عرض تسلیت خدمت حضرت صاحب الزمان (عج)

امام حسن عسکری (علیه السلام) :

الْمُؤْمِنُ بَرَكَةٌ عَلَى الْمؤْمِنِ وَ حُجَّةٌ عَلَى الْكافِرِ

وجود شخص مؤمن براى دیگر مؤمنین بركت و سبب رحمت مى باشد و نسبت به كفّار و مخالفین حجّت و دلیل است .

بحارالا نوار: ج 75، ص 374، ح 20

پیش نمایش طرح (کلیک کنید)

شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام)

دریافت سایز اصلی :  DOWNLOAD

**********

به انضمام :

کراماتی از امام حسن عسکری (ع)

چند نمونه کرامت از امام حسن عسگري سلام الله عليه
معجزه ها و كارهاى شگفت انگيز حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام كه از آن ذات با بركت ظاهر مى شد بيش از شمارش است ولى به عنوان تيمّن چند معجزه از درياى معجزات حضرتش – با اين كه با توجه به اغلب روايات ظاهر مى شود كه امام حسن عسكرى عليه السلام بيشتر اوقات محبوس و از ملاقات ممنوع بود و هميشه شب ها مشغول نماز و عبادت و روزها روزه دار بود – ذكر مى شود.

فروتنى درندگان

در ((ارشاد)) شيخ مفيد رحمة الله آمده است:
حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام را به نحرير سپردند، او بر حضرت بسيار تنگ گرفت به آن بزرگوار اذيت مى كرد، همسرش او را از خدا و شئامت اين امر مى ترسانيد و جلالت و زهد آن حضرت را وصف مى كرد، ولى به او تاءثر نكرد و به دستور خليفه در صدد قتل آن حضرت برآمد. امام حسن عسكرى عليه السلام را به ((بركة السباع)) ميان درندگان افكند كه طعمه آنها گردد.
پس از زمانى به آن محل نظر كردند، ديدند نور الهى در تجلى است. آن امام عالى مقام مشغول نماز و شيرها در اطراف آن حضرت حلقه زده اند و با كمال تذلّل سر به زير انداخته اند.
ناظرين متحير ماندند. او امر كرد كه آن حضرت را خارج نمودند و به منزلش ‍بردند.
و به اين آيت ظاهره و دلالت باهره در زيارت آن حضرت اشاره است كه:
و بالاءمام الحسن بن علىّ عليهماالسلام الّذى طرح للسباع فخلصته من مرابضها، و امتحن بالدواب الصعاب فذللت له مراكبها.
به امام حسن عسكرى عليه السلام متوسل شدم، آن مولايى كه او را در ميان درندگان افكندند.
پس به سلامت او را از محل درندگان بيرون آوردى و ممتحن شد حيوان چموش پس رام كردى براى او سوار شدن را.
هم چنين در ((ارشاد)) شيخ مفيد عليه السلام و كتاب هاى ديگرى آمده است:
مستعين بالله خليفه عباسى استرى داشت پربها كه در حسن و بزرگى جثّه بى نظير بود، ولى چموش و سركش بود به حدّى كه هيچ يك از امرا قدرت نداشت به آن لگام زند يا سوار آن شود.
اتفاقا روزى آن حضرت به ديدن خليفه رفت، از حضرت خواهش نمود كه دهنه بر دهان آن استر زند
و گفت: من نمى توانم.
غرضش از اين كار آن بود كه يا استر رام شود، يا آن كه چموشى كند و آن حضرت را بكشد.
حضرت برخاست و دست مبارك را بر كفل استر گذاشت، آن حيوان به شدت عرق كرد و در نهايت آرامى و تذلّل شد. پس حضرت او را زين كردند و لجام بر دهنش زدند و سوار شدند بدون اين كه امتناع كند و قدرى در منزل او را راه برد.
خليفه و حاضرين همه از اطاعت و انقياد حيوانات به آن حضرت حيران و متعجب شدند و خليفه استر را به آن حضرت بخشيد.

