بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا ابا عبدالله

***

رحمت به مادرم که مرا مجلس تو برد

این شوق نوکری اثر شیر مادرست …..

جونیم فداتون ابی عبدالله

***

پیش نمایش طرح (کلیک کنید)

میلاد امام حسین

امام حسین

دریافت سایز اصلی :    DOWNLOAD

****

**********

به انضمام :

پیامک تبریک

میلاد امام حسین (ع) و حضرت عباس (ع) و امام سجاد (ع)

اعیاد شعبانیه

شعبان و شد و پیک عشق از راه آمد

عطر نفس بقیة الله آمد

با جلوه سجاد، ابوالفضل و حسین

یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد

حلول ماه شعبان و فرخنده ایام اعیاد شعبانیه مبارک

.

.

.

ماه میلاد سه پرچم دار عشق

دلبر و دلداده و دلدار عشق

ماه میلاد سه ماه عالمین

سید سجاد و عباس و حسین(ع)

.

.

.

سه نور آمد به عالم پر ز احساس

معطر هر سه از عطر گل یاس

سه نور تابناک آسمانی

حسین بن علی ، سجاد و عباس

.

.

.

دامن علقمه را عطر گل یاس یکی است

قمر بنی هاشمیان در همه ناس یکی است

سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب

نام زیبای اباصالح و عباس یکی است

.

.

.

شعبان شد و پیک عشق از راه آمد

عطر نفس بقیه الله آمد

با جلوه سجاد و ابوالفضل و حسین

یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد

.

.

.

میلاد گل رسول و زهرا و علی است / زیرا که جهان خجسته زین نور جلی است

ما را دگر از روز جزا بیمی نیست / چون بر دل ما عشق حسین ابن علی است

.

.

.

بوی گلهای بهشتی ز فضا می آید / عطر فردوس هم آغوش صبا می آید

نوگل مصطفوی ، زینت باغ علوی / مظهر پنج تن آل عبـــــــــــــا می آید . . .

.

.

.

ولادت امام حسین (ع)

.
.
.
خدایا هیچ مگیر از ما عشق حسین
مگذار دل ما را بحال خود بخاطر حسین
گر کردیم گناهی از روی هوی و هوس
تو ما را ببخش به آبرو و شفاعت حسین(ع)
.
.
.

منتظران مهدی! به هوش باشید!

حسین (ع) را منتظرانش کشتند…

.

.

.

ای دلنواز قاری قرآن خوش آمدی / در بیت وحی با لب خندان خوش آمدی

ای العطش ، ترانه ی قبل از ولادتت / مادر فدات با لب عطشان خوش آمدی . . .

.

.

.

شاهی به دوصد عزت و اجلال آید / با شوکت و فر و جاه و اقبال آید

امروز حسین آید و فردا عباس / خورشید ز پیش و مه ز دنبال آید

.

.

.

صفا گرفته دلم از صفای ثارالله

نوای مرغ دلم در نوای ثارلله

زصبح روز ولادت نه صبح روز ازل

پریده مرغ دلم در هوای ثارالله

.

.

.

میلاد حسین شادى دلها شد

امید دل پیامبران پیدا شد

اینک بسویش برو که فردا دیر است

کز آمدنش در شفاعت وا شد

.

.

.

فاطمه آورده فرزندی که در قدر و جلال

هم محمد هم امیرالمؤمنین هم مجتباست

چشم ثاراللهیان روشن به میلاد حسین

کام حزب اللهیان شیرین که این عید خداست

.

.

.

میلاد گل رسول و زهرا و علی است

زیرا که جهان خجسته زین نور جلی است

ما را دگر از روز جزا بیمی نیست

چون بر دل ما عشق حسین بن علی است

.

.

.

نور حق جلوه به برج شرف زهرا کرد

بین به این نور که این گونه درخشان آمد

وه چه روزی است مبارک ز قدوم شه دین

موسم مغفرت و رحمت یزدان آمد

روز فرخنده میلاد حسین بن علی

مژده‌ی خامُشی آتش نیران آمد

.

.

.

اشکها بین که از این خنده بدامان دارد / ای سلیل اشرف اولاد آدم السلام

بهین جشن و سرور شیعیان است / دیگر زنخل رسالت پدید شد ثمری

سرور معنوی بر پاست هر جا / سلام ای صفای دل عاشقان . . .

.

.

.

ما دو پیاله ایم که لبریز باده ایم
این دو پیاله را به ملک هم نداده ایم
تا وقت می کنیم حسینیه می رویم
ما سالهاست شیعه گریان جاده ایم
با هر سلام صبح به آقای بی کفن
انگار روبروی حرم ایستاده ایم
با رعیتی خانه ارباب با وفا
احساس می کنیم که ارباب زاده ایم
شکر خدا که نان شب ما حسین شد
ممنون لطف مادر این خانواده ایم
بال ملائکه است که ما را می آورد
یعنی سواره ایم اگر پیاده ایم
داریم با “حسین، حسین” پیر می شویم
خوشحال از این جوانی از دست داده ایم
.
.
.

ولادت حضرت عباس (ع)

مـیـلاد مسعـود اباالفضل جوان است / هـنگام شـادی و سرور شیـعـیـانــسـت

از دامـن ام البنین ماهی عیان است / کز روی وی شرمنده مـاه آسـمـانست . . .

.

.

.

شب به کاخ مرتضى ماهى پدیدار آمده

ماهى که پیش نور وى خورشید و مه تار آمده

ماهى که بر حسن صدها خریدار آمده

اى طالب دیدار مه هنگام دیدار آمده

فلاکیانش سر به سر حیران رخسار آمده

اکو نور بخش عالم و، هم نور الاءنوار آمده

.

.

.

چه عباس آنکه در حشمت امیر راستین آمد

چه عباس آنکه از همّت پناه مسلمین آمد

چه عباس آنکه از اصل و نسب از دوره هاشم

چو جان مرتضی و حُسن خیرالمرسلین آمد

.

.

.

ولادت امام سجاد علیه السلام

سلام اى چارمین نور الهى

کلیم وادى طور الهى

تو آن شاهى که در بزم مناجات

خدا مى‏ کرد با نامت مباهات

تو را سجاده داران مى‏شناسند

تو را سجده گزاران مى‏شناسند

.

.

.

جشن میلاد امام چارمین آمد پدید

روز وجد مؤمنات و مؤمنین آمد پدید

درّة التّاج فضیلت جوهر علم لدن

حضرت سجّاد زین العابدین آمد پدید

.

