بسم الله الرحمن الرحیم

مجموعه صـــــراط

فتـــــنه – انتخـابات – انتخاب اصلح

serat 88

پیش نمایش طرح (کلیک کنید)

serat 8

صراط ، مجموعه صراط

***

بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌

اولاً تشکر میکنم از آقایان محترم که ارکان‌البلاد هستید، به خاطر زحمت حضور در این اجلاس مهم و بیان این مطالب و تشریف‌آوردنتان به اینجا. ان‌شاءاللَّه خداوند شما را موفق بدارد و همه‌ی ما را توفیق بدهد که بتوانیم به وظائفمان عمل کنیم.

درگذشت مرحوم آقای فاکر را هم به همه‌ی شما برادران عزیز و همکاران ایشان تسلیت عرض میکنیم و برای از دست دادن یک عنصر خدمتگزار و غیور و پرتوان و پرکار، عرض تأسف میکنیم. از سال ۱۳۴۲ بنده شاهد فعالیت ایشان و تحمل زندان به وسیله‌ی ایشان بودم. ما سال ۴۲ با مرحوم آقای فاکر در مشهد همزندان بودیم. خدا ان‌شاءاللَّه درجات ایشان را عالی کند.

مسئله‌ی خبرگان و مجلس خبرگان – همین‌طور که بارها عرض شده است – یک مسئله‌ی بسیار مهم و استثنائی است؛ یکی از تمایزات نظام جمهوری اسلامی این است. مجموعه‌ی خبرگان، مجموعه‌ی علمای صاحب‌نام و صاحب شأن در بین مردم، و مورد اعتماد مردم در همه‌ی قضایا، بخصوص در قضیه‌ی بسیار مهم رهبری و انتخاب رهبری و قضایای مربوط به آن محسوب میشود. و همین حضور اثرگذار و حساس در بین مردم، آثار و برکات خودش را داشته است و دارد. حضور مردم در حوادث بزرگ و مهم و اعلان موضعی که میکنند – مثل راهپیمائی مهم بیست و دوم بهمن، که واقعاً یک پدیده‌ی عظیمی بود در تاریخ انقلاب در این شرائط و با این اوضاع و احوال؛ و قبل از آن، حضور مردم در خیابانها در سراسر کشور در نهم دی – بدون اینکه علما و راهنمایان معنوی مردم که مورد اعتماد آنها هستند، دلهای مردم را به حقائق این انقلاب متوجه کنند، میسر نمیشد. نقش علمای دین در هدایت مردم، منحصر نمیشود به هدایت در امور فرعی و مسائل شخصی و اینها. مهمتر از همه‌ی اینها، هدایت مردم است در مسئله‌ی عظیم اجتماعی و مسئله‌ی حکومت و مسئله‌ی نظام اسلامی و وظائفی که مترتب بر این هست در مقابله‌ی با حوادث جهانی. یقیناً اگر نقش علمای دین و راهنمایان روحانی حذف میشد و وجود نمیداشت، این انقلاب تحقق پیدا نمیکرد؛ این نظام به وجود نمیآمد و باقی نمی‌ماند، با این همه مشکلات فراوانی که در سر راه این انقلاب به وجود آوردند. بنابراین علمای دین – که از جمله‌ی برترین آنها، مجموعه‌ی خبرگان هستند – تأثیر ماندگار و مستمری در حوادث جامعه و سرنوشت جامعه دارند؛ که خوب، آثارش را بحمداللَّه میبینیم.

اساس نظام اسلامی بر اطاعت از خداوند است؛ این آن مایز اصلی است؛ «اطیعوا اللَّه و اطیعوا الرّسول»، (۱) «ان کنتم تحبّون اللَّه فاتّبعونی یحببکم اللَّه».(۲) بنابراین اساس نظام اسلامی، اطاعت از خدای متعال است.

