تراکت / ولایه امیرالمومنین حصنی …
Rate this post

Rate this post

بسم الله الرحمن الرحیم

***

قال الله تبارک و تعالی :

ولایه علی بن ابیطالب (ع) حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی

***

خطاطی درون طرح کار استاد مظاهر دهقانی بود که البته با تغییر ، در طرح کارش کردم .

***

پیش نمایش طرح ( کلیک کنید )

ولایت علی بن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی

ولایت علی بن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی

دریافت سایز اصلی :           DOWNLOAD

دریافت سایز اصلی۲ :         DOWNLOAD

***

 به انضمام :

رمزگشایی معمای مردمی که عدالت را تاب نیاوردند

تبیان : بر اساس گزارشات تاریخی،‌ عثمان در حادثه ای فتنه انگیز به قتل رسید و پس از وی، مردم عراق با امام علی علیه السلام بیعت کردند ولی معاویه و به تبع او مردم شام، از همان ابتدا با اعلام عدم مشروعیت حکومت حضرت، از بیعت با ایشان سر باز زدند. حکومت معاویه استمرار یافت و به مدت ۴۰ سال بر مردم شامات حکمرانی کرد، در مواجهه با امام علی علیه السلام در جنگ صفین شکست نخورد و امام حسن علیه السلام را وادار به قبول صلح کرد. ولی مردمی که تحت زعامت حضرت علی علیه السلام بودند، بیشتر از ۵ سال، نتوانستند ایشان را تحمل کنند. اما چرا؟ چرا عدالت بر ذائقه ها آنقدر تلخ می آید که تاب تحمل آن را جز برای برهه ای کوتاه ندارند؟ چرا معاویه در استمرار بخشیدن به حکومت خود از امیرالمومنین علیه السلام تواناتر بود؟ نگاهی دقیق به متن جامعه ای که امیرالمومنین علیه السلام و معاویه در آن زندگی می کردند پرده از بسیاری از حقایق برخواهد داشت و پاسخ انبوهی از سوالات را روشن خواهد نمود.

مسأله تغییر شخص یا تغییر سبک زندگی

پس از قتل عثمان و اقبال و روی آوردن مردم به امیرالمومنین علیه السلام برای تصدی امر خلافت، حضرت با آنها اتمام حجت می کنند که: دیگر مساله، تنها آمدن یک شخص جدید به عنوان زعیم و حاکم اسلامی نیست، چنین نیست که بگویید علی هم یکی است مثل سایر حکام قبل، می آید و پس از مدتی می رود و دیگری جانشین او می شود و زندگی روزمره ما هم، همچنان که تاکنون گذشته است، سپری می شود. نه خیر، اگر مرا به عنوان رهبر و حاکم خود انتخاب کنید، دیگر نباید توقع داشته باشید گذران زندگی شما به همان منوالی باشد که تا کنون بوده است، دیگر نباید انتظار داشته باشید که حکومت به همان صورتی با شما رفتار کند که تاکنون می کرده است. مساله، تنها مساله تغییر یک شخص نیست، مساله تغییر شیوه و مدل حکومتی است، شیوه ای که ۲۵ سال از آن جدا افتادید و به سبک زندگی دیگری خو کردید.

اسلامی که از ابتدا وارد شامات شد اسلام اموی بود و در طول ۴۰ سال حکومت معاویه، آنچه مردم  دیدند و شنیدند و آموختند، اسلامی بود که توسط معاویه به آنها عرضه می شد. مردم شامات هیچ گاه با سنت ناب نبوی آشنا نشدند. نه امام علی علیه السلام را دیدند و نه حتی وصفی از این شخصیت عظیم و منحصر به فرد جهان اسلام شنیدند

تیزبینی منحصر به فرد نسبت به جامعه خویش

به همین دلیل است که حضرت در ابتدا و قبل از هر چیز دیگری به کسانی که برای بیعت، نزد ایشان آمده بودند می فرماید:(١)

