بسم الله الرحمن الرحیم
مجموعه صـــــراط
فتـــــنه – انتخـابات – انتخاب اصلح
سلام علیکم
طرحی رو که در زیر می بینید بازسازی شده و بازنگری شده از یه اینفوگرافی از سایت اینفوگرافیک هست که توسط آقای احسان کرامتی طرحی شده بود و من بخاطر محتوای بسیار جالبش اونو بصورت زیر در آوردم تا دوستان استفاده کنن .
از دوستان خواهشی دارم .
از کلیه دوستان خواهشمندم با دادن موضوعات و متن مرتبط با ذکر منبع که با محتوای این کار هماهنگی داشته باشه مارو در کاملتر کردن طرح یاری فرمایید .
نمونه موضوع :
یک قدم از قانون فراتر نخواهیم رفت
ما واقعا احتیاج داریم به اینکه در تمام امور کشور یک شاخص ، یک محور ، یک فصل الخطاب محسوب شود … . در همین قضایای جاری هم بنده مُصر بودم و هستم و خواهم بود بر اجرای قانون . یعنی یک قدم از قانون فراتر نخواهیم رفت . قانون کشورمان ، قانون جمهوری اسلامی .
دیدار با نمایندگان مجلس شورای اسلامی ۸۸/۹/۱۱
همچنین از دوستان خواهشمندم با نظرات کارشناسانتون
مارو در کیفی تر کردن طرح یاری فرمایید .
پیش نمایش طرح (کلیک کنید)
***
به انضمام :
بصیرت
هم در دنیا معضلات زیادی وجود دارد، هم اثر گذاری جمهوری اسلامی در معادلات منطقه بلکه گاهی در معادلات جهانی بیش از همیشه است؛ بنابراین همهی ارکان نظام از جمله این مجلس، باید نگاه مبتکرانه و اساسی به مسائل داشته باشند؛ هم به حیث وظیفهی شخصی و ذاتی علما – که علما هادیان امتند و وظایفی دارند و مردم را باید روشن کنند؛ در نظام اسلامی وظیفهی علما فقط گفتنِ مسئلهی نماز و روزه نیست، مردم را بیدار میکنند، هوشیار میکنند، حقایق را به مردم میگویند، بصیرتافزایی میکنند – هم به حیث اعتبار این مجلس که یک نهاد حکومتی است، وظایفی بر عهده است.۱۳۹۲/۱۲/۱۵
در نظام اسلامی وظیفهی علما فقط گفتنِ مسئلهی نماز و روزه نیست، مردم را بیدار میکنند، هوشیار میکنند، حقایق را به مردم میگویند، بصیرتافزایی میکنند.۱۳۹۲/۱۲/۱۵
کار انقلاب از اساس با تبیین، روشنگری، بیان منطقی، مستدل و دور از هو و جنجال بود.۱۳۹۰/۰۴/۱۳
تمام راههائی که میشود فرزند پیغمبر از آن راهها استفاده کند برای حفظ میراث عظیم اسلام ـ که میراث جد او و پدر او و پیروان راستین آنهاست ـ در زندگی سیدالشهداء محسوس است؛ از تبیین و انذار، از تحرک تبلیغاتی، از بیدار کردن و حساس کردن وجدانهای عناصر خاص ـ همین خواص که ما تعبیر میکنیم ـ در آن خطبهی منا، اینها همه در طول زندگی سیدالشهداء است. بعد هم ایستادگی در مقابل یک انحراف بزرگ با قصد مجاهدت با جان؛ نه اینکه امام حسین از سرنوشت این حرکت بیاطلاع بود؛ نه، اینها امام بودند. مسئلهی معرفت امام و علم امام و آگاهی وسیع امام بالاتر از این حرفهائی است که ماها در ذهنمان میگنجد؛ بلکه به معنای ترسیم یک دستورالعمل میایستد، تسلیم نمیشود، مردم را به یاری میطلبد، بعد هم وقتی یک عدهای پیدا میشوند ـ که همان اهل کوفه باشند ـ و اظهار میکنند که حاضرند در کنار آن بزرگوار در این راه قدم بگذارند، حضرت درخواست آنها را اجابت میکند و به طرف آنها میرود؛ بعد هم در میانهی راه پشیمان نمیشود. بیانات امام را که انسان نگاه میکند، میبیند حضرت عازم و جازم بوده است برای این که این کار را به پایان ببرد. اینکه در مقابلهی با حرکت انحرافی فوقالعاده خطرناک آن روز، امام حسین (علیه الصّلاه و السّلام) میایستد، این میشود یک درس، که خود آن بزرگوار هم همین را تکرار کردند؛ یعنی کار خودشان را به دستور اسلام مستند کردند: «انّ رسول الله قال: من رأی سلطانا جائرا مستحلاّ لحرمات الله ناکثا لعهد الله مخالفا لسنّه رسولالله یعمل فی عبادالله بالاثم و العدوان فلم یغیّر علیه بفعل و لا قول کان حقاّ علی الله ان یدخله مدخله»؛ حضرت این را بیان کردند. یعنی من وظیفهام این است، کاری که دارم انجام میدهم، بایستی ابراز مخالفت کنم، باید در جادهی مخالفت و ایستادگی قدم بگذارم، سرنوشت هرچه شد، بشود؛ اگر سرنوشت پیروزی بود، چه بهتر؛ اگر شهادت بود، باز هم چه بهتر. یعنی اینجوری امام حسین (علیه السّلام) حرکت کردند.