اطاعت از خدای متعال، چند مرتبه دارد، چند مرحله دارد: یک اطاعت، اطاعت موردی است. در مواردی خدای متعال میفرماید که این عمل را انجام دهید – ولو این مسئله، مسئله‌ی شخصی است – مثلاً نماز بخوانید، یا فرض کنید که صوم و زکات و بقیه‌ی امور. این یک جور اطاعت است که انسان امر الهی را اطاعت میکند، نهی الهی را اطاعت میکند. از این مهمتر، اطاعت خطی است. یعنی روش و راه و نقشه‌ای که خدای متعال برای زندگی معین میکند؛ این را یک مجموعه‌ای از مردم اطاعت کنند تا این نقشه تحقق پیدا کند. این نقشه با اَعمال فردی حاصل نمیشود؛ این یک حالت دیگری است، یک مسئله‌ی دیگری است، مسئله‌ی بالاتری است؛ یک کار جمعی نیاز دارد تا اینکه نقشه‌ی الهی، هندسه‌ی الهی در وضع جامعه‌ی اسلامی تحقق پیدا کند. فرض بفرمائید که در مکه مسلمانها اعمال خودشان را انجام میدادند؛ اما جامعه‌ی اسلامی در مکه با جامعه‌ی اسلامی در مدینه که حکومت اسلامی در آن تشکیل شد، متفاوت است. یک کار جدید، یک حرکتِ فراتر از حرکات فردی به وجود آمد و لازم است؛ که اگر این تحقق پیدا کرد، آن وقت «لأکلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم»؛ (۳) زندگی، زندگی خوبی خواهد شد؛ زندگی سعادتمندانه‌ای خواهد شد؛ آثار و برکات و نتائج مطلوبی که بر اطاعت امر الهی مترتب است، بر زندگی مترتب خواهد شد.

نظام اسلامی به انسانها سعادت میدهد. نظام اسلامی هم یعنی آن نظامی که مبنی بر هندسه‌ی الهی است برای  جامعه؛ مبنی بر نقشه‌ی خداست در جامعه. اگر این نقشه تحقق پیدا کرد، خیلی از تخلفات فردی و شخصی و جزئی قابل اغماض خواهد بود. روایت معروفی است که نقل حدیث قدسی را میکند: «لأعذّبنّ کلّ رعیّه اطاعت اماما جائرا لیس من اللَّه و لو کانت الرّعیّه فی اعمالها برّه تقیّه». نقطه‌ی مقابلش: «و لأعفونّ عن کلّ رعیّه اطاعت اماما عادلا من اللَّه و ان کانت الرّعیّه فی اعمالها ظالمه مسیئه». یعنی کار فردی و تخلف فردی در یک نظام عظیم اجتماعی که حرکت عمومی به یک سمت درستی است، قابل اغماض است؛ یا شاید به تعبیر دقیق‌تر، قابل اصلاح است؛ بالاخره میتواند این جامعه را، این افراد را به سرمنزل مقصود برساند؛ برخلاف اینکه اگر چنانچه نه، اعمال فردی درست بود، اما روابط اجتماعی، نظامات اجتماعی، نظامات غلطی بود، نظامات جائری بود، نظاماتِ از ناحیه‌ی خدا نبود، از ناحیه‌ی شیطان بود، از ناحیه‌ی نفس بود، اعمال فردی نمیتواند این جامعه را بالاخره به سرمنزل مقصود برساند؛ آن چیزی که مطلوب شرایع الهی است از سعادت انسان، آن را نمیتواند برایشان به وجود بیاورد. بنابراین مسئله‌ی اطاعت کلان و اینکه انسان خط الهی را جستجو کند و بیابد و آن را دنبال کند، بسیار اهمیت پیدا میکند.

نظام اسلامی بر اساس توحید است. پایه‌ی اصلی، توحید است. پایه‌ی مهم دیگر، مسئله‌ی عدل است. پایه‌ی مهم دیگر، مسئله‌ی تکریم انسان و کرامت انسان و آراء انسان و اینهاست. خوب، اگر چنانچه با این دید به جامعه‌ی اسلامىِ خودمان نگاه کنیم، خواهیم دید که نظام اسلامی توانسته است یک حرکت عظیمی را در دنیای اسلام نسبت به این مجموعه‌ی خاص به وجود بیاورد که با هیچ حرکت فردیای امکانپذیر نبود. یعنی امروز وقتی به دنیای اسلام نگاه میکنیم، میبینیم آن جامعه‌ای که بر شکل و هندسه‌ی الهی تشکیل شده، نظام جمهوری اسلامی است.

اساس، اساس الهی است. البته نقصهائی وجود دارد، ضعفهائی وجود دارد؛ باید این ضعفها را جبران کرد و درست کرد و در صدد اصلاح برآمد. مثل این است که فرض بفرمائید یک قطاری بر روی یک ریلی قرار دارد و به سمت یک هدفی دارد حرکت میکند. در داخل این قطار، البته مسلّم است کسانی به وظائفشان عمل میکنند، کسانی عمل نمیکنند، کسانی زمین را کثیف میکنند، آشغال جمع میکنند، کسانی مراقب وظائفشان هستند، کسانی نیستند؛ لیکن این قطار به سمت هدف دارد حرکت میکند و بلاشک به هدف خواهد رسید.