.

.

چو خورشید جمالش مشرق از برج کمال آمد

خدا را شد جلوه گر بر خلق اشراق جمال آمد

شد از برج عبودیت عیان شمس ربوبیّت

تجلّى جمال آن جا تجلّى جلال آمد

.

.

.

**********

به انضمام :

گوشه ای از کرامات امام حسین (علیه السلام)

 

معجزات و كرامات امام حسين (ع)

نورانيت امام حسين (ع) در رحم حضرت زهرا(س )

حضرت زهرا(س ) مى فرمايد: وقتى به چهار ماهگى رسيد خداوند او را در وحشت انيس من قرار داد، در جايگاه عبادت با من بود، وقتى به شش ماه رسيد در شب تاريك ، نيازى به چراغى نداشتم از نور حسين (ع) استفاده مى كردم تا اين كه فرمود:

وجعلت اسمع اذا خلوت بنفسى فى مصلاى التسبيح و التقديس فى باطنى .

هنگامى كه در جايگاه نماز با خودم خلوت مى كردم صداى سبحان الله را از رحم خود مى شنيدم

درخشندگى ويژه امام حسين (ع)

فاطمه (س ) مى فرمايد: درخشش نور امام حسين (ع) به گونه اى بود كه در هنگام حمل وى ، پيامبر (ص) به من مى فرمود: … فانى اءرى فى مقدم وجهك ضوءا و نورا و ذلك انك ستلدين حجه لهذا الحق دخترم ! من در پيشانى تو درخشندگى و نورانيت ويژه اى مى بينم و اين نور نشانگر آن است كه به زودى حجت خدا بر اين مردم را به دنيا خواهى آورد.))

پرتو نور حسين (ع) به صورتى بود كه مادرش (ع) مى گفت : ((در شب هاى تار به چراغ نياز نداشتم .))

نامگذارى حسين (ع) توسط خداوند.

هنگامى كه حضرت امام حسين (ع) متولد شد، حضرت رسول (ص) به اسماء فرمود: ((اى اسماء! فرزند من را بياور.))

اسماء مى گويد: ((آن حضرت را در جامه سفيدى پيچيده و به خدمت پيامبر (ص) بردم .

حضرت او گرفت و در دامن خود گذاشت و در گوش راست او اذن و در گوش چپش اقامه گفت .))

سپس جبرييل نازل شد و گفت : ((حق تعالى به تو سلام مى رساند و مى فرمايد: چون على (ع) نسبت به تو به منزله هارون نسبت به موسى (ع) است پس او را به اسم پسر كوچك هارون يعنى ((شبير)) نام بگذار و چون لغت تو عربى است او را حسين (ع) بنام .))

آرام كردن حسين توسط جبرييل

ابن شهر آشوب در مناقب گويد كه در حديث آمده است كه : روزى جبرييل فرود آمد و فاطمه (س ) خوابيده بود. حضرت حسين (ع) بيدار شد و به عادت اطفال بى تابى مى كرد، پس جبرييل بنشست و او را از گريه بازداشت تا مادرش بيدار شد و رسول خدا (ص) فاطمه را از اين آگاه كنيد.

سيد بحرانى در ((مدينه المعاجز)) روايت مى كند از شرحبيل بن ابى عوف كه گفت : ((وقتى حسين (ع) متولد شد فرشته اى از فرشتگان فردوس اعلى فرود آمد و به درياى اعظم رفت و در اقطار آسمان ها و زمين فرياد زد: ((اى بندگان خدا! جامه هاى حزن بپوشيد و اظهار غم و اندوه كنيد كه جوجه محمد (ص) مذبوح و مظلوم است .))

لباس بهشتى

ام سلمه همسر پيامبر اكرم (ص) مى گويد: پيامبر (ص) را ديدم كه لباس ‍ مخصوص كه در دنيا نظيرش را نديده بودم ، بر حسين (ع) مى پوشاند. من در مورد آن لباس از پيامبر (ص) سوال كردم . آن حضرت فرمود: ((اين هديه خداوند به حسين (ع) است و من آن را بر اندامش مى پوشانم .))

هم چنين در روايت آمده است كه : ((گاهى امام حسن (ع) و امام حسين (ع) در دوران كودكى ، در شب عيد، لباس جديدى مى خواستند كه از جانب خداوند متعالى به وسيله ملكى از ملايكه ، به آنها هديه مى شد و حضرت فاطمه (س ) بر آنها مى پوشاند.))

طعام و لباس هاى بهشتى

امام حسين (ع) هرگاه اراده مى فرمود: ميوه هاى گوناگون و نعمت هاى جاودانه بهشت هديه مى شد از آن جمله : خرما، گلابى ، سيب و نيز هر غذايى كه از بهشت به پيامبر و على و فاطمه و حسن (ع) هديه شد، بيشتر به خواست آن حضرت يا به خاطر او بود.

841 – خوردن شير از دست پيامبر (ص)

در روايت مناقب ابن شهر آشوب كه از طريق اهل سنت نقل كرده ، آمده است كه وقتى حسين (ع) به دنيا آمد، مادرش فاطمه (س ) بيمار گرديد. و شيرش خشك شد، و رسول خدا((ص) براى فرزندش حسين (ع) دايه اى جستجو كرد، ولى پيدا نشد. و از اين رو حسين را به نزد رسول خدا (ص) مى آوردند و آن حضرت انگشت ابهام خود را در دهان آن كودك مى گذارد و او مى مكيد و خداى تعالى در ابهام آن حضرت انگشت ابهام خود را در دهان آن كودك قرار داده بود.

در روايت ديگرى است كه رسول خدا (ص) به وسيله دهان خود اين كار را مى كرد و همان گونه كه پرندگان از راه دهان به بچه هاى خود غذا مى دهند، آن حضرت به آن كودك غذا مى داد و اين ماجرا چهل شبانه روز طول كشيد و سبب شد كه گوشت آن فرزند از گوشت رسول خدا (ص) روييده شود

سرور جوانان بهشت .

حذيفه گويد: پيامبر (ص) به من فرمود: ((اين شخصى را كه به من برخورد ديدى ؟))

عرض كردم : آرى اى رسول خدا!