سه روز تا گشايش

از معجزات ديگر حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام اين است:
چون مستعين عباسى تصميم به قتل آن حضرت گرفت، حضرتش را به سعيد حاجب سپرد كه آن بزرگوار را به كوفه ببرد و در راه شهيدش نمايد.
اين خبر در ميان شيعيان منتشر شد، آنان بسيار مضطرب گشتند و اين قضيه در حالى بود كه هنوز از وفات امام هادى عليه السلام كمتر از پنج سال گذشته بود. جمعى از شيعيان به حضرت عريضه نوشتند و استفسار حال نمودند.
حضرتش در جواب مرقوم فرمود: بعد از سه روز فرج مى رسد.
در روز سوم مستعين را خلع نمودند و معتز را به خلافت نشانيدند و بعد از او، مستعين را در واسط كشتند.(1)

مردم قم و پناه بردن به پيشواى نور

در زمان امام حسن عسكرى عليه السلام شخصى به نام ((ابن بغا)) بود. او از طاغوت هاى زمان بود و يكى از فرماندهان بنى عباس به شمار مى رفت، بسيارى از بى گناهان را كشت و هرگز از جنايت و ستمگرى دريغ نورزيد. متون تاريخى حكايات غريبى از او نقل كرده اند از آن جمله آمده است:
حكام بنى عباس او را به قم فرستادند تا مردم قم را گوش مالى دهد. او پيش ‍از ورود به قم به يكى از شهرها رفته بود و با مردم آن شهر جنگيد و بر آنها مسلط گرديد و سه روز شهر را براى ارتش خود مباح اعلام كرد(!!!)
نوشته اند: تا زمان ماءمون از اهل قم ماليات مى گرفتند؛ مالياتى كه گرفتن آن حرام بوده و مى باشد، مقدار مالياتى كه از اهل قم مى گرفتند دو ميليون دينار (معادل دو ميليون راءس گوسفند) بود و ساليانه از آنان گرفته مى شد.
آنان خواسته بودند تا حاكم مركز درآمدشان را برآورد كند و بر اساس آن ماليات بگيرد، آنان پرداخت اين مبلغ را خارج از توان خود اعلام كردند.
روشن است كه تعيين چنين مالياتى از ديگر موارد ستمگرى عباسيان بود كه به نام اسلام بر مردم روا مى داشتند.
ماءمون از اين كه مردم قم اين گونه برخورد كردند، سخت برآشفت، لذا طاغوتى را فرستاد و آن ظالم عده اى از مردم را كشت و دستور داد از آن سال به بعد هفت ميليون دينار پرداخت كنند.اين ماجرا گذشت تا اين كه متوكّل عباسى در زمان امام حسن عسكرى عليه السلام ابن بغا را به قم فرستاد. تمام اين داستان در كتاب هاى تاريخى از جمله در ((منتهى الآمال)) آمده و از حكايات عبرت آموز است كه قرآن كريم با اشاره به ماجراهايى همانند آن مى فرمايد:
لقد كان فى قصصهم عبرة لاءولى الاءلباب (2)
بنا به نقل تاريخ، مردم قم به امام حسن عسكرى عليه السلام عرض حال نموده و گفتند:
اى فرزند رسول خدا! اگر ابن بغا به قم برسد هيچ چيزى را سالم نخواهد گذاشت، زيرا با آمدن به شهر قم، مردم را از دم تيغ گذرانده، به نواميس ‍مردم دست اندازى كرده، دارايى هاى مردم را غارت كرده و مزارع را به آتش ‍مى كشد و جز جنايت كار ديگرى صورت نمى دهد.
مردم در عرض حال خود از خدمت امام عليه السلام خواستند كه به دادشان برسد.
در روايت ديگرى آمده است: حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام دعايى دارند (3) كه آن را به اهل قم تعليم فرمودند تا بخوانند. اهل قم نيز آن دعا را خواندند.
ابن بغا به قم آمد، ولى پس از توقف مختصرى به سرعت از آن عبور كرد، در حالى كه قم بهترين شهرى بود كه در مسيرش واقع شده بود، از جاهاى ديگرى هم عبور كرد و بسيارى از اهالى آن
شهرها را كشت و دست به غارتگرى زد و آن مردمان هم افراد بيچاره و مظلومى بودند، اما به سراغ اهل بيت عليهم السلام نرفته بودند.
بنابراين، تنها راه نجات بشر توسل به خدا و پيامبر و حب اهل بيت عليهم السلام است كه چنانچه انسان وقتى در اين راه گام نهاد، از جمله نجات يافتگان مى شود، چرا كه خدا برترين و قادرترين ياور و سرپرست است و اهل بيت عليهم السلام بهترين راهنما و منجى هستند.
طاليه مغنيه مى نويسد:
منصور دوانقى خودش يك هزار نفر يا بيشتر، از فرزندان على و فاطمه عليهماالسلام را كشت و ديگر عدد و آمار مقتولين شيعه به دست او به اندازه اى بود كه به شمار درنيامد.(4)