مسائل جزئی داخل جامعه را میشود اصلاح کرد. جزئی که عرض میکنیم، نه اینکه بیاهمیت است – دارای اهمیت است – لیکن مسائل فردی و شخصی و جزئی و مربوط به اشخاص است؛ اینها را میشود اصلاح کرد. اساس این است که انسان بتواند نظام را حفظ کند. چالش اصلی نظام اسلامی از روز اول تا امروز این بوده است؛ یعنی حفظ نظام اسلامی و حفظ این اساس و حفظ آن مرزها و شاخصهائی که این نظام را از بقیه‌ی نظامهای دنیا جدا میکند.

ما یک شباهتهائی به دیگران داریم، مشترکاتی داریم؛ لیکن آن چیزی که هویت اصلی این نظام را تشکیل میدهد – که آن، اطاعت از خدای متعال و سیر بر مسیر الهی است – بایستی محفوظ بماند. چالش واقعی و اصلی نظام ما از اول هم همین بوده است؛ یعنی مخالفان، نظام را، این حرکتِ بر اساس حکم الهی و دین الهی را برنمیتابند. چرا برنمیتابند؟ حالا بعضی با یک نگاه عمیق و نافذشان میفهمند که این یک تحدی بر علیه نظامهای مادی است، لذا از این جهت با آن مواجهه میکنند؛ بعضی هم نگاه میکنند، آثار مترتب بر این نظام را در دنیا میبینند: همان طور که امام فرمودند هسته‌های حزب‌اللَّه باید در همه‌ی دنیای اسلام تشکیل شود، میبینند تشکیل شده است. میبینند دلها به سمت اسلام گرایش پیدا کرده است. میبینند احساس هویت اسلامی در تک تک مسلمانها در بسیاری از نقاط جهان اسلام به وجود آمده است؛ و این، منافع مادی آنها را تهدید میکند. به هر حال میفهمند منشأ، اینجاست؛ لذا مقابله میکنند، معارضه میکنند. واقعاً ما هیچ نظامی را سراغ نداریم که تا این حد معارضه‌ها با او شدید و جبهه‌ی استکبار در مقابل او همدست و متحد باشد. از اول انقلاب تا حالا این معنا وجود دارد.

خوب، ما بایستی به تحکیم و حفظ نظام اهتمام بورزیم. پایه‌های نظام، مشخص و معلوم است؛ همه باید بر اساس آن حرکت کنند؛ در جهت تحکیم این پایه‌ها بایستی تلاش کنند، حرکت کنند، اقدام کنند، ابتکار کنند.

یکی از مسائل، همین مسئله‌ی نقش مردم و حضور مردم است – این خیلی چیز بااهمیتی است – که یکی از مظاهر عمده‌ی آن، انتخابات است. لذا در نظام جمهوری اسلامی، انتخابات یک امر واقعی است؛ یک چیز شکلی و صوری نیست. اینجور نیست که بخواهیم از دیگران تقلید کنیم؛ که چون دیگران به نام دموکراسی انتخابات دارند، ما هم انتخابات داشته باشیم؛ نه، انتخابات یک امر واقعی است برای دخالت دادن نظر مردم و رضای عامه؛ همانی که در فرمان معروف امیرالمؤمنین (علیه الصّلاه و السّلام) به مالک اشتر هست که: رضای عامه را بر سُخط خاصه ترجیح بده، و نترس از سُخط خاصه به خاطر رضای عامه.

ما باید نگاه کنیم و ببینیم که مردم چه میگویند و چه میخواهند. حضور این مردم برکاتی دارد. یکی از برکاتش همین است که وقتی دشمنان نگاه میکنند و میبینند که مردم پشت سر نظام هستند، احساس میکنند که نمیشود با این نظام معارضه کرد؛ چون با یک ملت نمیشود معارضه کرد. یک رژیم را با انواع و اقسام تضییقات، فشار اقتصادی، تبلیغات گوناگون و جنگ روانی میشود تضعیف کرد یا ساقط کرد؛ اما وقتی ریشه‌ها مردم هستند و این نظام و مسئولین نظام به مردم متصل هستند، دیگر کار دشمن مشکل میشود؛ همچنان که مشکل هم شده و ملاحظه میکنید.

از اول انقلاب دشمنیها وسیع‌تر شده است، عمیق‌تر شده است، پیچیده‌تر شده است؛ اما در عین حال امید دشمن به شکستن انقلاب، کمتر شده است. یعنی دشمنان نظام جمهوری اسلامی امیدی را که بیست سال پیش یا سی سال پیش داشتند به اینکه بتوانند این نظام را زائل و منهدم کنند یا لااقل آنجوری تضعیف کنند که نتواند به حرکتش ادامه دهد، امروز این امید را ندارند. انسان این را از حرفهای آنها میفهمد؛ از ابتکاراتی که میکنند، میفهمد؛ از عملکردهایشان انسان این را بخوبی احساس میکند. پس مسئله‌ی حضور مردم مهم است. و یکی از مهمترین نشانه‌های حضور مردم، انتخابات است.

