقتى كه من بالاى بام بودم فهميد و اين حرف را زده كه من به طمع بيفتم و آن خمره را باز كنم و مار و عقرب ما را بگزند و نيش بزنند . حالا كه اين طور شد من خمره را بالاى بام مى برم و از روزنه به خانه اش و روى سرشان مى ريزم تا هلاك شوند . حالا كه ضرر را براى ما مي خواستند سر خودشان بيايد . او  آمد بالاى بام ، ديد كه مرد فقير با زنش در حال مجادله و سر و صدا هستند و همسرش مي گويد : اى مرد ، روا باشد كه تو سبوى پر از زر پيدا كنى و آن را بگذارى ، بيايى و ما در فقر و تنگدستى باشيم ؟ مرد فقير گفت : من اميدوارم كه روزيمان را خدا از آسمان نازل كند كه ناگهان مرد يهودى سر سبو را باز كرد و خمره را سرازير كرد . مرد فقير ديد از بالا صدا مى آيد ، سرش را بلند كرد ديد از روزنه خانه اش زر و طلايى مى بارد، صدا زد : اى زن‌ ، ببين از آسمان طلا و زر مى بارد . سريع ، شروع كرد به صلوات گفتن و جمع كردن زرها ، يهودى ديد كه از سبو  سر  و  صداى زر مى آيد آن را برگرداند دوباره ديد كه همان مار و عقرب هاست . دوباره سرخمره را پايين كرد و بقيه اش را به خانه فقير ريخت . يهودى فهميد كه اين سرى از اسرار غيبي است . به ذهنش آمد كه اين قضيه مثل همان قضيه زمان حضرت موسى است كه آب نيل براى قطبى ها خون بود و براي سبطى ها آب، در همان لحظه ، مرد فقير را بالاى بام دعوت كرد و به دست او مسلمان شد و از بركت صلوات بر محمد و آل محمد (ص) هم فقير ، ثروتمند شد و هم يهودى سعادت پيدا كرد كه مسلمان شود .

91. رفع عذاب از قبرستان به بركت صلوات

مادري بعد از وفات دخترش ، او را در خواب مى بيند كه در عذاب و رنج سختي است . با ناراحتى از خواب بيدار مى شود و ناله و فرياد و گريه زارى سر مى دهد . چند روزى به حال فرزندش اشك ريخت ، مدتى از اين ماجرا گذشت . دوباره دخترش را در خواب ديد كه خوشحال و خرسند است و در بهشت فردوس نشسته و در حال استراحت است . مادر گفت : اي دختر ، آن دفعه با آن وضع اسفبار و اين دفعه تو را در بهشت مى بينم ، داستان چيست ؟

گفت : اى مادر ، آن عذاب و آن سختى ها به خاطر گناهان و غفلت هايم بوده كه مشاهده كردى ؛ اما اين حالى كه مى بيني به واسطه اين است كه چند روز پيش عزيزى از كنار مقبره و قبرستان ما رد مى شد و چند دفعه صلوات فرستاد و ثواب آن را به اهل گورستان بخشيد . خدا به بركت آن صلوات ، عذاب را از اهل اين گورستان برداشت و هر كس كه در قبرستان صلوات بفرستد و به اهل آن هديه كند ، خدا به بركت آن صلوات عذاب را از اهل آن بر مى دارد .

92 . بوى عطر عجيب به بركت صلوات

حجت الاسلام والمسلمين آقاى محقق تعريف مى نمود: مرحوم آخوند ملا على همدانى ( رضوان لله تعالى عليه ) فرمود : روزي پيرمردى براى حساب خمس پيش من آمد . متوجه شدم كه از آن پيرمرد بوى عطر عجيبى به مشامم مى رسد كه تا به حال نظير آن را استشمام نكرده ام . از آن پيرمرد پرسيدم كه اى پيرمرد از چه عطرى استفاده مى كنى ؟

گفت : حضرت آيت الله ، اين بوى خوش داستانى دارد كه تا به حال براى كسى نگفته ام ؛ اما چون شما مولا و آقاى ما هستى برايتان تعريف مى كنم . شبى در عالم خواب ، به محضر مقدس آقا رسول الله (ص) مشرف شدم . آن حضرت نشسته بودند و حدود ده يا بيست نفر اطراف ايشان حضور داشتند و من هم در آن مجلس بودم . آن حضرت فرمود :

كدام يك از شما بر من زياد صلوات مى فرستيد . من خواستم بگويم كه من زياد صلوات مى فرستم ، اما ساكت شدم . بار دوم پرسيد ؛ باز هم كسى جواب نداد . دفعة سوم ، حضرت فرمود : كدام يك از شما بر من زياد صلوات مى فرستيد . خواستم بگويم من ، با خودم فكر كردم شايد ديگران بيشتر از من صلوات مى فرستند . ديدم وجود نازنين حضرت رسول (ص) ايستادند و به من فرمودند شما بر من زياد صلوات مى فرستيد و لبان مرا بوسيدند .