این شد ایثار کامل و اسلام را هم حفظ کرد. همین حرکت، اسلام را حفظ کرد. همین حرکت موجب شد که ارزشها در جامعه پایدار بشوند، بمانند. اگر این خطر را نمیپذیرفت، حرکت نمیکرد، اقدام نمیکرد، خونش ریخته نمیشد، آن فجایع عظیم برای حرم پیغمبر، دختر امیرالمؤمنین و فرزندان خاندان پیغمبر پیش نمیآمد، این واقعه در تاریخ نمیماند. این حادثهای که میتوانست جلوی آن انحراف عظیم را بگیرد، باید به همان عظمت آن انحراف در ذهن جامعه و تاریخ، شوک ایجاد میکرد و کرد. این فداکاری امام حسین است.۱۳۹۰/۰۴/۱۳
بیانات در دیدار فرماندهان سپاه پاسداران
بصیرتافزایی, ابعاد حرکت حسینی, تاثیرات حادثه عاشورا, تحلیل حادثه عاشورا, اثرات قیام عاشورا, تاریخ عصر حضور ائمه اطهار (ع) و حادثه کربلا, فداکاری امام حسین(علیه السلام), ایستادگی مقابل انحراف, قیام امام حسین(علیه السلام), اهداف قیام امام حسین(علیه السلام)
روایت تاریخی
زندگی امیرالمؤمنین سر تا پا درس است. آن چیزی که در میان رفتارهای امیرالمؤمنین – که شامل همهی خصلتهای نیک یک انسان و یک زمامدار است – انسان مشاهده میکند و برترینِ این خصوصیات برای امروز ماست، مسئلهی بصیرتبخشی و بصیرتدهی به کسانی است که نیاز به بصیرت دارند؛ یعنی روشن کردن فضا. در همهی ادوار، این شجاعت بیپایان، این فداکاری عظیم، در خدمت آگاه کردن مردم، عمق دادن به اندیشهی مردم و ایمان مردم به کار رفته است. در جنگ صفین وقتی طرف مقابل که احساس میکرد دارد شکست میخورد، برای اینکه جنگ را متوقف کند، قرآنها را سر نیزه کرد، یک عدهای آمدند دور امیرالمؤمنین را گرفتند و فشار آوردند که باید تسلیم شوی و جنگ را تمام کنی؛ اینها قرآن را مطرح کردند. کار مزورانهای بود، کار عجیبی بود. حضرت فرمود: شما اشتباه میکنید؛ شما اینها را نمیشناسید. این کسانی که امروز قرآن را به عنوان حَکم مطرح میکنند، به قرآن اعتقاد ندارند. من اینها را میشناسم. «انّی عرفتهم اطفالا و رجالا»؛ من دورهی کودکی اینها را دیدم، دورهی بزرگی اینها را هم دیدم. «فکانوا شرّ اطفال و شرّ رجال»؛ بدترینها بودند. اینها به قرآن اعتقادی ندارند. وقتی در تنگنا گیر میکنند، قرآن را مطرح میکنند. البته آنها گوش نکردند، اصرار ورزیدند و دنیای اسلام خسارتش را خورد.۱۳۸۹/۰۴/۰۵
در جنگ صفین، امیر المؤمنین در مقابل کفار که قرار نداشت؛ جبههی مقابل امیر المؤمنین جبههای بودند که نماز هم میخواندند، قرآن هم میخواندند، ظواهر در آنها محفوظ بود؛ خیلی سخت بود. کی باید اینجا روشنگری کند و حقائق را به مردم نشان دهد؟ بعضیها حقیقتاً متزلزل میشدند. تاریخ جنگ صفین را که انسان میخواند، دلش میلرزد. در این صف عظیمی که امیر المؤمنین به عنوان لشکریان راه انداخته بود و تا آن منطقهی حساس- در شامات- در مقابل معاویه قرار گرفته بود، تزلزل اتفاق میافتاد؛ بارها این اتفاق افتاد؛ چند ماه هم قضایا طول کشید. یکوقت خبر میآوردند که در فلان جبهه، یک نفری شبهه ای برایش پیدا شده است؛ شروع کرده است به اینکه آقا ما چرا داریم میجنگیم؟ چه فایده دارد؟ چه، چه. اینجا اصحاب امیر المؤمنین- یعنی در واقع اصحاب خاص و خالصی که از اول اسلام با امیر المؤمنین همراه بودند و از امیر المؤمنین جدا نشدند- جلو میافتادند؛ از جمله جناب عمار یاسر (سلاماللهعلیه علیه) که مهمترین کار را ایشان میکرد. یکی از دفعات عمار یاسر- ظاهراً عمار بود- استدلال کرد. ببینید چه استدلالهائی است که انسان میتواند همیشه اینها را به عنوان استدلالهای زنده در دست داشته باشد. ایشان دید یک عدهای دچار شبهه شدهاند؛ خودش را رساند آنجا، سخنرانی کرد. یکی از حرفهای او در این سخنرانی این بود که گفت: این پرچمی که شما در جبههی مقابل میبینید، این پرچم را من در روز احد و بدر در مقابل رسول خدا دیدم- پرچم بنی امیه- زیر این پرچم، همان کسانی آن روز ایستاده بودند که امروز هم ایستادهاند؛ معاویه و عمرو عاص. در جنگ احد، هم معاویه، هم عمرو عاص و دیگر سران بنی امیه در مقابل پیغمبر قرار داشتند؛ پرچم هم پرچم بنی امیه بود. گفت: اینهائی که شما میبینید در زیر این پرچم، آن طرف ایستادهاند، همینها زیر همین پرچم در مقابل پیغمبر ایستاده بودند و من این را به چشم خودم دیدم. این طرفی که امیر المؤمنین هست، همین پرچمی که امروز امیر المؤمنین دارد- یعنی پرچم بنی هاشم- آن روز هم در جنگ بدر و احد بود و همین کسانی که امروز زیرش ایستادهاند، یعنی علی بن ابی طالب و یارانش، آن روز هم زیر همین پرچم ایستاده بودند. از این علامت بهتر؟ ببینید چه علامت خوبی است. پرچم، همان پرچم جنگ احد است؛ آدمها همان آدمهایند، در یک جبهه. پرچم، همان پرچم جنگ احد است؛ آدمها همان آدمهایند در جبههی دیگر، در جبههی مقابل. فرقش این است که آن روز آنها ادعا میکردند و معترف بودند و افتخار میکردند که کافرند، امروز همانها زیر آن پرچم ادعا میکنند که مسلمند و طرفدار قرآن و پیغمبرند؛ اما آدمها همان آدمهایند، پرچم هم همان پرچم است. خوب، اینها بصیرت است. اینقدر که ما عرض میکنیم بصیرت بصیرت، یعنی این.۱۳۸۸/۱۰/۱۹
مهمترین برههای و زمان و مکانی که تبلیغ، آنجا معنا میدهد، جائی است که فتنه وجود داشته باشد. بیشترین زحمت در صدر اسلام و در زمان پیغمبر، زحمات مربوط به منافقین بود. بعد از پیغمبر، در زمان امیرالمؤمنین زحماتی بود که از درگیری و چالش حکومت اسلامی با افرادی که مدعی اسلام بودند، به وجود میآمد. بعد هم همین جور؛ در دوران ائمه (علیهمالسّلام) هم همین جور؛ دوران غبارآلودگی فضا. والّا آن وقتی که جنگ بدر هست، کار، دشوار نیست؛ آن وقتی که در میدانهای نبرد حاضر میشوند، با دشمنانی که مشخص است این دشمن چه میگوید، کار دشوار نیست. آن وقتی مسئله مشکل است که امیرالمؤمنین در مقابل کسانی واقع میشود که اینها مدعی اسلامند و معتقد به اسلام هم هستند؛ اینجور نبود که معتقد به اسلام هم نباشند، از اسلام برگشته باشند؛ نه، معتقدند به اسلام، راه را غلط میروند، هواهای نفسانی کار دستشان میدهد. این، مشکلترین وضع است که افراد را به شبهه میاندازد؛ به طوری که اصحاب عبداللَّهبنمسعود میآیند خدمت حضرت، میگویند «انّا قد شککنا فی هذا القتال»!چرا باید شک کنند؟ این شک خواص، پایهی حرکت صحیح جامعهی اسلامی را مثل موریانه میجود. اینی که خواص در حقایق روشن تردید پیدا کنند و شک پیدا کنند، اساس کارها را مشکل میکند. مشکل کار امیرالمؤمنین، این است. امروز هم همین است. امروز در سطح دنیا که نگاه کنید، همین جور است؛ در سطح داخل جامعهی خودمان که نگاه کنید، همین جور است. تبیین لازم است.۱۳۸۸/۰۹/۲۲
گاهی سکوت کردن، کنار کشیدن، حرف نزدن، خودش کمک به فتنه است. در فتنه همه بایستی روشنگری کنند؛ همه بایستی بصیرت داشته باشند.۱۳۸۸/۰۷/۰۲
بعضیها در فضای فتنه، این جملهی «کن فی الفتنه کابن اللّبون لا ظهر فیرکب و لا ضرع فیحلب» را بد میفهمند و خیال میکنند معنایش این است که وقتی فتنه شد و اوضاع مشتبه شد، بکش کنار! اصلاً در این جمله این نیست که: «بکش کنار». این معنایش این است که به هیچ وجه فتنهگر نتواند از تو استفاده کند؛ از هیچ راه. «لا ظهر فیرکب و لا ضرع فیحلب»؛ نه بتواند سوار بشود، نه بتواند تو را بدوشد؛ مراقب باید بود.