در این فتنه‌های بعد از انتخابات، آن چیزی که اساس قضیه است، این است که رأی مردم و حضور مردم از نظر یک عده‌ای نفی شد، مورد خدشه قرار گرفت، نظام تکذیب شد، مورد تهمت قرار گرفت. گناه بزرگی که انجام دادند، این بود. اینها بایست تسلیم میشدند. بالاخره وقتی انتخابات با همین معیارهائی که در اسلام وجود دارد – که حالا بعضی از معیارها و شاخصهائی که برای انتخابات در نظر ما معتبر است، که نظر اسلام است، من عرض میکنم – اتفاق افتاد، بایستی در مقابل قانون، در مقابل داوری قانون تسلیم شد؛ همچنان که باید در مقابل آن داوری که قانون او را معین میکند، تسلیم شد. اگر قانون در مسئله‌ی مهمی مثل مسئله‌ی انتخابات یک داوری را مشخص کرده است، یا یک شیوه‌ی داوری را مشخص کرده است، باید تسلیم این بشوند، ولو برخلاف میلمان باشد؛ این میشود انتخابات سالم.

آن وقت این انتخابات اگر چنانچه به این شکل باشد و به همان شکلی که در نظام اسلامی معتبر است، باشد، این خصوصیات را دارد: اولاً در انتخابات، احترام به رأی و تشخیص و رضایت مردم هست. من عرض بکنم؛ امروز در دنیای دموکراسی که انتخابات در آنجاها انجام میگیرد و پرچم دموکراسی را اینها بلند میکنند، آنچه وجود ندارد، «رضی العامّه» است؛ مسئله، صوری است؛ در واقع غالباً اینجور است. در کشور آمریکا اینجور است، در کشورهای معروف دموکراسی دنیا اینجور است. پشت سرِ این کسانی که میآیند وارد میدان انتخابات میشوند و مبارزه‌ی انتخاباتی میکنند، گروه‌هائی از جبهه‌ی خاصه وجود دارند؛ یعنی سرمایه‌دارها، کمپانیدارها، متنفذین مالی، باندهای عظیم مالی؛ اینها هستند که دارند کارها را روبه‌راه میکنند؛ با تبلیغات گمراه‌کننده و با روشهای گوناگون، آراء مردم را به این سمت و آن سمت میکشانند. در واقع، دعوا بین کمپانیدارهاست؛ دعوا بین آراء مردم نیست؛ یک چیزِ تخیلی است. در واقع، حکومت دموکراسی در آنجاها حکومت اقلیت است؛ حکومت خواصی است که خواص بودن آنها، نخبه بودن آنها، به خاطر امکانات مالی فراوان آنهاست؛ اینها هستند که دارند سیاستگذاری میکنند.

در انتخاباتِ نظام جمهوری اسلامی اینجور نیست. اینجا مردمند که دارند تصمیم میگیرند، مردمند که دارند تشخیص میدهند. ممکن است این تشخیص یک جا درست باشد، یک جا غلط باشد – بحث در این نیست – اما تصمیم‌گیر، خود مردم هستند. پشت سر آراء مردم، آراء باندهای قدرت و ثروت و اینها قرار ندارد. در این انتخابات، واقعاً احترام به رأی مردم است؛ احترام به تشخیص مردم است. باید در مقابل این تشخیص تسلیم شد. این یک مسئله است.

مسئله‌ی دیگر در انتخابات و اهمیت انتخابات، مسابقه و رقابت سالمی است که وجود دارد؛ نشاط مردمی است که در انتخابات به وجود می‌آید. انتخابات چیزی است که موجب میشود مردم احساس کنند مسئولیت دارند، باید تشخیص بدهند، باید بیایند توی میدان. نشاط مردمی، خون تازه‌ای به رگهای نظام میریزد و روح تازه‌ای میدمد. تحول در مدیریت وجود دارد. این انتخاباتها یکی از بزرگترین محسّناتش این است که از رکود جلوگیری میکند. بهترین شکل ادامه‌ی یک نظام اجتماعی این است که در عین ثبات، تحول داشته باشد. رکود بد است و ثبات خوب است. ثبات یعنی استقرار؛ یعنی این چهارچوب، این هندسه، در جای خود محفوظ باشد، مستقر باشد، ریشه‌دار باشد؛ در عین حال در داخل این چهارچوب، تحولات، مسابقات و رقابتها وجود داشته باشد. این بهترین شکل است که کشتی نظام در دریاهای طوفانی بتواند بدون دغدغه حرکت کند. «و هی تجری بهم فی موج کالجبال»؛ (۴) این درباره‌ی کشتی نوح است. کشتی حرکت میکند، در بین امواج گوناگون هم هست؛ لیکن این امواج سهمگین نمیتوانند استقرار او را از بین ببرند. این استقرار بایست وجود داشته باشد. البته در درون این استقرار، در درون این چهارچوب، تحول وجود دارد.