93. رفع خطر  به بركت صلوات

حجت الاسلام والمسلمين مهدى پور ، مترجم كتاب جزبرة خضرا ، در تاريخ 3/2/70 نقل فرمودند : حدود 4 سال پيش يكى از اعضاي خانوادة ما خوابى ديد كه 3 روز بعد جريان خواب را براي مرحوم حضرت آيت الله صديقين اصفهانى رضوان الله تعالي عليه نقل كردم .

ايشان در ضمن تعبير ابعاد آن خواب فرمود : قرار بود در همان روز رؤيت خواب ، از اين خانواده يك نفر تلف شود ، ولى نظر به اين كه در آن خانه زياد صلوات مى فرستادند، خطر رفع شد . بلافاصله با دوستم كه در يكي از شهرهاى آذربايجان زندگى مى كرد ، تماس گرفتم و از او احوال پرسى كردم . او گفت : سه روز پيش پسرم با كاميون تصادف سختى كرده و الان در بيمارستان بسترى است و مدتها در حال اغماء بود . به اين طريق صدق خواب و تعبير آن روشن شد و معلوم شد كه اين خطر به بركت مداومت صلوات بر محمد و آل محمد از اين خانواده بر طرف شده است . 1

1. شرح فضائل صلوات ، ص 120

94 .  پيدا شدن انگشتر  به بركت صلوات

حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد حسن صحفى فرمود : چند سال قبل سفري به تهران نمودم . موقع بازگشت به قم  متوجه شدم انگشترم كه بى حد مورد علاقة من بود ( عقيق زرد يمنى كه روى آن « ماشاء الله لا قوه الا بالله استغفرالله » نوشته شده بود ) مفقود شده است .

نزديك به 17 روز هر چه جست و جو كردم ، آنرا پيدا نكردم ، تا اين كه سفر ديگري به تهران رفتم . هنگام رفتن در اتوبوس ، فراغتى دست داد ، حدود هزار و پانصد مرتبه صلوات بر محمد و ال طيب و طاهر او (ص) فرستادم و عجل فرجهم نيز اضافه كردم .

همان شب به بركت صلوات ، در خواب شنيدم كه شخصى فرمود :

انگشتر تو در فلان جاست ، هنگامى كه برخاستم ، موقع نماز صبح بود . اهل منزل همه مشغول مهيا شدن براى نماز بودند . از داخل پشه بند صدا زدم . يك نفر در خواب به من گفت : انگشتر فلان جاست . اهل منزل به همان محل رفته ، انگشتر را پيش من آوردند . 1

1. داستان هاى جالب ، ص 226 .

95 . آخرين صلوات

آقازاده گرامى مرحوم آيت الله شرعى رحمة الله عليه فرمود : پدرم ، اوائل طلبگى از داراب جهت كسب معارف اسلامى به لار رهسپار شد . در آن روزگار كه پيمودن راه ها تنها به وسيله چهارپايان انجام مي شد و طبعاً مسافرت به سختى و كندى صورت مى گرفت ، پدرم در لار در دلش شورى پيدا مى شود كه ديگر تحمل غربت و دوري از مادر متقى و مهربان برايش ميسر نبود . ناچار به كنار شهر ، به سراغ قافله هايى كه عازم داراب بودند مى شتابد . متوجه مي شود همه چهارپا داران مال هايشان را به مسافران اجاره داده اند و دو چهارپا باقى مانده ولى چهارپادار هم حاضر نيست به يك مسافر قناعت كند .

مرحوم آيت الله شرعى به ناچار كرايه هر دو را مى پردازد و مقداري جنس كه در لار نسبت به داراب فراوانتر بود ، خريدارى كرد ، روى يكي از آن چهارپاها بار نمود و حيوان ديگر را مركب خود قرار داد و به سمت داراب حركت كرد . پس از رسيدن به شهر داراب و ورود به منزل مشاهده مي كند كه مادرشان مشغول جارو كردن است . مادر چون پسر را مشاهده مى كند مي گويد : غلامحسين ، آمدى ؟ الان آخرين صلواتم تمام شد .

معلوم است كه اين مادر پرهيزگار به وسيله صلوات بر محمد (ص) ، حاجتش را از خدا طلب كرده و آن آمدن فرزند از سفر بوده است و احتمال دارد مادر نيت كرده بود براى هر يك از معصومين (ع) صد صلوات بفرستد و به لطف حق تعالى به محض پايان ختم صلوات ، خداى مهربان او را به حاجتش رسانده و آن شورى كه در دل فرزند وارد شده ، مأمور حق بوده كه او را رهسپار سازد . 1

1 . داستان هاى صلوات ، ص 89 .