فرمود: ((او فرشته اى است كه پيش از اين ساعت به زمين نيامده بود، از خداوند اجازه خواسته كه (به زمين فرود آيد و) بر على سلام دهد و خداوند او را اجازه فرموده ، او آمد و سلام داد، و نيز به من بشارت داد كه حسن و حسين دو سرور جوانان بهشتى هستند، و فاطمه خاتون زنان بهشتى است .))

پود پيراهن از پر جبرييل

در جلاء العيون آمده است : ام سلمه گفت : ديدم روزى حضرت رسالت (ص) حله اى به فرزند خود حسين (ع) مى پوشانيد كه به جامه هاى دنيا شباهت نداشت .

گفتم : يا رسول الله ! اين چه جامه است كه به جامه هاى دنيا نمى ماند؟

حضرت فرمود: ((اين هديه است كه پروردگار من براى حسين (ع) فرستاده است و پودش از پرهاى بال جبرييل است ؛ چون امروز روز عيد است اين جامه را بر او مى پوشانم .))

بر آوردن حوايج

امام حسين عليه السلام پيرامون رفع حوايج مردم و برآوردن نياز نيازمندان و عدم ردكردن ايشان مى فرمايد.

صاحب الحاجه لم يكرم وجهه عن سئوالك فاكرم وجهك عن رده . يعنى ؛ كسى كه از تو حاجتى خواسته است ، آبروى خود را با درخواست از تو ريخته است (و به تو روى زده است ) پس تو ديگر با رد كردن او آبروى خود را نريز…))

اداى دين اسامه

وقتى كه اسامه بن زيد سخت بيمار شد و به بستر مرگ افتاد، حضرت امام حسين (ع) به محض اطلاع از اين امر، به عيادت او شتافت و او را در بستر بيمارى بسيار اندوهناك ديد.

حضرت به او فرمود: ((اداى قرض تو به عهده من .))

اسامه عرض كرد: مى ترسم قبل از پرداخت دين و بدهكارى خود بميرم .

حضرت فرمود: ((يقين داشته باش كه پيش از مرگ تو قرض و بدهكاريت را مى پردازم .))

پس امام حسين (ع) به عهد خود وفا كرده و قبل از مرگ اسامه ، تمام قرض ‍ او را پرداخت و آنگاه اين كلمات را بيان فرمودند:

شر خصال الملوك الجبن من الاعداء و القسوه على الضعفاء و البخل عند الاعطاء از صفات زشت و ناستوده پادشاهان اين است كه از دشمن بترسند و نسبت به ضعيفان و بيچارگان قساوت و سنگدلى داشته و به هنگام بذل و بخشش بخيل و لئيم باشند.))

ايمان يهودى

ابن شهر آشوب روايت كرده است كه حضرت امام حسين عليه السلام فرمود: ((بهترين اعمال بعد از نماز داخل كردن سرور در قلب مؤ من است بر وجهى كه متضمن گناهى نباشد.))

به درستى كه من ديدم روزى غلامى با سگى طعام مى خورد من از سبب آن پرسيدم گفت : يا بن رسول الله ! من مغمومم مى خواهم او را شاد گردانم ، شايد شادى او موجب شادى من گردد؛ زيرا كه مالكى دارم يهودى و مى خواهم از دست او نجات يابم .

حضرت چون اين سخن را از غلام شنيد رفت به نزد آن يهودى كه مالك او بود و فرمود: ((دويست دينار طلا مى دهم كه غلام خود را به من بفروشى .))

يهودى گفت : من غلام را فداى گام هاى تو كردم كه برداشته اى و به خانه من آمده اى و اين بستان را نيز با او مى دهم و مال را به تو پس ‍ مى دهم .

حضرت فرمود: ((مال را به تو بخشيدم .))

يهودى گفت : قبول كردم و به غلام بخشيدم .

حضرت فرمود: ((غلام را آزاد كردم و مال ها را به او بخشيدم .))

زن يهودى گفت : من مسلمان شدم و مهر خود را به شوهرم بخشيدم .

يهودى گفت : من نيز مسلمان شدم و اين خانه را به زن خود بخشيدم .

سخاوت و بزرگوارى امام حسين (ع)

مردى از مسلمين مدينه به شخصى مقروض شد و نتوانست قرض خود را ادا كند، از طرفى طلبكار اصرار داشت كه او قرضش را بپردازد.

آن مرد براى چاره جويى به حضور امام حسين عليه السلام آمد، هنوز سخنى نگفته بود، امام حسين (ع) دريافت كه او براى حاجتى آمده است (براى اين كه آبروى او حفظ شود) به او فرمود: ((آبروى خود را از سوال روياروى نگهدار، نياز خود را در نامه اى بنويس ، كه به خواست خدا آن چه تو را شاد كند به تو خواهم داد.))

او در نامه اى نوشت : ((اى اباعبدالله ! فلان كس پانصد دينار از من طلب دارد و اصرار دارد كه طلبش را بگيرد، لطفا با او صحبت كن كه تا وقتى كه پولدار شوم ، به من مهلت دهد.))

امام حسين (ع) پس از خواندن نامه او به منزل خود رفت و كيسه اى محتوى هزار دينار آورد و به او داد و فرمود:

((با پانصد دينار اين پول ، بدهكارى خود را بپرداز و پانصد دينار ديگر، به زندگى خود سر و سامان بده و جز در نزد سه نفر به هيچ كس حاجت خود را مگو:

1 – دين دار، كه دين نگهبان او است ، 2 – جوانمرد كه به خاطر جوانمردى حيا مى كند، 3 – صاحب اصالت خانوادگى كه مى داند تو به خاطر نيازت دوست ندارى آبروى خود را از دست بدهى . او شخصيت تو را حفظ مى كند و حاجتت را روا مى سازد.))

فلسفه روزه

روزى از آن حضرت سوال شد: چرا خداوند روزه را بر بندگانش واجب كرده است ؟

امام حسين عليه السلام فرمودند: ((براى اين كه ثروتمندان طعم گرسنگى را بچشند و نسبت به فقرا و مستمندان بذل و بخشش ‍ نمايند.))

شفا دادن كور

در مدينه المعاجز از كتاب ثاقب المناقب از غلام حضرت اميرالمومنين (ع) نقل كرده كه مى گويد: ((ديدم حضرت اميرالمومنين تير مى انداخت و ملايكه آن تيرها را دوباره براى آن حضرت مى آوردند، پس كور شدم رفتم خدمت مولايم حسين عليه السلام حكايت خود را نقل كردم ((فسمح يده على عينى فرجعت كما كنت )) پس آن حضرت دست مبارك را بر چشم هاى من كشيد، دوباره بينا شدم و هم چنين مرده زنده كردن براى ائمه هدى (ع) بوده ، به خصوص از براى سيدالشهداء عليه السلام كه هم در حال حيات آن حضرت اين معجزه از آن حضرت ظاهر شده و هم بعد از شهادت به ظهور رسيده .