بنابراین همه‌ی تحولات باید در چهارچوب باشد. اگر چنانچه کسی وارد میدان رقابت انتخاباتی و مسابقه‌ی انتخاباتی بشود، اما بخواهد چهارچوب را بشکند، او از قاعده‌ی نظام خارج شده است، از قواعد حرکت انتخاباتی خارج شده؛ این غلط است، این درست نیست. باید همه چیز در چهارچوب نظام باشد. این چهارچوب، قابل تغییر نیست.

تأکید بر خطوط مرزی نظام با مخالفان و دشمنان، در انتخابات لازم است. ممکن است دو نظر مختلف در باره‌ی یک مسئله‌ی اجتماعی یا اقتصادی بین نامزدها وجود داشته باشد؛ هیچ مانعی ندارد، این دو نظر را بگویند؛ لیکن مرزبندی کنند با آن چیزهائی که نظراتِ مخالف با نظام است. مشخص بکنند که مرز ما چیست؛ این مرزبندی لازم است. بارها ما بر روی این مرزبندی تأکید میکنیم؛ این به خاطر این است که اگر مرزبندیها ضعیف بشود، مرزها کمرنگ بشود، موجب اشتباه مردم میشود. مثل مرزهای کشوری، که اگر مرزها تضعیف شد و کمرنگ شد، عده‌ای میتوانند داخل مرز بشوند، با قصد خیانت، بدون اینکه شناخته شوند؛ عده‌ای میتوانند از این مرز خارج بشوند با غفلت، بدون اینکه بدانند دارند از مرز خارج میشوند. لذا بایستی بر مرزها تأکید بشود. اشتباه و خطای فاحش کسانی که این مرزها را در انتخابات رعایت نمیکنند، همین است که مردم را دچار زحمت میکنند، دچار حیرت میکنند. بایستی خطوط مرزی نظام با مخالفان نظام، با دشمنان نظام، کاملاً مشخص شود، بر آن تکیه شود و از مخالفان نظام اعلام برائت بشود.

البته در انتخابات باید منافع نظام، منافع کشور، مصالح کشور بر مصالح حزبی و جناحی و شخصی و امثال اینها ترجیح داده شود و نظرات، نظرات شفاف و روشنی باشد؛ معلوم باشد که چه میخواهند. اگر چنانچه یک چنین انتخاباتی انجام بگیرد، این بلاشک به نفع نظام، به نفع پیشرفت کشور و به نفع مردم خواهد بود؛ نظام را زنده و بانشاط نگه میدارد و پیش می‌برد.

و من میخواهم عرض بکنم، امروز خوشبختانه وضع کلی نظام از گذشته‌ی ما به هیچ وجه عقب‌تر نیست و در موارد زیادی بمراتب بهتر است؛ این را باید توجه کرد. این خیالپردازی نیست، بیان آرزوها نیست؛ بلکه با نگاه به واقعیتهاست.

امروز ملاحظه کنید ما نفس گرم امام بزرگوار را نداریم، حادثه‌ی جنگ را نداریم – که مردم به خاطر این حادثه به هیجان و حرکت میآمدند و طبعاً جوششی در مردم به وجود میآمد – از مبدأ انقلاب سی و یک سال فاصله گرفتیم، در عین حال شما میبینید جمع کثیری از جوانهای این مردم – حالا افراد غیرجوان به جای خود، حتّی جوانها که بیشتر از همه در معرض تهدید اخلاقی و فکری و انحرافات گوناگون هستند – با کمال پاکی، با کمال آراستگی، در میدانهای مختلف حضور پیدا میکنند. در دانشگاه هم همین جور است، در بیرون دانشگاه هم همین جور است، در عرصه‌های اجتماعی هم همین جور است.

در اجتماعات عظیمی که تشکیل میشود، غالباً جوانها حضور دارند. در بیست و دوی بهمن، شما نمونه‌ی کم‌نظیرش را مشاهده کردید؛ چه در تهران، چه در بقیه‌ی شهرها – آنطور که حالا در دوربینهای تلویزیون انسان میدید و از بعضی از کسانی که از نزدیک دیده بودند، انسان میشنود – اغلب اینهائی که بودند، جوان بودند؛ اکثر این جمعیت، جوانها بودند. خوب، این نشان‌دهنده‌ی چیست؟ مردم احساس مسئولیت میکنند، میآیند توی میدان. این احساس مسئولیت مردم و بخصوص جوانها، بعد از گذشت سی و یک سال از انقلاب، خیلی حادثه‌ی عظیمی است؛ خیلی حادثه‌ی بزرگی است.