96 .  كرامت رسول الله (ص) در قبر به بركت صلوات

شبلي ، با جمعى از مريدان به عزم حج روانه باديه گرديد . در اثناى راه ، يكى از مريدان را اجل موعود رسيد . شبلي ، متحير ، در آن قالب بى جان مى نگريست و با خود ، فكر تجهيز و ذفن او مى كرد . ناگاه ديد كه تمام جسمش در يك چشم به هم زدن . سياه و تيره گشت و هنوز يك ساعت نگذشته بود كه آن سياهى به سفيدى مبدل شد .

شبلي از آن حالت تعجب نموده ، آن مريد را در خواب ديد كه حله اى از حله هاى بهشت پوشيده و تاجى مزين به جواهر بر سر نهاده و خاتمى نورانى در انگشت كرده ، كه بر نگين آن نوشته است : هذا جزاء من صلى على محمد و آله صلى الله و عليه و آله . شبلي از او پرسيد : سر آن سياهى و سفيدى چه بود ؟ جواب داد : سياهى ، تيرگى معصيت بود . هنوز مرغ جانم ، كامل از قفس تن بيرون نرفته بود كه بدن من به خاطر گناه سياه گرديد . ناگاه صدر و بدر عالم و سيد بنى آدم محمد (ص) را ديدم كه آمد ، و قدحى از آب در دست داشت و آن آب را بر من ريخت و به دست مبارك ، سياهي معاصى را از من شست و خلعت كرامت و خاتم سعادت به من بخشيد . من عرض كردم : يا رسول الله ! به خاطر كدام عمل مستحق اين كرامت شدم ؟ فرمود :

« چون تو در دنيا عادت داشتى كه پيوسته بر من صلوات مي فرستادى ، من به آن سبب نظر عنايت از تو دريغ نداشتم . » شبلي از خواب بيدار شد . گفت : بر من روشن گرديد كه ظلمت گناه با درود بر حبيب خداوند (ص) از بين مى رود . 1

1 . آثار و بركات صلوات ، ص 129 .

97 .  فرياد رسى در قبر به بركت صلوات

شبلي نقل نموده است : من همسايه اى داشتم كه وفات نمود . او را خواب ديدم . از او پرسيدم : خدا با تو چه كرد ؟

گفت : اى شيخ ! هول هاى بزرگ ديدم ، و رنج هاى عظيم كشيدم . از آن جمله به وقت سؤال منكر و نكير ، زبان من از كار باز ماند . با خود مى گفتم : واويلا ، اين عقوبت از كجا به من رسيد ؟ آخر ، من مسلمان بودم و بر دين اسلام مردم . آن دو فرشته با غضب از من جواب طلبيدند . ناگاه شخصى نيكو موى و خوش بوى آمد ، ميان من و ايشان حايل شد و مرا تقلين كرد تا جواب ايشان را به نحو خوب بدهم ، از آن شخص پرسيدم : تو كيستى خدا تو را رحمت كند كه من را از اين غصه خلاصى دادى ؟

گفت : من شخصى هستم كه از صلواتى كه تو بر پيغمبر (ص) فرستادي آفريده شده ام ، و مامورم در هر وقت و هر جا كه درماندى به فرياد تو رسم . 1

1 . همان ، ص 131 .

98 . ايمنى از تلخى جان كندن به بركت صلوات

فرد صالحى به عيادت بيمارى رفت. او آخرين لحظات زندگي اش را مى گذرانيد . به او گفت : دوست من ! آيا جان كندن تلخ است ؟

بيمار گفت : من جز شيرينى و خوبى نمى بينم و هيچ گونه تلخى را حس نمى كنم . آن شخص صالح متعجب شد ، زيرا او مي دانست كه دل كندن از اين دنيا و جان دادن بسيار ناگوار و تلخ است شخص بيمار چون تعجب او را ديد ، به او گفت : تعجب مكن ، زيرا در حديثى از پيامبر (ص) شنيدم :

« هر كس زياد بر من صلوات بفرستد ، از تلخى جان دادن در امان است . » از آن پس ، من به فرستادن صلوات مداومت نمودم و بسيار صلوات فرستادم . اينك تو علت جان دادن راحت مرا فهميدى . 1

1 . داستان هايى از صلوات ، ص 73 .