رفع تب به بركت امام حسين (ع)

بيمارى از مسلمانان كه سخت در آتش تب مى سوخت بسترى بود، امام حسين عليه السلام به عيادت او رفت ، همين كه از در خانه وارد منزل شد، تب از بدن بيمار خارج گرديد.

امام حسين عليه السلام كنار بستر بيمار نشست و از او احوالپرسى كرد، بيمار عرض كرد: ((از قدم مبارك شما بسيار خشنودم كه آمديد و به بركت قدم شما، تب از من فرار كرد.))

امام حسين عليه السلام فرمود:

والله ما خلق الله شيئا الا و قد امره بالطاعه لنا به خدا سوگند، خداوند چيزى را نيافريده مگر اين كه او را امر به اطاعت ما كرده است .))

سپس فرمود: ((اى تب !))

راوى گويد!: ما صداى مى شنيديم ولى صاحب صدا را نمى ديديم كه ) گفت : ((لبيك يا اباعبدالله ؛ فرمانبردارم اى اباعبدالله .))

امام حسين (ع) فرمود: ((آيا امير مومنان على (ع) به تو امر نكرده نزد كسى نروى مگر آن كس كه از دشمنان ما باشد، يا گنهكارى باشد تا تو كفاره گناهان او باشى .))

دست در ظرف آب كن

بعضى نقل كرده اند، هند در خانواده يهودى بود، بر اثر بيمارى در ايام كودكى فلج شد، مداواى بسيار كردند، نتيجه نبخشيد، سرانجام متوسل به امام على (ع) شدند، آن حضرت به حسين فرمود: دست در آب ظرفى كن : حسين عليه السلام چنين كرد، سپس هند از آن آب به بدن خود زد و شفا يافت ، او و پدرش و خاندانش به اسلام گرويدند، او از آن پس كنيز در خانه خاندان نبوت شد تا آن هنگام كه كنيز در خانه امام حسين (ع) گرديد، سرانجام معاويه وقتى كه به كمال و جمال او پى برد، او را به ازدواج يزيد درآورد.

يادى از مرحوم الهى قمشه اى

مرحوم استاد بزرگ آيت الله ميرزا مهدى قمشه اى كه داراى تاليف بسيار است ، از جمله ديوانى است مشحون از قصايد و عزليات و اشعار پر مغز در مسايل اسلامى و منقبت چهارده معصوم عليه السلام كه از او به يادگار ماند و از جمله ترجمه قرآن مجيد كه در دسترس عموم است .

نقل شده خداوند پسرى به ايشان داد، نام او را حسين گذاشت (كه اكنون از فضلاى ارجمند است .)

اين حسين ، بيمار شد، ايشان نذر كرد كه اگر حسين عليه السلام ، شفا يابد، قصيده اى پيرامون امام حسين (ع) بسرايد، پسرش شفا يافت ، و او قصيده بسيار غرا و پر مغزى سرود و ماجراى كربلاى حسينى را نيز در اشعار خود آورد كه در ديوان مذكور تحت عنوان ((نغمه حسينى )) ثبت و چاپ شده است .

استاد حسن زاده آملى مى فرمود: ((وقتى كه جنازه استاد الهى قمشه اى را به قم آوردند و در ميان لحد قبر گذارند، مرحوم استاد علامه طباطبايى كنار قبرش آمد و گريه سختى كرد و فرمود: امسال دو ضايعه بزرگى رخ داد

1 – رحلت مرحوم آيت الله شيخ محمد تقى آملى ،

2 – رحلت آيت الله الهى قمشه اى ))

مرحوم استاد قمشه اى در سن 70 سالگى در گذشت و قبر شريفش در وادى السلام قم در يكى از حجرات ناحيه چپ در ورودى قرار دارد.

روضه امام حسين (ع) و رفع وبا

حاج آقا سيد محمد صادق شيرازى فرزند حضرت آيه الله حاج آقا سيد ميرزا مهدى شيرازى رحمه الله مقيم كربلاى معلى براى بنده نقل فرمودند: مادر بزرگم در كربلاى معلى هر روزه در منزل خود مجلس روضه اى برقرار مى نمودند و احيانا فرزندان محترمش ، آقايان آميرزا مهدى ، آميرزا عبدالله براى مادر چند جمله روضه مى خواندند كه تعزيه حضرت سيدالشهداء (ع) هر روزه در منزلشان برقرار باشد.

اين روش ادامه داشت تا سالى كه وبا در آن شهر مقدس شيوع پيدا كرد – حدودا در سال 1330 هق . – و عده زيادى را از پا در آورده و بعضى از منازل ، همه سكنه اش از بين رفتند.

ولى به لطف حق ، اهل آن خانه كه هر روزه ذكر مصيبت امام حسين در آن مى شد، از اين مرض جانگاه به سلامت رستند و اين موجب شگفتى شده بود، تا اين كه شبى همان بانوى مكرمه ، در عالم خواب مشاهده كرد كه وبا به صورت در وادى كربلا ظاهر شده و مى گويد: ((ما به اين شهر آمديدم و به همه خانه ها سرزديم . اما منزل اينها (اشاره به همان بانوى مكرمه ) امروز رفتيم روضه ؛ فردا رفتيم روضه .))

بوى سيب سرخ

يكى از دوستان شيخ رجب على خياط نقل مى كند كه : همراه ايشان به كاشان رفتيم . عادت شيخ اين بود كه هر جا وارد مى شد به زيارت اهل قبور مى رفت . هنگامى كه وارد قبرستان كاشان شديدم ، شيخ گفت :

((السلام عليك يا اباعبدالله (ع ))).

