بسم الله الرحمن الرحیم
یا اَبا جَعْفَرٍ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِی اَیُّهَا التَّقِىُّ الْجَوادُ یَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ یا حُجَّهَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ یا سَیِّدَنا وَمَوْلینا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِکَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا وَجیهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ
***
پیش نمایش طرح ( کلیک کنید )
دریافت سایز اصلی : DOWNLOAD
***
به انضمام :
سفارش پیامبر براى طلب رزق و روزى از امام جواد (علیه السلام)
صلوات مخصوص امام جواد علیه السلام
عبدالله بن محمد عابد مى گوید: سال ۲۵۵ هجرى قمرى بود، روزى در شهر و در منزل امام عسکرى علیه السلام بودیم ، از او پرسیدم : اى فرزند رسول خدا! چگونه بر پیامبر و امامان معصوم علیهم السلام صلوات و درود بفرستیم ؟ آیا ممکن است به من بیاموزید؟
امام عسکرى علیه السلام لب به سخن گشود و صلوات مخصوص پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و هر یک از امامان معصوم را، یکى پس از دیگرى بیان نمود، و چون مقدار زیادى کاغذ براى نوشتن به همراه داشتم ، همه آنها را به طور کامل نوشتم .
صلوات و درود بر امام جواد علیه السلام را چنین بیان فرمود: اللهم صل على محمد بن على بن موسى ، علم التقى ، نور الهدى ، و معدن الوفا، و فرع الازکیاء، و خلیفه الاوصیاء، و امینک على وحیک .اللهم و کما هدیت به من الضلاله ، و استنقذت به من الحیره ، و ارشدت به من اهتدى ، و زکیت من تزکى ، فصل علیه افضل ما صلیت على احد من اولیائک انک عزیز حکیم ….۱
روز و ساعت مخصوص امام جواد علیه السلام
در برخى از روایات معصومان علیهم السلام هر یک از روزهاى هفته به یک یا چند تن از امامان معصوم علیهم السلام منسوب کرده اند و اعمال و رفتار ویژه اى براى آن روز یا ساعت مشخص نموده اند، مرحوم سید بن طاووس این گونه نقل مى کند: روز چهار شنبه به چهار امام منصوب است : امام موسى بن جعفر، امام رضا، امام جواد، امام هادى علیهم السلام ، و زیارت آنان در آن روز این گونه است :
“اَلسَّلامُ عَلَیْکمْ یا اَوْلِیاَّءَ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکمْ یا حُجَجَ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکمْ یا نُورَ اللّهِ فى ظُلُماتِ الاَْرْضِ اَلسَّلامُ عَلَیْکمْ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْکمْ وَعَلى آلِ بَیْتِکمُ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ بِاَبى اَنْتُمْ وَ اُمّى لَقَدْ عَبَدْتُمُ اللّهَ مُخْلِصینَ وَجاهَدْتُمْ فِى اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ حَتّى اَتى کمُ الْیَقینُ فَلَعَنَ اللّهُ اَعْداَّئَکمْ مِنَ الْجِنِّ و َالاِْنْسِ اَجَمْعَینَ وَ اَنَا اَبْرَءُ یا اَبا اِبْراهیمَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ یا مَوْلاىَ یا اَبَاالْحَسَنِ عَلِىَّ بْنَ مُوسى یا مَوْلاىَ یا اَبا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِی یا مَوْلاىَ یا اَبَا الْحَسَنِ عَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍ اَنَا مَوْلىً لَکمْ مُؤْمِنٌ بِسِرِّکمْ وَ جَهْرِکمْ مُتَضَیِّفٌ بِکمْ فى یَوْمِکمْ هذا وَ هُوَ یَوْمُ الاَْرْبَعاَّءِ وَ مُسْتَجیرٌ بِکمْ فَاَضیفُونى وَ اَجیرُونى بِالِ بَیْتِکمُ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ”