«دعونی و التمسوا غیری : مرا وا گذارید و به سراغ شخص دیگری بروید، فإنّا مستقبلون أمرا له وجوه و ألوان: زیرا در صورت بیعت با من، قرار است به استقبال چیزی برویم که چهره های مختلف و جهات متعددی دارد، وقایعی که قرار است برای من و شما اتفاق بیافتد، مسائل ساده و به اصطلاح یک مجهولی نیست، مسائلی است پیچیده و سخت و فتنه انگیز که لا تقوم له القلوب، و لا تثبت علیه العقول: دل ها در آن استوار نمی ماند و عقل ها ثبات ندارند، دچار شک و تردید می شوید و دل هایتان متزلزل می گردد. چرا؟ به این دلیل که هم اکنون در شرایطی به سر می برید که و إنّ الآفاق قد أغامت و المحجّه قد تنکّرت: چهره افق حقیقت را ابرهای تیره فساد گرفته است و راه مستقیم حق، ناشناس مانده است، به این دلیل که ۲۵ سال است که سیره رسول الله صلی الله علیه و آله را فراموش کرده اید و حق و باطل را با هم آمیخته اید و به بدعت ها تن داده اید و تنها به حفظ پوستینی از اسلام بسنده کرده اید.
و اعلموا أنّی إن أجبتکم رکبت بکم ما أعلم: بدانید اگر من دعوت شما را اجابت کنم و خلافت را به دست بگیرم طبق تشخیص خود با شما رفتار خواهم کرد، و لم أصغ إلى قول القائل و عتب العاتب: و به سخن و قیل و قال این و آن گوش فرا نمی دهم و به سرزنش احدی اعتنا نخواهم کرد و إن ترکتمونی فأنا کأحدکم ولی هم چنان راه برای شما باز است، می توانید مرا رها کنید و سراغ شخص دیگری بروید که در این صورت من هم همانند شما مطیع فرمان او خواهم شد، و لعلّی أسمعکم و أطوعکم لمن ولّیتموه أمرکم: و شاید هم شنواتر و مطیع تر از شما! بنابراین اگر قرار است هم چنان راحت طلب و مسئولیت گریز باشید، اگر قرار است همانند گذشته تمام همّ و غم ّتان دنیا باشد و تا زمانی دم از دین بزنید که به سختی نیافتاده اید و به بلایی گرفتار نشده اید و أنا لکم وزیرا، خیر لکم منّی أمیرا: در این صورت، من وزیر و مشاورتان باشم بهتر از آن است که امیر و رهبرتان گردم. اگر من امیر شما بشوم، شما را به زحمت می اندازم، مسئولیت های بزرگ بر دوش شما قرار می دهم، شما را مجبور می کنم سلاح به دست بگیرید و به جنگ هایی بروید که هیچ توجیه مادی برای شما ندارد بلکه فقط برای زدودن انحراف ها و اعوجاج هاست.»

حضرت  کی ولادت کا جشن

اما مساله در خور توجه درباره بیانات ابتدایی امیرالمومنین علیه السلام در میان مردمی که برای بیعت با ایشان گرد هم آمده بودند، رمزگشایی از تحلیلی است که حضرت از فضای حاکم بر آن زمان جامعه اسلامی ارائه دادند. برای رسیدن به این مقصود، ضروری است که حوادث و اتفاقات دوران کوتاه حکومت حضرت مورد تامل و بازنگری دقیق قرار گیرد تا ذهنیت و فضای حاکم بر مردم جامعه اسلامی مورد مخاطب امیرالمومنین علیه السلام روشن تر شود.

آزمونی سخت در صحنه غبارآلود فتنه

در این میان، یکی از حوادثی که بالعیان نشان داد مردم حقیقتا تاب تحمل همراهی با امام خود را ندارند جنگ صفین بود. بررسی تفاوت های جامعه تحت زعامت امام علی علیه السلام و جامعه تحت حکومت معاویه از حقایق مهمی پرده بر می دارد و افق جدیدی در تحلیل و درک وقایع و اتفاقات آن زمان به روی ما می گشاید. در این مجال کوتاه، سه تفاوت عمده و اساسی بین این دو جامعه را مورد مطالعه قرار خواهیم داد:

توطئه ناپیدای نفاق

بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، مسلمانان جنگ‌های مختلفی با رومیان و ایرانیان داشتند که به پیروزی‌های بزرگی نیز دست یافتند. در غرب سرزمین‌های اسلامی، فتوحات بزرگی؛ مانند فتح شامات و بیت المقدس نصیب مسلمانان گشت. یزید بن ابی‌سفیان نیز یکی از فرماندهانی بود که برای جنگ‌های شامات به آن منطقه گسیل شده بود. وی از طرف حکومت مرکزی، فرماندار آن مناطق شد تا این‌که در سال هجدهم هجری بر اثر طاعون مرگش فرا رسید. خلیفه دوم، برادر یزید بن ابی‌سفیان یعنی معاویه را به جانشینی برادرش برگزید و این‌گونه بود که معاویه زمام امور شامات را در دستان خود گرفت. (٢)