99 . نجات عبور از صراط  به بركت صلوات

رسول خدا (ص) فرمود :

« شب گذشته ، عجيب خوابى ديدم . مردى از امت خود را ديدم كه از صراط مي گذشت و هر لحظه مى لرزيد ، و در هر قدم مى لغزيد . پس ديدم صلواتى كه بر من فرستاده بود ، آمد و دست او را گرفت ، و به سلامت او را از صراط گذرانيد . » 1

1 . آثار و بركات صلوات ، ص 143 .

100 . نزديك ترين افراد به پيامبر در قيامت

رسول اكرم (ص) فرمود : « نزديك ترين شخص به من در فرداى قيامت كسي است كه صلوات بيش ترى بر من فرستاده باشد . » 1

1 . همان ، 138 .

101 . نور در قيامت به بركت صلوات

پيغمبر اكرم (ص) فرمود :

« هر كس بر من يك بار صلوات فرستد ، خداى تعالى در روز قيامت بر بالاي سر و جانب راست و چپ بر بالا و پايين و در همه اعضاء و جوارح او نور مى دهد . » 1

1 . ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ، ص 252 .

102 . زير عرش الهى به بركت صلوات

پيغمبر اكرم (ص) فرمود :

سه كس در روز رستاخيز آن روزى كه سايه اى جز سايه خداوند نخواهد بود در زير عرش الهى خواهند بود .

عرض شد : يا رسول الله ! آنها چه كسانى هستند ؟ فرمود :

« آن كه اندوه غم زده اى از امت مرا بر طرف سازد ، كسى كه سنت مرا زنده نمايد و آن كه فراوان بر من درود فرستد . » 1

1 . مواعظ العدديه ، ص 413

103 . ذخيره شدن صلوات براى قيامت

« هر مؤمنى پنج ملك موكل دارد :

يكي ، پيش روى او كه شيطان را از او دور مى گرداند .

دوم ، در عقب سر او ، كه آفات آسمان را از او باز مى دارد .

سوم ، در طرف راست او ، كه حسنات او را مى نويسد .

چهارم ، در طرف چپ او كه سيئات او را مى نويسد .

پنجم ، در ناصية او كه او را حافظ مى گويند و هر صلوات كه آن مؤمن در شب مى فرستد آن ملك او را نگاه مى دارد تا وقت طلوع آفتاب و در آن وقت مى رود و باز به جهت حفظ صلوات روز مى آيد . رفتن آن فرشته براي آن است كه نزد مرقد مطهر سيد كاينات (ص) مى رود و در برابر قبر مى ايستد و مى گويد :

السلام عليك يا رسول الله ، فلان بن فلان ، در اين شب يا در اين روز بر تو چندين صلوات فرستاد . آن حضرت مى فرمايد :

« صلوات و سلام من بر او باد ! »

پس آن ملك به زير عرش مى رود و مى گويد :

« خداوندا ! بندة تو ، فلان بن فلان چندين صلوات بر حبيب تو فرستاده است و من به روضه مقدسه آن حضرت رفتم و به عرض رسانيدم ، آن حضرت بر او صلوات و سلام فرستاد . »

خدا مى فرمايد : درود بر آن بنده باد ، و مى فرمايد :

« من صلوات آن بنده را در ابر سفيد نورانى گذاشته ، در ركنى از اركان عرش بسپارند ، و آن صلوات در حجاب عزت محفوظ مى ماند تا روز قيامت . پس وقتى كه عمل بنده را مى سنجند ، خدا مى فرمايد آن صلوات را بياورند و در كفة حسنات آن بنده بگذارند تا سنگين شود . » 1

1 . آثار بركات صلوات ، ص 141 .

104 . نور بالاى صراط  به بركت صلوات

پيغمبر گرامى اسلام (ص) فرمود :

« اكثروا الصلواه على فإن الصلوه على نور فى القبر و نور علي الصراط و نور فى الجنه » ؛

بر من بسيار صلوات بفرستيد ، كه در درود فرستادن بر من ، براى درود فرستنده نورى است در قبر و نورى است بر پل صراط و نورى است در بهشت . 1

1 . همان ، ص 143

105 . واجب شدن شفاعت به بركت صلوات

رسول اكرم (ص) در وصيت خود به اميرمؤمنان على (ع) فرمود :

يا على ! هر كس بر من ، هر روز و هر شب صلوات فرستد ، شفاعتم بر او واجب مي شود اگر چه گناهانش از گناهان کبيره باشد . 1

1 . بحارالانوار ، ج 91 ، ص 63 .

106 . عطا شفاعت هزار پيامبر به بركت صلوات

رسول اكرم (ص) فرمود :

هر كه در شب جمعه ، دو ركعت نماز به جاى آورد و در هر ركعت ، بعد از حمد ده مرتبه آيه الكرسى و بيست و پنج مرتبه « قل هو الله احد » بخواند و بعد از نماز هزار مرتبه بگويد « اللهم صل على النبى الامي و آله » ، حق تعالى شفاعت هزار پيغمبر به او عطا فرمايد و ثواب ده حج و ده عمره براى او بنويسد و قصرى در بهشت به او عطا فرمايد كه از بزرگ ترين شهرهاى دنيا وسيع تر باشد . 1

1 . آثار بركات صلوات ، ص 147 .