مرحوم کفعمى روایت کرده که دو ساعت پس از وقت فضیلت نماز عصر در هر روز، مخصوص امام جواد علیه السلام است ، و توسل به آن حضرت در آن ساعت و خواندن دعا، بسیار شایسته مى باشد، از جمله دعاهاى خواندنى در آن ساعت ، دعایى است که در ذیل مى آید:
یَا مَنْ دَعَاهُ الْمُضْطَرُّونَ فَأَجَابَهُمْ وَ الْتَجَأَ إِلَیْهِ الْخَائِفُونَ فَآمَنَهُمْ وَ عَبَدَهُ الطَّائِعُونَ فَشَکرَهُمْ وَ شَکرَهُ الْمُؤْمِنُونَ فَحَبَاهُمْ وَ أَطَاعُوهُ فَعَصَمَهُمْ وَ سَأَلُوهُ فَأَعْطَاهُمْ وَ نَسُوا نِعْمَتَهُ فَلَمْ یُخْلِ شُکرَهُ مِنْ قُلُوبِهِمْ وَ امْتَنَّ عَلَیْهِمْ فَلَمْ یَجْعَلِ اسْمَهُ مَنْسِیّاً عِنْدَهُمْ أَسْأَلُک بِحَقِّ وَلِیِّک مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ (ع) حُجَّتِک الْبَالِغَهِ وَ نِعْمَتِک السَّابِغَهِ وَ مَحَجَّتِک الْوَاضِحَهِ وَ أُقَدِّمُهُ بَیْنَ یَدَیْ حَوَائِجِی أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَفْعَلَ بِی کذَا وَ کذَا
اللَّهُمَّ یَا خَالِقَ الْأَنْوَارِ وَ مُقَدِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ وَ ((الله یَعْلَمُ ما تَحْمِلُ کلُّ أُنْثى وَ ما تَغِیضُ الْأَرْحامُ وَ ما تَزْدادُ وَ کلُّ شَیْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ))۲ إِذَا تَفَاقَمَ أَمْرٌ طُرِحَ عَلَیْک وَ إِذَا غُلِّقَتِ الْأَبْوَابُ قُرِعَ بَابُ فَضْلِک وَ إِذَا ضَاقَتِ الْحَاجَاتُ فُزِعَ إِلَى سَعَهِ طَوْلِک وَ إِذَا انْقَطَعَ الْأَمَلُ مِنَ الْخَلْقِ اتَّصَلَ بِک وَ إِذَا وَقَعَ الْیَأْسُ مِنَ النَّاسِ وَقَفَ الرَّجَاءُ عَلَیْک أَسْأَلُک بِمُحَمَّدٍ النَّبِیِّ الْأَوَّابِ الَّذِی أَنْزَلْتَ عَلَیْهِ الْکتَابَ وَ نَصَرْتَهُ عَلَى الْأَحْزَابِ وَ هَدَیْتَنَا بِهِ إِلَى دَارِ الْمَآبِ وَ بِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ الْکرِیمِ النِّصَابِ الْمُتَصَدِّقِ بِخَاتَمِهِ فِی الْمِحْرَابِ وَ بِالْإِمَامِ الْفَاضِلِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الَّذِی سُئِلَ فَوَفَّقْتَهُ لِرَدِّ الْجَوَابِ وَ امْتُحِنَ فَعَضَدْتَهُ بِالتَّوْفِیقِ وَ الصَّوَابِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ عَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الْأَطْهَارِ وَ أَنْ تَجْعَلَ مُوَالَاتِهِمْ وَ مَحَبَّتَهُمْ عِصْمَهً مِنَ النَّارِ وَ مَحَجَّهً إِلَى دَارِ الْقَرَارِ فَقَدْ تَوَسَّلْتُ بِهِمْ إِلَیْک وَ قَدَّمْتُهُمْ أَمَامِی وَ بَیْنَ یَدَیْ حَوَائِجِی وَ تَعْصِمَنِی مِنَ التَّعَرُّضِ لِمَوَاقِفِ سَخَطِک وَ تُوَفِّقَنِی لِسُلُوک مَحَبَّتِک وَ مَرْضَاتِک یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ ۳
سفارش پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) به توسل به امام جواد (علیه السلام)
ابوالوفا شیرازى به دست (فرزند الیاس ) حاکم منطقه ى کرمان دستگیر شد و مدتّى نه چندان طولانى ، با غل و زنجیر در زندان به سر مى برد.