با این اوصاف، اسلامی که از ابتدا وارد شامات شد اسلام اموی بود و در طول ۴۰ سال حکومت معاویه، آنچه مردم دیدند و شنیدند و آموختند، اسلامی بود که توسط معاویه به آنها عرضه می شد. مردم شامات هیچ گاه با سنت ناب نبوی آشنا نشدند. نه امام علی علیه السلام را دیدند و نه حتی وصفی از این شخصیت عظیم و منحصر به فرد جهان اسلام شنیدند. شخصی به نام علی علیه السلام در میان آنان پایگاهی مردمی نداشت و اصول و شعارهای او در بین آنها جایگاهی نداشت.

معاویه به مدت ۴۰ سال بر مردم شامات حکمرانی کرد، در مواجهه با امام علی علیه السلام در جنگ صفین شکست نخورد و امام حسن علیه السلام را وادار به قبول صلح کرد. ولی مردمی که تحت زعامت حضرت علی علیه السلام بودند، بیشتر از ۵ سال، نتوانستند ایشان را تحمل کنند. اما چرا؟ چرا عدالت بر ذائقه ها آنقدر تلخ می آید که تاب تحمل آن را جز برای برهه ای کوتاه ندارند؟

این در حالی بود که معاویه با شعار خونخواهی از قاتلین عثمان (٣)، به مراتب جایگاهی مردمی تر و پذیرفته شده تر در میان مردم جامعه ای داشت که علی علیه السلام  بر آنها حکومت می کرد. خلیفه سوم برای خود در بین مسلمانان جامعه ی حکومت مرکزی جایگاهی داشت و افراد زیادی او را به عنوان زعیم اسلامی پذیرفته بودند و معاویه با در دست گرفتن پیراهن خلیفه مقتول و اعلام شعار خونخواهی، طبیعتا در بین بخش قابل توجهی از مردم جامعه حکومت مرکزی، برای خود اعتبار و ارزش کسب می کرد.
در کتاب «الکامل فی التاریخ» ابن اثیر در شرح وقایع آغازین جنگ صفین چنین آمده است:

پس از پایان واقعه جمل، امام علی -علیه السلام- پیکی را نزد عبدالله بجلی و همچنین اشعث بن قیس که از طرف عثمان به ترتیب حاکم همدان و آذربایجان بودند، فرستاد تا از مردم تحت فرمان خود برای حضرت علی -علیه السلام- بیعت بگیرند. سپس نامه ای به معاویه نوشت به این مضمون که مهاجرین و انصار بر بیعت با من متفق شده اند و طلحه و زبیر بیعت را نقض کردند که با آنها جنگیدم. اکنون تو را دعوت می کنم که با مهاجرین و انصار همکاری کنی و به اطاعت از من گردن نهی. نامه امام علی -علیه السلام- به معاویه رسید و او با عمرو مشورت کرد و عمرو چنین راى داد که معاویه اهل شام را دعوت کند و خون عثمان را به گردن امام على -علیه السلام- بگذارد و آنها را به خونخواهى عثمان از  حضرت على -علیه السلام- وادار و تشجیع کند و آنها را به جنگ سوق دهد. معاویه هم، چنین کرد و توسط نعمان بن بشیر پیراهن خون آلود عثمان را به شام آورد و آن را با انگشت هاى قطع شده “نائله” همسر عثمان بر منبر برافراشت. سپاهیان با دیدن این صحنه سخت متاثر شدند و گریستند و سوگند یاد کردند که قاتلین عثمان را بکشند و از آنها انتقام بگیرند.(۴)
ادامه دارد….