بخشش با اعجاز

در ((خرايج راوندى)) آمده است: ابوهاشم گويد:
روزى امام حسن عسكرى عليه السلام به مركب سوار شد و به صحرا رفت من هم در خدمت حضرتش رفتم. در راه بدهكاريم از قلبم خطور نمود و منقلب شدم.
آن حضرت توجهى به من كرد و فرمود: خدا بدهكارى تو را ادا خواهد كرد.
آن گاه حضرتش از روى زين خم شد و با تازيانه خود خطى بر روى زمين كشيد و فرمود: يا اباهاشم! بردار و كتمان كن.
پياده شدم، ديدم شمش طلاست. من آن را برداشتم و در كنار كفش خود نهادم و مسرور سوار شدم كه بدهكاريم ادا مى شود. از قلبم خطور نمود كه زمستان در پيش است هزينه زمستان و لباس خانواده فراهم نيست، چه كنم؟
دوباره آن امام رؤ وف به من نظرى نمود و خم شد با تازيانه خود بر روى زمين خطى كشيد و فرمود: بردار.
فرود آمدم، شمش نقره اى بود برداشتم و در كنار كفش ديگر پنهان كردم. پس از بازگشت محاسبه كردم طلا مطابق بدهكارى و نقره مطابق هزينه زمستان شد.
شرم نكن! حاجت خود را بطلب ابن شهرآشوب روايت كرده كه ابوهاشم گويد:
وقتى در ضيق و تنگى معاش بودم خواستم از امام حسن عسكرى عليه السلام معونه طلب كنم.
خجالت كشيدم چون به منزل خود رفتم، آن حضرت صد اشرفى به من فرستاد و مرقوم فرموده بود:
اذا كانت لك حاجة فلا تستحيى و لا تحتشم و اطلبها، فاءنك ترى ما تحب ان شاء الله.
هرگاه حاجتى داشته باشى خجالت مكش و شرم مكن و آن را از ما طلب كن كه آنچه دوست دارى خواهى ديد ان شاء الله.
در ((خرايج راوندى)) آمده است:
عيسى بن صبيح گويد: من در زندان بودم كه امام حسن عسكرى عليه السلام را نيز آوردند و در بند من زندانى نمودند. من به مقام حضرت عارف بودم. حضرتش به من متوجه شد و فرمود:
لك خمس و ستّون سنة و شهر و يومان.
تو شصت و پنج سال و يك ماه و دو روز عمر كرده اى.
من كتاب دعايى همراه داشتم كه تاريخ ولادت من در آن ثبت بود. به آن رجوع كردم، ديدم چنان
است كه حضرتش خبر داد.
پس به من فرمود:
هل رزقت من ولد؟
آيا فرزندى روزى تو شده است؟
عرض كردم: نه.
فرمود:
اللهم ارزقه ولدا يكون له عضدا.
خدايا! به او فرزندى روزى نما كه قوت بازوى او باشد، همانا فرزند خوب قوت و بازويى است.
آن گاه به اين شعر متمثل شد:
من كان ذا ولد يدرك ظلامته
اءن الذليل الّذى ليست له عضدا
هر كه صاحب فرزند باشد، داد خود را مى گيرد، به راستى كه ذليل كسى است كه قوت بازويى ندارد.
عرض كردم: شما هم فرزند داريد؟
فرمود:
اى والله! سيكون لى ولدا يملاء الاءرض قسطا و عدلا فاءما الآن فلا.
آرى، به خدا قسم! به زودى خداوند تعالى پسرى بر من كرامت فرمايد كه زمين را از عدل و داد لبريز خواهد كرد. اما اكنون فرزندى ندارم.
آن وقت حضرت متمثّل به اين شعر شد:
لعلّك يوما اءن ترانى كاءنّما
بنى حوالى الاُسود اللوابد
فاءنّ تميما قبل اءن تلد الحصى
اءقام زمانا و هو فى الناس واحد
رهايى از زندان
ابوهاشم جعفرى گويد:
من در زمان امام حسن عسكرى عليه السلام در زندان مهدى بن الواثق عباسى در تنگنا بودم. به حضرتش شكوه كردم فرمود:
فى هذه اليلة يتبز الله عمره؛
همين امشب خداوند عمر مهدى را قطع خواهد كرد.
صبح آن روز تركان ريختند و مهدى را كشتند.
در نقل ديگرى آمده است:
ابوهاشم جعفرى گويد: به امام حسن عسكرى عليه السلام از تنگى زندان و سختى زنجير شكايت كردم.
حضرتش در جواب مرقوم فرمود:
اءنت مصلّى الظهر اليوم فى منزلك.
تو امروز نماز ظهر را در منزل خود خواهى خواند.
من همان روز وقت ظهر از زندان آزاد و نماز ظهر را در منزل خود خواندم

سايت جامع سربازان اسلام