او مى گوید: با گذشت زمان متوجه شدم ، توطئه ى کشتن مرا طرح ریزى مى کنند، نگران شدم که براى نجات و رهایى از این توطئه چه کنم ؟ یکى از شبها با حال تضرع و ناله در درگاه خداوند، به امام زین العابدین علیه السلام متوسل شده و رهایى خویش را طلب نمودم در همان حال ، خواب چشمانم را ربود و در عالم خواب پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم را دیدم ، که فرمود: به من و دخترم فاطمه ، و حسن و حسین و… متوسل مشو، بلکه براى طلب رزق و روزى ، و رفع مشکلات خود به فرزندم جواد علیه السلام متوسل شو، که خداوند به سبب او حاجتت را بر مى آورد.۴
سید ابوالفضل طباطبایى اشکذرى ، مهدى اسماعیلى
تهیه و تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان
***
امام جواد (ع) برای دانش آموزان
خاطره غم انگیز
زندگی، پر از خاطرات تلخ و شیرینه، شاید شما هم بعضی وقتها یاد خاطرات خودتون بیفتین، به بعضی از اونا لبخند میزنین و برای بعضی از خاطرات، دلِ تون میگیره. بچه ها! ما امام های خیلی خوبی داشتیم که مدتی رو با مردم زندگی کَردَن، زندگی اونا هم پُر از خاطرات بوده و ما الان وقتی یاد اون خاطرهها میافتیم، اگه خاطره تولد و جشن باشه، شاد میشیم و اگه خاطره شهید شدن اونا و اذیت شدن اون عزیزا به دست حاکمان ستم گر و بدِ زمان خودشون باشه، دلِ مون میگیره و پر از غم میشه. امروز هم دلامون پر از غمه، چون یاد یه خاطره تلخ افتاده، خاطره یه امام جَوونی که با انگور سمّی، شهیدش کردن، امام جواد علیه السلام، پسر امام رضا علیه السلام و امام نهم ماست، این روز رو به شما بچه های خوبی که اماماتونُ دوست دارین، تسلیت میگم.
جواد یعنی چه؟
آقای حسینی، یه روز توی کلاس، از معنای بعضی از اسمها پرسید. هر کدوم از بچهها که معنای اسماشونُ میدونستند، جواب آقای حسینی رو میدادن. حامد گفت: حامد یعنی کسی که شکر خدا میگه و اون رو ستایش میکنه؛ سعید گفت: اسم من هم به معنای انسان خوشبخته. خلاصه هر کدوم از بچه ها، درباره اسماشون توضیح میدادن تا این که نوبت به جواد رسید، آقای حسینی پرسید: آقا جواد! شما میدونی که معنای این کلمه چیه و چرا پدر و مادر شما این نامُ براتون انتخاب کردن؟ جواد گفت، آقا اجازه! بله! جواد یعنی بخشنده، یعنی کسی که اون چیزهای رو که داره، با دیگران تقسیم میکنه. بابام میگه: من یه اسم خیلی خوب برات انتخاب کردم: چون نام پسر امام رضا علیه السلام، امام نهم ما هم همینه. آقای حسینی، لبخندی زد و گفت: بابات درست میگه، جواد، یکی از قشنگ ترین اسم های دنیاس.
امام نُه ساله
یکی از چیزای جالبی که درباره امام جواد علیه السلام وجود داره، اینه که اون حضرت، وقتی که تنها نُه ساله بود، پدرش به دست آدمای بد و حاکم ستم گری به نام «مأمون» شهید شد و رهبری مردم و جانشینی امام رضا علیه السلام به اون امام سپرده شد. بعضی از مردم، باور نمیکردن که یه پسر نُه ساله، بتونه امام و رهبر بشه؛ واسه همین تصمیم گرفتن تا تمام دانشمندا رو از گوشه و کنار جهان اسلام جمع کنن و از اونها بخوان که سخت ترین و پیچیده ترین سؤالا رو از امام جواد علیه السلام بپرسن و اگه امام تونست به اون سؤالا جواب بده، معلوم میشه که واقعاً امامه؛ چون اماما، دانشمندترینِ مردم روی زمینن و علم هیچ کس به پای علم و دانش یه امام نمیرسه. این کار رو کردن و همه دانشمندا رو در یک مجلس بزرگ که پادشاه اون زمان هم در اون شرکت داشت، جمع کردن. امام جواد علیه السلام به همه سؤالای دانشمندا جواب دادن و همه را شگفت زده کردن.