پی نوشت:

۱) نهج البلاغه، خطبه ۹۱٫
۲) ترجمه تاریخ ‏الطبری، ج‏۵،ص ۱۴۰٫

۳) شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید، ج‏۴، ص: ۱۴
۴) ترجمه الکامل، ج۱۰،ص۴۰٫

سید عبدالله سیدحسینی
کارشناس حوزه
بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

 ***

۲۰ داستان کوتاه از امیرالمومنین

 

به گزارش روضه نیوز ؛همزمان با میلاد حضرت علی علیه السلام در ادامه ۲۰ داستان کوتاه از زندگانی نورانی ایشان را با هم مرور می کنیم.

شکایت از علی

خلیفه دوم قاضی محکمه بود و علی در حضورش . کسی از مردم مدینه شکایتی کرده بود و علیه علی مدعی شده بود. همین که آمد , خلیفه دوم از علی خواست برخیزد :

ـ ابا الحسن , کنار مدعی بایست تا به شکایتش رسیدگی کنم.

علی برخاست , اما می توانستی خشم را از چهره اش بخوانی .

ـ چه شد ای ابا الحسن ؟ این که گفتم کنار طرف دعوا قرار بگیری ناراحتت کرد؟

علی پاسخ داد :

ـ تو شاکی را به اسم کوچکش صدا کردی ومن را با کنیه ام !

این عدالت نیست ؛ شاید او مضطرب شود.

این کار مرا مغرور و شما را خوار می کند

او سواره بود و ما پیاده،

از شوق، دنبالش راه افتادیم که کمی از مسیر را با او باشیم. مارا که دید گفت

ـ بامن کاری دارید؟

گفتیم: نه یا امیرالمومنین، مشتاق بودیم همراهی‌تان کنیم. فرمودند: پس برگردید.

راه افتادن پیاده به دنبال سواره، هم سواره را مغرور

و تباه می‌کند و هم پیاده را خوار و خفیف

خدایا , تو بیشتر از خودم مرا می شناسی

یک بار که جلوی خودش تعریفش را کردند .

زمزمه کرد :

– خدایا , تو بیشتر از خودم مرا می شناسی . ومن بیشتر از اینان خودم را .

خداوندا,

ما را از آنچه این ها می پندارند بهتر قرار بده ,

و آن چه که این ها نمی دانند را

بر ما بیا مرز .

به ۳ شرط به خانه تان می آیم

چه افتخاری بالاتر از میزبانی او ؟

امیدوارانه دعوتش کردم تا مهمانمان شود و او هم پذیرفت . اما نه همین طوری . شرط گذاشت گفت :

ـ سه تا شرط دارد . اگر قبول می کنی می آیم .

گفتم قبول . گفت :

ـ اول ؛ هرچه در خانه هست خوب است ، ازبیرون چیزی تهیه نکنی

دوم ؛ چیزی را که در خانه داری دریغ نکنی !

سوم ؛ زن وبچه هایت را به سختی نیندازی .

انفاق در نماز

آیه آمده بود « سرپرست شما تنها خداست , رسول خداست و آنان که ایمان آورده اند , همانان که نماز را به پا می دارند و در حال رکوع زکات و صدقه می دهند ».

و من هم مثل خیلی های دیگر مشتاق بودیم ببینیم ماجرا چیست . با پیامبر رفتیم سمت مسجد مرد فقیری داشت بیرون می آمد.

ـ ببینم , کسی هم چیزی به تو داد ؟

مرد فقیر , رو کرد به مسجد علی را پیدا کرد و نشان داد :

ـ بله آن مرد . همان که دارد نماز می خواند …

برای چندمین بار , شایستگی علی بر ما اثبات شده بود

و جز تکبیر چیز دیگری نداشتیم که بگوییم.

ازدواج آن هم در این شرایط ؟!

وسط ماه مبارک , بعد جنگ بدر , پانزده روز بعد وفات رقیه دختر پیامبر …

علی در چنین روزی با فاطمه ازدواج کرد .

نه پیامبر تا چهلم و سال دخترش صبر کرد ,

نه مردم گفتند این چه وقت عقد کردن است .

تقسیم کار

نوبت کار خانوادگی که رسید ، پیامبر اینطوری پیشنهاد کرد : کارهای بیرون با علی ، کارهای داخل خانه با فاطمه . فاطمه گفت : فقط خدا می داند که این تقسیم کار چقدر خوشحالم کرد .

علی اما فقط بیرون خانه کار نمی کرد .

روزی پیامبر آمد ودید که دخترش ودامادش با هم نشسته اند به عدس پاک کردن .