چرا مردم امسال در بیست و دوی بهمن از سال گذشته گرم‌تر و متراکم‌تر آمدند؟ چون احساس خطر کردند؛ چون دیدند کسانی به بهانه‌ی مسئله‌ی انتخابات و مسائل بعد از انتخابات، دارند در اصل نظام خدشه به وجود می‌آورند، دارند معارضه میکنند، دارند پنجه به چهره‌ی نظام میزنند. رفتار خطرناک آنها این بود که نام امام و انقلاب و نظام را هم گاهی می‌آورند، اما حرفشان، عملشان، اقدامشان، تحریکشان، درست نقطه‌ی مقابل روش انقلاب و ممشای انقلاب و اهداف انقلاب است؛ مردم این را احساس کردند. اینکه مردم این را میفهمند و احساس میکنند، این بصیرت بالائی است، این خیلی مهم است؛ و اینکه مردم بعد از این احساس، اینجور وارد میدان میشوند، میآیند حضور خود را اعلام میکنند، این خیلی همت و عزم بالائی را نشان میدهد؛ اینها خیلی مهم است. ما باید اینها را ببینیم، باید قدر بدانیم و باید عاملش را بشناسیم. عاملش دینداری مردم است؛ عاملش همین ملاک اصلی در نظام اسلامی است؛ یعنی اطاعت از پروردگار عالم. این به نظر من اساسی‌ترین مسئله است.

ما امروز مواجه هستیم با یک جبهه‌ی دشمنىِ بزرگ در سراسر دنیای قدرتمندان؛ این جبهه‌ای است که شکل گرفته است در مراکز قدرت بین‌المللی، قدرتهای مالی و اقتصادی، که غالباً هم در مشت صهیونیستها و سرمایه‌دارهای بزرگ است. این جبهه در مقابل نظام اسلامی از همه‌ی وسائل استفاده میکند و در داخل هم متأسفانه کسانی به اینها جواب میدهند؛ کسانی میشوند طرف مورد اعتماد آنها، حرف آنها را تکرار میکنند، به آنها پاس میدهند، برای اینکه آنها بتوانند به نظام جمهوری اسلامی ضربه بزنند! یک چنین حالتی متأسفانه وجود دارد. لیکن در مقابل آن، بیداری مردم، آگاهی مردم، انگیزه‌ی مردم، حضور مردم، دینداری مردم، علاقه‌مندی مردم به مبانی نظام و پایه‌های نظام وجود دارد. اینها حقائقی است که در جمهوری اسلامی وجود دارد. و ما پیش رفتیم. ما در طول این سالهای متمادی، خدا را شکر میکنیم که پیش رفتیم.

آنچه که وظیفه‌ی امروز ماست، حفظ این هندسه‌ی عظیم است؛ این را باید حفظ کرد. باید در حفظ این هندسه، مرزبندی کرد. این مرزبندیای که من عرض میکنم، اینجاست؛ والّا در مسائل مادون این – حالا چه مسائلی که در درجه‌ی دوم اهمیت است، چه در مراتب پائین‌تر – ممکن است اختلاف نظرهائی باشد؛ این اختلاف نظرها به جامعه ضربه نمیزند. اختلاف نظر موجب پیشرفت میشود. این اختلاف نظرها مهم نیست؛ اینها در رقابتهای انتخاباتی هم ممکن است تأثیر بگذارد، که اشکالی هم ندارد. آنچه که مهم است، اساس نظام، هندسه‌ی کلی نظام، نقشه‌ی جامع نظام است؛ این را باید در نظر داشت و نسبت به این باید حساس بود. باید دید حرفی که زده میشود و کاری که دارد انجام میگیرد، در مقایسه‌ی با این نقشه‌ی کلی، در چه وضعیتی قرار دارد.