در جنگ صفین ما از آن طرف عمار را داریم که جناب عمار یاسر دائم – آثار صفین را نگاه کنید – مشغول سخنرانی است؛ این طرف لشکر، آن طرف لشکر، با گروههای مختلف؛ چون آنجا واقعاً فتنه بود دیگر؛ دو گروه مسلمان در مقابل هم قرار گرفتند؛ فتنهی عظیمی بود؛ یک عدهای مشتبه بودند. عمار دائم مشغول روشنگری بود؛ این طرف میرفت، آن طرف میرفت، برای گروههای مختلف سخنرانی میکرد – که اینها ضبط شده و همه در تاریخ هست – از آن طرف هم آن عدهای که «نفر من اصحاب عبد اللَّه بن مسعود …» هستند، در روایت دارد که آمدند خدمت حضرت و گفتند: «یا امیرالمؤمنین – یعنی قبول هم داشتند که امیرالمؤمنین است – انّا قد شککنا فی هذا القتال»؛ما شک کردیم. ما را به مرزها بفرست که در این قتال داخل نباشیم! خوب، این کنار کشیدن، خودش همان ضرعی است که یُحلب؛ همان ظهری است که یُرکب! گاهی سکوت کردن، کنار کشیدن، حرف نزدن، خودش کمک به فتنه است. در فتنه همه بایستی روشنگری کنند؛ همه بایستی بصیرت داشته باشند.۱۳۸۸/۰۷/۰۲
یکی از کارهای مهم نخبگان و خواص، تبیین است؛ حقائق را بدون تعصب روشن کنند؛ بدون حاکمیت تعلقات جناحی و گروهی و بر دل آن گوینده. اینها مضر است. جناح و اینها را باید کنار گذاشت، باید حقیقت را فهمید. در جنگ صفین یکی از کارهای مهم جناب عمار یاسر تبیین حقیقت بود. چون آن جناح مقابل که جناح معاویه بود، تبلیغات گوناگونی داشتند. همینی که حالا امروز به آن جنگ روانی میگویند، این جزو اختراعات جدید نیست، شیوههاش فرق کرده؛ این از اول بوده. خیلی هم ماهر بودند در این جنگ روانی؛ خیلی. آدم نگاه میکند کارهایشان را، میبیند که در جنگ روانی ماهر بودند. تخریب ذهن هم آسانتر از تعمیر ذهن است. وقتی به شما چیزی بگویند، سوءظنی یک جا پیدا کنید، وارد شدن سوء ظن به ذهن آسان است، پاک کردنش از ذهن سخت است. لذا آنها شبههافکنی میکردند، سوء ظن را وارد میکردند؛ کار آسانی بود. این کسی که از این طرف، خودش را موظف دانسته بود که در مقابل این جنگ روانی بایستد و مقاومت کند، جناب عمار یاسر بود، که در قضایای جنگ صفین دارد که با اسب از این طرف جبهه، به آن طرف جبهه و صفوف خودی میرفت و همین طور این گروههائی را که – به تعبیرِ امروز، گردانها یا تیپهای جدا جدای از هم – بودند، به هر کدام میرسید، در مقابل آنها میایستاد و مبالغی برای آنها صحبت میکرد؛ حقائقی را برای آنها روشن میکرد و تأثیر میگذاشت. یک جا میدید اختلاف پیدا شده، یک عدهای دچار تردید شدند، بگو مگو توی آنها هست، خودش را بسرعت آنجا میرساند و برایشان حرف میزد، صحبت میکرد، تبیین میکرد؛ این گرهها را باز میکرد.