گفت : خدا به مردی که در خانه به همسرش کمک می کند

به اندازه ی موهای تنش ثواب عبادت می دهد .

قاضی یکروزه ؟!

شب در مسجد کوفه گرداگرد علی بودیم که دیدیم ابولاسود دوئلی آمد.شنیده بودم صبح به عنوان قاضی تعیین شده بود و به شب نکشیده‏،علی باز عزلش کرده بود .

ابوالاسود نزدیک آمد . گفت:

ـ قاضی یک روزه هم داشتیم؟!

و علی جواب داد:

ـ گزارش دادند تو در برخورد با مردم ،

خشن هستی و تُندخو .

خواب زمامداران

برنامه ی علی همیشه روی حساب بود . همه ی آنهایی که با او آشنا بودند می دانستند معمولا اذان صبح تا طلوع آفتاب ، مال ِدعا وعبادتش است ؛ صبح ، موقع آمدن کسانی که نیازی داشتند؛ قبل از ظهر ، جلسه با اصحاب وآموزش فقه ؛ فلان ساعت از شب برای سرکشی از شهر و……

یادم می آید آن روز از صبح یا مشغول رسیدگی به مردم بود ، یا سرکشی از بازار ، یا قضاوت . شب که شد ، با او به خانه اش رفتیم . من در حیاط خوابیدم و او در اتاق . هنوز خوابم نبرده بود که صدای پایش آمد . آمده بود وضو بگیرد. بلند شدم وصدایش کردم :

ـ امیرالمومنین ، این چقدر استراحت بود ؟ تمام روز را که به کار مردم گذراندید ، حداقل شب استراحت کنید .گفت:

ـ روز بخوابم ، حق شهروندانم را ضایع کرده ام ؛

شب بخوابم ، حق خودم را !

تدابیر علی

نخل های تشنه مدینه ، اولین بار بود که آب « قنات» را می چشیدند ؛ علی رسم آبیاری را نو کرده بود . گندم زارهای مدینه به جای گندم های لاغر و نامطبوع ، خوشه های زرین به بار می آوردند ؛ علی دستور داده بود بذر از طائف و ایران بیاورند . آردها دیگر از « آسیاب آبی » که علی ساخته بود در می آمدند . بندرجدّه را علی ساخت . جاده ی جدّه تا علّه را علی کشید . اولین حمام مدینه ، کارگاه کشتی سازی ، چاپارخانه ، حسابداری بیت المال ،…..

همه از تدبیر وتلاش او بود

که به مردم هدیه شده بود .

اقتدار در روز اول

همین که مردم مدینه برای خلافت با او بیعت کردند , سخنرانی ای کرد و آب پاکی را روی دست همه ریخت :

ـ … وضع امروز شما به وضع همان روزگاری برگشته که خدا پیامبرش را برانگیخت. قسم به خدایی که پیامبرش را به حق مبعوث کرد , تکان سختی خواهید خورد و غربال جانانه ای خواهید شد . چنان در این دیگ هم بخورید که زیر و رویتان با هم جابجا شوند , پیشتاختگان بمانند و ماندگان به پیش بتازند ! …

خیلی ها اول شوخی گرفتند . اما وقتی دیدند غلام تازه مسلمان شده غیر عرب همان سه درهمی را از بیت المال می گیرد که اصحاب مهاجر و مجاهد قریشی ؛ زمزمه های مخالفت شروع شد . نه امثال طلحه و زبیر به این عدالت عادت داشتند و نه امثال معاویه در چنین حکومتی ماندنی بودند . اما علی از هیچکدام باکی نداشت , می گفت :

ـ اگر اموالی که ناعادلانه بخشیده شده را در مهریه زنان هم پیدا کنم,

به خدا بر می گردانمشان ؛ که در عدالت , گشایشی در کار است .

کسی که از عدل به تنگ بیاید ,

ظلم برایش تنگ تر خواهد بود !

حریم کوچه

مثل همیشه رفته بودیم سرکشی از بازار .

توی یکی از راسته ها , چند تا بازاری مغازه هاشان را نوسازی کرده بودند و آمده بودند در حریم کوچه .

علی دستور داد خراب شود .

همان روز گزارش رسید قبیله ی بنی بکاء خانه هایشان را در زمین هایی که برای بازار تعین شده بود , ساختند .