کودک شجاع
یه روز توی شهر بغداد، مأمون خلیفه ستم گر عباسی، که برای شکار به آن شهر اومده بود، از راهی رد میشد که در کنار اون، عده ای از کودکان ایستاده بودن. امام جواد علیه السلام هم اون جا بودن، وقتی حاکم و سربازا، با اسباشون از اون جا عبور میکردن، همه بچّهها ترسیده و فرار کردن، اما امام جواد علیه السلام، همون جا موند. مأمون، نزدیک امام اومد، اسبشو نگه داشت و با دیدن چهره نورانی امام و شجاعتش، کنجکاو شد و از ایشان اسمشو پرسید. امام فرمود: اسم من، محمّده. مأمون پرسید: پسر چه کسی هستی؟ امام فرمود: فرزند علی بن موسی الرضا علیه السلام. مأمون، که امام رضا رو به شهادت رسونده بود، با شنیدن نام حضرت، شرمنده شد، ولی به خاطر حفظ آبروی خودش در بین مردم چیزی نگفت و تنها به امام رضا علیه السلام سلام و درود فرستاد و از اون جا دور شد.
دوست بد

همه شما، دوستایی دارید که با اونا درس میخونین یا بازی میکنین. آیا تا حالا به دوستایی که دارین، فکر کردین؟ آیا دوستای خوب، با ادب و درس خونی هستن؟ شاید کنجکاو باشین که بدونین چرا این سؤالُ میپرسم! خوب، علتش اینه که اگه خدای نکرده، دوست بدی داشته باشین، کارهای بد اونا یواش یواش رو شما هم اثر میذاره. امام جواد علیه السلام در این باره فرمودن: دوست بد، مثل شمشیر تیزیه که ظاهرش زیباس، اما آثارش بد و خطرناکه؛ پس بهتره که از دوستی با او دوری کنین. بله بچه ها! طبق فرمایش امام نهم، دوست بد مثل یه شمشیر تیزه که وقتی به اون نزدیک میشین، احتمال داره که باعث آسیب رسوندن به شما بشه، واسه همین باید مواظب دوستایی که انتخاب میکنین، باشین.
برنامه ریزی
اگه شما، هدفی داشته باشین که خیلی براتون مهم باشه، چی کار میکنین؟ اگه به اون هدف نرسین، چه حالی پیدا میکنین؟ یکی از راه های رسیدن به هدف، مثل قبولی در امتحانات با معدل بالا رو، ما از سخنان امام جواد علیه السلام، یاد میگیریم. امام نهم حضرت جواد علیه السلام فرمودن: «برنامه ریزی قبل از انجام کار، تو رو از پشیمونی باز میداره» یعنی اگه کسی میخواد به هدفش برسه و از راه درستی هم، این کار رو انجام بده، لازمه قبل از شروع کار، یه برنامه ریزی درست و صحیح داشته باشه و بعد به اون برنامه عمل کنه تا نتیجه خوبی به دست بیاره و پشیمون نشه.
ما توی کارایی که میخوایم انجام بدیم، گاهی از بزرگ ترامون کمک میگیریم یا گاهی از دوستِ خودمون. گاهی بعضی از بچّه ها، برای موفق شدن، به دیگران تکیه میکنند و امیدوارن که با تکیه بر اونا، به هدفای خودشون برسن، اما امام جواد علیه السلام به ما و همه مسلمونا، سفارش کرده که برای انجام هر کار خوبی، تنها به خدا امیدوار باشیم و از بخواهیم تا از سختیها و بدیها در امان بمونیم. اون حضرت فرمودن: «هر کس به خدا تکیه و توکل کنه، خداوند او رو از هر بدی نجات میده».
اگه شما به دوستای خودتون و اونایی که میشناسین، دقت کنین، میبینین آدمایی که واقعاً به خدا توکل میکنن و از او کمک میخوان، موفّق ترین آدمها هستن.
آزار مأمون
بچهها! همیشه آدمای بد، چشم دیدن آدمای خوبُ ندارن. به خاطر همین، حاکم اون زمان، خیلی امامُ اذیت کرد. بعد از شهادت امام رضا علیه السلام، مأمون، پادشاه ستم گر عباسی، امام جواد علیه السلام رو مجبور کرد تا در شهر بغداد زندگی کنه. امام جواد علیه السلام در این مدتی که در بغداد بود، سختی های فراوونی کشید و از سوی مأمون، رفتارای ناپسند و اهانت آمیزی دید. تا این که امام جواد علیه السلام از مأمون خواست تا برای سفر حج به مکّه بره. بعد از انجام مراسم حج، به مدینه رفتن و همون جا موندن تا این که مأمون، از دنیا رفت و برادرش که اون هم آدم بدی بود، جانشینش شد.