بنابراین، بصیرت مهم است. نقش نخبگان و خواص هم این است که این بصیرت را نه فقط در خودشان، در دیگران به وجود بیاورند. آدم گاهی میبیند که متأسفانه بعضی از نخبگان خودشان هم دچار بیبصیرتیاند؛ نمیفهمند؛ اصلاً ملتفت نیستند. یک حرفی یکهو به نفع دشمن میپرانند؛ به نفع جبههای که همتش نابودی بنای جمهوری اسلامی است به نحوی. نخبه هم هستند، خواص هم هستند، آدمهای بدی هم نیستند، نیت بدی هم ندارند؛ اما این است دیگر. بیبصیرتی است دیگر.۱۳۸۸/۰۵/۰۵
بیانات در دیدار اعضای دفتر رهبری و سپاه حفاظت ولی امر
خیانت یا بدفهمی نخبگان سیاسی, بصیرت, بصیرتافزایی, تبیین و انذار, عمار, جنگهای امیرالمؤمنین(علیه السلام), وظایف خواص, جنگ صفین, جنگ روانی, عملیات روانی, تخریب اذهان, تبلیغات دشمن, بصیرتافزایی, تاریخ دوران حکومت حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام
روایت تاریخی
باید دل خود، دین خود، فکر خود و نیز دنیای خود، زندگی خود، محیط خود را به برکت تعالیم این دین مقدس روشن و منور کنیم؛ چون نور است، بصیرت است، میتوانیم خودمان را به آن نزدیک کنیم و میتوانیم بهرهمند شویم. این وظیفهی عمومی ما مسلمانهاست.۱۳۸۷/۱۲/۲۵
امروز روشنگریِ دینی مهمترین زرهی است که جامعهی اسلامی ما میتواند بر تن خودش بکند و در مقابل حملات دشمن بایستد.۱۳۸۴/۰۲/۱۱
بیانات در دیدار جمعی از روحانیون استان کرمان
بصیرتافزایی, آماج حملات دشمن, جامعه اسلامی
جملههای برگزیده
فرصت حج را برای روشنگری و اعلام برائت از استکبار و امریکا نباید از دست داد.۱۳۸۳/۰۹/۳۰
حج, استکبار, برائت از مشرکین, ایالات متحده امریکا, بصیرتافزایی, فرصتهای عظیم حج, استکبارستیزی
جملههای برگزیده
امروز مثل خیلی از دورانهای دیگر تاریخ، ما – جریان ولایت و دوستداران ائمّه علیهمالسّلام – به تبیین احتیاج داریم؛ گفتن، بیان کردن، روشن کردن و حقایق را در معرض بینایی و دانایی انسانها قرار دادن. اگر اهمیتِ تبیین نبود، امام صادق علیهالسّلام شاعری مثل «کُمیْت» را آن گونه مورد عنایت قرار نمیداد؛ یا امام هشتم علیهالسّلام «دِعبل» را؛(۱) یا امام چهارم علیهالسّلام «فرزدق» را.(۲) شعرای معروفی که شما اسمهایشان را شنیدهاید – مثل فرزدق، کُمیْت و دیگران – اینها سلمان زمان خودشان نبودند؛ اینها در مقایسهی با اصحاب عالیمقام ائمّه، خیلی متوسّط بودند. نه معرفتشان به قدر معرفت «زراره» و «محمدبنمسلم» و امثال اینها بود؛ نه فعّالیتشان در محیط اهل بیت زیاد بود. اما شما میبینید امام از اینها تجلیلی میکند که از خیلی از اصحاب بزرگوار خودش نمیکند؛ چرا؟ بهخاطر تبیین. چون اینها در یک جا حرفی زدند و نکتهای را روشن کردند که مثل خورشیدی بر ذهنها و دلها تابیده و حقیقتی را برای مردم روشن کرده است.
اینکه فرمودند: «من قال فینا شعراً و بکی أو أبکی وجب له الجنّه» (۳) کسی شعری دربارهی ما بگوید و چشمی را بگریاند، بهشت بر او واجب میشود – معنایش چیست؟ معنایش این است که بهشت را ارزان کردهاند؟ بهشتی که این همه باید عبادت کرد تا به آن رسید، آیا آن را اینطور دم دستی کردهاند؟ یا نه؛ آن کار، آن شعر گفتن و تسخیر دل با آن شعر و انتقال یک مطلب در آن روز، آنقدر مهم بوده که به خاطر آن اهمیت، جا داشته است که در مقابل یک بیت شعری که اینگونه تأثیر میگذارد، بهشت را به او وعده دهند. هر وقت شعر شما این اثر را داشته باشد، بدون بروبرگرد، همان وعدهی بهشت در مقابلش وجود دارد. این یک محاسبهی کاملاً منطقی و روشن است.۱۳۸۰/۰۶/۱۸
رجال الکشی ، محمد بن عمر کشی ص ۵۰۴ ؛
«بلغنی أن دعبل بن علی وفد على أبی الحسن الرضا (ع) بخراسان فلما دخل علیه، قال له إنی قد قلت قصیده و جعلتفی نفسی أن لا أنشدها أحدا أولى منک فقال هاتها فأنشده قصیدته التی یقول فیها أ لم تر أنی مذ ثلاثین حجه أروح و أغدو دائم الحسرات أرى فیئهم فی غیرهم متقسما و أیدیهم من فیئهم صفرات قال فلما فرغ من إنشادها قام أبو الحسن (ع) فدخل منزله، و بعث إلیه بخرقه خز فیها ستمائه دینار، و قال للجاریه قولی له یقول لک مولای استعن بهذه على سفرک و أعذرنا فقال له دعبل لا و الله ما هذا أردت و لا له خرجت، و لکن قولی له هب لی ثوبا من ثیابک فردها علیه أبو الحسن (ع) و قال له خذها و بعث إلیه بجبه من ثیابه، فخرج دعبل حتى ورد قم، فنظروا إلى الجبه و أعطوه بها ألف دینار، فأبى علیهم، و قال لا و الله و لا خرقه منها بألف دینار، ثم خرج من قم فاتبعوه قد جمعوا و أخذوا الجبه، فرجع إلى قم و کلمهم فیها، فقالوا لیس إلیها سبیل، و لکن إن شئت فهذه الألف دینار فقال نعم و خرقه منها، فأعطوه ألف دینار و خرقه منها.»