دستور خرابی آ ن ها را هم داد .

ـ حق ندارید در محل تجارت مسلمین ,

خانه بسازید

ارزش حکومت

در ذیقار اردو زده بودیم . منتظر بودیم نیروها جمع شوند تا جنگ مان را با اصحاب جمل شروع کنیم . صبح با علی کار داشتم . وارد خیمه اش شدم . نشسته بود و پارگی کفش هایش را می دوخت سلام کردم . جواب داد .گفت :

ـ ابن عباس ، این کفش چقدر می ارزد ؟

چه می گفتم ؟ یک جفت نعلین پینه خورده !

ـ هیچ !

گفت :

ـ همین نعلین برای من ، ارزشمندتر از حکومت کردن بر شماست ؛

مگر اینکه حقی را پرپا کنم یا باطلی را ازبین ببرم .

جوانمردی علی

من هم از لشکر معاویه بودم. به صفین که رسیدیم، معاویه ابولأعور را مامورکرد نگذارند سپاه علی از فرات آب بردارد. ولید و ابن سعد می گفتند « آب را می بندیم تا از تشنگی بمیرید » اما عمروعاص نظر دیگری داشت. می گفت « علی کسی نیست که تشنه بماند » . و نماند. خط شکنان لشکرش را به فرماندهی حسن بن علی فرستاد و سربازان ابوالأعور را کنار زد.

همه نگران شده بودند. معاویه از عمروعاص پرسید « حالا علی چه می کند ؟» عمرو گفت «نگران نباش ،علی مثل تونیست !» و نبود. علی آب برداشتن را برای لشکر ما، برای دشمنانش، آزاد گذاشته بود. حالا فهمیدیم علی یعنی چه! فردای آن روز با جمعیتی از لشکر معاویه،

به سپاه علی پیوستیم. چهره هامان غرق خجالت بود

و دل هامان غرق شادی.

می بخشم . اما شرط دارد …

آن روز رفته بود به محله بنی ثقیف . بزرگ قبیله ی بنی ثقیف هنوز نزدیک نرسیده بود که جوانکی بی آنکه بشناسد , از سر مسخره بازی حرف زشتی به علی زد . علی نگاهی کرد . فبل از اینکه چیزی بگوید , بزرگ قبیله سر رسید و شروع کرد به عذر خواستن .

ـ باشد می بخشم . اما شرط دارد …

نا گفته روشن بود که هر چه می گفت , بنی ثقیف با جان و دل قبول می کردند. گفت :

ـ ناودان های بام هاتان را از روی کوچه ها بردارید و بکشید سر حیاط خودتان . روزنه های روبه کوچه را ببندید . مستراح هایی که رو به کوچه باز می شود را ببندید . سر گذرها بیهوده جمع نشوید . و مردم محله تان رهگذران را مسخره نکنند .

برای محله بنی ثقیف بد هم نشد . حالا دیگر مثل همه محله های کوفه

قابل تحمل شده بودند و تمیز !

این خانه یادگار است

اولین بار بود که می آمد خانه ما . وقتی آمد و نشست و خانه را دید , از تنگی و کوچکی اش تعجب کرد . گفت : چقدر این جا کوچک است . و پولی داد تا یک خانه ی جادار بگیرم و اثاث کشی کنم . گفتم :

ـ ببینید یا امیر المومنین , این جا خانه پدری من است . یادگار است می خواهم همین جا باشم . نمی خواهم خانه ی پدرم را ول کنم .

گفت :

ـ اگر پدرت احمق بوده , تو هم باید مثل او باشی ؟!

دیگر حرفی نمانده بود .

این ساعت نحس است

داشتیم راه می افتادیم سمت نهروان . خوارج نصیحت ها را قبول نمی کردند و تنها راه حل این بود که با شمشیر شورش شان را بخوابانیم . همه چیز آماده بود که ناگهان صدای یکی از مردم بلند شد :

ـ نروید … نروید … این ساعت خوب نیست .