اگه شما به دوستای خودتون و اونایی که میشناسین، دقت کنین، میبینین آدمایی که واقعاً به خدا توکل میکنن و از او کمک میخوان، موفّق ترین آدمها هستن.
شهادت امام علیه السلام
وقتی قاتل امام رضا علیه السلام – مأمون عباسی – از دنیا رفت، برادرش معتصم به جای اون حاکم شد. مردم، از همه جا تعریف امام جواد علیه السلام رو میکردن و از خوبی های او میگفتن؛ برای همین، این حاکم بد و حسود، دستور داد تا امام از مدینه به بغداد بیان تا ایشونُ زیر نظر داشته باشه.
امام علیه السلام به بغداد اومد و بعد از چند ماه موندن در اون شهر، حاکم شهر، همسر امام جواد علیه السلام رو که برادر زاده خودش و دختر مأمون بود، تشویق کرد تا امام عزیز ما رو با انگور سمّی، به شهادت برسونه. اون زن، امام رو به شهادت رسوند و دل شیعیان و دوستای اون حضرت رو پر از غم کرد.
زیارت گاه امام
بچه هایی که به سفر کربلا رفتن یا اونایی رو که به این سفر زیارتی رفته بودن، دیدن و پای صحبتای اونا نشستن، حتماً میدونن که یکی از شهرهای زیارتی عراق، شهر کاظمینه که در نزدیکی پایتخت عراق، شهر بغداد قرار داره. در این شهر دو امام عزیز دفن شدن و زیارت گاه دارن؛ یکی امام موسی کاظم علیه السلام و دیگری نوه ایشون، حضرت امام جواد علیه السلام. مردم وقتی به این مکان با صفا میرن، سفره دلِ شونُ برا این دو امام بزرگ پهن میکنن و از اونا میخوان که کمکشون کنن تا دوستای خوبی برای امامای معصوم علیهم السلام باشن.
امیدوارم که شما هم توفیق این زیارتُ پیدا کنین.
***
چشمهای شفا یافته
معجزات و کرامات جوادالائمه(ع)
# شفای چشم
محمد بن میمون میگوید: به همراه امام رضا علیه السلام در مکه بودم. به حضرت عرض کردم میخواهم به مدینه بروم، نامهای برای فرزندتان بنویسید تا با خود ببرم. امام علیه السلام تبسمی کرد و نامهای نوشت. به مدینه رفتم در حالیکه چشم هایم به دردی مبتلا بود. به درب خانه امام رفتم، نامه را تحویل دادم. غلام امام گفت: نامه را بگشا و در پیش روی امام قرار ده. این کار را کردم، آنگاه حضرت جواد علیه السلام فرمود:
«ای محمد وضعیت چشمت چگونه است؟»
عرض کردم یا بن رسول الله، همان گونه که مشاهده میفرمایید بیمار است و نورش رفته است. حضرت دستش را دراز کرد، بر چشمم کشید، بیناییام چون سالم ترین زمانش گشت. دستهای حضرت را بوسیدم و در حالی بازگشتم که بیناییام را بازیافته بودم و این در زمانی بود که حضرت کودکی بیش نبود. (۱)
# آزادی از زندان
اباصلت میگوید: پس از دفن حضرت رضا علیه السلام، به دستور مأمون یک سال زندانی شدم. پس از یک سال از سختی زندان به ستوه آمدم، دعا کردم و برای رهایی از زندان به محمد و آل محمد علیهم السلام متوسل شدم.