ترجمه:
ابو عمرو کشى گوید: دعبل بن على خدمت حضرت رضا علیه السلام رسید در هنگامى که آن جناب در خراسان بود، پس از اینکه در مجلس حضرت وارد شد عرض کرد: من قصیدهاى در باره شما سرودهام و با خود عهد کردهام که او را نخست در محضر شما بخوانم. امام رضا علیه السلام فرمود: قصیده خود را بخوانید. وى ابتداء این دو بیت را قرائت کرد: الم تر أنى من ثلاثین حجه أروح و أغدوا دائم الحسرات أرى فیئهم فی غیرهم متقسما و ایدیهم من فیئهم قصرات راوى گوید: پس از اینکه دعبل شعر خود را خواند حضرت رضا علیه السلام از مجلس برخاست و به اندرون رفت، و یک کیسه خز که در آن ششصد دینار بود به یکى از کنیزکان خود داد و فرمود: این کیسه را به دعبل بدهید، و بگوئید این خرج سفر شما است و ما را معذور بدارید. وقتى که کنیز کیسه را به دعبل داد گفت: به خداوند سوگند من این قصیده را به خاطر پول نگفتهام، و براى پول گرفتن هم به اینجا نیامدهام، و لیکن از حضرت رضا بخواهید یکى از جامههاى خود را به من بدهد. کنیز برگشت و گفت: مولایم میفرمایند این پیراهن مرا بگیر و دینارها را هم بردار که روزى بدردت خواهد خورد.
رجال الکشی ، محمد بن عمر کشی ص ۱۲۹؛ الاختصاص ،شیخ مفید، ص ۱۹۳ ؛ روضهالواعظین، فتال نیشابوری ج ۱ ص ۲۰۱ ؛
« قال فغضب هشام و أمر بحبس الفرزدق فحبس بعسفان بین مکه و المدینه، فبلغ ذلک علی بن الحسین (ع) فبعث إلیه باثنی عشر ألف درهم، و قال أعذرنا یا أبا فراس فلو کان عندنا أکثر من هذا لوصلناک به، فردها و قال یا ابن رسول الله ما قلت الذی قلت إلا غضبا لله و لرسله و ما کنت لأرزی علیه شیئا، فردها علیه و قال بحقی علیک لما قبلتها فقد رأى الله مکانک و علم نیتک، فقبلها فجعل الفرزدق یهجو هشاما و هو فی الحبس فکان مما هجا به قوله أ تحبسنی بین المدینه و التی إلیها قلوب الناس یهوی منیبها تقلب رأسا لم یکن رأس سید و عینا له حولاء باد عیوبها فبعث إلیه فأخرجه.
ترجمه:
گوید هشام خشمگین شد و دستور داد فرزدق را زندانى کردند و او را به زندان عسفان که میان مکه و مدینه است انداختند و چون این خبر به اطلاع امام سجاد رسید دوازده هزار درهم براى او فرستادند و گفتند: اى ابو فراس! ما را معذور دار که اگر بیش از این داشتیم براى تو مىفرستادیم. فرزدق آن را پس فرستاد و گفت: اى پسر پیامبر! آنچه سرودم فقط براى رضاى خدا و رسول خدا سرودم و نمىخواهم با چیز دیگرى آمیخته شود. امام سجاد براى او برگرداند و پیام داد ترا سوگند مىدهم به حق خودم بر تو که بپذیرى که خداوند از نیت تو آگاه است و آن را پذیرفته است، و فرزدق هنگامى که در زندان بود هشام را هجو گفت که از جمله این دو بیت است: «آیا مرا میان مدینه و شهرى که دلهاى مردم در هواى آن است (مکه) زندانى مىکنى؟ آن شخص (هشام) سرى بر تن مىکشد که سر سرور نیست و چشمهاى لوچى دارد که عیبهاى او را آشکار مىسازد.» «۱» هشام کسى را فرستاد و فرزدق را از زندان آزاد کرد.
ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، شیخ صدوق ص ۸۴؛ رجال الکشی، شیخ طوسی، ص ۲۸۹ ؛ کامل الزیارات، محمد بن قولویه، ص ۱۰۶ ؛ بحارالأنوار ، علامه مجلسی، ج ۴۴، ص ۲۸۹ ؛
من أنشد فی الحسین ع بیتا من شعر فبکى و أبکى عشره فله و لهم الجنه فلم یزل حتى قال و من أنشد فی الحسین عشعرا فبکى و أظنه قال أو تباکى فله الجنه
ترجمه:
صالح بن عقبه از امام صادق علیه السّلام روایت کرده است که فرمود: هر کس در [مرثیه] حسین علیه السّلام یک بیت شعر بخواند و بگرید و ده نفر را بگریاند، پس سزاى او و آنها (که گریه کردند) بهشت است؛ و هر کس در رثاى حسین علیه السّلام بیتى بخواند و نه نفر را بگریاند، پاداش او و آنها بهشت است؛ پس بر همین منوال [ادامه داد] تا اینکه فرمود: هر کس در مرثیه حسین شعر بخواند، و بگرید، و گمان مىکنم که فرمود: یا اینکه خود را گریان نشان دهد (تباکى کند) پس بهشت بر او واجب می گردد.
فتنهها را باید با روشنگری خاموش کرد. هر جا روشنگری باشد، فتنهانگیز دستش کوتاه میشود.۱۳۷۸/۰۵/۰۸
من به برادران عزیز دفاتر نمایندگی[ولی فقیه در سپاه] و بخصوص بخش عقیدتی، سیاسی عرض میکنم که تحلیل سیاسی به شکل صحیح و پرورانندهی ذهن، چیز بسیار مهمی است؛ ذهن باید پرورانده بشود.
دوران دشوار هر انقلابی، آن دورانی است که حق و باطل در آن ممزوج بشود. ببینید امیر المؤمنین از این مینالد: «و لکن یؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فیمزجان فهنالک یستولی الشّیطان علی اولیائه». در دوران پیامبر، اینطوری نبود. در دوران پیامبر، صفوف، صفوف صریح و روشنی بود. آن طرف، کفار و مشرکان و اهل مکه بودند؛ کسانی بودند که یکییکی مهاجرین از اینها خاطره داشتند: او من را در فلان تاریخ زد، او من را زندانی کرد، او اموال من را غارت کرد؛ بنابراین شبههیی نبود. یهود بودند؛ توطئهگرانی که همهی اهل مدینه از مهاجر و انصار با توطئههای آنها آشنا بودند. جنگ بنی قریظه اتفاق افتاد، پیامبر دستور داد عدهی کثیری آدم را سر بریدند؛ خم به ابروی کسی نیامد و هیچکس نگفت چرا؛ چون صحنه، صحنهی روشنی بود؛ غباری در صحنه نبود. اینطور جایی، جنگ آسان است؛ حفظ ایمان هم آسان است. اما در دوران امیر المؤمنین، چه کسانی در مقابل علی (ع) قرار گرفتند؟ خیال میکنید شوخی است؟ خیال میکنید آسان بود که «عبد الله بن مسعود»، صحابی به این بزرگی بنا به نقل عدهیی جزو پابندهای به ولایت امیر المؤمنین نماند و جزو منحرفان به حساب آمد؟ همین «ربیع بن خثیم» و آنهایی که در جنگ صفین آمدند گفتند ما از این قتال ناراحتیم، اجازه بده به مرزها برویم و در جنگ وارد نشویم، در روایت دارد که «من اصحاب عبد الله بن مسعود»! اینجاست که قضیه سخت است. وقتی غبار غلیظتر میگردد، میشود دوران امام حسن؛ و شما میبینید که چه اتفاقی افتاد. باز در دوران امیر المؤمنین، قدری غبار رقیقتر بود؛ کسانی مثل عمار یاسر آن افشاگر بزرگ دستگاه امیر المؤمنین بودند. هرجا حادثهیی اتفاق میافتاد، عمار یاسر و بزرگانی از صحابهی پیامبر بودند که میرفتند حرف میزدند، توجیه میکردند و لااقل برای عدهیی غبارها زدوده میشد؛ اما در دوران امام حسن، همان هم نبود. در دوران شبهه و در دوران جنگ با کافر غیر صریح، جنگ با کسانی که میتوانند شعارها را بر هدفهای خودشان منطبق کنند، بسیار بسیار دشوار است؛ باید هوشیار بود. البته بحمد اللّه ما هنوز در چنان دورانی نیستیم. هنوز صفوف روشن است؛ هنوز خیلی از اصول و حقایق، واضح و نمایان است؛ اما مطمئن نباشید که همیشه اینگونه خواهد بود. شما باید آگاه باشید. شما باید چشم بصیرت داشته باشید. شما باید بدانید بازویتان در اختیار خداست یا نه. این، بصیرت میخواهد؛ این را دست کم نگیرید.