می شناختمش . نجوم خوانده بود و سعد و نحس ایام را با ستارگان در می آورد.حالاداشت می رفت سمت علی …

ـ یا امیر المومنین , در این ساعت حرکت نکنید که می ترسم شکست بخورید . وضعیت ستارگان می گوید که …

جواب علی میخکوبش کرد :

ـ تو فکر می کنی می توانی آن ساعتی را تعیین کنی که کسی در آن ضرر نمی بیند؟ یا زمانی را بگویی که ضرر متوجه کسی می شود ؟! هرکس این حرفها را از تو قبول کند ,

قرآن را تکذیب کرده و از خدا برای کمک گرفتن درکارش بی نیازی جسته!

راه افتادیم . رفتیم و جنگیدیم .

خوارج را شکست جانانه ای هم دادیم و برگشتیم ؛

به خواست خدا .

خوارج پایانی ندارد

قبل از جنگ با خوارج گفته بود «از آن ها ده نفر هم نمی ماند و از شما ده نفر هم کشته نمی شود » همین هم شد . خوارج که تار و مار شدند , گفتیم :

ـ همه شان نابود شدند ای امیر المومنین.

گفت:

ـ هرگز ! این ها نسل هایی در باطن پدران و مادرانشانند .

هرکه از آنان پرچمی بلند کند ,

شکسته خواهد شد .

وصیت علی

زهر شمشیر ابن ملجم کار خودش را کرده .تجویز پزشک شیر است . یتیمان بیرون خانه شیر به دست ایستاده اند.اهل بیت و یاران در خانه , نگران علی اند.

وعلی در آخرین وصیتش به حسن و حسین , نگران مردم؛

ـ به شما دو تن و همه فرزندان و خانواده ام و هر کس که سخنم به او می رسد , « خداترسی »و «نظم» و « آشتی دادن بین مردم » را وصیت می کنم …

جان شما و جان ایتام …

جان شما و جان همسایگان …

جان شما و جان قرآن …

جان شما و جان نماز …

زهر شمشیر ابن ملجم کار خودش را کرده .تجویز پزشک شیر است .

یتیمان بیرون خانه شیر به دست ایستاده اند. علی نیمی از شیر را خود می خورد

و نیم دیگر را … :

ـ به اسیرتان شیر داده اید ؟

علی و …

وسط طواف , دخترکی خردسال دیدم که دست به پرده ی کعبه گرفته بود و داشت برای دخترکی دیگر حرف می زد :

ـ قسم به کسی که به جانشینی پیامبر انتخاب شده بود , او میان مردم به عدالت رفتار می کرد .همسر فاطمه ی زهرا بود و حجتش برای ولایت , آشکار …

دختر به این کوچکی و حرفهای به این بزرگی ؟! جلو رفتم . گفتم :

ـ دختر جان این کسی که می گویی کیست ؟

ـ به خدا که او شاخص ترین چهره , قسمت کننده ی بهشت و جهنم , دانشمند الاهی این امت , سرور امامان , برادر و جانشین پیامبر , علی بن ابیطالب است .

شگفتی ام بیشتر شده بود.

ـ تو از کجا اینها را می دانی ؟ اصلا تو علی را از کجا می شناسی؟

ـ پدرم دوست علی بود . وقتی در صفین شهید شد , من و برادرم آبله گرفته بودیم و از آبله کور شده بودیم . علی آمد خانه ی ما . ما را که دید… به صورتمان دست کشید و شفایمان داد .

خواستم کمی پول به دخترک بدهم . قبول نکرد .گفت :تا وقتی که حسن بن علی را داریم ,

به کمک نیازی نداریم . بعد از من پرسید : علی را دوست داری ؟ گفتم آری . گفت:

ـ دستت را به خوب جایی محکم کرده ای .