هنوز دعایم به آخر نرسیده بود که حضرت جواد علیه السلام؛ نجات بخش گرفتاران عالم وارد زندان شد و فرمود:
«ای اباصلت برخیز، دستی به زنجیرها زد و غل و زنجیرها از دست و پای من بر زمین افتاد. سپس دست مرا گرفت و از کنار نگهبانان زندان عبور داد. نگهبانان در حالی که مرا نظاره میکردند، توان سخن گفتن با مرا نداشتند و از زندان خارج شدم. سپس فرمود: برو در امان خدا که هرگز نه دست مأمون به تو میرسد و نه دست تو به مأمون» (۲)
پی نوشتها:
۱- مسندالامام الجواد(ع)، ص۱۱۷٫
۲- عیون اخبار الرضا(ع)، ج ۲، ص۶۷۸
***
تلاشهاى مذبوحانه مامون در مورد امام جواد علیه السلام
زمانى که مأمون خواست تلاشهاى خود را براى شکست «امامت» از راه تهى جلوه دادن آن از محتواى علمى، در تلاشى که با درخواست از یحیى بن اکثم که امام را در یک مسأله محکوم و مجاب کند، به عمل آورد، تکرار کند، امام را مجهّز به جواب قاطع و برهان ساطع یافت. تو گویى امام با تبسّمى تلخ و سخریّهآمیز، این زبان حال را دارد:
در ماجرایى دیگر نیز، یحیى بن اکثم، در حضور جمع بسیارى، از آن جمله مأمون، (۱) به طرح سؤالاتى مربوط به مناقب ابوبکر و عمر، از امام، اقدام مىکند. و ما معتقدیم که اگر او به رضایت مأمون و موافقت او با این امر، علم و یقین نداشت، جرأت این که در حضور مأمون به چنین اقدامى دست بزند نداشت. قضیه از این قرار است:
نقل شده است که مأمون بعد از آن که دخترش امّ الفضل را به نکاح ابوجعفر جواد علیه السلام درآورد، در مجلسى که ابوجعفر علیه السلام و یحیى بن اکثم و جماعتى بسیار بودند، حضور داشت، یحیى بن اکثم به ابوجعفر (علیه السلام) گفت: «یابن رسول الله چه مىگوئى در مورد خبرى که روایت شده که «جبرئیل (علیه السلام) بر رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) نازل شد و عرض کرد: خدا سلامت مىرساند و به تو مىگوید: من از ابوبکر راضى هستم از او بپرس که آیا او هم از من راضى هست؟»
ابوجعفر گفت: من منکر فضیلت ابوبکر نیستم ولى کسى که این خبر را نقل مىکند لازم است خبر دیگرى را اخذ کند که پیغمبر (صلّى الله علیه و آله) در حجه الوداع فرمود: «کسانى که بر من دروغ مىبندند بسیار شدهاند، و بعد از من نیز بسیار خواهند شد، هر کس بر من دروغ ببندد، جایگاه او از آتش پر مىشود، پس چون حدیثی از من براى شما نقل شد، آن را بر کتاب خدا و سنّت من عرضه کنید، آنچه که موافق کتاب خدا و سنّت من بود بگیرید و آنچه را که مخالف کتاب و سنّت من بود رها کنید.»
و این خبر (درباره ابوبکر) با کتاب خدا سازگار نیست. خداوند فرموده است: «ما انسان را آفریدیم و مىدانیم در دلش چه چیز مىگذرد و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم – سوره ق، آیه ۱۶». پس آیا خشنودى و ناخشنودى ابوبکر بر خداى عزّ و جلّ پوشیده و مجهول بوده است تا از آن پرسیده باشد؟! این عقلاً محال است.
سپس یحیى بن اکثم گفت: و روایت شده است که: «مَثَل ابوبکر و عمر در زمین مانند مَثل جبرئیل و میکائیل است در آسمان.»
ابوجعفر (علیه السلام) فرمود: در این نیز باید دقت شود، چرا که جبرئیل و میکائیل دو ملائکه مقرب هستند که هرگز گناهى از آن دو سر نزده و یک لحظه نیز از دائره طاعت خارج نشدهاند، ولى ابوبکر و عمر به خداى عزّ و جلّ شرک ورزیدهاند، هر چند بعد از دوران شرک، اسلام آوردند، ولى بیشتر دوران زندگىشان را در شرک بسر بردهاند، پس محال است که این دو به آن دو تشبیه شوند.
یحیى گفت: و نیز روایت شده که: «ابوبکر و عمر دو آقاى پیران بهشند» در این باره چه مىگوئى؟ آن حضرت فرمود: این خبر نیز غیر ممکن است زیرا تمامى بهشتیان جوان هستند و پیرى در میان آنان نیست. این خبر را بنو امیه در مقابل خبرى (صحیح و مشهور) که از رسول الله (صلّى الله علیه و آله) است که فرمود: «حسن و حسین دو آقاى اهل بهشتند» جعل کردهاند.
پس یحیى گفت: و روایت شده که «عمر بن خطّاب چراغ اهل بهشت است.»