چند قدم جلوتر رفتيم فرمود: ((بويى به مشامتان نمى رسد؟))

گفتيم : نه ! چه بويى ؟

فرمود: ((بوى سيب سرخ استشمام نمى كنيد؟))

گفتيم : نه ! قدرى جلوتر آمديم به مسؤ ول قبرستان رسيديم ، جناب شيخ از او پرسيد: ((امروز كسى را اين جا دفن كرده اند؟))

او پاسخ داد: پيش پاى شما فردى را دفن كرده اند و ما را سر قبر تازه اى برد. در آن جا همه ما بوى سيب سرخ را استشمام كرديم . پرسيديم : اين چه بويى است ؟

شيخ فرمود: ((وقتى كه اين بنده خدا را در اين جا دفن كردند، وجود مقدس ‍ سيدالشهداء (ع) تشريف آوردند، اين جا و به واسطه اين شخص عذاب از اهل قبرستان برداشته شد.))

اثر عزادارى حسينى ((ع)

سيد جليل مرحوم دكتر اسماعيل مجاب (دندانساز) عجايبى از ايام مجاورت در هندوستان كه مشاهده كرده بوده نقل مى كرد، از آن جمله مى گفت : عده اى از بازرگانان هند و (بت پرستان ) به حضرت سيدالشهداء معتقد و علاقه مندند و براى بركت مالشان با آن حضرت شركت مى كنند؛ يعنى در سال مقدارى از سود خود را در راه آن حضرت صرف مى كنند، بعضى از آنها روز عاشورا به وسيله شيعيان ، شربت و پالوده و بستنى درست كرده و خود به حال عزا ايستاده و به عزاداران مى دهند و بعضى آن مبلغى كه راجع به آن حضرت است به شيعيان مى دهند تا در مراكز عزادارى صرف نمايند.

يكى از آنان را رعايت چنين بود كه همراه سينه زنها حركت مى كرد و با آنها به سينه مى زد چون مرد، بنا به مرسوم مذهبى خودشان بدنش را در آتش ‍ سوزانيدند تا تمام بدنش خاكستر شد، جز دست راست و قطعه اى از سينه اش كه آتش آن دو عضو را نسوزانيده بود.

بستگان آن دو قطعه را آوردند نزد قبرستان شيعيان و گفتند: ((اين دو عضو مربوط به حسين شماست .))

جايى كه آتش دنيا به وسيله حسين عليه السلام خاموش و برد و سلام مى گردد پس نسوزانيدن آتش ضعيف دنيوى به وسيله آن بزرگوار جاى تعجب نيست .

و جماعتى از ((هنود)) هر ساله شب هاى عاشورا در آتش مى روند و نمى سوزند و اين مطلب مشهور و مسلم است

اسلام آوردن طبيب يهودى

يزيد پس از شهادت امام حسين (ع) پيش از آن كه به عذاب آخرت مبتلا شود، در دنيا به درد بى درمانى معذب گرديد. يكى از اطباى يهودى را براى معالجه طلب كرد، طبيب نگاهى به يزيد كرد و از روى تعجب انگشت حيرت به دندان گزيد. سپس با تدبير ويژه اى چند عقرب از گلوى او بيرون كشيده و گفت : ما در كتب آسمانى ديده ايم و از علما شنيده ايم كه هيچ كس ‍ به اين بيمارى مبتلا نمى شود، مگر آن كه قاتل پسر پيغمبر باشد، بگو گناهى كرده اى كه به اين مرض گرفتار شده اى ؟!

يزيد از خجالت سر را به زير افكنده و پس از لحظاتى گفت : من حسين بن على را كشته ام ، يهودى انگشت سبابه خود را بلند كرد و گفت : اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله .

طبيب مسلمان شد. از جاى برخاست و به منزل خود رفت ، برادر خود را به دين اسلام دعوت كرد، قبول نكرد، ولى همسر او و خويشانش پذيرفتند، همسر برادرش نيز اسلام را قبول كرد و اسلامش را از شوهرش مخفى كرد.

در همسايگى او يكى از شيعيان خالص بود كه اكثر روزها مجلس تعزيه دارى حضرت سيدالشهداء (ع) را برپا مى كرد، آن زن تازه مسلمان در آن مجلس شركت مى نمود و بر مصايب اهل بيت عصمت و طهارت مى گريست . بعضى از يهوديان جريان را به شوهرش اطلاع دادند، يهودى گفت : امروز او را امتحان مى كنم ، لذا به خانه رفت و گفت : امشب هفتاد نفر يهودى مهمان ما خواهند بود، شرايط ميزبانى را آماده و انواع خوردنى ها را جهت پذيرايى مهيا كن !

بانوى تازه به مسلمان خواست مشغول غذا پختن شود، صداى ذكر مصيبت حضرت سيدالشهداء عليه السلام را شنيد، فورا به مجلس عزا رفت و در عزاى آن حضرت گريه زيادى كرد.

وقتى به خود آمد، سخن شوهر به يادش آمد، ولى وقت تنگ شده بود. متوسل به فاطمه زهرا (س ) شد و به سوى خانه آمد، وقتى به خانه رسيد. ديد بانوانى سياه پوش جمع شده و هر يك با چشم گريان مشغول خدمت مى باشند و لحظه اى استراحت ندارند! در ميان بانوان ، خانم بلند بالايى را ديد كه در مطبخ مشغول پختن غذا است و بانوى مجلله اى را ديد كه پيراهن خون آلودى در كنار گذاشته است !

زن تازه مسلمان عرض كرد: اى بانوى گرامى ! شما كيستيد كه با قدوم خود اين كاشانه را مزين فرموده و لوازم مهمانى را مهيا كرده ايد؟!

آن بانوى مجلله فرمود: ((چون تو عزادارى فرزند غريب و شهيدم را بر كار خانه ات مقدم داشتى ، بر فاطمه لازم شد كه تو را يارى كند تا با نكوهش ‍ شوهر خود رو به رو نگردى و پس از اين بيشتر به عزاخانه فرزندم بروى .))

بانوى تازه مسلمان عرض كرد: اى بانو! خانمى را در مطبخ مى بينم كه مشغول غذا پختن و بيش از همه بى قرار است ، او كيست ؟

فرمود: ((نزد او برو و از خودش بپرس .))

بانوى تازه مسلمان رفت و پاى او را بوسه داد و نامش را از او سوال كرد.

فرمود: ((من زينب ، خواهر امام حسينم .))

در همين زمان ، زنان يهودى با هفتاد مهمان وارد شدند، وقتى كه يهودى ها خانه را در كمال آراستگى و نورافشانى ديدند و بوى خوش غذاها به مشامشان رسيد و در جريان واقعه قرار گرفتند، همه مسلمان شدند.