من یک وقت در دوران زندگی تقریباً پنجسالهی حکومت امیرالمؤمنین(علیه الصّلاهوالسّلام) و آنچه که پیش آمد، مطالعات وسیعی داشتم. آنچه من توانستم به عنوان جمعبندی به دست بیاورم، این است که «تحلیل سیاسی» ضعیف بود. البته در درجهی بعد، عوامل دیگری هم بود؛ اما مهمترین مسأله این بود. والّا خیلی از مردم هنوز مؤمن بودند؛ اما مؤمنانه در پای هودج امالمؤمنین در مقابل علی(علیهالسّلام) جنگیدند و کشته شدند! بنابراین، تحلیل غلط بود.
موضع خود را شناختن و در آن قرار گرفتن، هوشیاری سیاسی، شم سیاسی و قدرت تحلیل سیاسی – البته به دور از ورود در دستهبندیهای سیاسی – خودش یکی از آن خطوط ظریفی است که من در پیام هم به شما عرض کردم؛ امام هم که مکرر در مکرر فرموده بودند.
البته یک عده خوششان نمیآمد: نه، چرا در کارهای سیاسی دخالت نکنند؟! همان وقت من یادم هست که بعد از گذشت چند ماه از فرمایش امام، یک حادثهی انتخاباتی در پیش بود و زیدی به یکی از شهرها رفته بود – که نمیگویم کجا، چون نمیخواهم نزدیک بشوم – و سخنرانی کرده بود. آن وقتها نوارش را آوردند و من گوش کردم. او میگفت: نه آقا، چرا میگویید سپاه در سیاست دخالت نکند؟ باید بکند؛ از شماها چه کسی بهتر؟(!)
ببینید، اینها حرفهای خوشایند و دلنشینی است که این جوان مبارزِ پُر از خون انقلابی، به هیجان بیاید: بله، چه کسی از ما بهتر؟ امام این موضوع را صریحاً گفته بودند؛ اما اینها بین آگاهی سیاسی و حضور سیاسی در صحنهی انقلاب – که این خوب است – و بین دخالت در معارضات سیاسی و جناحبندیهای سیاسی و به نفع یکی و به ضرر دیگری کار کردن – که این همان چیز بد و بسیار خطرناکی است که امام هیأتی را مأمور کردند و گفتند ببینید چه کسی اینطوری است، از سپاه بیرونش کنید – خلط میکردند.
توجه داشته باشید که انگیزههای سیاسی و جناحی نباید بتواند از یک مجموعهی سالم، خالص و کارآمد مثل سپاه – که ذخیرهیی است برای روزی که انقلاب از آن استفاده بکند – بهره ببرد. این ذخیره بایستی سربهمهر بماند، تا در جای خودش مصرف بشود.۱۳۷۰/۰۶/۲۷
بیانات در دیدار جمعی از فرماندهان سپاه
بصیرت, بصیرتافزایی, عمار, قدرت تحلیل سیاسی, دوران امیرالمؤمنین (علیه السلام), جنگهای امیرالمؤمنین(علیه السلام), جنگ صفین, عبد الله ابن مسعود, ربیع بن خثیم, جنگهای پیامبر اسلام (صلیآلله علیه و اله و سلم), حکومت امیرالمومنین (علیه السلام), امتزاج حق و باطل, سپاه پاسداران انقلاب اسلامی, نمایندگی ولی فقیه در سپاه, حضور سیاسی در صحنهی انقلاب, سپاه و سیاست, تاریخ دوران حکومت حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام, تاریخ عصر بعثت و دوران حیات و حکومت پیامبر(صلی الل, نمایندگی ولی فقیه در سپاه, رشد سیاسی, جناحهای سیاسی, سپاه و سیاست, تاریخ فعالیتها و مسئولیتهای آیت الله خامنه ای بعد, تاریخ رهبری امام خمینی(ره) بعد از انقلاب اسلامی
روایت تاریخی






دیدگاه کاربران ...
تعداد دیدگاه : 3
بسیار عالی
خسته نباشید
تشکر
حاجی یه زحمت دارم
میخوام این مطلب بیاد توی اسلایدر
http://anaammar.ir/?p=99
و گالری عکسها و مطالب مرتبط پایین هر مطلب رو چطور تنظیم کنم
تو برچسب ها ، برچسب
اسلایدر
رو براش اضافه کن ، اونا هم باتوجه به موضوعات و دسته هست که انتخاب میکنی ، به جز این دیگه قبل تنظیم نیست
جهت رفع سوالات و مشکلات خود از سیستم پشتیبانی سایت استفاده نمایید .
دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.