باید دشمنیها را شناخت. مشکل ما این است. اینکه بنده مسئله‌ی بصیرت را برای خواص تکرار میکنم، به خاطر این است. گاهی اوقات غفلت میشود از دشمنیهائی که با اساس دارد میشود؛ اینها را حمل میکنند به مسائل جزئی. ما در صدر مشروطه هم متأسفانه همین معنا را داشتیم. در صدر مشروطه هم علمای بزرگی بودند – که من اسم نمیآورم؛ همه میشناسید، معروفند – که اینها ندیدند توطئه‌ای را که آن روز غربزدگان و به اصطلاح روشنفکرانی که تحت تأثیر غرب بودند، مغلوب تفکرات غرب بودند، طراحی میکردند؛ توجه نکردند که حرفهائی که اینها دارند در مجلس شورای ملىِ آن زمان میزنند، یا در مطبوعاتشان مینویسند، مبارزه‌ی با اسلام است؛ این را توجه نکردند، مماشات کردند. نتیجه این شد که کسی که میدانست و میفهمید – مثل مرحوم شیخ فضل‌اللَّه نوری – جلوی چشم آنها به دار زده شد و اینها حساسیتی پیدا نکردند؛ بعد خود آنهائی هم که به این حساسیت اهمیت و بها نداده بودند، بعد از شیخ فضل‌اللَّه مورد تعرض و تطاول و تهتک آنها قرار گرفتند و سیلی آنها را خوردند؛ بعضی جانشان را از دست دادند، بعضی آبرویشان را از دست دادند. این اشتباهی است که آنجا انجام گرفت؛ این اشتباه را ما نباید انجام بدهیم.

امام (رضوان اللَّه تعالی علیه) که جامع‌الاطراف بود، یکی از اطراف شخصیت ایشان همین بود؛ حساس بود. مثلاً بمجرد اینکه نسبت به قانون قصاص یک حرکتی انجام گرفت – که خوب، یک قانون بود – فوراً حساسیت امام مطلب را درک کرد؛ فهمید که معارضه‌ی با قانون قصاص اسلامی، معنایش چیست؛ و آن برخورد عجیب و قاطع را که یادتان هست، انجام داد. ما باید اینجور باشیم؛ باید حساس باشیم.

روی مسئله‌ی اصلی نظام و نقشه‌ی نظام و کلیت نظام هیچ اهمالی را نباید روا بداریم. مسائل درجه‌ی دوئی وجود دارد که البته اینها را میتوان حل کرد. حالا من دیدم مثلاً این روزها طرحی که در مجمع تشخیص است، مورد توجه است. البته معلوم است؛ این طرح وقتی که در مجمع تشخیص مطرح بشود، بالاخره نظر مجمع، نظر مشورتی است؛ این پیش ما خواهد آمد و آن چیزی را که معتقَد ماست، اعمال میکنیم و به عنوان سیاست کلی گفته میشود. شکی نیست که شورای نگهبان وظائفی قانونی دارد. به این وظائف مصرّح در قانون اساسی – که نظارت بر انتخابات و تشخیص صلاحیتها و این چیزهاست – باید تعرض نشود. این چیزها را میشود اصلاح کرد. یعنی این قضیه را نباید مسئله‌ی مورد بحث و مورد دعوا و نزاع قرار داد؛ اینها چیزهائی است که قابل اصلاح است. ممکن است در آنجا یک کسی خطائی هم بکند؛ خطا قابل جبران است. اینها مسائل اصلی نیست؛ مسئله‌ی اصلی همین مسائلی است که در طول این هشت نُه ماهِ بعد از انتخابات، محل اختلاف بوده است بین مجموعه‌ی نظام اسلامی و مجموعه‌ی کفر و استکبار، که اینجا کسانی حرفهای آنها را تکرار کردند.

آنها میخواهند نظام اسلامی، نظام دینی، نظام مبتنی بر اطاعت از خدا و رسول وجود نداشته باشد. هر آن چیزی که تضمین کننده‌ی اطاعت عمومی این نظام است، برای آنها دشمن محسوب میشود؛ علیه‌اش اقدام میکنند، علیه‌اش فعالیت میکنند، همه‌ی تلاش خودشان را برای زدن آن متمرکز میکنند. این طرف قضیه بایستی تلاش و سعی خودش را بکند، برای اینکه همین ارکان اصلی را، این مبانی و مبادی اصلی را حفظ کند. مسئله‌ی اصلی را نبایستی مغفولٌ‌عنه قرار داد.

صریح و روشن هم بایستی خطوط را مشخص کرد. یعنی آن کسانی که پایبند به نظام اسلامی و پایبند به حضور مردم – با همین انگیزه و ایمانی که مردم دارند – هستند، باید مرزشان با کسانی که دلشان نمیخواهد این حرکت به این شکل، اسلامی ادامه پیدا کند، مشخص شود. با قانون معارضه میکنند، با قانون مخالفت میکنند. باید این مرز هم، مرز روشن و واضحی باشد تا مردم دچار خطا و اشتباه نشوند. مردم به ماها نگاه میکنند؛ ما بایستی بدانیم که خط چه جوری است. این، اصل قضیه است. هر چیزی که مادون این است، قابل اغماض است، قابل حل است. ولو اختلاف نظری هم وجود داشته باشد، این اختلاف نظر نباید به معارضه و مجادله و مخاصمه بینجامد؛ که از این مخاصمات، دشمن سود می‌برد. حرف ما این است.

