بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا ابا عبدالله

****

دیشب یباره به ذهنم رسید برای این دو شهید بزرگوار این طرح رو کار کنم .

پیش نمایش طرح (کلیک کنید)

اسماعیل فرجوانی

اسماعیل فرجوانی

دریافت سایز اصلی :            DOWNLOAD

***

پیش نمایش طرح (کلیک کنید)

موسی اسکندری

موسی اسکندری

دریافت سایز اصلی :            DOWNLOAD

***

***

سردار شهید موسی اسکندری

شهید بزرگوار در سال ۱۳۳۷ در خانواده ای که عشق به ولایت و خدا باوری در آن موج میزد چشم به جهان گشود. از همان آغاز کودکی مسجد را مامن خود قرار داد و همگام با تحصیل  آشنایی با اسلام و قران را وجه همت خویش قرار داد.به عنوان مربی و معلم قرآن در خدمت نوجوانان مسجدی بود و خود را وقف فعالیت های مذهبی نمود و مسجد حجازی اهواز را سنگری برای تبلیغ و تجمع فرزندان خمینی نمود.در آن سالهای سیاه ستم شاهی با تشکیل جلسات قرآن و اجرای نمایشنامه های ساده و بی تکلف اما پر بار از معانی اللهی و شورانگیز  بذر کینه رژیم منحوس پهلوی در دل فداییان خمینی نشاند.

نشر معارف دینی  آشنایی ارتباط با کانونهای مذهبی  تلاش جهت فعالیت های مسجد و نوشتن مقالات مذهبی پر شور او زبان زد خاص و عام بود. پخش اعلامیه های امام و نوشتن اعلامیه های شورانگیز و پخش آن در سطح منطقه و  شهر  از فعالیت های آگاهی بخش او بود .

پس از پایان دادن به تحصیلات متوسطه به عنوان سرباز وارد ارتش شد.او با ورودش تلاش های اگاهی بخش خود را در میان ارتشیان شروع نمود و با پخش اعلامیه های مذهبی وسیاسی ارتش را محلی برای فعالیت های مذهبی خود قرار داد.تلاش او منجر به زندانی و شکنجه ایشان شد اما چون مدرکی قوی نداشتند او را آزاد کردند.با فرمان امام مبنی بر فرار سربازان از پادگانان با تلاش زیاد باعث فرار جمع زیادی از سربازان شد.پس از فرار از ارتش به قم رفت. مبارزه مسلحانه را در پیش گرفت.وارد کمیته ی استقبال از امام شد و به فعالیت های خود ادامه داد تا اینکه امام آمد و انقلاب به پیروزی رسید…

با پیروزی انقلاب شورای هماهنگی مساجد را به کمک بچه های مسجدی ایجاد کرد.او این شورا را جهت سامان دادن به فعالیت های مذهبی و انقلابی ایجاد نمود.دست پر برکت آقا موسی از اولین دست هایی بود که مقدمات بسیج را در میان مساجد به بار نشاند که با فرمان امام بسیج همیشه سرافراز تشکیل شد.تصمیم گرفت تحصیلات خود را ادامه دهد و در سال ۱۳۵۸ وارد دانشگاه شد.او در رشته ی الهیات در دانشگاه اهواز مشغول به کسب علم گردید.

با آغاز شروع جنگ  دانشگاه را رها کرد و به خرمشهر رفت و در آنجا از ناحیه ی پا و کمر مجروح شد و از طریق جاده ی ماهشهر به اهواز منتقل شد. بعد از بهبودی نسبی باز به جبهه باز گشت. مدتی بعد مسول آموزش بسیج اهواز شد و بعد مسول آموزش سپاه منطقه هشت خوزستان و لرستان شد. باز هم در آذرماه ۱۳۶۰ در عملیات طریق القدس مجروح شد و عصب دو انگشت دست چپش قطع شد.در همان اوقات بود که به فکر ایجاد لشکر قدس نوجوانان افتاد.نوجوانانی که می توانستند در آینده جبهه را از نظر نیروی نظامی تامین کنند.

مدتی بعد دوباره به کارهای فرهنگی رو آورد و مسول فرهنگی بنیاد شهید گردید .خانواده آقا موسی اسرار زیادی به ازدواج او داشتند و سرانجام او با خواهر یکی از دوستانش (احمد رستگار) که در جبهه فیلمبردار بود ازدواج کرد.آقا موسی و احمد دوستان صمیمی یکدیگر بودند.ازدواج آقا موسی در تیر ماه ۱۳۶۰ صورت گرفت.که حاصل این ازدواج دو فرزند بود .