ديدار امام حسين (ع) هنگام مرگ

يكى از علماى متدين مى گفت : پيرمردى اهل علم تقريبا 90 سال عمر داشت مريض شد و مدت دو ماه بسترى بود و در اواخر عمرش زبانش بند آمده بود، ابدا قدرت حركت نداشت ؛ روزى به ديدن او رفتم و هر چه او را صدا زدم متوجه نشد او را با دست تكان دادم ، بيدار نگرديد. ناگاه ديدم چشم هايش را باز كرد و با عجله گفت : عبا و عمامه من را بياوريد، بياوريد، زود باشيد خبر آوردند كه آقايم امام حسين عليه السلام به ديدن من مى آيد، اطاق را تميز نماييد.

اين مريض دو ماه بود كه حركت نداشت به عجله از جاى برخاست و نشست و دو دست خود را به سينه گذاشت و گفت ((السلام عليك يا مولا)) آقا حسين جان ! خوش آمدى ، چه خوب از ذاكرى ياد كردى اين بگفت و خوابيد، گويا مدت ها بود كه روح از بدنش مفارقت كرده .

گر طبيانه بيايى به سر بالينم /// به دو عالم ندهم لذت بيمارى را

گريه ولى عصر عج الله فرجهه الشريف

آقاى حاج آقا جواد رحمى قضيه مرحوم آيه الله قاضى را اين چنين بيان كردند:

مرحوم آيه الله آقاى حاج سيد حسين قاضى فرمودند، شب تولد حضرت فاطمه زهرا(س ) يعنى شب بيستم جمادى الثانى سال 1348 در مسجد جمكران بودم ، ناگهان مشاهده شد كه انوارى از آسمان به زمين و به خصوص روى آسمان مسجد جمكران فرو مى ريزند (در اين جا آقاى رحيمى فرمودند: من هم اتفاقا آن شب در مسجد جمكران بودم و آن انوار را ديدم و بلكه همه مردم آنها را مى ديدند.)

در همان شب شخصى كه مورد وثوق آقاى قاضى بود، براى ايشان نقل كرده بود كه من در مسگرآباد تهران بودم يكى از اولياى خدا من را با طى الارض به مسجد جمكران آورد. با او در مسجد جمكران به مجلس ‍ روضه اى كه در گوشه اى تشكيل شده بود رفتيم . از همان اول مجلس ‍ حضرت بقيه الله ارواحنا فداه در روضه شركت فرمودند. روضه خوان اشعارى از كتاب گلزارى آل طه كه مرحوم آيه الله حاج سيد على رضوى سروده است ، مى خواند و حضرت ولى عصر ارواح العالمين لتراب مقدمه الفدا گوش مى دادند و گريه مى كردند.

پس از خاتمه مجلس حضرت حجه بن الحسن (ع) دعا كردند و از مجلس ‍ برخاستند و تشريف بردند. جمعى كه در آن مجلس بودند، به شخصى كه از ديگران به حضرت ولى عصر عليه السلام نزديك تر بود اصرار مى كردند كه شما عم دعايى بكنيد.

او مى گفت : حضرت ولى عصر (ع) دعا فرمودند. بالاخره با اصرار زياد او را وادار به دعا كردند. او هم چند جمله دعا درباره فرج كرد و مجلس خاتمه يافت .

روضه خوانى در آخر عمر

مرحوم حاج شيخ رمضان على قوچانى از علماى معروف و ائمه جماعت ، موصوف به زهد و ورع و تقواى مسجد گوهر شاد بودند ايشان بيمار و مشرف به مرگ شدند و اقوام و ارحام و دوستان آمده بودن كه او را تشييع كنند، ناگهان مشاهده كردند كه ايشان حركت كرده و بار ديگر چشم به جهان گشود و با صداى ضعيف همه را دور خود فراخوانده و گفت : بياييد برايتان روضه بخوانم ، همه تعجب كردند چون ايشان منبرى و روضه خوان نبودند.

فرمودند: ((الان صحراى محشر را ديدم و هاتف به صداى بلند اعلام كرد كه حاج شيخ رمضان على قوچانى اهل بهشت است به سوى بهشت برود.)) پس من درى ديدم به سوى بهشت باز است و جماعتى بسيار در صف طولانى ايستاده كه به نوبت بروند، گفتند، اين صف علما مى باشد. من در اوخر صف بودم تا نوبت به من برسد هلاك مى شوم به عقب نگاه كردم و در ديگرى را ديدم به سوى بهشت باز است ولى اين در خلوت است . با خود گفتم : من كه اهل بهشتم از اين در نشد از آن در مى روم پس به سوى آن در آمدم نزديك شدم ، ديدم دربان جلوى من را گرفت ، و گفت : نمى شود، اين در مخصوص اهل منبر و روضه خوان هاى حضرت حسين (ع) است تو كه روضه خوان نيستى .

پس متحير بودم ، ديدم حاج ميرزا عربى خوان معروف به ناظم ، سوار اسب از بهشت بيرون آمد رفتم جلو سلام كردم گفتم : من را كمك كن و به بهشت ببر.

گفت : نمى توانم چون اين در مخصوص روضه خوان هاست . اصرار كردم گفت : يك راه دارد من از اسب پياده مى شوم و مى نشينم و تو روضه بخوان و من مستمع مى شوم و شايد بتوان به اين وسيله تو را ببرم ، آن گاه پياده شد و نشست و من براى او روضه خواندم پس براى شما هم روضه مى خوانم . سپس بعد از چند كلمه روضه خواندن از دنيا رفت .(1006)(1007)

كندن گوشت امام حسين (ع)

شخصى نزد آقا محمد على پسر وحيد بهبهانى آمد و گفت : خواب ديدم گوشت تن امام حسين (ع) را به نيش و دندان مى كشم .

آن شخص ناشناس بود نزد او و او سر به زير انداخت تا مدتى و سر برداشت و گفت : شايد روضه خوانى ؟

گفت : آرى . فرمود: آن را ترك كن يا اكتفاء كن به همان كه در كتب معتبره است زيرا اين خواب نتيجه دروغ بستن به آن حضرت است .