107 . محافظت از گرماى دوزخ به بركت صلوات

امام صادق (ع) به صباح بن سبابه فرمود : مى خواهى به تو چيزى ياد دهم كه روى تو را از گرمى آتش جهنم نگاه دارد ؟ صباح عرض كرد : بلي . فرمود : « بعد از نمار صبح صد مرتبه بگو : اللهم صل على محمد و آل محمد ، خدا صورت تو را از آتش جهنم حفظ مى كند .

امام كاظم (ع) فرمود :

هر كه پس از نماز ، پيش از آن كه پاها را بگرداند و با كسى تكلم نمايد ، بگويد ؛ « أن الله و ملائكته يصلون على النبى يا أيها الذين امنوا صلوا عليه و سلموا تسليما » 1 اللهم صل على محمد النبى و ذريته خدا صد حاجت او را بر آورد ؛ هفتاد در دنيا و سى در آخرت .

راوي مى گويد : من عرض كردم : صلوات خدا و صلوات ملايكه يعني چه ؟

فرمود : تزكيه است از ايشان براى آن حضرت و صلوات مؤمنان دعا است براي جناب  1.

1 . همان ، ص 148 .

108 . تزويج حورالعين به بركت صلوات

اميرمؤمنان على (ع) فرمود :

وقتي بنده از نماز فارغ مى شود بايد بر رسول خدا (ص) صلوات بفرستد و از خدا بهشت را تقاضا نمايد و پناه برد به خدا از آتش و تقاضا نماييد كه به حورالعين تزويج نمايد ؛ زيرا هر كس بر رسول خدا صلوات بفرستد دعاى او بالا مى رود و هر كه از خدا بهشت را بخواهد ، بهشت مى گويد :

خداوندا عطا كن به بنده خودت از آن چه به تو پناه برد از آن ، و چون حوريان را از خدا بخواهد آنها مى گويند : خدايا ! عطا كن بنده خودت را ، آنچه را خواست . »

109 . درخت محبوبه در بهشت

رسول خدا (ص) فرمود :

در بهشت درختى است كه آن را محبوبه گويند . ميوه آن درخت از انار كوچك تر ، از سيب بزرگ تر ، سفيدتر از شير ، شيرين تر از عسل و نرم تر از مسك است ، و از آن ميوه نمى خورد مگر كسى كه هر روز مداومت نمايد به گفتن :

« اللهم صل على محمد و‌ آل محمد و سلم . »

1 . آثار بركات صلوات ، ص 155 .

110. مژده بهشت

رسول خدا (ص) فرمود :

هر كس هزار بار بر من صلوات بفرستد نميرد تا مژده بهشت گيرد . 1

1 . رسالة جمعة ، شهيد ثانى ،

111 . از دوستان پيامبر در بهشت

امام صادق (ع) فرمود :

هر كس اين صلوات را بر رسول خدا (ص) بفرستد گناهانش پاك مى گردد ، بر دشمنانش پيروز مى شود ، روزى او زياد مى گردد و در بهشت از دوستان حضرت محمد (ص) خواهد بود .

اللهم صل على محمد و آل محمد حتى لا يبقى صلواة ،

خدايا ، بر محمد و خاندان محمد درود فرست ، تا اين كه درودى نماند ؛

اللهم بارك على محمد و آل محمد حتى لايبقى بركة ،‌

خدايا ، محمد و خاندان محمد را خير و بركت ده . تا اين كه بركتى نماند ؛

اللهم و سلم على محمد و آل محمد حتى لايبقى سلام ،

خدايا ، و بر محمد و خاندان محمد سلام فرست ، تا اين كه سلامى نماند .

و ارحم محمدا حتى لايبقى رحمة .

و محمد را رحمت نصيب فرما ، تا اين كه رحمتى نماند .

112 . اعمال شبهاى هفتم  و بيست و دوم  رجب

حضرت محمد (ص) فرمود :

هر كس شب هفتم رجب ، چهار ركعت نماز بخواند ، حمد يك بار و توحيد و معوذتين ( سورة ناس و فلق ) سه بار و پس از تمام شدن نماز ، ده بار صلوات بر پيغمبر فرستد و ده بار تسبيح اربعه را بخواند ، خدايش او را زير عرش جاى دهد و از دنيا نرود تا جايش را در بهشت ببيند . نيز آن حضرت فرمود :

هر كس در شب بيست و دوم رجب ، هشت ركعت نماز بخواند با يك بار حمد و هفت بار جحد ( سوره كافرون ) و پس از نماز ده بار صلوات فرستد و هفت بار استغفار كند از دنيا نرود تا جايش را در بهشت بيند .