مدتی بعد به عنوان مسول آموزش تیپ امام حسن انتخاب شد و شروع به سامان دادن به فعالیت های آموزشی تیپ نمود.سپس به عنوان رییس ستاد لشکر ۷  ولیعصر(عج) انتخاب شد در این راستا فعالیت های شبانه روزی خود را در لشکر آغاز نمود و به راستی دورانی که آقا موسی در لشکر بود از بهترین دوران فعالیت لشکر شناخته می شود.فرزند اول او دختر بود که اردیبهشت ۱۳۶۴ به دنیا آمد. و مهدی پسر آقا موسی در آذر ماه ۱۳۶۵ به دنیا آمد.

کیست که قرآن کوچک آقا موسی که همواره در جیب پیراهنش بود آشنا نباشد.کیست که اندکی خلوت آقا موسی را دیده باشد و راز و نیاز های او را نشناسد.او عارفی وارسته بود عارفی مجاهد و سرانجام در حالی که مهدی فرزند کوچکش هنوز یک ماهش تمام نشده بود که در عملیات کربلای۴ با آنکه می توانست پشت جبهه باشد به لقاء حق لبیک گفت .آقا موسی در کربلای ۴ مفقودالاثر شد و بعد از ۱۰ سال پیکر پاک او را آوردند و باز هم قرآن کوچکش همراهش بود.

***

***

سردار شهید حاج اسماعیل فرجوانی

فرمانده گردان کربلا ازلشکر۷ولی عصر(عج)(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)

در طلوع فجر ششم آبان ماه سال ۱۳۴۱ ه ش در خانواده ای مؤمن و متعهد طلوع کرد، کودکی را با تحصیل و انس با قرآن و جلسات مذهبی در کنار خانواده گذراند، وجودهمسایگانی عالم و روحانی در پرورش روحی و معنوی اش تأثیر به سزایی داشت، در کنار تحصیل برای خود در آمدی از کار در کارگاه نجاری داشت که روح استقلال و اتّکا به خداوند را در او پرورش می داد.
دوران تحصیل متوسطه ی او , همزمان بود با ماه های پایانی دوران ستم وخفقان پهلوی. عشق وعلاقه ی زیاد اسماعیل به امام خمینی و شناخت اهداف مقدس امام , او را به صحنه مبارزه با حکومت پهلوی کشاند. از روزی که اسماعیل در راه تحقق اهداف امام خمینی وارد مبارزه شد تا روزی که به شهادت رسید از پیشگامان این مبارزه مقدس بود. هجوم ساواک و نیروهای نظامی شاه و فرار او به همراه کتابهای مذهبی, اولین درگیری مستقیم او بود. شهادت حمید صالح شوشتری، یکی از همرزمانش قبل ازپیروزی انقلاب بارقه ای فروزان از شجاعت و شهامت را در دلش زنده کرد.  با پیروزی انقلاب اسلامی به کردستان رفت و دوشادوش پاسداران و بسیجیان به مبارزه با اشرار و ضد انقلاب پرداخت تا امنیت و آسایش هم وطنان کرد را تامین کند. آغاز جنگ تحمیلی ارتش عراق بر علیه کشورمان باعث شد ,خانواده فرجوانی وارد جنگ شوند. او و برادرش در جبهه ها و حضور داشتند ,در حالیکه مادر، پدر و خواهرش در پشت جبهه، فعالیتهای زیادی را در کار پشتیبانی از رزمندگان انجام می دادند.سال ۱۳۶۰ در روز ولادت امام حسین (ع) و روز پاسدار ازدواج کرد. ازدواج وتشکیل خانواده خللی در اراده اش برای حضور در جبهه ایجاد نکرد.
بعداز ازدواج به جبهه خرمشهر رفت و به دفاع از این شهر به همراه همرزمانش پرداخت.
اسماعیل از روزی که به جبهه رفت تا لحظه ی شهادت حضوری تاثیر گذار داشت.او در عملیات گوناگون از شکست محاصره آبادان گرفته تا عملیات کربلای ۴ که در سال ۱۳۶۵رخ داد حماسه های بی نظیری به یادگار گذاشت.
در این مدت اسماعیل هشت نوبت مجروح شد.در عملیات بدر دست راستش قطع شد اما او باز هم پس از بهبودی در جبهه ماند. روزهای پر افتخار دفاع مقدس مردم ایران در برابر دنیای ظلم وستم سپری شد .د ی ماه سال ۱۳۶۵ موعد انجام عملیات کربلای چهار بود , اسماعیل در این عملیات با گردان کربلا کارهای فوق العاده ای انجام داد که فقط از اسطوره ها ساخته است . اسماعیل در این عملیات , پس از سالها مجاهدت و تلاش در راه اعتلای اسلام ناب محمدی و اقتدار ایران بزرگ , مورد اصابت تیر دشمن قرار گرفت و پیکر مطهرش در آن سوی آبهای اروند رود باقی ماند .او در فرازهایی از وصیت نامه اش می نویسد :  از شهادت من هیچ نگرانی به خود راه ندهید، و کاری به هیچ کس و هیچ چیز نداشته باشید؛ اساس رضایت و خوشنودی خداست، همیشه در راه خدا قدم بگذارید و توکلتان به توسلتان به ائمه اطهار (ع) باشد و به آینده اسلام فکر کنید که اساس حفظ اسلام است ، به همگی وخانواده توصیه ی اتحاد، دوستی و محبت بین یکدیگر را می کنم.در راه خدا حرکت کنید.