ابوجعفر (علیه السلام) فرمود: این نیز محال است. زیرا در بهشت ملائکه مقرّب خدا، آدم، محمّد (صلّى الله علیه و آله) و همه انبیأ و مرسلین حضور دارند. چطور بهشت به نور هیچ یک از آنان روشن نمىشود ولى به نور عمر روشن مىشود؟!.
یحیى گفت: و روایت شده که: «سکینْ» به زبان عمر سخن مىگوید.
فرمود: من منکر فضائل عمر نیستم ولى ابوبکر افضل از عمر بود و همو بالاى منبر گفت: «من شیطانى دارم که مرا منحرف مىکند، هرگاه از راه راست منحرف شدم مرا استوار سازید.»
یحیى گفت: و روایت شده که: پیغمبر (صلّى الله علیه و آله) فرمود: «اگر من به پیامبرى مبعوث نمىشدم عمر مبعوث مىشد»؟
فرمود: کتاب خدا از این خبر راستتر است. خداى تعالى مىفرماید: «و آنگاه که از پیامبران پیمان گرفتیم و از تو و از نوح – احزاب، ۷» پس خداوند از پیامبران پیمان گرفته است پس چگونه پیمان خود را عوض مىکند؟! و هیچ یک از انبیاء به اندازه چشم بر هم زدنى به خدا شرک نورزیدهاند، پس چگونه خدا کسى را به پیامبرى مبعوث کند که به خدا شرک ورزیده و بیشتر روزگار خود را با شرک به خدا گذرانده است. و نیز پیغمبر خدا (صلّى الله علیه و آله) فرمود: «در حالى که آدم بین روح و جسد بود (هنوز آفریده نشده بود) من پیامبر شدم.»
یحیى گفت: و روایت شده که پیغمبر (صلّى الله علیه و آله) فرمود: «هرگز وحى از من قطع نشد مگر آن که گمان بردم که بر آل خطّاب نازل شده است – یعنى اگر وحى بر من نازل نمىشد بر آل خطاب نازل مىشد- .»
ابوجعفر (علیه السلام) فرمود: این نیز محال است: زیرا جایز نیست که پیغمبر (صلّى الله علیه و آله) در نبوّت خود شک کرده باشد، خداى تعالى فرمود: «خدا از ملائکه و از مردم پیامبرانى برمىگزیند – حجّ، ۷۵» پس چگونه ممکن است که نبوّت از کسى که خدایش برگزیده به کسى که به خدا شرک ورزیده منتقل شود؟!
یحیى گفت: روایت شده که پیغمبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده است: «اگر عذاب فرود مىآمد کسى جز عمر از آن نجات نمىیافت.»

حضرت فرمود: این هم محال است، زیرا خداى تعالى مىفرماید: «خداوند آنان را عذاب نمىکند در حالى که تو در میان آنان هستى و خداوند آنان را عذاب نمىکند تا زمانى که از خداوند طلب بخشش مىکنند – انفال، ۳۳» پس خداى سبحان خبر داده است که تا زمانى که پیغمبر در میان آنان است و تا زمانى که استغفار مىکنند ایشان را عذاب نمىکند.»
طبیعى بود که اگر امام در جواب به آن سؤالات، آن کرامات و فضائلى را که به ابوبکر و عمر نسبت داده مىشود بپذیرد، شیعیان و پیروان او دچار شک و تردید مىشوند، زیرا یقیناً این خلاف آن چیزى است که تاکنون از خود آن حضرت و از پدران او علیهم السلام فرا گرفتهاند و شناختهاند و مخالف چیزى است که در این مورد براى آنان ثابت شده است. بنابراین به زودى تناقضى آشکار بین امام با شیعیانش پدید مىآمد.
و اگر آن کرامات انتسابى را منکر شود و ردّ کند، عامّه مردم و پیروان فرقههاى دیگر، و شاید به تحریکات پشت پرده خود مأمون- علیه او مىشورند و در چنین شرایطى، دیگر مردم به این که امام از موقعیّتى که حکومت به ناچار او را در آن موقعیّت و مکانت قرار داده است، بر کنار شود راضى نمىشوند و اقدامات شدیدتر و مهمترى را نه فقط علیه شخص امام جواد (علیه السلام) بلکه علیه تمامى پیروان و دوستان او در همه جا خواستار مىگردند. ولى مىبینیم که امام در جوابهایش به آن پرسشها، از یک سو توانست خطّ صحیح خود را حفظ کند. و از طرف دیگر، در مورد امور مطرح شده، رأى صحیح خود را ارائه دهد. و نیز توانست راه را بر بروز هرگونه تشنّج غیر مسؤولانه، چه در سطح عموم مردم و چه در سطح اهل علم و معرفت، آنان که در این مسائل، مخالف رأى اویند، بست.