آن کسانی که این نقشه‌ی کلی را که متبلور است در قانون اساسی و حکمیت قانون و داوری قانون، قبول دارند، جزو مجموعه‌ی نظام اسلامی هستند. آن کسانی که اینها را رد میکنند، کسانیاند که خودشان به دست خودشان صلاحیت حضور در نظام اسلامی را دارند از دست میدهند و صلاحیت ندارند. کسانی که حاضر نیستند قانون را تحمل کنند، کسانی که حاضر نیستند اکثریت را قبول کنند، کسانی که آن انتخابات عظیم چهل میلیونىِ مایه‌ی افتخار را زیر سؤال میبرند، یک نقطه‌ی قوّت را برای نظام میخواهند تبدیل کنند به یک نقطه‌ی ضعف، اینها در واقع دارند خودشان، خودشان را از این کشتی نجات – که نظام اسلامی است – بیرون میاندازند؛ والّا هیچ کس نمیخواهد کسی را از کشتی نجات بیرون بیندازد.

حضرت نوح نبیاللَّه (علی نبیّنا و علیه السّلام) به فرزندش فرمود: «یا بنىّ ارکب معنا و لا تکن مع الکافرین».(۵) نظام اسلامی هم تأسیاً به حضرت نوح، به همه میگوید: بیائید با ما باشید، بیائید وارد این کشتی نجات شوید، «و لا تکن مع الکافرین». هدف و مبنا این است. ما هیچ کس را از نظام بیرون نمیکنیم؛ اما کسانی هستند که خودشان، خودشان را از نظام بیرون میکنند؛ خودشان را از نظام خارج میکنند.

امیدواریم که خدای متعال به ما توفیق بدهد تا بتوانیم نظام اسلامی را با همین کلیت و با همین جهتگیرىِ درست که بحمداللَّه تا امروز آمده‌ایم، حفظ کنیم و بتوانیم به این نظام و به این مردم خدمت کنیم.

انسان وقتی نگاه میکند، میبیند آگاهی مردم، بصیرت مردم، احساس مسئولیت مردم در قبال نظام اسلامی، حقیقتاً بی‌نظیر است. با این احساس مسئولیت، با این احساس آمادگی، یقیناً اگر امروز یک حادثه‌ای مثل حادثه‌ی دفاع مقدس در کشور ما پیش میآمد، کسانی که وارد میدان میشدند، از آن روز که در دفاع مقدس جوانهای ما میآمدند، بیشتر خواهد بود و کمتر نخواهد بود. انسان این را از این حرکت عظیم مردمی احساس میکند.

امیدواریم ان‌شاءاللَّه خداوند متعال به ما، به مردم، به همه‌ی مسئولان توفیق بدهد تا بتوانند وظائف را انجام بدهند. بخصوص تکلیف مسئولان زیاد است. مسئولان گوناگون در قوای سه‌گانه، مسئولیتشان خیلی سنگین است؛ بایستی به وظائفشان با دقت بیشتری، با جدیت و اهتمام بیشتری عمل کنند تا ان‌شاءاللَّه خدای متعال هم رحمت خودش را بر ما نازل کند و تفضلات خودش را از ما نگیرد. آنچه که تا حالا شده است، از ناحیه‌ی پروردگار است و بعد از این هم اگر هدایت الهی و رحمت الهی شامل حال ما باشد، باز هم خدای متعال به ما کمک خواهد کرد.

من خیلی تشکر میکنم از آقایان محترم در مجلس خبرگان؛ از ریاست محترم مجلس خبرگان، از آقایان مسئولین، به خاطر زحماتی که متحمل میشوید و کارهای خوبی که انجام میدهید و بیانات باارزشی که مطرح میکنید. امیدوارم که ان‌شاءاللَّه همه‌ی این زحمات و تلاشها مشمول رضای حضرت بقیهاللَّه (ارواحنا فداه و عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف) باشد و خداوند متعال کمک کند که بتوانیم قلب مقدس آن حضرت را شاد کنیم و خود را مشمول دعای آن بزرگوار قرار دهیم و روح مطهر امام بزرگوار و ارواح مطهره‌ی شهدا از ما راضی و خشنود باشد.

والسّلام علیکم و رحمهاللَّه و برکاته‌

۱) نساء: ۵۹
۲) آل عمران: ۳۱
۳) مائده: ۶۶
۴) هود: ۴۲
۵) هود: ۴۲