وصیتنامه :

بسم الله الرحمن الرحیم

اینجانب اسماعیل فرجوانى فرزند محمد جواد، اول با یاد خدا و سلام بر رسولانش بالاخص محمد بن عبدالله(ص) و سلام بر ائمه اطهار و حضرت فاطمه زهرا(س) و درود بر رهبر عظیم و عالیقدر مسلمین در زمان حال امام خمینى و دعاى خیر و رحمت براى کلیه شهداء و مفقودین و کسانیکه به حق در راه اسلام عزیز جان باخته‌اند و امید شفاء یافتن مجروحین و معلولین و آزادى اسراى انقلاب اسلامى در تمام گیتى

اما بعد با سلام به همگى کسانى که این متن را مى‌خوانند و به تمامى امت قهرمان و مقاوم و شهید پرور ایران امتى که هیچ گاه امام خود را رها نکرده و در سخت‌ترین روزها و برهه‌ها با عزمى راسخ و ایمانى استوار با توکل به خدا و توسل بر ائمه اطهار(ع) اسلام عزیز را در این زمان سرافراز کردند. خواهران و برادران عزیز با شما هستم، با تمامى کسانى که بر علیه ظلم شوریدند و اسلام را دوباره احیاء کردند. اخلاق اسلامى را در خود دوباره احیاء کنید و نگذارید که این شرم و حیا از بین جوانان ما بیرون برود هوشیار باشید تا شیطان از راههاى مختلف در بین شما نفوذ نکند همان گونه که در حساس‌ترین روزهاى انقلاب سال ۵۷ راهنماى ما امام خمینى بود و به ایشان مطمئن بودیم و هر کارى مى‌گفتند انجام مى‌دادیم در این زمان نیز به او مطمئن باشید و به فرامینش گوش فرا دهید و با قلبى مالامال از عشق به خدا در مسیر حرکت انقلاب اسلامى به راه افتید ، از هیچ چیز واهمه نداشته باشید و از آینده نیز هراسى به دل راه مدهید که وعده خدا حق است و پیروزى از آن اسلام عزیز است جنگ کماکان مسئله اصلى است به هر شکل که مى‌توانید به اسلام از طریق جنگ خدمت کنید و اکنون که مسئولیت خطیر نابودى دشمن و کافرین در تمام جهان به دوش ما افتاده با شرکت در دفاع مقدس در برابر هجوم صدام کافر براى دفاع مقدس در برابر صهیونیسم بین الملل و آزادى قدس خود را آماده کنیم. هیچ عذرى قابل قبول نیست، درس دارم، متأهلم، کارخانه، اداره، مسئولیتم در شهر سنگین است و…اجازه نمى‌دهد و همه اینها بهانه‌اى بیش نیست و مطمئن هستم که خواستن توانستن است. به هـر حال اگـر کسى مرا مى‌شناسد، عاجزانه مى‌خواهم که مرا ببخشد و هلال کند ان شاءالله که خداوند خودش در دل مردم چنان عطوفتى قرار مى‌دهد که مرا ببخشند، و نیز من مطمئن به فضل و رحمت خداوند تبارک و تعالى هستم. همه اقشار مردم بکوشند تا با فعالیت بیشتر عظمت و مجد صدر اسلام را تجدید کنند و اسلام و مسلمین را سر بلند. ضمنا تمامى کسانى که به اسلام، رهبرى اسلام و انقلاب اسلامى معتقد نیستند حق شرکت در تشییع جنازه‌ام را ندارند و خانواده‌ام و مردم این کار را انجام دهند. و نیز بنده ۷ماه روزه قضا و ۵ سال نماز قضا بدهکارم که تمامى برادران گردان به عنوان نیرو و چه به عنوان کادر تقاضا دارم که زحمت این را بکشند اگر کسانى هم توانایى این کار را دارند لطفا انجام دهند . نماز شب اول قبر را برایم حتما بخوانید، و کفنم، احرام حجم باشد. همگى برادران و خواهران را به خدا مى‌سپارم. والسلام – عبداله، ذبیح الله

اسماعیل فرجوانی

***

طرح استند شهدا ، بنر و طرح استند شهدا ، پوستر و طرح استند شهدا