بهشت بر گريه كننده حسين (ع)

در ((عيون اخبار الرضا (ع )) مذكور است كه هر كه واقعه امام حسين (ع) و آن چه به او رسيده ياد كند و قطره آب از ديده ببارد، حق تعالى گناهان او را بيامرزد و هر كه را در خاطر بگذرد كه كاشكى من آن روز مى بودم تا در پيش ‍ امام حسين عليه السلام جان فدا مى كردم ، ثواب او مثل ثواب كسى باشد كه با آن حضرت شهيد شده باشد. و از آن حضرت مروى است كه فرمود: من دمعت عيناه فينا دمعه او قطرت علينا بواه الله الجنه . و معنى اين حديث نزديك به آن است كه در حديث ((من بكى على الحسين )) مذكور شد.

چرا دلم شكست ؟

حضرت آدم بعد از دويست سال كه گريه كرد، سبب قبول شدن توبه اش اين شد كه جبرييل آمد و گفت : ((اى آدم ! بگو: يا حميد بحق محمد و يا عالى بحق على و يا فاطر بحق فاطمه و يا محسن بحق الحسن و يا قديم الاحسان بحق الحسين .

همين كه آدم اسم حسين را بر زبان جارى كرد دلش شكسته شد و اشكش ‍ جارى شد پرسيد: برادر جبرييل ، چرا در اسم پنجم لم شكسته شده و اشكم جارى شد؟

قال ولدك هذا يصاب بمصيبه تصغر عندها المصائب . گفت : ((اى آدم ! فرزند تو مصيبت زده مى شود به مصيبتى كه همه مصيبت ها پيش آن كوچك است .))

((قال و ما هذه المصيبه ))؛((كدام است آن مصيبت ؟))

قال يقتل عطشانا غريبا وحيدا فريدا؛ ((آى آدم ! فرزند تو حسين كشته مى شود در حالى كه تشنه و غريب و بى كس و تنها است . ((ليس له ناصر و لا معين )) ناصر و معينى نخواهد داشت . ولو تراه يا آدم و هو – يقول و اعطشاه و اقله ناصراه اى آدم ؟ اگر ببينى فرزند خود حسين را كه صدا مى زند امان از تشنگى امان از بى يارى )).

حتى يحول العطش بينه بين السماء كدخان حتى تشنگى آن حضرت به جايى مى رسد كه ميانه آن حضرت و آسمان دودى حايل مى شود؛ يعنى ديگر از شدت تشنگى چشمش آسمان را نمى بيند.

كى مصداق فرمايش جبرئيل ظاهر شد؟ ظهر عاشورا آن وقتى كه حسين با بدن پاره پاره روى زمين افتاده بود.

گاه از سوز عطش مى كرد غش /// گاه مى فرمود اى قوم العطش

كشتنم را طعن اين لشكر بس است /// بلكه داغ يك على اكبر بس است

تشنه مى بريد از پيكر سرم /// نا مسلمانان مگر من كافرم

لم يجبه احد الا بالسيوف و شرب الحطوف . اى آدم ! كسى جوابش را نمى دهد مگر از دم شمشيرها با نيزه ها و تيرها ((فيذبح كذبح الشاه من القفا)) اى آدم ! بعد از آن حسين را مثل گوسفند قربانى سر از بدنش جدا مى كنند.))(1011)(1012)

نور چشم

سيد نعمت الله جزائرى صاحب كتاب انوار نعمانيه ، چون در اوايل تحصيل قادر بر تهيه چراغ براى مطالعه نبود، از نور مهتاب استفاده مى كرد و در اثر كثرت مطالعه و نوشتن چشمش ضعيف و كم نور شد، از اين رو، تربت سيدالشهداء (ع) و ساير ائمه – عليها السلام – را بر چشم خود مى كشيد، و از بركت آن تربت ها روشنى ديده اش افزون مى گشت . محقق قمى اضافه مى كند: به اين كه اين موضوع ابدا جاى شگفتى نيست ؛زيرا كمال الدين دميرى در حيوه الحيوان و زمخشرى و ديگران نقل كرده اند، كه افعى وقتى كور مى شود، چشمانش را به گياه مخصوصى مى مالد و در اثر آن دوباره بينا مى شود.

پس در صورتى كه خداوند قادر و توانا در آن گياه اين خاصيت را قرار داده است . چه جاى شگفتى است كه در تربت فرزند پيغمبر(ص) چنين اثرى وجود داشته باشد. ايشان مى افزايد، اين بنده حقير نيز هرگاه به سبب زياد نوشتن چشمم ضعف پيدا مى كند، تبرك مى جويم به تراب مراقد ائمه عليهم السلام و گاه گاهى به مس كتاب احاديث و اخبار، و بحمدالله چشمم در نهايت روشنى است و اميدوارم كه انشاء الله در دنيا و آخرت چشمم به بركات ايشان روشن باشد.

خاك كربلا، سرمه چشم

مرحوم ((محدث نورى )) در ((دارالسلام )) از مرحوم ((سيد محمد باقر سلطان آبادى )) نقل مى كند كه در بروجرد به چشم درد مبتلا شدم ، به نحوى كه همه اطباى شهر از معالجه آن عاجز شدند. لذا مرا به سلطان آباد (اراك ) آوردند، ولى اطباى آن جا هم نتوانستند من را معالجه كنند و درد چشم آرامش در روز و استراحت در شب را از من گرفته بود، يكى از رفقا كه عازم كربلا بود، پيشنهاد كرد كه همراه او به كربلا جهت استشفاء بروم ؛ ولى اطباء مى گفتند: اگر راه بروى به كلى بينايى خود را از دست مى دهى .

باز يكى ديگر از دوستان كه عازم كربلا بود گفت : شفاى تو در اين است كه خاك كربلا را سرمه چشم كنى .

لذا همراه او حركت كردم اما به منزل دوم كه رسيدم درد چشم شدت كرد و همه مرا ملامت كردند و گفتند. بهتر است كه برگردى .

شب در اثر چشم درد نخوابيدم تا موقع سحر، لحظه اى خوابم برد، در عالم رويا حضرت زينب (س ) را ديدم ، گوشه مقنعه او را گرفته و بر چشمم ماليدم و از خواب كه بيدار شدم ، ديگر آثارى از ناراحتى در من نبود.

شفاى تربت حسينى

امام باقر و امام صادق عليه السلام ، مى فرمايند،: ان الله عوض الحسين عليه السلام من قتله ان الامامه من ذريته و الشفاء فى تربته ، و اجابه الدعاء و عند قبره و لا تعد اءيام زائريه جائيا و راجعا من عمره

((خداوند عوض شهادت امام حسين (ع) امامت را در نسل او مقرر فرموده و شفا را در تربت پاكش قرار داده ، دعا در نزد قبر مباركش مستجاب شده ، ايام زيارت كنندگان او در رفت و برگشت از عمرشان محسوب نمى شود.))