113 . جزاى تارك الصلوات

صلوات همان گونه كه آثار و فوايد بسيارى دارد ، چنانچه از روى بي اعتنايى ترك شود اثر وضعى ترك صلوات دامنگيز شخص سهل انگار مى شود . آنچه كه براى تارك صلوات در وقت ذكر نام آن حضرت مقرر شده ، 9 چيز است :

اول آنكه داغ شقاوت بر جبينش نهند ، چنانكه در كتاب عده الداعى ابن فهد است .

دوم آنكه خوار و بى اعتبار شود ؛ چنانچه در حديث موسى بن جعفر است .

سوم آنكه علامت بخل كامل است ؛ چنانچه از حضرت زين العابدين وارد شده است .

چهارم آنكه اسم جفاكارى بر آن آدم نهند ؛ چنانچه از رسول خدا است .

پنجم آن كه مجلس براى آنها حسرت و وبال است ؛ چنانچه دركتاب عده الداعى است از امام جعفر صادق (ع) .

ششم آنكه راه بهشت را گم كند ؛ چنانچه در حديث رسول خدا است .

هفتم آنكه ترك صلوات موجب دخول آتش است .

هشتم اينكه موجب دورى از خداست ؛ چنانچه هر دو در حديث ابن بابويه است از رسول خدا آمده است .

نهم سبب دورى از مقربين است . 1

1 . عشرات ، ص 352 .

114 . صلوات برتر از بيست هزار سال طاعت فرشته

وقتي كه پيامبراكرم صلى الله عليه وآله و سلم در شب معراج به آسمان چهارم رسيد، فرشته اى را ديد كه لوحى در پيش روي خود نهاده و در آن نگاه مى كند و مانند رودى اشك از ديدگان مي ريزد.

آن ملك متوجه حضور رسول خدا صلى الله عليه وآله و سلم در آسمان چهارم نشد و لذا جبرئيل با بال خود بر او زد و هنگامى كه ملك متوجه شد، بلافاصله ركاب آن حضرت را بوسيد ، تعظيم و اكرام نمود و عرض كرد:

يا رسول الله مرا معذور داريد، چرا كه نور زيادى از اين لوح متصاعد بود و به همين جهت من متوجه حضور شما نشدم .آن حضرت فرمودند:

در اين لوح چه چيزى نوشته شده است؟ ملك عرض كرد، در اين لوح نوشته است:

لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، على ولى الله. سپس ملك گفت كه من دو ركعت نماز بجا آورده ام كه بيست هزار سال طول كشيده است. به امر خدا پنج هزار سال در قيام و پنج هزار سال در ركوع و پنج هزار سال در سجود و پنج هزار سال درحال تشهد بودم. حالا ثواب اين نماز را به شما هديه مي كنم به امت شما. حضرت باز فرمودند كه امت من احتياج به نماز تو ندارند. پس بدان كه به عزت خدا هر كس از گناهكاران امت من يك بار صلوات بفرستند، ثواب آن از بيست هزار سال طاعت تو برتر است. 1

1 . آمالي صدوق، ج 3، ص 429/ لئالى الاخبار،ج3، ص 429.

115. عطر صلوات سبب شفاعت پيامبران

حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام فرمودند:

پدرم رسول خدا صلى‏الله‏ عليه ‏و آله بر من وارد شد در حالى كه مهياى خواب بودم. حضرت فرمودند:

اى فاطمه نخواب مگر بعد از آن كه چهار عمل را به جاى آورى:

اول :  ختم قرآن كنى

دوم : پيامبران را شفيعان خود گردانى

سوم : مؤمنين را از خود خشنود گردانى

چهارم : حج و عمره كنى .

حضرت اين را فرموده و اقامه نماز كردند ، من صبر كردم تا نماز پدرم تمام شد. سپس پرسيدم يا رسول ‏الله، مرا به چهار چيزى امر فرموديد كه در اين مدت زمان، قدرت انجام آنها را ندارم. پدرم تبسمى كرده، فرمودند:

هر گاه سه مرتبه سوره «اخلاص‏» را بخوانى گويا ختم قرآن كرده ‏اى، و هر گاه صلوات بفرستى بر من و پيامبران پيش از من ، همه ما شفيعان تو خواهيم بود و هر گاه براى مؤمنين استغفار كنى پس تمامى ايشان از تو خشنود مى‏شوند ، و هر گاه بگويى «سبحان‏ الله و الحمدلله و الله‏ اكبر» مثل اين است كه حج و عمره انجام داده باشى .