علاوه بر اینها هیچ فرصتى را براى بهرهبردارى مغرضانه، از سوى کسانى که مترصّد چنین فرصتى بودند، و شخص مأمون در رأس آنان بود، باقى نگذاشت.
چرا که آن حضرت علیه الصلاه و السّلام، مسأله را به صورت علمى و دور از هیجان، و متکّى بر منطق و برهان، به گونهاى که براى احدى راه گریز نماند، مطرح نمود. و بیانات خود را با رعایت ادب و استحکام سخن و روانى و سادهگوئى و با شرح صدر و خوى نیکو ادا کرد.
ملاحظاتى داراى اهمیّت
ما، از مناظرات علمىاى که مأمون در زمان امام رضا علیه السّلام بدان اهتمام فوقالعاده داشت، بعد از آن زمان، و با تحریک گاه پنهان و گاه آشکار مأمون، بین یحیى بن اکثم و امام جواد علیه السلام گذشت، اثرى نمىبینیم.
یک باره و به طور ناگهانى، و از بیخ و بن، علاقه مأمون به گردآوردن علما و بر پا نمودن مجالس مناظره با ائمّه (علیهم السّلام)، از میان رفت! منزّه است خدائى که از سرائر و ضمائر با خبر است!
«وَ عَلاّم الغیوب و ستّار العیوب و کاشف الکروب» است!!
گاهى، سراب مىفریبد .
بعد از آنچه گفته شد، دانستیم که سخن آن که گفته است:
«منظور مأمون از بر پا ساختن مجالس مناظره با امام رضا علیه السّلام این بود که موقعیّت او را متزلزل و او را ساقط کند، ولى منظور او از ترتیب دادن مناظره با امام ابوجعفر علیه السّلام این بوده است که علم و فضل او نزد همگان آشکار گردد… .(۲)»
– این سخن – بر پایهاى قوى و اساسى محکم، متّکى نیست. چون مأمون، همان مأمون بود و تغییر و تبدّلى نیافته بود تا روزى شیطان و روز دیگر انسان شده باشد. بلکه در هر دو زمان یکى از آن دو بود. و وقایع و حوادثى که پیشتر و بعدها پیش آمد، ثابت کرد که کدام یک (انسان یا شیطان) بوده است!!.
به هر حال ظاهر حال مأمون، بسیارى از صاحبان علم و فضیلت را فریب داده، گمان کردهاند که او حقیقتاً امام جواد علیه السّلام را اکرام و تعظیم مىکرده و به فضل و علم او معتقد بوده و او را دوست مىداشته است. (۳) حال آن که قضیه اینگونه نبوده است .
پینوشتها:
۱- الاحتجاج، ج ۲، ص ۲۴۸- ۲۴۵ / بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۸۳-۸۰ .
۲- الامام الجواد – محمد على دخیل، ص ۶۵٫
۳- ارشاد مفید و اعلام الورى و منابع دیگرى که در قضیّه ازدواج امام جواد علیه السلام نام برده شدهاند، و نیز به اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۳۶-۳۳ مراجعه شود.
منبع:
نگاهى به زندگانى سیاسى امام جواد علیه السلام، علامه جعفر مرتضی عاملی، ترجمه سیدمحمد حسینی .
***
پلاکارد شهادت حضرت جوادالائمه (ع) ، شهادت حضرت جوادالائمه (ع) ، شهادت حضرت جوادالائمه (ع)





دیدگاه کاربران ...
تعداد دیدگاه : 2
http://s6.picofile.com/file/8210224750/%D8%A8%D9%86%D8%B1_%D9%BE%D8%B4%D8%AA_%D8%B3%D9%86_%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF_%D9%85%D8%A7%D8%AA_.jpg
سلام
بنر پشت سن
سلام
بله . در سایت کتیبه دیزاین هم دیده بودمش
جسارتا کیفیت و زیبایی لازم رو نداره
ببخشید
جهت رفع سوالات و مشکلات خود از سیستم پشتیبانی سایت استفاده نمایید .
دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.