و اما در باب فضيلت و فوايد و آثار تربت پاك سيدالشهداء (ع) روايت بسيارى در كتب معتبر و منابع متعدد، نقل شده است كه متبركا به طور اختصار جهت بهره گيرى شيعيان و محبان حسينى از اين تربت پاك به چند روايت اشاره مى شود.

امام صادق (ع) مى فرمايد: ان طين قبر الحسين (ع) شفاء من كل داء و ان اخذ على راس ميل . ؛ ((خاك قبر امام حسين (ع) داروى هر بيمارى و شفابخش هر دردى است ، اگر چه به قدر سر يك ميل باشد.))

امام رضا (ع) مى فرمايد: طين قبر ابى عبدالله الحسين (ع) شفاء من كل داء و اءمان من كل خوف . ((تربت پاك قبر ابى عبدالله الحسين موجب شفاى همه امراض و ايمنى از هر بيم و ترسى است .

شفا بودن تربت امام حسين

سعد بن سعد اشعرى روايت مى كند كه از امام رضا(ع) درباره خاك پرسيدم . فرمود: ((همه خاك ها حرام هستند – مثل گوشت مرده و خون (و گوشت خوك ) و هر چيزى كه نام غير از خدا در آن برده شده باشد – به جز خاك مزار حسين (ع) كه شفاى هر دردى است .))

شفا گرفتن از تربت امام حسين (ع)

در تربت امام حسين (ع) شفاى تمام دردهاست مگر مرگ حتمى با چند شرط:

الف : اعتقاد به شفاء بودن تربت داشته باشد، و به قصد شفا بخورد و من اكله لشهوه لم يكن فيه شفاء در رواتى فرمودند: والله هركس اعتقاد داشته باشد كه به او نفع مى بخشد البته منتفع مى شود.

ب : بيمار در آستانه اجل حتمى نباشد چون اجل حتمى علاج پذير نيست .

ج : تربت را با وضو بردارد.

د: با دو انگشت بردارد.

ه : به اندازه نخود، بلكه احتياط آن است كه به قدر عدس مصرف كند، نه بيشتر.

و: آن را ببوسد و بر ديدگانش بگذرد.

ز: در وقت خوردن يا خورانيدن بگويد: بسم الله و بالله اللهم اجعله رزقا واسعا و علما نافعا و شفاء من كل داء اءنك على كل شى ء قدير.

ح : آن را سبك نشمارد، در ظروف يا مكان هاى نامناسب نگذارد، خيلى دست بر آن نمالد يا جايى كه زياد دست مالى مى شود نگذارد.

ط: فاصله تربتى كه براى شفا استفاده مى كنند از قبر مطهر تا چهار ميل باشد نه بيشتر و هر چه به قبر شريف نزديك باشد بهتر است .

ى : خوب است تربت را در دهان بگذارد و بعد جرعه اى آب بخورد و بگويد:اللهم اجعله رزقا واسعا و علما نافعا و شفاء من كل داء وسقم .

آثار ذكر با تسبيح تربت

در حديث ديگر از حضرت صادق (ع) در مصباح كفعمى و مقياس ‍ المصابيح روايت شده كه مى فرمايد، ((كسى كه يك سبحان الله از تربت حسين (ع) بگويد چهار صد حسنه برايش نوشته مى شود و چهار صد گناهش محو مى شود و چهار صد درجه از برايش نوشته مى شود (و قضى له من الحاجات مثلها) يعنى چهار صد حاجتش هم روا مى شود و اگر تسبيحات اربعه را يك مرتبه بگويد يا تسبيح تربت ، هزار حسنه برايش ‍ نوشته و شش هزار سيئه از او محو و شش هزار درجه برايش نوشته مى شود (واثبت له من الشفاعات مثلها) يعنى شش هزار نفر را هم شفاعت مى كند.

تسبيح از تربت

تسبيح فاطمه الزهرا(س ) هديه اى از طرف پدر بزرگوارش بود كه مستحب است بعد از نماز يا در وقت خواب خوانده شود. دختر رسول خدا (ص) كنار قبر عموى بزرگوارش جناب حمزه بن عبدالمطلب و از تربت شهيد براى خود تسبيح درست كرد؛ اين ها معنى دارد! يعنى چه ؟ خاك شهيد محترم است قبر شهيد محترم است ، من براى عبادت خدا كه مى خواهم اذكار خود را بشمارم نياز به سبحه ام (تسبيح )، چه فرقى مى كند دانه هاى تسبيح از سنگ باشد يا چوب يا خاك ، و از هر خاكى آدم بردارد، برداشته است ولى من اين را از خاك تربت شهيد بر مى دارم و اين نوعى احترام به شهيد و شهادت است ، نوعى به رسميت شناختن قداست شهادت است ، تا آن كه بعد از شهادت وجود مقدس امام حسين (ع)، خود به خود لقب سيدالشهداء از جناب حمزه گرفته شد و به نوه بردار بزرگوارش حسين بن على داده شده و بعد از آن ديگر اگر كسى بخواهد به خاك شهيد تبرك بجويد از خاك حسين بن على عليه السلام تهيه مى كند

ذكر با تربت امام حسين (ع)

از امام رضا عليه السلام روايت شده كه هر كس با تربت امام حسين عليه السلام بگويد. سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اكبر. با هر ذكر، خداوند شش هزار حسنه براى او ثبت مى كند و شش هزار گناه او را محو نموده شش هزار درجه بالا برده و شش هزار شفاعت براى او مى نويسد.

و از امام صادق (ع) نقل شده هر كس سنگ هايى را كه از تربت امام حسين (ع) درست مى كنند ( يعنى تسبيح پخته ) بگرداند، به تعداد هر استغفر الله ربى و اتوب اليه هفتاد استغفار براى او ثبت مى شود و اگر تسبيح در دستش باشد و ذكر نگويد به عدد هر دانه هفت مرتبه استغفار براى او نوشته مى شود.

در روايت ديگر فرمودند: كسى كه با تسبيح تربت يك مرتبه ((سبحان الله )) بگويد، چهار صد حسنه براى او نوشته مى شود، چهارصد گناهش ‍ برطرف ، چهارصد درجه اش بالا، چهار صد حاجتش برآورده مى گردد.