116 . رواياتى از زبان چهارده معصوم عليهم السلام در ذکر صلوات

در اين قسمت گزيده اى از روايات را گرد آورديم كه دسترسى سريع به آن و مرور همه مطالب در يك نگاه آسان تر باشد .

1 . رسول خدا (ص) فرمودند :

از جبرائيل سؤال كردم محبوب ترين اعمال كدام است ؟ گفت صلوات و درود بر شما اى محمد و محبت على ابن ابى طالب (ع)

2 . رسول خدا (ص) فرمودند :

بهترين اعمال در آخرت سه چيز است :

صلوات بر محمد و ال محمد ، رساندن آب به تشنگان و محبت و دوستي على .

3 . امام صادق (ع) فرمودند :

كسى كه بگويد صلى الله على محمد و اهل بيته خداوند براى او هزار حسنه مى نويسد . 1

4 . رسول خدا (ص) فرمودند :

كسى كه يك بار بر من صلوات فرستد خداوند درى از سلامتى بر او مى گشايد . 2

5 . امام صادق (ع) فرمودند :

صلوات بر پيامبر در همة جا سزاوار است به ويژه هنگام عطسه كردن و وزش بادها و غير آن ها . 3

6 . رسول خدا (ص) فرمودند :

گروهى كه در مجلسى جمع باشند و يادى از صلوات نكنند دچار حسرت و گرفتارى مى شوند . 4

7 . رسول خدا (ص) فرمودند :

صلوات بر من نور صراط است و كسى كه براى او روي صراط نور باشد از اهل آتش نمى باشد . 5

8 . امام حسن مجتبى (ع) فرمودند :

رسول خدا (ص) فرموده است : بخيل آن كسى است كه چون نام من نزد او برده شود بر من صلوات نفرستد . 6

9. رسول خدا (ص) فرمودند :

در خواب مردى از امتم را بر روى صراط ديدم كه گاهى مى لغزيد و گاهى مى خزيد و گاهي آويزان مى شد پس صلواتى كه بر من فرستاد بود نزدش آمد و او را بر پا داشت تا بر صراط گذشت . 7

10 . رسول خدا (ص) فرمودند :

كسى كه صد بار در روز جمعه بر من صلوات فرستد خداوند خطاى هشتاد سالة او را خواهد آمرزيد . 8

11 . رسول خدا (ص) فرمودند :

هر كه يك صلوات بر من فرستد خدا ده درود بر وى مي فرستد و ده گناه از او آمرزيده مى شود . 9

12 . امام صادق (ع) فرمودند :

ميان استجابت دعا پرده اى حايل است با صلوات بر محمد و آل محمد آن پردة حايل بر طرف مى شود . 10

13 . رسول خدا (ص) فرمودند :

بخيل كامل آن كسى است كه نام من نزدش برند و بر من صلوات نفرستد . 11

14 . رسول خدا (ص) فرمودند :

هر كس يكصد بار بر محمد و آل محمد (ص) ، صلوات و درود فرستد خداوند صد حاجت او را برآورده سازد . 12

15 . امام صادق (ع) فرمودند :

رسول خدا (ص) فرموده است : اگر صلوات هايتان را با صداي بلند بفرستيد نفاق را بر طرف مى سازد . 13

16 . امام صادق (ع) فرمودند :

هر كه دعايى كند و نام نبى اكرم را نبرد آن دعا بالاى سرش چون پرنده اى بچرخد و چون نام پيامبر را ببرد دعا به بالا رود . 14

17 . خدا و فرشتگان بر پيغمبر سلام و صلوات مى فرستند ، شما كه ايمان داريد سلام و صلوات بر او بفرستيد و سلام كنيد سلامى تمام نيكو . 15

18 . ابن ابى عمير از امام صادق (ع) روايت مي كند :

كه هيچ عملى در روز جمعه برتر از صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد (ص) نيست . 16

19 . رسول خدا (ص) فرمودند :

به درستى كه براى خداوند فرشتگانى است كه در زمين مى گردند و صلوات هاى امتم را به من مى رسانند . 17

20 . رسول خدا (ص) فرمودند :

هر كس در كنار قبرم بر من صلوات فرستد آن را مى شنوم و هر كه از دور بر من صلوات نثار كند آن را هم مى دانم . 18

21 . از رسول خدا (ص) روايت شده فرمودند كسى كه هزار بار بر من صلوات فرستد نمى ميرد تا اين كه بشارت داده شود به بهشت . 19

22 . رسول الله (ص) مى فرمايد :

هر كس در نزد وى نام من برده شود و بر من صلوات نفرستد بدبخت است . 20

23 . امام رضا (ع) فرمود :