 ***

تا ذوالفقار را به عزم حساب بردارد

یا حیدر حیدر …

تا ذوالفقار را به عزم حساب بردارد

تا جا نماز را پی اعتکاف بر دارد

علی حقیقت نور است و هیچ ممکن نیست

که در مقابل شب انعطاف بر دارد

یا حیدر حیدر …

اگر به حرمت مولا نبود ممکن بود

خدا ز خلق امر تقوی بر دارد

بالا نشسته ای و جهان زیر دست تو

هستی هستی هستی و هستی ز هست تو

با ابروان همچون کمانت چه کرده ای

با یک نگاه من شدم مست مست تو

یا حیدر حیدر …

عاشق ها دست افسونند

عاقل ها با می نابش دیوونه اند

ساحل ها با ترانه ی ساز موج ها می خونند

با ولای فاطمی همه خراب این میخونه اند

زمین و آسمونها یه باغ بهاره

کویرها مثل یه سبزه زاره

خونه ی خدا آروم نداره

علی رو چشماش قدم بذاره

ای رحمت بی کرونه ی خدا

ای سینه چاک تو خونه ی خدا

نشونه ی تو نشونه ی خدا

علی اسدالله وجه الله ولی الله علی علی علی …

زمین و آسمونها یه باغ بهاره

کویرها مثل یه سبزه زاره

خونه ی خدا آروم نداره

علی رو چشماش قدم بذاره

علی اسدالله وجه الله ولی الله علی علی علی …

بوی خدا پیچیده

دل ستاره زمین را بوسیده

رنگ بارش همه قطره های بارون سبزه

امشب رنگ طلایی چادر خونه ی خدا از خورشیده

شکوفه ی عاشقی زده جوونه

نفس زمین غزل می خونه

چشم کبوتر مست شرابه

پروانه می سوزه عاشقونه

تموم بتکده ها شده خراب

سیاهی شب شده مثل سراب

هلال امشب خم و می و شراب

علی اسدالله وجه الله ولی الله علی علی علی …

زمین و آسمونها یه باغ بهاره

کویرها مثل یه سبزه زاره

خونه ی خدا آروم نداره

علی رو چشماش قدم بذاره

علی اسدالله وجه الله ولی الله علی علی علی …

مثل بهشته علی علی

هوای کعبه علی علی

به جلوه اومد علی علی

خدای کعبه علی علی

اشک های مادر علی علی

شبیه روده علی علی

که نو رسیده علی علی

گرم سجوده علی علی

علی اسدالله وجه الله ولی الله علی علی علی …

دل فلک بی تابه

مکه به زیر تابش مهتابه

بنت اسد نوری را می بینه به روی دستش

می تپه دل همه وقتی علی تو آغوش مادر می خوابه

شبیه نگاهش را کسی ندیده

یل همه قصه ها رسیده

آیه های بوسه ی محمد

روی لب های طفل رشیده

نگاه آیینه ها میگه علی

با اشک های بی صدا میگه علی

تموم عرش خدا میگه علی

علی اسدالله وجه الله ولی الله علی علی علی …

زمین و آسمونها یه باغ بهاره

کویرها مثل یه سبزه زاره

خونه ی خدا آروم نداره

علی رو چشماش قدم بذاره

سینه ی احمد چه بی قراره

از شوق یارش چشماش میباره

به دام زلف دلش اسیره

تا روی سینه اش آروم میگیره

از عشق تو بیمارم

سرم را روی خاک درت می ذارم

کاشکی نفس آخرم و بکشم وقتی که

اسم قشنگ و بی نظیر آسمونیت را بر لب دارم

دل آواره ی من غرق شعف شد

در به در ایوون نجف شد

لحظه هایی که با تو نبوده

هر نفسش عمرم تلف شد

علی اذن الله وجه الله نور الله علی علی علی …

علی اسدالله وجه الله ولی الله علی علی علی …

زمین و آسمونها یه باغ بهاره

کویرها مثل یه سبزه زاره

خونه ی خدا آروم نداره

علی رو چشماش قدم بذاره

علی اسدالله وجه الله ولی الله علی علی علی …

علی …

 

 منبع : باب المحرم

***

تراکت ولادت امیرالمومنین (ع) ، طرح تراکت ولادت امیرالمومنین (ع) ، ولایه امیرالمومنین حصنی ، تراکت ولایه امیرالمومنین حصنی

ثامن گرافیک

همیشه توی کار فکرم این بوده که کاربردی ، ساده ، همه پسند و قابل چاپ باشه . از سال 1392 با دوستان عزیزم در سایت عمارها ساکنیم و افتخار می کنم که در کنار این بزرگواران مشغول کار فرهنگی سایبری هستیم . کتانباف 09357331280 التماس دعا

دیدگاه کاربران ...

  1. سلام،
    وقتتون بخیر،
    خداقوت،
    کم سعادتیم،
    دعامون بفرمایید،

  2. لطفا قبل از ارسال سئوال یا دیدگاه سئوالات متداول را بخونید.
    جهت رفع سوالات و مشکلات خود از سیستم پشتیبانی سایت استفاده نمایید .
    دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

    دیدگاه خود را بیان کنید

    Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.