صلوات بر محمد و آل محمد (ص) در پيشگاه خداى عزوجل معادل سبحان الله و لا اله الا الله و الله اكبر گفتن است . 21

24 . رسول خدا (ص) فرمودند :

جبرائيل نزد من آمد و گفت همانا هيچ كس بر تو صلوات نفرستد مگر اين كه هفتاد هزار فرشته بر او درود فرستند و كسى كه هفتاد فرشته بر او درود فرستند از اهل بهشت است . 22

25 . رسول خدا (ص) فرمودند :

صلوات شما بر من گذرنامة دعايتان ، و خوشنودي پروردگارتان و رشد اعمالتان است . 23

26 . رسول خدا (ص) فرمودند :

هر كس مى خواهد فرداى قيامت خدا را ديدار كند در حالى كه از او راضى و خشنود باشد پس بسيار بر من صلوات و درود فرستد . 24

27 . رسول خدا (ص) فرمودند :

چون روز و شب جمعه شود بسيار بر من صلوات و درود فرستيد . 25

28 . رسول خدا (ص) فرمودند :

هر كه در هر روز سه بار و در هر شب سه بار از روى محبت و اشتياقى كه نسبت به من دارد بر من صلوات فرستد بر خداوند است كه گناهانش را در آن شب و در آن روز بيامرزد . 26

29 . از امام باقر (ع) روايت شده :

كه پاداش عمل ها در روز جمعه چند برابر مى گردد ، پس در آن صلوات و صدقه و دعا را بسيار انجام دهيد . 27

30 . حضرت صادق (ع) فرمودند :

رسول خدا (ص) فرموده : صلوات بر من و بر اهل بيت من نفاق را از بين مى برد . 28

31 . رسول خدا (ص) فرمودند :

همانا سزاوارترين و نزديك ترين شخص به من كسى است كه بيش تر بر من صلوات فرستد . 29

32 . رسول خدا (ص) در وصيتشان فرموده اند :

اى على ! كسى كه هر روز يا هر شب بر من صلوات فرستد ، من او را شفاعت مى كنم اگرچه گناهان بسيارى از او سر زده باشد . 30

33 . امام صادق (ع) فرموده اند :

رسول خدا (ص) فرموده اند : صلوات شما بر من باعث مستجاب شدن دعايتان و رشد نمودن اعمالتان است . 31

منبع:

1 . ثواب الاعمال ، ص 141 و بحارالانوار ، ج 96 ، ص 58 .

2 . بحارالانوار ، ج 94 ، ص 63 .

3 . الخصال ، ج 2 ، ص 153 ؛ بحارالانوار ، ج 94 ، ص 50 .

4 . نورالثقلين ، ج 4 ، ص 301 .

5 . بحارالانوار ، ج 94 ، ص 64 .

6 . آثارالصادقين ، ج 11 ، ص 212 .

7 . روضه الواعظين ، ج 2 ، ص 322 .

8 . بحارالانوار ، ج 94 ص 64 .

9 . فرائد المسطين ، ج 1 ، ص 24 .

10 . اصول كافى ، ج 4 ، ص 247 .

11 . بحارالانوار ، ج 94 ، ص 54 ، روايت 26 و نيز در كتاب معانى الاخبار آمده است .

12 . فرائد المسطين ، ج 1 ، ص 28 .

13 . اصول كافى ، ج 4 ، ص 251 .

14 . اصول كافى ، ج 4 ، ص 248

15. قرآن ، سورة احزاب ، آية 56 .

16 . خصال ، ج 2 ، ص 31؛ بحارالانوار ، ج 94 ، ص 50 .

17 . روضه الواعظين ، ص 322 .

18 . كنزالاعمال ، ج 1، ص 498 .

19 . جامع الاخبار ، فصل 28 .

20 . آثار الصادقين ، ج 11 ، ص 212 .

21 . امالى صدوق ، ص 73 .

22 . جامع الاخبار ، ص 70 ؛ بحارالانوار ، ج 94 ، ص 64 .

23 . بحارالانوار ، ج 94 ، ص 64 .

24 . كنزالاعمال ، ج 1 ، ص 504 .

25 . كنزالاعمال ، ج 1 ، ص 493 .

26 . بحارالانوار ، ج 94 ، ص 70 ، روايت 63 ؛ شرح فضائل صلوات ، ص 95 .

27 . بحارالانوار ، ج 89 ص 365 .

28 . اصول كافى ، ج 4 ، ص 250 .

29 . مهجه البيضاء ، ج 2 ، ص 311 .

30 . جامع الاخبار ، فصل 28 .

31 . امالى طوسى ، ج 1 ، ص 219 ؛ بحارالانوار ،ج 94 ، ص 54 .